۱۳۸۳ مهر ۱۳, دوشنبه

انگشتهای بریده و تقلب انتخابات
من هميشه روي افاغنه حساس بوده و خواهم بود به چند دلیل:
1- بيشترین آمار پناهجويانی که حاضر شده اند ايران را پناهگاه خود قرار دهند افاغنه هستند پس مي شود با تحقيق کاملا عالمانه دريافت که فبل از ايران آمدن چه فرهنگي داشته و الان در بر دارنده کدام فضايل و رذایل اخلاق اجتماعي هستند. اصولا افغاني ها در بسياری نقاط جهان پراکنده اند و با يک سرشماری بي طرفانه بخوبي ميتوان نابترين فرهنگهای دنيا را شناخت و در همين حين اشکالات عمده فرهنگ عمومی و کلي کشورمان را نیز اصلاح کرد. کافيست سری به کشور نزديکمان عربستان بزنیم آنوقت خيلی چيزها عايدمان خواهد شد. تجار افغاني با شخصيت رياض و مکه و مدينه کجا عمله های بي سواد مورد بي مهری و تنهاي کنج باغها و تفرجگاهای پولدارهاي لواسان کجا!!!
2- علي الاصول براي کساني که تقریبا دو دهه و اندي از تحولات عميق حکومتی کشورشان می گذرد یسيار جالب توجه است که بنشينند و انقلاب خود را با يک حکومت تازه مثل جمهوری اسلامی افغانستان دوره کرده و به نتايج عالمانه برسند.
3-و اکنون قرارست اولين انتخابات رياست جمهوری افغانستان در جوي نسبتا ملتهب اما به ظاهر دوستانه رقم بخورد! از همه ی مسايل امروز افغانها که بگذريم اما يک خبر براي من جالب آمد که حيفم آمد انرا مبناي اين پست نگذارم! گوينده رادیو بي بي سي مي گفت بسياری از افغانها انگشت شصت خود را در جنگ در اثر اثابت به مين از دست داده اند به همين خاطر نمي توانند تعرفه انتخاباتی خود را انگشت بزنند و اين مي تواند باعث بروز تقلب در انتخابات شود. با شنيدن اين خبر بنده به عنوان يک ايرانی بسيار خرسند شدم که در ايران عزيز لاقل ديگر از اين معضلات نداريم وگرنه .... وگرنه را ديگر شما بگوييد .!

۱۳۸۳ مهر ۹, پنجشنبه

به مناسبت امشب
با عذرخواهي از امام زمان «ع»
چه روزها که يکايک غروب شد نيامدي
چه ناله ها که در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم و دلشکسته ايم نه
براي عده اي ولي ! چه خوب شد نيامدي
...........................
....................
.............
........
...
؟

۱۳۸۳ مهر ۴, شنبه

اين دوروبرها شماره 10
به بهانه آغاز سال تحصيلي جدید


من از اول مهر ، از نخستين ساعت ورودم به کلاس
تعطيلي را آغاز مي کنم ،
بچه ها هم مي فهمند که روز اول مانند روز آخر است وقتی که مي گويم گوش کن – بخوان
وقتي به من مي گويند تعطيل شده اي
خنده ام مي گيرد
مي گويم: از اول سال تحصيلي تعطيل بوده ام.
وفتي معلم تفکر نداشته باشد
در تعطيلي بسر مي برد.

هم من از کتابها حالم بهم مي خوره
و هم بچه ها از حرفهاي من
من کتاب درسي را استفراغ مي کنم
به خاطر همين است که بچه ها حاضر نيستند حرفهاي مرا هضم کنند،
آنها گوش مي کنند و مي خنندند.

چقدر بچه هاي کلاس مهربان و صبورند
هم حاضرند زوري به کلاس بروند ،
و بدتر آنکه مجبورند به حرفهاي من گوش بدهند
و دردناکتر ،
آخر سال نمره قبولي بگيرند.

نوارهاي تکراري هر سال
درسهاي من است
من از اين کتابها بيزارم
و دانش آموزان کلاس از من
من باید درس بدهم
و آنها بايد گوش کنند
هر دو در انتظار تعطيلات روزشماري مي کنيم.

۱۳۸۳ شهریور ۳۰, دوشنبه

با شرکت ارحام صدر در نقش...
شب گدشته و امشب سيماي مرکز اصفهان در يک برنامه مفصل از محاسن امام جمعه اصفهان که دو سالي است به جاي آقاي طاهري جایگزين شده است تصاوير متعددي پخش نمود و بر همگان معين ساخت که با جايگزينی ايشان به جاي امام جمعه مستعفي و معترض سابق موجي از اميد و اتحاد در دل مومنين کاشته و راهي به مراتب امیدبخش تر از قبل فراسوي ديدگان شهروندان اصفهاني گشوده شده است! براي آنها که در ميان مردم و اجتماع زندگي مي کنند و فقط حکومتي نمي انديشند اين نمونه برداري ناشيانه از برنامه مشابه در سيمای مرکزي به هنگام اقامه نماز جمعه به اقامت آقاي خامنه ای کاملاً تصنعي و بي محتوا مينمود که صد البته چندان هم به سود نماینده ولي فقيه در اصفهان نبود. همانگونه که گفتم امشب نيز اين برنامه تکرار شد و... اما امشب اتفاق جالبتري نيز افتاد که در خور تامل و شگفتي بود. این غليان احساسات وقتي به اوج خود رسيد که يکي دو برنامه پس از ذکر محسنات امام جمعه ، برنامه ي سالگرد تاسيس شبکه استاني اصفهان آغاز شد و در لابلاي موسيقیها و مصاحبه ها و نشستها و... یک آنونس تبليغاتی شروع شد که به آغاز سريالی شبيه بود و با کمي دقت به سيمای اصلي مردي که بر پهنه ي سيماي جمهوري اسلامي ظاهر شده بود متوجه چهره آشنايي ميشدی که با دیدنش لبخند حسرت باري ناخداگاه بر لبهای هر ايراني نقش ميبندد. اول شک کردم. شکي نزديک به يقين! از تلوزیون ايران بعيد است که امشب همت به آوردن بازيگری کند که در فراموشخانه حکومتي دفن و در ياد ايراني ها ضبط شده بود.اما مجري برنامه که به نشانه احترام ايستاده بود و حضور هنرمند نامي اصفهان ارحام صدر را خبر ميداد شک تجربيم را به نشستني ميخکوبانه بدل ساخت.بق بق نگاه ميکردم و انگار داشتم شاخ در مي آوردم. اگر در خانه ماهواره داشتیم بیشتر باور داشتم که کانال ايرانيان است. من و یا نسل من کمتر موفق به ديدن تاترها و فيلمهای ارحام صدر شده است اما جلاالخالق که گوش شِطان کر آنچه از او شنيده یا ديده ایم با آنچه امشب از او مي شنويم و مي بينيم همچين یک اپسيلوني تفاوت دارد. در هر حال ارحام صدر براي ما ايراني ها ارحام صدر است با تمام خاطرات آنروزها اما سوالي که برایم امشب مطرح شد آن بود که اینبار ارحام در چه نقشي بازي کرد؟! نقش این بارش را نفهميدم اما این نقش کمیک ترين نقش این بازيگر بزرگ بود.

۱۳۸۳ شهریور ۲۸, شنبه

اين دوروبرها 9
حجاب و بي حجاب
آن حجابي را که در فرانسه به زور مي خواهند ازسر دختران بردارند در ايران بايد به زور بر سر دختران بگذارند.

۱۳۸۳ شهریور ۲۲, یکشنبه

F.s Posted by Hello
سربازهاي جمعه
نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي
تهيه كننده: مرتضي شايسته / هدايت فيلم
عنوان بندي: عباس كيارستمي، جعفر پناهي
مدير فيلمبرداري: محمود كلاري
موسيقي: پيمان يزدانيان
طراح چهره پردازي: محمدرضا قومي
صدابردار: اسحاق خانزادي
عكس: علي نيك رفتار
مشاور كارگاردان: اميرشهاب اسماعيلي
بازيگران: محمدرضا فروتن، بهرام رادان، پولاد كيميايي، پژمان بازغي، بهزاد جوانبخش، انديشه فولادوند، مريلا زارعي، بيژن امكانيان، كيانوش گرامي، سعيد پيردوست، فرزانه ارسطو، علي اصغر طبسي، داود عمادي، سعيد روحاني و سياوش شاملو
شروع فيلمبرداري: 2 آبان 1382

خلاصه داستان:
اين فيلم داستان چند سرباز است كه يك روز جمعه به همراه گروهبان خود به شهر مي آيند. اين روز تعطيل اما براي آنها حوادثي تازه در پي دارد و آنها را به نگاهي ديگر مي رساند.

يادداشت:
- «‌ سربازهاي جمعه » بيست و دومين فيلم بلند مسعود كيميايي در طي 35 سال فعاليت سينمايي است.
- كيميايي كه از سال 1367 تا سال 1378 تقريبا سالي يك فيلم ساخته بود، پس از ساخت فيلم « اعتراض » (1378) به آمريكا و كانادا سفر كرد. و چهار سال از سينما دور بود. تا اينكه « سربازان جمعه » را از ميان چند فيلمنامه اي كه نوشته بود براي ساخت برگزيد.
- پس از 9 سال - سال 1373 و با ساخت فيلم « تجارت » - بار ديگر هدايت فيلم و محمود كلاري به ياري مسعود كيميايي آمده اند. محمود كلاري پنجمين همكاري اش را با كيميايي تجربه مي كند.
- « سربازان جمعه » چهارمين همكاري پياپي محمدرضا فروتن، اولين تجربه همكاري بهزاد جوانبخش، بيژن امكانيان، بهرام رادان و مريلا زارعي با مسعود كيميايي است.
- با احتساب حضور يك دقيقه اي در فيلم « سرب »، حضور در فيلم « سربازان جمعه » ششمين همكاري پولاد كيميايي با پدر خواهد بود.
- عباس كيارستمي پس از 32 سال كه عنوان بندي فيلم « قيصر » را ساخت، بار ديگر براي فيلم ديگر از مسعود كيميايي عنوان بندي ساخته است.*
واما نقدي کوتاه
هر چند ساخت چنین فیلمی از آقاي کيميايي کمي بعيد مي نمود اما دیدن آن در سينما قدس اصفهان آن هم با چراغهاي روشن و غير تاریک خالی از فایده نخواهد بود.از ديد من اين فیلم پر از صحنه هاي ضد و نقيض است انگار کسي سازنده را مجبور کرده است با دست پاچگي لوکيشن ها را به هم بچسباند.و يا آنقدر صحنه ها توفيق زيارت قيچی را يافته اند که عملا بیننده را در کوچه پس کوچه های معنی گيج و مبهوت تنها ميگذارند. شايد یکی از مواردي که ما آن را در هيچ جاي فيلم نديديم همين عکس بالا باشد.یعنی جايي که نقره پس از ضرب و شتم بيژن امکانيان به او مي رسد.نکته مهم دیگري که در اين فيلم مشهود است و جاي تامل فراواني دارد آن است که سربازان به اتفاق گروهبان زجر کشیده و مغموم خويش مجبور ميشوند بدون مراجعه به قانون به سبک فیلمهای هندي خود به تنبيه جنايتکار بپردازند.و بلافاصله پس از یک زدوخورد قیصر وار به صف مردمي بپويوندند که مشغول رفتن يا بازگشت از نماز جمعه اند.تجویز خشونت خودسرانه ولو نااميد از قانون توسط کسانی که در حال گذران خدمت زیر پرچمند جای اندیشه ي بیشتر را ميطلبد! شاید هم کيميايي به قصد چنین مواردي را آورده است. در هر حال اگر اينگونه هم باشد با لوکيشن های قبلي سازگاري ندارد. مِگویید نه بروید ببينيد و قضاوت فرماييد.
______________________________________________________

۱۳۸۳ شهریور ۱۸, چهارشنبه

کنفرانس منطقه اي e Health

خب امروز روز دوم حضورم در کنفرانس منطقه اي سلامت الکترونیک است. تب عجيبي همه را گرفته است! ادعا مي شود قصد دولت ايران آنست كه بزودي دولت الكترونيك را مستقر سازد. اين موضوع به اين معناست كه ارتباط خدمات گيرندگان يعني مردم با دولت به صورت شبکه درآید. تنها راه فتح چنين قله اي اینترنت است.با اينکار قرار است از حجم کلان مردم در ترافيک امور اداری کاسته شود.این کنفرانس که به همت وزارت بهداشت ايران و سازمان جهاني بهداشت دایر گرديده است قرار است فرهنگ اتوماسيون اداری را برای اين وزارت به همراه داشته باشد. کارت الکترونیک سلامت یا هر عنوان ديگر که بیانگر ارتباط مردم با شبکه سلامت هم هست از دیگر پیامدهاي احتمالي خواهد بود. چند سال آينده کارتي خواهید داشت که بيانگر وضعيت بهداشتي شما خواهد بود. اينکه اين فرايند کي حاصل شود بايد منتظر ماند و ديد. چيز هايي که گفته مي شود گاهي به افسانه ميماند اما چون کشورهاي پیشرفته اجرا کرده اند اميد را در دل آدمي مي کارد. برای مخلفات کنفرانس هم جاي دوستان خاليست . من جاي شما ......

۱۳۸۳ شهریور ۱۶, دوشنبه

پوتین چه کسي را نجات داد؟؟؟؟

۱۳۸۳ شهریور ۱۴, شنبه

اين دوروبرها شماره 8
از مهدي اخوان ثالث
کتيبه

فتاده تخته سنگ آن سوی تر ، انگار کوهي بود.
و ما اين سو نشسته ، خسته انبوهي .
زن و مرد و جوان و پير ،
همه با يکديگر پيوسته، ليک از پاي،
و با زنجير.
اگر دل مي کشيدت سوي دلخواهي
به سويش مي توانستي خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجير.

*** ***

ندانستم
ندايي بود در روياي خوف و خستگيهامان ،
و يا آوائي از جايي، کجا؟ هرگز نپرسيديم.
چنین مي گفت:
-« فتاده تخته سنگ آن سوي، وز پيشينيان پيري
بر او رازي نوشته است، هر کس طاق هرکس جفت...»
چنین مي گفت
[ چندين بار
صدا ، و آنگاه چون موجي که بگريزد ز خود در خامشي
[ مي خفت.

و ما چيزی نمي گفتیم.
و ما تا مدتي چيزی نمي گفتیم.
پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي
گروهي شک و پرسش ايستاده بود.
و ديگر سيل و خيل خستگي بود و فراموشي.
و حتي در نگه مان نيز خاموشي.
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.

*** ***

شبي که لعنت از مهتاب می بارید،
و پاهامان ورم مي کرد و مي خاريد،
يکي از ما که زنجيرش کمي سنگينتر از ما بود، لعنت کرد
] گوشش را ونالان گفت: « باید رفت«
و ما با خستگي گفتيم: « لعنت بيش بادا گوشمان را
چشممان را نيز، باید رفت»
و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي که تخته سنگ آنجا بود.
يکي از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت،آنگه خواند:
-« کسی راز مرا داند
که از اين رو به آن رويم بگرداند.»
و ما با لذتي بیگانه اين راز غبار آلود را مثل دعايي زیر لب
تکرار مي کردیم.
و شب شط جليلي بود پر مهتاب.
*** ***
هلا، يک... دو ...سه... ديگر بار
هلا يک، دو،سه، ديگر بار.
عرقريزان، عزا،دشنام - گاهي گریه هم کرديم.
هلا یک، دو، سه ، زينسان شيرین بود پيروزی.
و ما با اشناتر لذتي، هم خسته هم خوشحال،
ز شوق و شور مالامال.
*** ***
يکي از ما که زنجيرش سبکتر بود،
به جهد ما درودي گفت و بالا رفت.
خط پوشیده از خاک و گل بسترد وبا خود خواند
)و ما بيتاب(
لبش را با زبان تر کرد ( ما نيز آنچنان کرديم)
و ساکت ماند.
نگاهي کرد سوي ما و ساکت ماند.
دوباره خواند، خیره ماند، پنداری زبانش مرد.
نگاهش را ربوده ناپيدای دوري، ما خروشيدیم:
» بخوان !« او همچنان خاموش.
- « براي ما بخوان !» خيره به ما ساکت نگا ميکرد.
پس از لختي
در اثنايي که زنجیرش صدا ميکرد،
فرود آمد. گرفتيمش که پنداري که مي افتاد.
نشانديمش.
به دست ما و دست خويش لعنت کرد.
-» چه خواندي هان؟ «
مکيد آب دهانش را و گفت آرام:
-» نوشته بود
همان،
کسی راز مرا داند،
که از این رو به آن رويم بگرداند.«
*** ***
نشستيم
و
به مهتاب و شب روشن نگه کرديم.
و شب شط عليلي بود.
تهران خرداد 1340

۱۳۸۳ شهریور ۱۱, چهارشنبه

الف )ایدز در دانشگاههای اصفهان

زیاد تعجب نکنید ! امام جمعه اصفهان و نماینده ولی فقیه در این شهر اخیرا در خطبه های خود گفته است: ما خبر داریم که در همین دانشگاههای خودمان دختر خانمی با یک سوزن آلوده 100 نفر را آلوده به ایدز کرده است! ( نقل به مضمون )
1- در حالیکه آمار کل مبتلایان به ایدز در اصفهان قابل مقایسه با این ابتلای ناگهانی نیست ! مسئولین بهداشت کشور باید سریعا موضوع را بررسی و نسبت به این موضوع اعلام موضع کنند.
2- بالطبع مسئولین سازمان جهانی بهداشت در منطقه آسیا هم نباید از این موضوع شانه خالی کنند. لذا من از هرکه این وبلاگ را می خواند متواضعانه می خواهم صدای وابهداشتای ما اصفهانی ها را به گوش آنها که باید برساند ، هرچند متاسفانه وبلاگ هم اگر سورس تهرانی نداشته باشد مفبول نخواهد بود.
3- آنچه از شنیده ها بر می آید مسئولین استانداری اصفهان دست به کار شده و مشغول بررسی موضوع اند. اما مشکل آنجاست که شاید موضوع فدای مصلحت شود و بررسی ها راه به جایی نبرد. گویا مسئولین استان از امام جمعه خواسته اند مستندات این سخن خود را بیان یا ارسال کند و ایشان در پاسخ هنوز مستندی ارائه نکرده است.
4- این سخن یا درست است یا همینطوری و برخواسته از احساسی ضد دانشگاهی است. در هر حال بسیاری از خانواده ها و مردم مشوش شده و نگران سلامتی خود و دلبندانشان هستند. استان اصفهان همواره در طول چند سال اخیر مواجه با معضلات اجتماعی بوده و مسوولان محلی هر چند تلاش گسترده ای در به سامان کردن آنها داشته اند اما کمتر توفیقی حاصل کرده اند. نگاهی به مشکلات کارگری ، برخورد حساب نشده قرض الحسنه ها و نابودی میلیاردها ریال اموال مردم بی نوا و حالا نشانه روی قلب سلامت مردم.
5- وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در این راستا میتوانند نقش امیدوارکننده ای داشته باشند. اگر موضوع حقیقت دارد باید معلوم شود سرنوشت مبتلایان به کجا انجامیده است و چه تمهیداتی برای عدم آلودگی دیگران در شرف وقوع است. و اما اگر این خبر ناپخته و بی بنیان است نیز بر مسوولین استان است که موضوع را تا نرسیدن به فرجام و عدم شکایت از مصداق بارز تشویش اذهان عمومی دنبال نکنند!!! چرا که همه میتوانند سخن بگویند ولی بعضی بیشتر می توانند.
6- و اما اگر سخن بر خواسته از یک نگرش ضد دانشگاهی است ! یعنی نگرشی که دانشگاهها را تهی از معنویت و مملو از عیش و فحشا میداند ! این دیگر بر عهده مقام محترم رهبری است که به نماینده خود گوشزد نمایند دیگر از این سخنان بر منابر وعظ و خطابه نفرمایند ! قطعا آقای امام جمعه اصفهان هم چون امام جمعه ارومیه نگران اسلام و مردم هستند اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

ب) سینماهای روشن اصفهان برای اولین بار در دنیا

دوستی که شب گذشته برای تماشای فیلم بوتیک در سینما قدس اصفهان عازم شده بود نقل میکرد که چون همیشه در آغاز فیلم منتظر خاموشی چراغهای اضافی شدیم که مانع وضوح پرده سینما میشود. کمی صبر کردیم و چون اتفاقی مبنی بر خاموشی این چراغها نشد به متصدی مربوطه رجوع کردیم ! وی ضمن قبول اعتراض ما فرمودند: اداره اماکن نیروی انتظامی از ما خواسته است از این پس چراغهای سینما حین اجرای فیلم روشن باشد. وی علت این کار را بیان نکرد اما شاید این موضوع هم بی ارتباط با معضل بند الف نباشد و ممکن است نوعی پیشگیری از منکرات احتمالی باشد. علی ایحال با این اقدام ما اولین کشوری خواهیم بود که در نور روشن به پرده سینما خیره خواهیم شد.

۱۳۸۳ شهریور ۸, یکشنبه

اظهارات عضو هيات موتلفه در اصفهان

اظهارات عضوهيات موتلفه دراصفهان

علي اكبر پرورش كه در مسجد مصلي اصفهان سخن مي گفت با شتر مرغ خواندن سازمان مجاهدين انقلاب اظهار داشته است: شهيد لاجوردي در وصيت نامه خود حرف ازمنافقين جديد به ميان آورده بود واظهار داشته كه آنها به مراتب بدتر از مجاهدين خلق بوده و آن سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هستند كه مجاهدين خلق با تمامي پليديشان به پاي مجاهدين انقلاب نمي رسند
وي در بخش ديگري از سخنان خود تصريح كرده: با بوجود آمدن اصلاحات، سفارتخانه هاي ايتاليا، آلمان ،فرانسه ،انگليس و اسپانيا با عاملين خود نظير همين اعضا مجاهدين انقلاب در ارتباط مستقيم بوده و برخي عناصر نهضت آزادي نيز به عنوان عوامل ذي نفوذ اطلاعات را به سازمان مجاهدين انقلاب منتقل مي كردند و اصلاحات دوم خرداد نيز دقيقا فرزند تولد يافته ي همين نهضت آزادي و مجاهدين انقلاب بود
وي در ادامه با اشاره به رفتار سازمان مجاهدين خلق گفت: آنها خام و بي تجربه بودند ولي الان اين مجاهدين انقلاب با گرفتن تجربه هاي آنها و دوري از شتابزدگي و عجله توانستند يك جريان نفاق مدون را درون نظام شكل دهند
علي اكبر پرورش با بيان اين مطب كه " سازمان مجاهدين معتقد است كه شر ولايت فقيه را بايد از سر نظام كوتاه كرد" گفت : آنها سازماني هستند كه نه مخفيند و نه آشكار ، نيمه مخفي اند همانند شتر مرغ. وحتي خاتمي در يكي از جلسات از يكي از ايدولوگهاي سازمان مجاهدين انقلاب نام برده است و گفته سخنان او آدمي را سحر مي كند
وي همچنين با منافق خواندن اعضاي سازمان اظهار داشته است: بايد اين مجمو عه را ديده باني كرد واز خدا خواست تا شرشان از سر مردم اين كشور كوتاه شود

۱۳۸۳ شهریور ۵, پنجشنبه

ملت شاد، مردم ناشاد
نمی دانم به چه علت همزمان با پیروزی آقای خاتمی، در عرصه ورزش هم پیروزی های پی در پی حاصل شد که کام مردم را هر روز شادتر میکرد. آنقدر که شادی ملت انرژی زاست هیچ چیزی نمی تواند روح تلاش برای فردائی بهتر را در کالبد اجتماع بدمد. جامعه ایرانی پس از انقلاب 57 روزهای شاد و ناشاد بسیاری را دیده و لمس کرده است اما اگر بنا باشد ترازی از این غم و شادی ها به دست آید قطعا سوگها و المها فراوانتر و افزونتر خواهد بود.دوران شاد و پر نیرو همواره کوتاه و ناملایمات از دوره زمانی طولانی تری برخوردار بوده است ! سوال اینجاست که برای نیل به یک جامعه پویا و خلاق کدام یک از گزینه های غم و شادی پیشنیاز خواهد بود؟! اینکه انسان گاهی نیاز به خلوت و با خود بودن دارد قبول اما این روش انتخابی خود فرد است یا اجباری است؟!متاسفانه رویکرد حکومت به گونه ای است که نه شادی و نه غم هیچ یک به صورت کامل انتخابی نیست. نوعی دیکته و القاست . درست پس از شادی انتخابی مردم در خرداد 76 اولین کامیابی انتخابی پیروزی تیم ملی فوتبال در دو رهاورد آسیا و جهان بود. این شادی نیروزا وقتی به اوج خود رسید که تیم استرالیا ضمن توهین به ایرانیان متفبل شکست بیادماندنی گردید و هر ایرانی به خود می بالید که جوانانش توانسته اند غیورانه بر حریف قدر خود فائق آیند.اهتزاز پرچم سه رنگ، فوران احساسات مردم را به همراه داشت چندان که تا پاسی از شب خیابانهای نفاط مختلف ایران مملو از جوانانی بود که به طرق مختلف شادی معصومانه خویش را نشان میدادند. و درست از همین شب نگرانی ها آغاز شد ! و این نگرانی ها آنقدر زیاد شد که دو تیم مطرح قوتبال کشور مجبور شدند برای آنکه انگ لاابالیگری به قبایشان نچسبد در یکی از دیدارهایشان با سینه زنی و حسین حسین کردن وارد میدان ورزشگاه شوند . قکر کنم آنشب مسولین خوب خوابیدند غافل از آنکه آنشب راه جدیدی در لایه های اجتماعی آغاز گشت!!! و امشب پس از سالیانی چند، دوباره رایحه ایرانی بودن و شاد بودن از تبلور رشادت فرزندی اردبیلی در قلوب ملت ایران پدید آمد . رضازاده واقعا و به معنای کامل کلمه یک شرقی تمام نمای ایرانی است. در پیروزی او همه اقشار ایرانی مشعوف شدند. ترکها ، کردها ، لرها ، بلوچها ، فارسها ، مسلمانها ، مسیحیان ، یهودیان ، بهایها و.... کسی توجهی به قومیت و دیانت و... حسین زاده نکرد. همه شاد شدیم چون فرستاده دیارمان جانانه خویشتن نشان داد. شاید متدینین بیشتر از آرم یا ابوالفضل مسرور شدند اما این مانع شادی آندسته ای نشد که فخر خود را در ایرانی بودن می بینند و این همه هم موجب عدم بروز نشاط جوانانی نشد که او را الگوی جوان ایرانی میدانند . نخبگان و اندیشمندانی که همواره سر در کتابها و تحقیقات دارند هم نتوانستند شادی خود از این رخداد کتمان کنند. در یک کلام شادی حقیقی بار دیگر ایرانیان را فراگرفت و اگر اجازه میدادند این نیروی انرژیزا همواره باقی بماند راه بر بروز سایر استعدادها هم گشوده میشد. اما افسوس که پایداری این نشاط را فقط تا سحر شاید.

۱۳۸۳ شهریور ۳, سه‌شنبه

مجلس هفتم وحل معضل بد حجابي( !!! )

اخيراً پس از چيده شدن مهره‌هاي سياسي- اجتماعي مجلس هفتم، وضعيت نگرش به نيمي از جمعيت ايران كه متشكل از زنان مي‌باشد، به گونه‌اي تغيير يافته است كه امروزه با گذر از هر كوي و برزن، با سخت‌گيري‌هايي در خصوص «بدحجابي!» مواجه مي‌شويم. پرداختن به مقوله‌ي «بدحجابي!»، كه هر از گاهي صحبت داغ اين جامعه مي‌شود، پيامدهاي اجتماعي پنهان خاصي را به همراه دارد كه مي‌توان به مسائلي چون «انگ زدن، سركوبي و فشار بيش از حد بر زنان و محدود كردن آنان از يك سو و گسترش آگاهي‌هاي حقوقي- اجتماعي آنان به عنوان گروه عظيمي از مخالفين قوانين زن ستيز و مبارزين تحكيم پايه‌هاي مردسالاري در جامعه» از ديگر سو، اشاره كرد.چرا كه با پرداختن به اين مسأله بي‌شك فضاي فعاليت‌هاي اجتماعي زنان چنان دچار تشنج مي‌گردد كه به نوعي، بي‌عدالتي اجتماعي را به نمايش مي‌گذارد. و شايد تمامي اين مسأله ريشه در نگاه نابخردانه ديگر اقشار جامعه نسبت به زنان اين مرز و بوم دارد. به نظرتان زمان آن نرسيده ،كه واضعين قوانين اجتماعي به قول سهراب چشم‌هاي خود را شسته و نگاه سكسي خود را نسبت به زنان، كه بي‌ترديد آنها نيز نيمي از خالقين فرايندهاي سياسي- اجتماعي اين جامعه هستند، عوض نمايند؟
مگر حضور چنين پوشش‌هايي كه ديگران در وراي آسودگي خويش جهت رسيدن به بهشتي جاويدان به زنان اين سرزمين تحميل كرده‌اند، هنجارهاي اجتماعي آنها را شكل مي‌دهد كه مبناي سنجش نابهنجاري‌ و هنجارمندي حضور آنان در عرصه فعاليت‌هاي گسترده مي‌باشد؟
شايد زمان آن رسيده است كه حاكمان در تعريف ارزش‌ها و هنجارهاي حاكم بر جامعه‌ي زنان، با توجه به روند رو به رشد آنها در زمينه‌هاي سياسي- اجتماعي- فرهنگي و ... تغييراتي شايسته به عمل آورند و از منظرگاه ابزاريي كه در انديشه‌شان نسبت به اين گروه عظيم شكل گرفته است، دوري كنند؟ شايد......

۱۳۸۳ مرداد ۳۱, شنبه

این دوروبرها شماره 7
ورق بازی
از ورق بازی بدم می آید. چون ورق بازان به دنبال ورقهای برنده ی شاه و بی بی هستند! برای مبارزه با شاه و بی بی تصمیم گرفتم هرگز ورق بازی نکنم !

کاش می شد...

با گشایش کانون بلاگنویسان ایران که پیام درخشان بلاگ بدون مرز را در بطن خویش نهفته داشت موجی از توجه و نشاط در ضمیر خودآگاه بلاگیون نشانید و امید میرود نه تنها این انجمن باعث توجه وبلاگ نویسان به ساحت اتفاق و همدلی شود که میدان مبارزه بدون حذف را نیز بگشاید. البته این انجمن انجا امتحان خود را خواهد داد که عضوی از اعضا را الم و دردی رسد خواسته یا نا خواسته! ویا جرحی عارض شود از سوی تنگنظران کمین نشین که به اندک انتقادی بر می آشوبند و داد وا امنیتا و ... سر میدهند. این گونه ناملایمتی بخواهیم یا نخواهیم پیش خواهد آمد خصوصا برای آنها که مظلومانه در ایران قلم می زنند.
نکته پایانی آنکه کاش تا لازم نمی شد در گروپ یاهو پیام نمی فرستادند دوستان و بلاگیان که کثرت میلهای یاران مانع استفاده تمام و کمال میشود ! امید داریم تا حالا که بیش گفتیم و کم دیدیم زین پس گزیده گوییم و بیش نظاره کنیم.

۱۳۸۳ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

كنفرانس مطبوعاتي براي رهبر(!!!!)

بهار 83 هر كس به فراخور حال خود نامي را براي سال جديد بيان مي‌نمود ،يكي مي‌گفت سال امام حسن، كس ديگر سال امام حسين،و اين در حالي بود كه همه مي‌دانستند براساس اصل 110 قانون اساسي(!!) نام‌گذاري سال‌ها بر عهده رهبر روحاني ايران است، ولي به دليل احساس آزادي بيش از حد بيان در كشور(!!!) و همچنين امنيت بالاي بعد از بيان(!!)، مردم سعي مي‌كردند به رهبر ايران مانند مجمع تشخيص مصلحت نظام مشورت دهندچراكه مردم هميشه روحانيان را از خود و خود را از روحانيان مي‌دانستند. روحانيون ايران عصاره‌ي تفكرات مردم بوده و هر وقت چيزي را مردم از آنها طلب نموده‌اند آنها نه نگفته‌اند، مشروطه خواستن به آنها اعطا نمودند، صنعت نفت را طلب نمودند به آنها تقديم گشت، خواستار اخراج شاهان از ايران شدند آنها شاهان را نيز بيرون كردند، انقلاب مي‌خواستند فوراً به آنها هديه شد، كساني را براي حكومت كردن مي‌خواستند كه روحانيون علي‌رغم ميل باطني(!!!) اين امر سخت را نيز پذيرفتند، شعار آزادي قدس دادند آنها هم اطاعت امر نمودند و گفتند كه راه قدس از كربلا مي‌گذرد، اصلاحات مي‌خواستند روحانيان خود باني اصلاحات گرديدند، مردم بعضي‌ها را براي مجلس هفتم نمي‌خواستند و روحانيون براساس خواست مردم آنها را خط زده و دل مردم را شاد كردند.
براساس اين سوابق درخشان بود كه مردم دست به اعلام نام‌هاي مختلف براي سال جديد مي‌نمودند ،چون مي‌دانستند اين بار هم روحانيون حرف آنها را زمين نخواهند گذاشت... و سال جديد به عنوان" سال پاسخگويي" توسط رهبر روحاني ايران نام گرفت و يكبار ديگر مردم فهميدند كه حرف، حرف آنهاست كه از زبان رهبران روحاني ايران خارج مي شود، و در همين راستا رهبر ايران نيز براي اينكه دل مردم را شادتر نمايد مطالبات مردمي را به عنوان مطالبات رهبري بيان كرد تا مردم با دلي آرام و ضميري مطمئن به تعطيلات نوروزي خود بپردازند و دغدغه‌اي جهت پيگيري امور نداشته باشند.
مطمئناً پس از جمع‌آوري پاسخ‌ها از سوي رهبرانقلاب، ايشان نيازمند اين مي‌باشند كه آنها را براي مردم جهان بالاخص مسلمانان جهان ارائه نمايند اما به دليل روحيه تواضع وفروتني ايشان ، نياز مي‌باشد كه رؤساي سازمان ملل و كنفرانس اسلامي براي ايجاد محيطي سالم در جهت ارائه گزارشات رهبر روحاني ايران به مردم جهان پيش قدم گشته و به نظر مي رسد بهترين گزينه،" كنفرانس مطبوعاتي بين‌المللي" مي‌باشد كه نويسندگان و روزنامه‌نگاران مسلمان و غيروابسته و تلويزيون‌هاي رسمي و غيرماهواره‌اي حضور داشته باشند تا رهبر روحاني ايران از پيشرفت‌هاي چشمگير ايران در صنعت، تكنولوژي، اقتصاد و انرژي هسته‌اي به عنوان غرور ملي گزارش ودفاع نمايند تا چشم دشمنان ايران يكبار ديگر كور و ببينند كه بين مردم و روحانيون هيچ فاصله‌اي نيست، حتي اگر كسي را براي رياست مجلس يا رياست جمهوري از روحانيون برنگزينند(!!!!!!!!!!!!!!)

۱۳۸۳ مرداد ۲۶, دوشنبه

هزينه ندانم كاري، يا...

اخيراً جناب آقاي خاتمي رئيس جمهور ايران كه شأن رياست جمهوري‌اش تا حد تداركاتچي محافظه‌كاران پائين آمده در جمع خبرنگاران ابراز اميدواري كرده اند كه پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت نرود و از مردم خواسته‌اند كه خود را براي پرداختن هزينه هاي احتمالي آماده نمايند.
در جايگاه نقد مباحث مطرح شده و اينكه چه كسي آنرا مطرح نموده نيستم اما به نظرم تا به چند سئوال پاسخ داده نشود نمي‌توان علناً به مخالفت با سخنان رياست جمهوري پرداخت.
آيا مردم از هزينه‌هاي احتمالي كه بر آنها وارد خواهد آمد باخبر مي‌باشند يا نه؟
چقدر مردم از مسائل پيشرفت انرژي هسته‌اي در ايران باخبرند؟
آيا مردم در زمينه هسته‌اي و داشتن فناوري هسته‌اي احساس نياز مي‌نمايند يا نه؟
در اجراي پروژه‌هاي هسته‌اي چقدر هزينه بر مردم تحميل مي‌گردد؟
آيا بر اقتصاد بيمار و در حال احتزاز ايران تحميل اين هزينه‌هاي سنگين واجب مي‌باشد يا نه؟
در شرايطي كه بعضي از طرح‌هاي ملي كه بدون فشارهاي جهاني هم مي‌باشد، بابت نداشتن بودجه معلق مانده‌اند پرداختن به اين موضوع نياز جامعه هست يا نه؟
با طرح مسائلي مانند به دست آوردن فناوري هسته‌اي مردم احساس غرور خواهند نمود توانسته‌ايم مردم را توجيه نماييم؟
آيا مردم در اين قضايا به حكومتگران خود اعتماد دارند يا نه؟
مردم چگونه مي‌توانند بپذيرند كه حكومتگران به آنها دروغ نگفته و كشور فقط به دنبال انرژي هسته‌اي صلح‌آميز مي‌باشد؟
آقاي خاتمي كه براساس رأي مردم به رياست جمهوري رسيده اجازه دارد در اينگونه موارد بدون توجيه افكار عمومي مجري عوامل بخش انتصابي حكومت باشد؟
آيا مردم ايران يك بار ديگر اجازه خواهند داد حكومتگرانش با اهمال كاري و طرح‌ها و شعارهاي بلندپروازانه، هزينه ديگري را به كشور وارد نمايند؟
اگر مردم اين بار نخواهند تحمل هزينه نمايند به چه كسي بايد رجوع نمايند و حرف خود را به كه بايد بزنند؟
آيا بخش انتصابي حكومت كه به هيچكس پاسخگو نيست حاضر خواهد شد بابت شعارهاي بي‌محتواي خود پاسخگوي مردم در مسائل هسته‌اي باشد يا اين بار هم آقاي خاتمي سخنگويي آنها را خواهد پذيرفت؟
در پايان بايد گفت مردمي كه به نان شب نيازمندند و كارخانه‌هاي كشورش يكي پس از ديگري تعطيل مي‌گردند اينهمه جوان بيكار در كشور مي‌باشد اينهمه طرح‌هاي نيمه تمام وجود دارد چه نياز به انرژي پيشرفته هسته‌اي دارد؟ نظر شما چيست؟

۱۳۸۳ مرداد ۲۵, یکشنبه

مير حسين و ... خدا به خير كند

مير حسين و ... خدا به خيركند

- مير حسين مي‌آيد و نقشه‌هاي محافظه‌كاران نقش بر آب مي‌شود.
- مير حسين مي‌آيد ولي نقشه‌هاي محافظه‌كاران همگي اجرا خواهد شد.
- اصلاً از نقشه‌هاي خود محافظه‌كاران بود كه مير‌حسين را علم كنند.
- اصلاً مير‌حسين نمي‌آيد، اصلاح‌طلبان بازار گرمي مي‌كنند.
- اگر مي‌خواهيد محافظه‌كاران نيايند، مير‌حسين را بياوريد.
- مير‌حسين را مي‌آوريم حتي اگر نيايد يا نگذارند بيايد.
- اگر مير‌حسين نيايد ما مي‌آييم! (لزوماً ربطي به مجمع ندارد!)
- مير‌حسين تنها گزينه است.
- يا مير‌حسين يا يكي ديگر!
- ........
- به راستي اين همه هياهو و صحبت‌هاي ضد و نقيض در مورد مير‌حسين در اين شرايط براي چيست؟
- آيا قرار است جو احساسي ديگري پديد آيد.
- آيا دوباره «رأي از ترس» در راه است؟
و آيا وقت آن نرسيده است كه ابتدا هدفي و برنامه و طرح‌ريزي شود و سپس فردي مناسب براي رسيدن به آن‌‌ها در نظر گرفته شود؟ يا اين كه مانند گذشته فردي را علم مي‌كنيم و براي اين كه كم نياوريم، هر كاري مي‌كنيم تا روي كار بيايد و پس از اين كه خداي نا‌‌كرده (از دست شوراي نگهبان در رفت و ... ) و فرد مورد نظر روي كارآمد، عزا مي‌گيريم كه حالا «چه بايد كرد» و اصلاً «چه مي‌توان كرد؟» كه تازه انجام بدهيم يا نه؟

۱۳۸۳ مرداد ۲۴, شنبه

این دوروبرها شماره 6

روش نقد
درختان جنگل بریده می شود.
و کامیون کامیون کاغذ به چاپخانه میرسد
بعد از انتشارات هویت سازان کیهان منش
میلیون میلیون تیراژ کتاب ، پخش می شود
که برای نقد هنوز شیوه ای جز« هدف وسیله را توجیه میکند » رسالتی ندارند

۱۳۸۳ مرداد ۲۱, چهارشنبه

به دلیل حضور تنی چند از هموطنان به عنوان میهمان در بنده منزل و لزوم رسیدگی مکفی به این عزیزان این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است.

۱۳۸۳ مرداد ۱۹, دوشنبه

اصلاح طلبان و بن بست مير حسين

اصلاح‌طلبان و بن‌بست ميرحسين

اغلب احزاب و گروهاي سياسي و چهره‌هاي شاخص اصلاح‌طلب در هفته‌هاي اخير از احتمال حضور نخست وزير چپگراي دوران جنگ ايران و عراق،استقبال و حتي برخي ترغيب وي‌، جهت حضور در صحنه را آغاز كرده‌اند.
اما به نظر مي‌رسد در چنين شرايطي، اصرار بر نامزدي ميرحسين، پيامدها و ابعاد نه چندان مطلوبي براي جنبش اصلاحات و اصلاح‌طلبان به همراه باشد. سؤال اصلي اينجاست كه ترغيب كنندگان وي با چه هدف و استدلالي، تئوري حضور وي در صحنه را پايه‌ريزي مي‌كنند؟
اولاً ميرحسين موسوي ساليان سال‌ها است كه از فضاي اجرايي و اركان مديريتي حاكم، خارج شده و به نظر مي‌رسد، هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل، از پتانسيل لازم جهت پست رئيس‌جمهوري برخوردار نباشد.
ثانياً، ميرحسين شخصيتي نيست كه در مقابل اين حضرات، توانايي مقابله و ايستادن داشته باشد و حداقل در خوشبينانه‌ترين حالت به همان رئيس جمهور تداركاتچي و حتي چند پله پايين‌تر (چرا كه اين مسئوليت را جناب آقاي خاتمي دراين دوره زحمتش را كشيده‌اند) تبديل مي‌شود.
ثالثاً، در فضاي كنوني جامعه كاري از دست ميرحسين و ... برنخواهد آمد، چرا كه همان نيروهايي كه هم اكنون دعوت از وي را در دستور كار خود قرار داده‌اند، مسلماً تيم مشاورين و اجرايي او را نيز تشكيل خواهند داد. (نظير مجمع روحانيون مبارز و... )، و يقيناً چنين نيروهايي را نه تنها اميدي به خيرشان نيست، بلكه تنها از شرشان مي‌بايست برحذر باشيم.
لذا ظاهراً دليل و استدلال آقايان مدعو، نام و اعتبار ميرحسين است و پتانسيل رأي ايشان كه از ساليان گذشته از خود بر جاي گذشته و دوستان ما پس از هشت سال در ساختار ماندن، اينك راه حل ديگري براي در عرصه ماندن مي‌خواهند بيايند و آن نان خوردن از سفره اعتبار و رأي موسوي است. اما فارغ از آن كه نان خوردن از چنين سفره‌اي و بدون آن كه هيچ چشم‌انداز مثبت و راهكاري براي آينده داشتن، اصلاح‌طلبان كنوني را در موقعيتي بس خطرناك قرار داده و براي هميشه نام آنان را در كنار محافظه‌كاراني قرار خواهد داد كه به هر قيمت و هر هزينه‌اي حاضر به ماندن در درون ساختار قدرت شده‌اند.
اما برخي از اصلاح‌طلبان نيز مي‌خواهند موقعيت از اين كه هست بدتر نشود و ساختار قدرت يكپارچه‌تر از اين نشود، اما يقيناً اين حركت راه حل درستي نبوده و پيامدهاي سنگيني براي آنان خواهد داشت. ولي ما نيز از يكپارچه شدن اين ساختار بيمناك و نگرانيم اما راه‌حل نيز براي آن داريم، يك راه حل شايسته كه در مطالب بعدي بدان خواهيم پرداخت

۱۳۸۳ مرداد ۱۸, یکشنبه

روز و شب خبرنگار

راه طولاني به نظر مي رسيد و جاده به شدت ناهموارو سخت! هر چند آن مسير پر ا ز علائم راهنمائي بود اما اين نشانك ها كمتر به چشم راننده بينوا آشنا مي آمد ‏، حتي گاهي تابلو گردش به چب بود در حاليكه مسير خلاف آن بود. اهالي منطقه هر چند مي دانستند علائم كمي تا قسمتي مشكل دارد اما مي رفتند تا با اين وضعيت عادت كنند.
آفتاب طلوع كرد و اين اتفاق براي راننده اميد تازه اي را به همراه داشت. با دميدن خورشيد حالا جاده نمايانده شده بود و اين باعث مي شد چيزهاي بيشتري معين شود. همينطور مردم هم توانسته بودند ماشين مدل قديمي را مشاهده كنند. بعضي ها كه به اوضاع عادت كرده بودند همچون هميشه بي هيچ واكنشي از كنار قارقارك گدشتند اما عده اي ديگر ايستادند و هر كسي چيزي گفت. جوانها انگار اشتياق بيشتري داشتند. راننده ساكت بود اما.
پيرمردها آن دورتر شاهد بودند و ميديدند كه حركت كند شده و ازدحام بيجا مانع حركت درست و حسابي قارقارك شده است. بعضي هم پيغام مي دادند و آنها كه دور ماشين بودند با اين پيغام پسغامها بيشتر به ديدن آن ابوطياره مي پرداختند. اما ساكت بود آن راننده بي نوا! ترس شبهاي گذشته و آن همه ناهمواري حسابي مچلش كرده بود و هي با خودش كلنجار ميرفت كه تصميمي بگيرد! بروم ؟ نروم؟ خوبه بقيه راه و ..... و خلاصه تازه متوجه شد كه آن بيرون بعضي ها خوششان آمده مي خواهند راه نرفته را با اين لكنده بروند . اين اتفاق هر چند از زور و توان ماشين بيشتر بود اما اميد شبي كم اضطراب را نويد بخش بود.
با سوار شدن تعدادي پياده ، تازه معلوم جماعت شد كه اين گاري را گاري بريست با چشماني تشنه و نگران و مدتي هم صرف مباحثات طولاني بر سر جنسيت و مليت و هزار يت و يون ديگر شد و آفتاب كه به ميانه رسيد حتي ، بعضي بعضي را هل دادند كه مالكيت اين ماشين چنان است و چنين ! از شما چه پنهان كتك كاري مفصلي هم شد كه چند ساعتي راننده مفلس را به امنيه و ... كشاند.
اي امان از اين خورشيد كه معلوم نيست براي كي غروب مي كند و براي كي طلوع . راننده در حالي امنيه و .... را پشت سر گذاشت كه غروب لاجرم سر ميرسيد. وقتي آرام به قارقارك نزديك ميشد چندتائي را ديد كه در رفتن با او مردد بودند! خدايا اگر اينها نيايند آيا قارقارك مرا خواهد برد؟! شك لعنتي رهايش نمي كرد. با دستمال لكه خون كنار پيشانيش را پاك كرد و از اينكه سالم است خوشحال شد . محكم تر قدم برداشت. چند تا دورتر در سياهي شب او را مي پاييدند . لابد مواظبش بودند!! وقتي ماشين آنجا را ترك مي كرد اهالي داشتند مي خوابيدند و صداي گپ چند نفر با صداي قارقارك در دل جاده كمتر و كمتر و كمتر ميشد . گمانم با هم در مورد ديروز صحبت مي كردند . نمي دانم شايد هم براي فردا...............................

۱۳۸۳ مرداد ۱۷, شنبه

این دوروبرها5
دعوت از آمریکائی ها
اگر آمریکائی ها به میهن دعوت شوند ، ساختمانی می سازند که نقشه آن را خودشان طراحی می کنند ، ورودی و خروجی با نظارت آنهاست، و غذائی که اهالی ساختمان باید سرو کنند با آشپزی آنها تهیه می شود. .اگر این دعوت برای تخریب ساختمان نظام و بازسازی آن ممکن نباشد ، در این صورت دیکتاتورهای دو طرف مرز میدانند که چگونه باید با هم معامله کنند.روابط دیکتاتوری را حاکمان زور بهتر از دموکراتهای جمهوری خواه می فهمند.راز و رمز آن بیشتر با دلار روشن می شود و به تازگی ارزیابی آن با پوند و یورو قابل محاسبه است!!

۱۳۸۳ مرداد ۱۶, جمعه


جمعه تعطيلي ايران: از آنجا كه جمعه ها ايران تعطيل است ما سعي ميکنيم نثرمان را خلاصه و كوتاهتر از روزهاي قبل نماييم به
همين جهت هر هفته فقط موادی از اعلاميه جهاني حقوق بشر را ياد آور ميشويم

اعلاميه جهاني حقوق بشر
Universal Declaration of Human Rights
ماده 8
در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده 9
احدی نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود .
ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
Article 8.
Everyone has the right to an effective remedy by the competent national tribunals for acts violating the fundamental rights granted him by the constitution or by law.
Article 9.
No one shall be subjected to arbitrary arrest, detention or exile.
Article 10.
Everyone is entitled in full equality to a fair and public hearing by an independent and impartial tribunal, in the determination of his rights and obligations and of any criminal charge against him

۱۳۸۳ مرداد ۱۵, پنجشنبه


الهام پائولو (!!!)

ديگر از انديشيدن، حرف زدن حتي و نوشتن درباره آنچه بر اين كشور مي‌گذرد، خسته شده بودم و با خودم فكر مي‌كردم تا كي اين چرخه «اصلاح‌ و انقلاب»، در بين كشور مي‌خواهد ادامه داشته باشد و مردم مي‌بايست چه زماني شاهد آرامش، امنيت و رفاه باشند. از نوشتن و حتي فكر كردن در اين باره منصرف شدم و تصميم گرفتم به جاي انديشيدن دراين باره چند داستان نغز از كتاب «دومين مكتوب» پائولو[1] بخوانم. اين اولين داستان نغزي بود كه خواندم: «در سال 1982 تصميم گرفتم همه چيز را رها كنم و به گرد جهان سفر كنم، تا در زندگي‌ام به معنايي دست يابم در اين سرگرداني دوره‌اي در هلند زندگي كردم. يك شب يك خانم هلندي از من پرسيد كه برزيل چگونه جايي است آغاز به صحبت درباره مشكلاتمان كردم، درباره‌ي فقدان آزادي (در آن زمان تحت سلطه يك رژيم نظامي زندگي مي‌كرديم) بدبختي و مشكلات زندگي به عنوان يك هنرمند. سپس گفتم: «اما شما در بهترين مكان دنيا زندكي مي‌كنيد زندگي در بهشت چگونه است؟» خانم هلندي مدت درازي ساكت ماند سپس پاسخ داد: آشغال‌ترين جاي دنياست، اين جا همه چيز قطعي است نه مبارزه اي هست و نه هيجاني . كاش من هم مشكلات را داشتم در اين صورت دوباره اين احساس را مي‌يافتم كه بخشي از انسانيت هستم.»
تمام كتاب 157 صفحه‌اي پائولو را خواندم اما باز هم هنوز احساس خستگي و ياس مي‌كردم و ديگر آن شب، نتوانستم «درباره آنچه بر اين كشور مي‌گذرد» بخوانم، بيانديشم و يا بنويسم.
[1] - نويسنده برزيلي و برنده جايزه نوبل ادبي آثار او در بيش از 100 كشور منتشر و به 42 زبان ترجمه شده‌اند. او در سال 1988 به عنوان دومين نويسنده پرفروش جهاني اعلام شد.

۱۳۸۳ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

نامه ای محرمانه به آقای مایکل مور

جناب آقای مایکل مورکارگردان فيلمهای جنجالی بولینگ برای کلمباین و "فارنهايت 9/11" وبرنده جايزه معتبر "نخل طلا" فستيوال کن
با سلام و احترام
مدت مدیدیست شاهدیم آن جناب،تمام هنر خود را به خرج داده تا ولایات آمریکا، کشور عزیزمان را به جهانیان معرفی نمایند . به دنبال ساخت و ساز این گونه مووی ها، اتفاقاتی در حال وقوع است که بهتر دیدیم مطالب را فشرده و سری برایتان بفرستیم، باشد تا به دقت انرا مطالعه نموده و در کارهای آینده خود به کار گیرید:
1- میدانید که دولت اینجانب در یک نبرد تمام عیار با دشمنان آمریکا و بشریت بسر میبرد! مسلما شما هم راضی نخواهید بود که دشمنان من و شما با دیدن فیلم ساخته شما به صورت سه تیغه ما بخندند.اگر حداقل کمی از آنها هم درس می گرفتید در می یافتید که آنها در شرایط مناسب هم کمتر اجازه نقد به سازندگان فیلم و اندیشه خودشان می دهند ! چرا؟ چون نگران یکپارچگی مملکتشان هستند.حالا ما سالهای قبل حوصله کردیم به خاطر آن بود که ما را آزاد اندیش و صاحب آزادی بی قید بشناسند و البته با همین کارمان ولایات آنها را هم به هم بریزیم! اما انگار دارد زیاد می شود و من قصد کرده ام با تاسی به یکی از همین کشور ها - فکر کنم ایران یا عربستان باشد - از پارلمان بخواهم اجازه دهد در شرایط فعلی یک شورای امنیت ملی تشکیل دهم و به اتفاق آرا مانع حرکات و قعالیتهایی شوم که امنیت ملی را به خطر می اندازد.به من حق دهید که اولین افدامم لغو پروانه اکران فیلم فارنهایت 9/11 باشد. لطفا درک کنید.
2- یک ترم رایج دیگری که در یکی از همان کشور های بالا روی آن تاکید فراوان دارند و از اتفاق من هم از آن خوشم آمد عنوان " تشویش اذ هان عمومی " است! با کمی تامل در بعضی از روزنامه های همان کشورها که از قضا دشمنی دیرینه با ماهم دارند احساسم به من می گوید که شخص شما مصداق بارز این عبارتید! آیا می دانید در آن کشورها اگر کسی چنین جرمی مرتکب شود با وی چه می کنند؟! جوابش را می گذارم تا خودتان بروید از نزدیک ببینید آنوقت در خواهید یافت که فیلم بر علیه ما بسازید یا آنها؟!
3- البته من معتقد به آزادی های مشروع هستم و شاید حالا حالا کاری با شما نکنم اما خب شما هم سعی کنید رعایت کنید . چرا نمی روید آنجا ها را هم ببینید ؟ آنجا همه حرمت شخص اول مملکتشان را حفظ میکنند و احدی به خودش حق نمی دهد بگوید بالای چشم رییس جمهور ابرو! آنوقت فيلم شما که با موضوع انتخابات رياست جمهوری سال 2000 آمريکا آغاز می شود سعی دارد اين پندار را در ذهن بنشاند که انتخاباتی که جورج بوش - به لطف 537 رای اضافی نسبت به ال گور در فلوريدا- در آن به پيروزی رسيد کاملا آزادانه و عادلانه نبوده است .
خداوکیلی این انصاف است؟
بابا دیگه چه می خواهید؟ یک کاری نکنید من هم مثل دشمنان قسم خوردمان بشومها؟!
4- دشمنان ما اکنون دارند از هر فرصتی برای معرفی فیلم جدید شما در تلوزیونشان استفا میبرند و گستاخانه بر ما و کشور عزیزمان آمریکا میتازند.حتی شنیده ام همین چند شب قبل برای چندمین بار فیلم بولینگ برای کلمباین شما را در تلوزیون ملیشان به نمایش گذاشته اند. نه! شما خود قضاوت کنید !اگر همین فیلم را برعلیه آنها می ساختید به خدا حاضر نبودند در برنامه اخبارشان هم بگویند چه رسد به برنامه های پر بیننده ای چون : سینمای حرفه ای و سینما یک و سینما چهار !
5- میدانم که تحت تاثیر قرار گرفته اید! پس به عنوان شخص اول مملکت خواهش می کنم دست از لجبازی بردارید و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری که چشم تمام جهان به آن دوخته شده است اجازه دهید مردم آزادانه انتخاب کنند یا لا اقل بیایید یک فیلم کارناوال 11 سپتامبر بر علیه آقای جان کری رقیب تند روی من بسازید و ... بگذریم!.... اگر معتقد به همکاری با ما شدید روشهای بسیار نویی از دشمنان آموخته ایم که ما به شما خواهیم گفت تا به صورت فیلم در آورید!
6- من تا به حال سعی کرده ام حرمت شما را حفظ کنم اما اگر به لجبازی خور ادامه دهید ، در یک میتینگ مردمی چیزی برایتان باقی نخواهم گذاشت ! البته میدانم که از این سخن من رنخیده نخواهید شد چرا که شما هم تا آنجایی که سرویسهای ما مطلعند به یک سری اصولی پایبندید.
ارادتمند سینما از کودکی:
ج - بوش
03/08/2004

۱۳۸۳ مرداد ۱۲, دوشنبه

ديدگاه‌هاي قاجاري در سياست مداران ايران

در كشورهاي استبدادي، منفعت عامه به چيزي انگاشته نمي‌شود و كلماتي همچون مصالح سياسي، حسن اداره كشور، مملكت داري، حفظ نظم، پيشگيري از حوادث الفاظي بي‌معني و بي‌سابقه است.

يكي از فرنگيان به ايران آمده در زمان فتحعلي شاه قدري سيب‌زميني هديه كرد به شاه و گفت اين را در آمريكا پيدا كرده‌اند و در اروپا شايع شده، فايده زياد دارد و براي رفع قحطي لازم است. بدهيد در ايران هم بكارند و فايده بردارند. فتحعلي شاه فرمود: خوب به دولت چه تقديم مي‌كنيد كه تا اين كار را بنمائيم؟

عملكرد قاجارها مثال خوبي براي آندسته از عالمان علم سياست فراهم مي‌آورد كه بروز بي‌ثباتي، هرج مرج، بر هم خوردن تعادل سياسي و اجتماعي و در نهايت انقلاب را در بسياري از جوامع سنتي ناشي از اصلاحات و نوسازي (مدرنيزه كردن) جامعه مي‌دانند به زعم آنان اصلاحات و نوسازي سبب مي‌شود تا اقشار و لايه‌هاي جديدي به همراه انتظارات و توقعات جديد به وجود آيند. در صورت برآورده نشدن خواسته‌هاي جديد، ممكن است برخي از اين اقشار به سمت خشونت سياسي رفته و در نتيجه وارد دوره‌اي از بي‌ثباتي شود. قاجارها با خودداري از به اجرا گذاردن هر گونه تغيير و اصلاح جدي در يكصد سال اول حكومتشان حداقل از اين بابت موفق شدند تعادل سنتي جامع را حفظ كنند.

با مرگ اصلاحات در ايران، كه از سال 76 پيگيري گرديد و در يك دوره هشت ساله ادامه داشت جامعه كنوني ايران به انسداد سياسي رسيده و حكومت چاره‌اي ندارد، يا به اصلاحات تن دهد يا به قهر و خشونت روي آورد با اين ديدگاه‌هايي كه فعلاً در كشور ديده مي‌شود آنها مانند قاجار تن به هيچگونه تغييري نخواهند داد و جلوي هرگونه اصلاحات را خواهند گرفت تا شايد مثل قاجار يكصد سال حكومت كنند و يا مانند شماري از درباريون و برادران عباس ميرزايي قاجار تلاش خواهند كرد پاي مذهب را در مخالفت با اقدامات اصلاح‌طلبان به ميان بكشند.

۱۳۸۳ مرداد ۱۱, یکشنبه

photo:Hssan Sarbakhshian Posted by Hello

پيروزي پشت ميله ايها
ديروز پس از حدود 800 روز ( قابل توجه آنها كه در اعداد و ارقام هميشه دست بالا را ميگيرند) دكتر هاشم آقاجري از بند رهيد و با قيد ووثيقه يك ميليارد ريالي ركورد قابل توجهي را در وثيقه نيز بر جاي نهاد.(ميبينيد كه فقط غربي ها نيستند كه روي مغزها قيمتهاي كلان ميگذارند بلكه قوه قضاييه هم پا بپاي اروپا و امريكا چنين مي كند.)
به بركت سايت اوركات و به لطف آقاي حسن سربخشيان موفق شدم عكس زيبا و كاملا تكنيكي را از سايت شخصيش Up load كنم .بعضي وقتها يك عكس زيركانه و خوش تكنيك جواب چند ساعت سخنراني و نوشتار چندين مقاله را مي دهد و اين عكس الحق چنين است. اگر كمي به آن با دقت بنگريد متوجه خواهيد شد كه چرا عنوان مطلب امروز را پيروزي پشت ميله ايها انتخاب كردم.!همه ما بايد بپذيريم كه خواست عمومي توام با سماجت عالمانه قدرت بالايي خواهد داشت هر چند پشت ميله ها باشد. راستي كه بايد تا پاي آزادي سايرين هم ايستاد كه مسلما آنها هم چشماني منتظر بدرقه راهشان است و از نظامي كه بر خواسته از جمهور است هم بعيد و دور است كه دربنداني سياسي و فكور داشته باشد.
البته در پايان اين نكته را هم يادآور شوم كه دهم مرداد را خبر ديگري هم شادمانه تر ساخت و آن بازي درخشان فرزندان ملت مقابل كره جنوبي بود. بالاخره نثر ما بايد هم سياسي باشد هم اجتماعي. پس اين دو نصر جانانه را به پيشگاه ملت شريف تهنيت گفته آرزو مي كنيم سال پر نصري داشته باشيد.

۱۳۸۳ مرداد ۱۰, شنبه

اين دوروبرها 4
 
سهم من
 
 سهمم را مي فروشم‏‏ به هر قيمتي كه خريدار بخواهد، سهم من بسيار گران قيمت، ‏ بي نظير ودست نيافتني است.
سهم من ده بهار جواني است . من از آتش بس خط خوردم . وقتي كه از من سير شدند. وقتي كه از پل من عبور كردند. وقتي كه به درد روي مين رفتن هم نمي آمدم. مي دانم و مي دانم
كه خريداري ندارد . چيزي كه از دست رفته است.
ديگر چه كسي خريدار آنست؟ سهم من موزه ايست .
فقط بايد تماشايش كرد!‎

۱۳۸۳ مرداد ۹, جمعه

جمعه تعطيلي ايران: از آنجا كه جمعه ها ايران تعطيل است ما سعي ميکنيم نثرمان را خلاصه و كوتاهتر از روزهاي قبل نماييم به
همين جهت هر هفته فقط يكي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر را ياد آور ميشويم

اعلاميه جهاني حقوق بشر
Universal Declaration of Human Rights
 
ماده 5
احدی  را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
ماده 7
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند .همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند .
Article 5.
No one shall be subjected to torture or to cruel, inhuman or degrading treatment or punishment.
Article 6.
Everyone has the right to recognition everywhere as a person before the law.
Article 7.
All are equal before the law and are entitled without any discrimination to equal protection of the law. All are entitled to equal protection against any discrimination in violation of this Declaration and against any incitement to such discrimination.

۱۳۸۳ مرداد ۸, پنجشنبه

اخلاق یا شریعت

مدتهاست می شنویم و چندی ا ست بیشتر در جامعه ما عده ای مدام فریاد بر می آورند که چه نشسته اید ؟ ارزشها از دست رفتند! دین به خطر افتاده است! شریعت به سخره گرفته شده است و قلبهای مومنین به درد آمده است و... وقتی هم از ایشان نشان و دلیلی طلب می شود به انجام نشدن  پاره ای خاص از مصادیق رسمی شریعت نظر دارند که در این میان هم عمده ترین دغدغه آنها نوع پوشش جوانان و علی الخصوص  زنان  جامعه است.
اما چرا این جماعت هیج گاه  فریاد از بیداد تظاهر و نفاق  در جامعه کنونی بر نمی آورد؟! چرا از تهدید طاقت فرسای رذیله دروغ که چونان یک بیماری مهلک اجتماع ایران را در نوردیده سخن نمی گویند؟! براستی کدام دردآورتر است؟ پوشش جوانان یا مهجور ماندن اخلاقیات؟! بر فرض که  به خواست و امر اینان پوشش و اینگونه ظواهر  مسأله نما ،  نمای متناسب با منویات  آقایان یافت! آیا  معضلات جامعه مرتفع خواهد شد؟ این افراد در مورد آمارهای فساد پنهان در شهرهای  مذهبی که از قضا مدینه فاضله اینها هم محسوب می شود  چه استدلالی خواهند آورد؟
 واقعیت آن است که آنچه در جامعه ما جای  خالی آن احساس میشود عمل به شریعت نیست ( که کم و بیش انواع و اشکال واقعی و ظاهری اش در اجتماع وجود دارد) بلکه  اخلاق است. اخلاق امری فرا دینی  و انسانی است.خصوصیات عام اخلاقی  مانند صداقت ؛ امانت، گذشت ، کمک به همنوع و رعایت حقوق دیگران و ... همگی از نوعی شریعت  خاص بیرونند و به کل دنیای انسانی متعلق اند که پایبندی به انها در هر جامعه ای محیط آنرا امن و قابل اطمینان کرده ، اعتماد همگانی را بالا می بردو روابط اچتماعی را شکل می دهد و چامعه را به سمت یک جامعه کارکردی به پیش می برد.
در عین حال نباید از نظر دور داشت که اخلاق امری درونی است و انسانهای با اخلاق افعال اخلاقی را نه به زور و اجبار بیرونی که با میل و خواست باطنی انجام میدهند چه اگر این افعال با اهرم اجبار و فشار بیرونی اجرا شوند اولین فرصت در نبود آن فشار کافیست تا همه چیز به بدترین شکل ممکن در آید (نمونه اش در جامعه ما که کم نیست).
لازمه ایجاد و رشد این میل درونی در جوامع داشتن افرادی آزاد و انتخابگر است که از عمق وجود خود دست به انتخاب زده اخلاق را اختیار کنند (چه همانطور که گفته شد اخلاق ذاتن با زور و فشار نا همخوان است )
بسیاری از جامعه شناسان (و روان شناسان اجتماعی ) اذعان دارند که در جوامع استبدادی به دلیل نوع روابطی که در این جامعه ها شکل میگیرد و نیز چون عمومن یگانه راه رسیدن به منزلت و امکانات از طریق اظهار جان نثاری تملق و دروغ و ریا در محضر حاکمان می باشد خواه ناخواه این خویهای غیر اخلاقی در ناخود آگاه افراد رسوخ کرده بذراخلاق و آزادگی را در آن جوامع می خشکاند.
از آنچه گفته شد این بر می آید که جادارد به جای اینکه همچون گذشته آزموده ها را دوباره بیازماییم و مدام بر طبل شریعتمداری بکوبیم و اوضاع را همواره خرابتر و خرابتر کنیم
موانع آزادی و آزادگی را از جامعه بزداییم و همت خود را به اخلاق مختارانه معطوف کنیم تا در پرتو آن جامعه مان بسامان و نیکوتر شود و بتوان چشم انتظار ظهور معنویت (که هدف تمام شرایع است) باشیم.
چه در پرتو اخلاق است که معنویت حقیقی شکل می گیرد و جامعه را در پرتو لطافت آن بهره ای بی حد می بخشد.

۱۳۸۳ مرداد ۷, چهارشنبه

يك نظر سنجي
( 2 )


«39درصد از دانشجويان همچنان در مشاركت‌هاي سياسي فعالند»
اگر هواداري را يكي از نشانه‌هاي مشاركت سياسي فعال بدانيم، يافته‌هاي طرح «نگرش‌ها و رفتار دانشجويان» نشان مي‌دهد، حدود 39% از دانشجويان از نظر مشاركت سياسي فعال هستند و خود را هوادار يكي از احزاب و گروه‌هاي موجود مي‌شناسند. اما مشاركت سياسي حدود دو پنجم ديگر (43%) به سطح هواداري از گروه‌هاي سياسي نمي‌رسد و از هيچ حزب و گروهي هواداري نمي‌كنندو حدود يك پنجم (18%) هم در تعيين حزب و گروه مورد حمايت خود دچار ترديد هستند با وجود اين، قريب دو سوم دانشجويان نسبت به مسائل سياسي حساس بوده و ديدگاه‌هاي احزاب و گروه‌هاي سياسي را مي‌شناسند و ديدگاه‌هاي خود را نسبت به ديدگاه‌هاي يكي از آنان نزديك مي‌دانند.
 براساس يافته هاي اين نظر سنجي ،اگر گروه‌هاي سياسي را به گروه‌هاي معروف به اصلاح‌طلب و گروه‌هاي معروف به محافظه‌كار تقسيم ‌كنيم، گرايش دانشجويان به احزاب و گروه‌هاي اصلاح‌طلب حدود پنج برابر بيشتر از گرايش‌ آنان به احزاب و گروه‌هاي محافظه‌كار است. در اين ميان جبهه مشاركت با داشتن 12 درصد طرفدار، 17 درصد نزديك فكري و 21 درصد رأي دهنده بيش از بقيه نام برده شده و پس از آن نيروهاي ملي و مذهبي قرار دارند.

 
 ×اين تحقيق به روش پيمايشي و با جامعه آماري 1522 نفر  توسط دفتر برنامه‌ريزي اجتماعي و مطالعات فرهنگي وزارت علوم،  در بيست دانشگاه كشور اجرا شده است. 43 درصد از جمعيت نمونه تحقيق زن و 57 درصد آن را مردان تشكيل مي دهند
 

۱۳۸۳ مرداد ۶, سه‌شنبه

شاد بودن

شاد بودن، مبارزه اي در صحنه زندگي
 
 از آنجاي كه انسان افكار و انديشه‌هاي خود را انتخاب مي‌كند، الزاماٌ تعيين كننده ميزان شادي‌هاي خويش است، ولي در اين خصوص نمي‌توان نقش نظام اجتماعي حاكم بر جامعه را در ميزان شادي و شاد بودن اعضاي جامعه، ناديده گرفت. پس نحوه‌ي نگرش نظام، بر چگونگي شاد بودن و شادي كردن افراد و به طور كلي، تعريفي كه آنها از شادي براي اعضاي جامعه  خويش ارائه مي‌دهند، از اهميت خاصي برخوردار است، چرا كه عنصر شاد بودن، يكي از عوامل بسيار مهم و دخيل در حركت، توسعه و پويايي جوامع براي نيل به پيشرفت است. حال آن كه در جامعه‌ي كنوني ما، هر روز توپ قدرت و اقتدار در زمين حريفان سياسي گوناگون، تعاريفي آنچنان ضد و نقيض، از شادي و شاد بودن، براي جامعه‌ي خسته و رخوت آلود ما ارائه مي‌گردد كه تا به امروز، ندانسته‌ايم كه آيا شاد بودن سهم حقيقي ما از زندگي است، يا كالايي اعطايي، كه با آمدن اين يكي «حزب محافظه‌كار» و رفتن ديگري «حزب اصلاح‌طلب»، شيوه و شكل شاد بودنمان ،«اگر كه فرضت  مجالي براي پرداختن در اين مقوله باقي بماند» ،اينچنين دست خوش تحول و دگرگوني مي‌گردد كه با اعلام بيانيه‌ا‌ي، پخش موسيقي زنده در مجالس، پخش موسيقي كلام دار در جشن‌ها، پوشيدن لباس‌هايي با رنگ‌ها و مدل‌هاي متنوع و زيبا، آراسته و شيك‌پوش بودن بانوان و دختران جوان در پشت وسايط نقليه‌ي خود(!!!!!) و ... ممنوع و مكروه اعلام مي‌گردد.

۱۳۸۳ مرداد ۵, دوشنبه

حاكميت و معضلي به نام مير حسين موسوي


حاكميت و معضل مير حسين موسوي
 
رسانه هاي گروهي در روزهاي اخير اخبار و اطلاعاتي را درباره اجماع گروههاي اصلاح طلب بر سر كانديداتوري مير حسين موسوي،نخست وزير سابق ايران.،منتشر ساخته اند. اما  ظاهرا به نظر مي رسد چنين اخباري چندان هم براي حضرات محافظه كار خوشايند نبوده است ، چراكه:
 از يك سو قدرت مطلقه وضداصلاحات،.كه مجلس راتصرف كرده ،همواره شعارنان ،مسكن وغيرت ديني  ميدهد  وميرحسين موسوي نيز درعمل وشعار، معتقد به  شعار  نان مسكن{عدالت} معنويت وازادي  است. لذا به نظر مي رسد چنين شعاري بتواند بسياري از شعارهاي انهارا خنثي كند و از ديگر سو با توجه به آنكه محوري تحت عنوان آزادي نيز در شعارهاي موسوي به چشم مي خورد بعيد است حاكميت ايران در چنن شرايطي اجازه دهد ميرحسين موسوي رئيس جمهوري ايران شود
.اما ساختار قدرت در ايران براي حل اين معضل چه گزينه هائي  را پيش روي خود دارد؟

گزينه اول، منصرف كردن ميرحسين موسوي ازثبت نام
.           گزينه دوم، ردصلاحيت ميرحسين بعدازثبت نام
 گزينه سوم ، كيش كردن مردم ازصندوقهاي راي، تا عليرغم حضور موسوي، مرد م ازصحنه غايب باشند                                                             .  

اما ظاهرا در هر سه  گزينه،  حضور ميرحسين چندان  براي حاكميت خوشايند به نظر نمي رسد و اين ساختار به همين راحتي اجازه بر تخت رئيس جمهوري نشستن مير حسين، را نخواهد داد. 

 
شما چطور فكر مي كنيد؟؟؟؟

۱۳۸۳ مرداد ۴, یکشنبه

دو پيشنهاد به اصلاح‌طلبان

دو پيشنهاد به اصلاح‌طلبان

1-
اخبار منتشر شده حكايت از آن دارد كه دولت قصد ارائه لايحه‌اي با عنوان «دفاع از حريم خصوصي» افراد را دارد، غافل از آنكه لايحه مذكور بايد به مجلسي ارائه شود كه در باب اعتقاد و احترام راهيافتگان آن به حريم  خصوصي افراد نيازي به توضيح نيست(!!!!!) ،
لذا ست با توجه ، به ارادت قلبي اين راهيافتگان ، به منويات مسئولان نظام (؟؟؟!!)،
 وقبل از آني كه،از اين لايحه، قانوني نقض كننده حريم خصوصي افراد در نيامده، دولت از ارائه آن صرفنظر كند، تا حداقل مسبب تصويب قانوني ضد ملي نشود (حتي اگر همين دولت برگزار كننده انتخاباتي ضد ملي بوده باشد !!! ) و تصوير خود را بيش از اين، در ذهن ملت خراب نكند.

2- عده‌اي از اصلاح‌طلبان همواره محافظه‌كاران را به طراحي اصلاحات چيني و به خصوص دادن آزادي‌هاي اجتماعي به عوض آزادي‌هاي سياسي ترغيب و تشويق مي‌كنند، غافل از آن كه هر كس اندك شناختي از حضرات محافظه‌كار حاكم بر ايران و اذناب و پيروان آن‌ها داشته باشد، مي‌داند كه هيچ چيز براي اين جماعت پيش از زلف‌هاي جوانان اين مرز و بوم آزاردهنده نيست و خدا مي‌داند كه قلب‌هاي آنان تا چه اندازه به واسطه اين زلف‌ها و لباس‌‌هاي رنگين به درد آمده و جريحه‌دار شده است!!!. اين حساسيت‌ها به حدي است كه آنان بعضاً اعلام مي‌كنند كه اگر اين انقلاب هيچ دستاوردي غير از حجاب نداشت، همين براي پاسداري از انقلاب (آن هم به هر قيمتي) كافي بود.
 لذاست كه عزيزان اصلاح‌طلب حداقل اگر خود نتوانستند دستاوردي قابل عرضه، در زمينه آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي براي جوانان اين سرزمين داشته باشند لااقل با كوبيدن بر طبل اصلاحات چيني ،محافظه‌كاران را به تنگتر ساختن عرصه اجتماعي، براي مردم تحريك نكرده و عرصه مملكت را از اين كه هست براي جوانان غير قابل تحمل‌تر نسازند.
 








دیه از جیب ما! حکایت اول:

بالاخره یک حکم ساده داده شد به همان سادگی که جرم به وقوع پیوست! همه تبرئه شدند و پرداخت دیه قتل زیبا هم به زیبائی بر عهده ملتی شد که هنگام خرید فقط دو کیلو میوه دچار تردید می شوند که نکند دارایی جیبشان کفاف آن را نداشته باشد. تمام آن همه داد خواهی و فریاد نمایندگان و نوشتار روزنامه ها به حکم حاکمی  رفت تا در تاریخ عفونی ایران حک شود! من با شنیدن قضاوت قاضی منتظر می مانم تا دادگر حکیم قضاوت  کند چرا که سخت متالمم و عقل و دل و دینم  شدیدا  دچار گرگرفتگی شده است! کاش مرهمی بود تا در این مواقع بر زخم ریش می گذاشتم!

و باز هم حکایت جیب! حکایت دوم:

و بالاخره یک حکم دیگر هم داده شد. 5 سال حبس و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی و یک چیز دیگر هم بدنبال این دو پنج نحس! وثیقه 100 میلیون تومانی! برای آقاجری.آن دو پنج را که به سان حکم زیبا نمی توان صفر کرد چون عملا نمی توان باور کرد حکم اعدام همدان به حکم کوچکی  در تهران بدل  شود ، آنوقت تمام اهل عالم شک می کنند که نکند دیگران هم نباید اعدام میشدند؟! نه ما را توان تحلیل  آن نیست ! اما این 100 میلیون تومان وثیقه، مورد عجیبی است ! من به نوبه خود هنوز بالاتر از 10 میایون را عدد کلان و قابل توجهی میدانم . اینکه مسوولین فضایی ما با چه عدد و ارقامی سر و کار دارند که راحت برای یک وثیقه، آن هم از نوع معلولش 100 میلیون تومان میبرند  برای من شگفت آور است! قاضی محترم حقوقشان چقدر است؟ استاد دانشگاه را میدانم در بالاترین رنج 500 تا 600 هزارتومان است. نمی دانم ! شاید این عددها برای قاضی های مخصوص مهم و قابل توجه نباشد! راستی 100 ملیون چندتا صفر دارد؟!  



۱۳۸۳ مرداد ۳, شنبه


Javan Posted by Hello



در نمایشگاه جوان قدم میزدیم که به غرفه جوانان مشارکت رسیدیم.کلامی نغز بر دیوار غرفه خودنمائی می کرد:
یک سوال  لعنتی:
چه باید کرد؟
تو عکس بالا میتوانید آنچه گفتیم را ببینید. تو همین غرفه یک پاکت پر از نثر نغز هم تحویلمان دادند که نمونه ای از آن هم تحت عنوان این دوروبرهای 3  تقدیم می گردد قبلا از نگارندگان خوش ذوق آن سپاسگذاریم.
 
این دوروبرها 3
 
اضطراب
وقتی کاروانسالار با تجربه راه را گم کرد
فریاد کشید:
کسی بلد است خانه بسازد؟
بازار بسازد؟
کلیسا بسازد؟؟؟ 

۱۳۸۳ مرداد ۲, جمعه

جمعه تعطيلي ايران: از آنجا كه جمعه ها ايران تعطيل است ما سعي ميکنيم نثرمان را خلاصه و كوتاهتر از روزهاي قبل نماييم به همين جهت هر هفته فقط يكي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر را ياد آور ميشويم

اعلاميه جهاني حقوق بشر
Universal Declaration of Human Rights
 
ماده سوم
هر کس حق زندگي و امنيت شخصي دارد.
 
Article 3
Everyone has the right to life, liberty and security of person.
 
ماده چهارم
احدي را نمي توان در بردگي يا خدمت اجباري نگه داشت؛ بردگي و داد و ستد بردگان به هر شکلي که باشد ممنوع است
 
Article 4
NO one shall be held in slavery or servitude ; slavery and the slave trade shall be prohibited in their forms.

۱۳۸۳ مرداد ۱, پنجشنبه

اخطار قانون اساسی

امروز شنیدیم که آقای آرمین گفته است قرار است از آقای خاتمی بخواهند در اعتراض به محدودیتهای جدید اعمال شده بر مطبوعات به قوه قضائیه اخطار قانون اساسی بدهد.از آنجا که اگر و تنها اگر آقای خاتمی چنین کند اتفاق خاصی نخواهد افتاد و «اتفاق خاص نیفتادن»با «آرزو برای جوانان عیب نیست»سنخیت تام دارد لذا در همین راستا چند آرزو داریم که به امید عملی شدن (انشاءاله تبارک و تعالی)بر زبان خویش جاری میسازیم:
1- آرزو میکنیم به مدد دین اسلام و اخبار و احادیثی که آقایان هم قبول داشته باشند و اتم اهل معنا هم در آن متفق القول باشند و خدای ناخواسته ریبه قرائتهای دیگر در آن نباشد روزی برسد که  تمام جهان به سلطه اسلام در آید. آنوقت بنشینیم و ببینیم با این قانون اساسی و این قوه قضایی چه بساطی بر اهل عالم خواهیم گستراند.نگاه کوتاهی به دفاعیات عبد اله نوری در دادگاه روزنامه خرداد و ... این آرزو را در شما هم مضاعف خواهد ساخت.
2-!آرزو میکنیم صدا و سیما همچنان در ید توانمند قدرت  کنونی (راست سابق) باقی بماند چرا که اگر این آرزو تحقق نیابد از این آواز اندک و مسخره آقای بام شاد در نکوهش بی وفایی هم محروم خواهیم ماند و چه بسا اگر این چند سال هم در دست اصلاح طلبان ناتمام کار بود جدای روزی 9 بحران با روزی 12+1 بحران روبرو بودیم
 3- آرزو می کنیم هر چه زود تر دولت 3 خرداد هم کار را از دولت 2 خرداد تحویل بگیرد و حد اقل به میزانی که 2 و 3 با هم فاصله دارند شاهد تحولات عمیق فرهنگی ؛ سیاسی ، اقتصادی ، صنعتی ، علمی و نرم افزاری و سخت افزاری و... باشیم چرا که با طلوع دولت 3 خرداد قانون اساسی کاملا به اجرا در خواهد آمد و عزیزان معلوم الحالی چون م.آ هم نیازی نیست غصه تذکر قانون اساسی را بخورند!
4-آرزو می کنیم ( با کمی گریه و اندکی آه )  روزی فرا رسد که بجای آرزوی قبلی مبنی بر  ایجاد یابانی اسلامی، یابان، آرزو کند تهرانی اسلامی در کشورش  جایگزین گردد !
5-  !در پایان از آنجا که به عدد خلایق راه است برای رسیدن به خدا و ما بر خلاف رضا مارمولک این را از همین اول جدی معتقدیم آرزو میکنیم به عدد آرزوی مردم ایران آرزو باشد برای رسیدن به سعادت و کلیه کلمات مترادف    

۱۳۸۳ تیر ۳۱, چهارشنبه

نعل وارونه؟!

در جامعه سياسي ايران هميشه با فراز و نشيب‌هاي فراواني روبرو بوده‌ايم با مروري بر تاريخ ايران مي‌شود هزاران مثال براي اين امر آورد از مشروطيت گرفته، كه به مشروعه رسيده، يا مصدق كه به كودتاي 28 مرداد ختم شد و انقلاب اسلامي و مشكلات آن، حركت اصلاحي ملت در خرداد 76 و شكست آن، شما هم مي‌توانيد به اين پيروزي‌ها و شكست‌ها موارد زيادي را اضافه نماييد ولي به اين قضيه فكر كرده‌ايم كه چرا هميشه ايران اينگونه بوده و نتوانسته راه رشد و تعالي را در جامعه جهاني پيدا نمايد و در عرصه جهاني حرفي براي گفتن داشته باشد در سياست كه در جهان حرفي براي گفتن نداريم، اقتصاد ما هم كه ديگري نياز به توضيح ندارد، فرار مغزهاي ما هم كه صدر ليست سازمان‌هاي بين‌المللي مي‌باشد.

اعتقاد جامع جهاني كه رشد و توسعه را طي نموده‌اند اين بود كه آنچه را كه مي‌توانند و در توانشان است را انجام دهند و تلاش نمايند كشور خود را سوار قطار توسعه نمايند و با ايجاد اتحاديه‌هاي مختلف چه در آمريكا و چه در اروپا سعي نموده‌اند كه توان‌هاي فكري، اقتصادي و سياسي اين كشورها در يك پارلمان يا اتحاديه به منصه ظهور برسد و با كمك همديگر همه كشورهاي عضو را به پيشرفت برسانند.

آيا كشورهاي آسيايي تا حال چنين نموده‌اند و اگر اين اتحاديه‌ها و پارلمان‌ها را به وجود آورده‌اند توانسته‌اند به مقصود برسند يا نه؟

حال چه بايد كرد؟

اگر به سه سوال زير پاسخ دهيم شايد بتوان در جامعه كنوني ايران راه رشد و توسعه را بپيماييم و موفق به سوار شدن بر قطار توسعه گرديم.

1-- چه كاري را بايد انجام دهيم؟

2- چه كاري را مي‌خواهيم انجام دهيم؟

3- و چه كاري را مي‌توانيم انجام دهيم؟

شما نظرتان چيست؟

۱۳۸۳ تیر ۳۰, سه‌شنبه


طعم شيرين؟!؟

اخيراً يكي از احزاب سياسي وابسته به بخش روحانيت طي بيانيه‌اي اعلام نموده است كه بايد طعم شيرين مديريت ديني را به مردم چشاند.
اين حزب سياسي كه در سه دهه انقلاب ايران، نيروهايش از اركان اصلي نظام ايران بوده‌اند بعد از بيست و اندي سال تازه به اين نتيجه رسيده‌اند كه طعم شيرين هم بايد به مردم ايران چشنانده شود حال در اين چند سال اين گروه سياسي با مردم و احساس‌هاي آنها چه كرده بماند ولي حاليه به فكر افتاده‌اند كه با تبيين شاخص‌هاي مديريت ديني طعم شيرين مديريت ديني را به مردم بچشانند كه خود يك گام به جلو مي‌باشد.
اين حزب روحاني در تهران با مديريت آيت ا... مهدوي كني كه دوره‌اي نخست وزير و وزير كشور سابق ايران بوده نتوانسته ايراني با طعم شيرين بسازد و با ايجاد دانشگاه امام صادق و با توليد دانشجويان ديني سعي مي‌نمايد تمامي نيروهاي اجرايي كشور را زا اين دانشگاه صادر نمايد.
اين حزب سياسي روحاني در اين چند سال از گرفتن مجوزهاي رسمي از وزارت كشور جهت فعاليت سياسي سرباز زده، بعد از چند سال که مديريت‌هاي كلان كشور را  در دست داشته و فعلاً هم در دست دارند اعتقاد به اين پيدا نموده است كه با هدايت جامعه جوان كشور و ساخت جامعه نمونه، زمينه فراگير شدن حكومت ديني در سراسر جهان را فراهم سازد آيا جامعه روحانيت تهران كه اعضاي آن در نهادهاي انتصابي بوده و هستند و حضور فعال در همه عرصه سياسي و ديني را در كشور به دوش مي‌كشند توانسته‌اند به اهداف جامعه ديني برسند يا به ارائه تئوري‌هاي بسط حكومت ديني بسنده نموده‌اند و در يك كلام حكومت ديني را بقاء جامعه روحانيت در اركان حكومت ايران مي‌داند و اگر ايران را نتوانستند طعم شيرين بچشانند زياد برايشان مهم نيست كه در اين چند سال اين امر به عينه برای مردم ايران به اثبات رسیده است وباید گفت لطفاً ايران را طلا نفرماييد ما به مس بودن خود قانع هستيم و نيازي به طعم شيرين مديريت ديني شما نيست اگر كشور را به حال خود رها نماييد مردم بيشتر طعم لذت ايراني بودن را خواهند برد.

۱۳۸۳ تیر ۲۹, دوشنبه

نود درصد از دانشجويان قانون اساسي فعلي را قابل قبول نمي‌دانند

نتايج يك نظر سنجي
(1)
نوددرصد از دانشجويان قانون اساسي فعلي را قابل قبول نمي‌دانند   
 
طرح سنجش نگرش‌ها، رفتار و آگاهي دانشجويان يكي از طرح‌هايي است كه در  بيست دانشگاه كشور در سال‌هاي 81-80 انجام شده ،اما به دليل برخي شرايط سياسي، اجتماعي جامعه، نتايج اين پژوهش تاكنون منتشر نشده بود، اما دفتر برنامه‌ريزي اجتماعي و مطالعات فرهنگي وزارت علوم، كه مجري اين طرح بوده، در آخرين نشست معاونين دانشجويي و فرهنگي دانشگاه‌ها در دانشگاه اصفهان (25-23 تيرماه 83) طي جزوه‌اي 72 صفحه‌اي، نتايج اين پژوهش را منتشر كرده است و در روزهاي اخير بخشي از نتايج اين پژوهش در برخي روزنامه‌ها به چاپ رسيد.
 ما در چندين شماره برخي از قسمتهاي اين نظرسنجي را كه در رسانه هاي گروهي قابل بازتاب نبوده منعكس خواهيم كرد..
 گفتني است اين تحقيق به روش پيمايشي و با جامعه آماري 1522 نفر اجرا شده است. 43 درصد از جمعيت نمونه تحقيق زن و 57 درصد آن را مردان و همچنين 53 درصد ازخانواده‌هاي پاسخگويان در سطح متوسط، 34 درصد در سطح پايين و 12 درصد در سطح بالا قرار دارند
.
 مقبوليت نظام سياسي كشور يكي از مسائلي است كه در اين مطرح شده، در نخستين سئوال اهميت اينكه نظام سياسي كشور ايران جمهوري اسلامي باشد مورد پرسش قرار گرفت. حدود 82 درصد داشتن نظام سياسي جمهوري اسلامي را براي كشور مهم يا خيلي مهم دانسته‌اند و از نظر 18 درصد اين موضوع كم اهميت است يا اصلاً اهميت ندارد. دومين سئوال موضوع مناسبت نظام سياسي جمهوري اسلامي را با دو گزينه موافق و مخالف مورد پرسش قرار مي‌دهد. 68 درصد از دانشجويان با اين عبارت كه «نظام سياسي ديگري به جز جمهوري اسلامي براي ايران مناسب نيست موافقند و حدود 32 درصد ديگر با آن مخالفت كرده‌اند.
همچنين در اين نظرسنجي 9 درصد از پاسخگويان اظهار داشته‌اند كه قانون اساسي به همين صورت فعلي خوب است و از نظر بيش از 90 درصد، قانون اساسي به صورت فعلي يا قابل قبول نيست و يا نظر روشني درباره آن ندارند.

اتفاقي براي وقايع اتفاقيه

اتفاقي براي وقايع اتفاقيه
 
اندر احوالات روزنامه و روزنامه‌نگاري در ايران مي‌توان قصيده‌هاي فراوان و كتابچه‌هاي زياد نوشت چرا كه ناف اين دو را با بستن، گرفتن و زندان در ايران بريده‌اند.
جامعه كنوني ايران در فضايي سير مي‌كند كه روزنامه و روزنامه‌نگار هم نمي‌توانند در آن تحول ايجاد نمايند در به وجود آمدن اين فضا همه نقش داشته‌ايم جامعه ايران فعلاً در حال سكون و آتش زير خاكستر مي‌باشد و با رويكردهاي متفاوت در عرصه‌هاي مختلف نشان داده است كه قابل پيش‌بيني نيستند يك روز براي بستن روزنامه‌اي (سلام) حادثه 18 تير را مي‌آفرينند و روز ديگر حتي اتفاقي براي اتفاقيه نمي‌افتد و فقط مردم با نگاه خود مي‌گويند خود كرده را تدبير نيست. آري در ايجاد جامعه مردمسالار چند عنصر نيازمند مي‌باشد مانند انتخابات آزاد، منفك كردن فضا، اجرائيات و قانون‌گذاري و توزيع عادلانه قدرت، اطلاعات نيز بايد به نحو عادلانه توزيع گردد و توزيع عادلانه اطلاعات نياز به كثرت اطلاع‌رساني دارد كثرت منابع معرفتي يكي از نمادهاي عادلانه بودن حكومت‌هاست. آيا با بستن روزنامه وقايع اتفاقيه به توزيع عادلانه اطلاع‌رساني خلل وارد نيامده است حاكمان عادل بايد به اين سوال پاسخ دهند؟؟.

۱۳۸۳ تیر ۲۸, یکشنبه

جمهوری که هیچ ،اسلام هم؟!!!!!!!!!!
 
«استقلال آزادی جمهوری اسلامی» این شعار را چه کسی یادش می آید؟ این شعار را چه کسی ساخت؟! اصلا چه کسی آغازگر آن بود؟هدف از طرح این شعار چه بود؟ لطفا کمی دقت کنید این شعار مربوط به سال 1356 تا 1357است و در اوج انقلاب  ایران دهن به  دهن گشت و از قضا شعار اول انقلاب شد.
استقلال ؟
آزادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جمهوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اسلامی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 از استقلال و آزادی و جمهوری می گذریم که جای بحث بسیار دارد و مجال اندک است! اما با اجازه بزرگترها کمی از این عبارت اسلام بگوییم. پس به یک حکایت تاریخی که همین آقایان بسیار بر منابر گفته اند بسنده می کنیم:
در تاریخ آورده اند که در عهد خلافت علی ابن ابوطالب فردی از خلیفه مسلمین  - علی - به نزد قاضی شکایت برد. قاضی امام علی را احضار کرد و چون همه محاکمه کرد. و بی هیچ ترسی حکم خود جاری ساخت. 
نه نه لطفا صفحه را نبندید! کمی صبر کنید به این زودی که عصبانی نمی شوند! خب الان این واقعه را با دادگاه زهرا کاظمی مقایسه کنید.نمی خواستند احدی از مسئولین را محاکمه کنند فقط  وکیل قصد داشته به عنوان شهود تنی چند از مسئولین که قطعا خلیفه هم نیستند به محل دادگاه فرا خواند. خب چه اشکالی داشت ؟ اتفاقا نه تنها بلا اشکال بود بلکه مردم شریف آموزه های دینی را عملا لمس می کردند و چه بسا بعضی از این جوانهایی که دم از ولنگاری و بی دینیشان زده می شود به دامان دین باز می گشتند!! و صد البته از فردای آن روز که هرگز نیامد یکسالی مدام در صدا و سیما برنامه پخش می کردند و هر سال هم سالگرد میگرفتند که : اسلام دین رحمت است و تساوی حقوق و اگر خلیفه هم خطایی کند چون عوام با او برخو.رد خواهد شد.نه!  شما بگویید چه بدی داشت که اینقدر سریع دادگاه را تعطیل کردید و حالا آصفی و ب صفی و ت صفی  را قطار کرده اید که از حیثیت نظامتان  دفاع کنند و گوش خلایق هم بدهکار یک نقطه آن نباشد؟؟؟؟!!! هان؟ من فکر کنم این جملات تاریخی رهبر فقید انقلاب ؛ امروز بیشتر جنبه پخش دارد که در سال 42 میگفت: من اعلان خطر میکنم. ای علمای اسلام به داد اسلام برسید رفت اسلام!!!
همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۳ تیر ۲۷, شنبه



باز هم شنبه شد و گاه دیگری بر نوشتار نغز.بعضی از دوستان لطف کردند و کمک نثر ما مطلب فرستادند و امروز به همت یک دوست نثر مایی شماره دوم این دور و بر ها را تقدیم میکنیم:
 
این دوروبرها2

گاهی وقتها آدمها ساختمانی را که خود ساخته اند نمی توانند خرابش کنند و جالب اینکه میدانند فرسوده و کهنه شده است و قابل اسکان نیست!!

۱۳۸۳ تیر ۲۶, جمعه

جمعه: تعطيلي ايران از آنجا كه جمعه ها ايران تعطيل است ما سعي ميکنيم نثرمان را خلاصه و كوتاهتر از روزهاي قبل نماييم به همين جهت هر هفته فقط يكي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر را ياد آور ميشويم:



اعلاميه جهاني حقوق بشر
Universal Declaration of Human Rights
ماده دوم
    هر کس حق دارد بدون هیچ گونه تمایز،بخصوص از حیث نژاد، رنگ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده ی  دیگر از تمام حقوق و کلیه ی آزادیهایی که در اعلامیه ی حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. 
   علاوه بر موارد فوق ، هیچ تبعیضی که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی  کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد به عمل نخواهد آمد، خواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر مختار بوده و یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد .

Article 2 .
      Everyone is entitled  to all the rights and freedoms set forth in this declaration , without distinction of any kind , such as race , colour , sex , language , religion , political or other opinion , national or social origin , property , birth or other status.      Furthermore , no distinction shall be made on the basis of the political , jurisdictional  or international status of country or territory to which a person belongs ,  whether it be independent , trust , non-self- governing or under any other limitation of sovereignty.

۱۳۸۳ تیر ۲۵, پنجشنبه



با مصطفی ملکیان

جلسه اول قسمت 2

استاد میگفت: تمام پیامبران مدعی اند هر کس راه آنها را برود رستگار است اما نیچه میگفت هر که راه خود را برود رستگار است.این به آن معناست که آدمیان با تفکر و تعقل خود راه را بیابند نه آنکه سرشان را زیر انداخته راه دیگران را بروند. آدمهای معنوی کسانی هستند که فرایند زندگیشان معنوی است نه فرآورده آن!فرآیند زنگی هم رجوع به خویشتن خویش است.
یعنی انسان خودش راه خود را بیابد و خود برای خویش تصمیم بگیرد.
ایرادی که اینجا وارد میگردد این است که با این دیدگاه تفرق قابل توجهی حاصل خواهد شد.
و جواب آن این است که بالاخره اگر بشریت در آزادی مطلق هم قرار گیرد به دلیل شرایط وجودیش
اگر راههای زیادی هم باشد بسیاری از آنها شبیه هم میشوند.
مثلا اگر کودکانی را به پارکی ببرند و آنها را در نوع تفریحی
که می خواهند آزاد بگذارند به احتمال قوی بسیاری از آنها انتخاب مساوی خواهند داشت.

۱۳۸۳ تیر ۲۴, چهارشنبه

با مصطفي ملكيان

چند روز قبل موفق شديم گپي دوستانه در كناره كوه و سبزه و خارج از هياهوي شهر با استادداشته باشيم . در راه با دوستي كه دو تايي به وعده گاه ميرفتيم گفتم كه اگر تا به حالnvدر جلسات استاد نبودي بدان كه پس از پايان نشست ديدگاههاي كاملا نو در ذهنت جريان خواهد يافت.اميدوارم وي اين پست را ببيند و خود نظرش را بيان كند


و اما آقاي ملكيان چه گفت
جلسه اول:

انسان معنوي

انسان معنوي كسي است كه با دو خصلت صداقت و جديت راه حقيقت را خود مييابد و در اين راه خود يافته و خود دانسته بر سر هيچ گذاره اي
معاملات پيدا و پنهان نمي كند
انساني اين گونه از هر دين و مرامي كه باشد و يا حتي اگر بي دين هم باشد معنويست.مهم آن است كه حقيقت را با استدلال و عقلانيت بدست آورد.در عبارات دینی ما آمده است : براي رسيدن به خدا به عدد انسانها راه وجود دارد هرگز نگفته است كه يك جاده پهن ساخته اند كه اين جاده به سوي خداست و هر كس از اين جاده خارج شد اشتباه كرده است.
به نظر استاد اگر فردي درست خلاف اين جاده فرضي حركت كند اما اين طريق را با سعي و تلاش و صداقت خويش حاصل كرده باشد باز انسان معنويست.من سوال كردم پس شما راسل را آدمي معنوي ميدانيد؟ و استاد قويا تاييد كرد.وي گفت: اگر شما يك زندگي درست شبيه سلمان فارسي داشته باشيد اما تقليدي باشد اصالتا معنوي نخواهيد بود!
بحث در اينجا به نقاط بسيار حساسي رسيد كه به لحاظ اختصار سعي ميكنيم در پست بعد به آن بپردازيم.

۱۳۸۳ تیر ۲۳, سه‌شنبه

لباس ملي

1- لباس ملي چيست؟
2- آيا لباس ملي را ميشود طراحي كرد؟
3- آيا ما تا به حال لباس ملي داشته ايم؟
4- اصولا لباس ملي لباس چه كساني است؟
5- آيا بين لباس ملي و گزينه هاي زير ارتباطي وجود دارد؟

- كفش ملي
- بانك ملي

7- در دنيا چند كشور واجد لباس ملي وجود دارد؟
8- اگر كشوري لباس ملي داشته باشد ولي هر يك از اينها را ( لباس يا ملي ) جداگانه نداشته باشد آنوقت چي دارد و چي ندارد؟
9- اگر كشوري لباس ملي نداشته باشد ولي هر يك از اينها را ( لباس يا ملي ) جداگانه داشته باشد آنوقت چي دارد و چي ندارد؟
10- اگر كشوري لباس ملي داشته باشد و بعضي مردم آنرا نپوشند آنوقت چه مدت طول خواهد كشيد تا به سان جرم سياسي, جرم لباسي توسط قوه قضاييه تعريف شود؟
11- اگر لباس ملي طراحي شد عملا از چه زماني بايد مردم مبادرت به پوشيدن آن كنند؟
12- اگر زوركي نباشد و قرار باشد كار فرهنگي كنند چه قشري لباس ملي را افتتاح خواهد كرد؟ روحانيت ؟
13- اگر فمينيستمان نكنند بفرمايند طرح لباس ملي زنان را هم در بر خواهد داشت؟
14- چفييه جزو لباس ملي خواهد بود؟
15- رابطه گروههاي سني با لباس ملي چگونه خواهد بود؟ مثلا اطفال؟
16- راستي شما سوال نداريد؟

۱۳۸۳ تیر ۲۲, دوشنبه

«وقتي لمپن مديران ظهور مي‌كنند»



يك هفته پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري سال 1380 سعيد حجاريان، در مقاله‌اي در روزنامه «نوروز»، با عنوان از «هجدهم برومر تا هجدهم خرداد» هشدار داده بود كه محافظه‌كاران علي‌رغم آن‌كه از ظهور ارتش بيكاران معتادان و لمپنيسم اظهار تأسف مي‌كنند اما چشم‌ اميد به حركت اين نيروهاي سرخورده اجتماعي دارند. حجاريان با وجود مخالفت محافظه‌كاران و حتي برخي دوستان اصطلاح طلبش با اين تحليل، طي مقاله‌اي ديگر، با عنوان «جنگ حاشيه عليه متن» در «همشهري ماه»، هشدارهاي خود را ادامه داد و گفت كه در چشم‌انداز اجتماعي ايران نشانه‌هاي فاشيسم و بناپارتيسم را مي‌بيند.

در حالي كه حجاريان با نگاهي جامعه‌شناسانه نگران تحولات اجتماعي ناشي از سرخوردگي جنبش سياسي اجتماعي ملت ايران بود، اما به نظر مي‌رسد پيش از آن كه جنبش لمپن‌ها در عرصه‌ي اجتماعي جامعه ظهور كنند، علائم باليني آن در حوزه سياسي و آن هم در سطوح بالا ظاهر شده است.

تصور نمي‌كنم، بر تخت مظلت نشستن و داد مردم را ستاندن به سبك 1400 سال پيش، راه افتادن در كوچه و بازار و درد دل مردم را شنيدن!!!، خدمت رساندن به خلق و شعارهاي تو خالي اقتصادي دادن بدون هيچ برنامه‌ و راه حل و در خدمت گرفتن رسانه‌هاي ملي براي شناساندن چهره‌هاي خدمت‌ رسان‌‌‌‍[؟؟؟؟] و...، نامي جز ظهور لمپنيسم و لمپن مديران، در عرصه مديريتي كشور داشته باشد!

علي‌رغم پيش‌بيني‌هاي حجاريان، درباره ظهور جنبش‌هاي لمپنيسم در عرصه اجتماعي و لايه‌هاي پايين جامعه، ظاهراً قبل از آني كه لمپنيسم در عرصه اجتماعي ظاهر و سپس لمپن مديران از پلكان اين جنبش بالا آمده و در سطوح عالي سياسي حاضر شوند, «نخبگان ملت !!؟؟» در قواي مختلف كشورمان ظهور كرده و به خدمت‌رساني ملت مشغول شده‌اند و مسلماً از چنين روندي تحليلي نمي‌توان داشت جز آن كه لمپنيسم قبل از آن كه رشد خود را در لايه‌هاي مختلف پايين اجتماعي طي كند، به سراغ سطوح عالي سياسي آمده و ساختارهاي بالاي كشور را فرا گرفته است.

۱۳۸۳ تیر ۲۱, یکشنبه

«ونداليسم، يك سوپاپ نه چندان مطمئن»

يك نگاه مختصر به كوچه‌ها و خيابان‌هاي شهرمان به خوبي مي‌تواند گوياي حضور ايسمي با عنوان «ونداليسم» (1)باشد.

اولين بار اصطلاح ونداليسم را دو سال پيش از زبان سعيد حجاريان شنيديدم ،وقتي در مقاله‌اي هشدار داده بود، كه يك جامعه مأيوس و سرخورده مي‌تواند به طرف ونداليسم اعتياد و ... روي آورد. اكنون تصور مي‌كنم هر چه زمان به جلوتر مي‌رود فضا و بستر براي گسترش بي‌بندوباري‌هاي خارج از عرف و كج روي‌هاي بي‌ضابطه نيز مهياتر مي‌شود. ونداليست‌ها كه واكنشي به كنش‌هاي گذشته جامعه خودشان هستند، متعلقات عموم را مي‌توانند در معرض رفتارهاي ويرانگر قرار داده و سرخوردگي‌هاي رواني، شكست‌ها و ناكامي‌ها و نارضايتي‌هاي خودشان را متوجه عموم سازند.

تصور مي‌كنم با توجه به فرهنگ رسمي كشور (كه درماه‌هاي آينده رسمي‌تر نيز مي‌شود)، فرصت بروز و ظهور تدريجي پتانسيل‌هاي موجود در جامعه گرفته شود و در چنين شرايطي انرژي‌هاي نهفته و تلنبار شده به يكباره فوران مي‌كند.

از يك سو فكر نمي‌كنم، اين نوع تخليه انرژي براي هيچ جامعه‌اي بتواند چندان خوش‌آيند باشد اما از ديگر سو مي‌ بينم كه ظهور اين پديده‌ها تنها سوپاپي است، كه مي‌تواند موجب تخليه هيجانات و انرژي‌هاي نهفته جامعه شود، اما مسلماً بايد قبول كرد كه اين سوپاپ چندان سوپاپ مطمئني نيست.



--------------------------------------------------------------------------------

Vandalism -1 : روحيه ضديت با مظاهر و آثار فرهنگي به صورت عمدي و با انگيزه- كج‌روي عليه نظام ارزش‌هاي حاكم

۱۳۸۳ تیر ۲۰, شنبه

امروز شنبه 20 تيرماه است.بعضي از دوستان پيشنهاد جالبي دادند و آن اينكه يك روز هفته را متمايز از روزهاي ديگر به سخنان نغز اختصاص دهيم. پيشنهاد جالبي بود و اتفاقا چندتا از اين جملات هم آماده شد . به همين خاطر از اين پس شنبه ها تحت عنوان اين دوروبرها كلام نغز حواهيم نگاشت.كمك شما را به شرط آنكه سخن از خودتان باشد فراموش نمي كنيم.


اين دوروبرها 1

شطرنج را به خاطر پايانش دوست ميدارم ! مبارزه تا كيش و مات شاه !!

۱۳۸۳ تیر ۱۹, جمعه


2 Posted by Hello

جمعه: تعطيلي ايران
از آنجا كه جمعه ها ايران تعطيل است ما سعي ميکنيم نثرمان را خلاصه و كوتاهتر از روزهاي قبل نماييم به همين جهت هر هفته فقط يكي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر را ياد آور ميشويم:

اعلاميه جهاني حقوق بشر
Universal Declaration of Human Rights

ماده اول:
تمام افراد بشر آزاد به دنيا می آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق برابرند.همه داراي عقل و وجدان هستند و بايد نسبت به يکديگر با روح برابری برخورد كنند.

Article 1:
All human beings are born free and equal in dignity and rights. They are endowed with reason and conscience and should act towards one another in a spirit of brotherhood.

۱۳۸۳ تیر ۱۸, پنجشنبه

امروز 18 تير است.
آيا حرفي براي گفتن هست؟

۱۳۸۳ تیر ۱۷, چهارشنبه


1 Posted by Hello

ما يه نيگاه عميق رو اين عكس انداختيم و راستش نتونستيم بعضي مطالبو
نگيم.ببينيد ما ميخايم راس و حسيني بگيم :
تو اين عكس كاري نداريم كه آقاجري جانبازه و اتفاقا پاي راستشو واسه همين نظام داده!
تو اين عكس كاري نداريم كه آقاجري جانبازه و نمي تونه فرار كنه!
تو اين عكس كاري نداريم كه سايه ها كه حقيقي نيسن پيشاپيش آدما راه ميرن و اتفاقا زودترم به دادگاه ميرسن!
تو اين عكس كاري نداريم كه كلي تابلوي خطر و عبور ممنوع قد علم كرده و اتفاقا سايه ي يكيشم پشت پاي آقاجري افتاده!
تو اين عكس كاري نداريم كه مردم به رفت و آمد روزانشون مشغولن در حاليكه يكيو دارن تندي مي برند!!
تو اين عكس كاري نداريم كه هاشم پير شده و اتفاقا عصاهاش كاري به پيريش نداره!!
ما همه ي حرفمون اينه كه چرا تو اين عكس قضاوت برعكسه؟؟!!
چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!
اي خلايق چرا؟

۱۳۸۳ تیر ۱۶, سه‌شنبه

«ارگي براي نماي جهان»

تخريب ميراث فرهنگي و آثار باستاني، يكي از مسائل روز جامعه ايران است كه اين روزها با بالا گرفتن بحث «ارگ جهان‌نما» در اصفهان، شكلي ديگر به خود گرفته است.

تخلف مديران از قوانين ميراث فرهنگي و ساخت اين مركز تجاري فرهنگي در دل بافت قديمي اصفهان، بي‌شك يكي از محورهايي است كه اكثريت كارشناسان ميراث فرهنگي و مسائل شهري، در چند روز اخير در رسانه‌ها گروهي، بدان اشاره داشته‌اند، اما بي‌گمان، هيچ كس به ريشه‌ و علل ظهور چنين نماد و پديده‌اي در بافت قديمي شهر نينديشيده؟ و اين كه چگونه چنين حركتي در يكي از شلوغ‌ترين مراكز شهر و در حريم آثار ثبت شده در ليست يونسكو به وقوع پيوست؟

تصور مي‌كنم كسي از خود نپرسيد كه اگر اين برج تنومند اصفهاني، از دل مركز كنوني شهر نمي‌خواست سر در بياورد، در كدام سوي شهر اصفهان مي‌توانست رشد كند؟! چراكه اصفهان شهري است كه هم اكنون از طرف شرق به دشت كويري سجزي، از غرب به مراكز اقتصادي و بخش‌هاي فولادي شهر، از سوي مرکز به محله‌‌‌هاي قديمي فرسوده و از سوي جنوب به پادگان‌هاي نظامي، كه پيشرفت شهر را به طرف جنوب با مشكل مواجه ساخته‌اند، محدود مي‌شود و به طريقي رشد شهر از چهار طرف محدود شده و شهر به يكباره براي تدوين ساخت جديد خود به درون خويش پناه آورده و با تخريب بافت قديمي، ساخت مراكز جديد و ساختمان‌هاي نوين را آغاز كرده است.

لذا اگر تصور كنيم كه ارگ جهان‌نما اولين و آخرين ساختماني بود كه بر خلاف روح حاكم بر ساختار قديمي شهر رشد كرده، بي‌گمان در اشتباهيم، چرا كه ما به مانند سلجوقيان، صفويه، قاجاريه و ... فضاي لازم براي رشد شهر را در نظر نگرفته‌ايم.

لذاست كه مسئولان كشوري و محلي تا دير نشده، چاره‌اي انديشيده‌ و در اولين گام، يك چهارم از بهترين موقعيت‌ و فضاي اصفهان (به موازات آبشار دوم و سوم، دروازه‌ شيراز و هزار جريب) كه در محاصره پادگان‌هاي نظامي است را آزاد كرده تا ساختمان‌هاي اصفهان و بافت قديمي شهر نفسي كشيده و همه شاهد شكل‌گيري بافت مدرن و جديد شهر اصفهان باشيم.



Dr Posted by Hello



آيا اين دعا مستجاب خواهد شد؟؟؟!!!

۱۳۸۳ تیر ۱۵, دوشنبه

«يك خرده فرهنگ منحرف»

گروه‌هاي فشار در جامعه ما در طول تاريخ معاصر، نقش به سزايي را در هدايت جريان‌هاي سياسي و حتي اجتماعي بر عهده داشته‌اند. اين كه ماهيت اين گروه‌ها چيست؟ اهداف آنان از آغاز فعاليت‌ مجددشان در ماه‌هاي اخير، چيست؟ و ده‌ها سؤال ديگر مسائلي بود كه به نحوي اذهان رابه خود مشغول كرده است.

در كتاب مباني جامعه‌شناسي «بروس كوئن»، به عبارتي با عنوان «خرده فرهنگ‌هاي منحرف» برخورديم كه به بسياري از سؤالات مي‌تواند پاسخگو باشد. او معتقد است: غالباً كساني كه در يك انحراف خاص شريكند، براي دو هدف گرد هم جمع مي‌شوند يكي حمايت متقابل و ديگري فراهم كردن فضايي كه بتوانند رفتارهاي خود را بروز دهند ،آنان شبكه‌اي جداگانه‌اي از بقيه‌ جامعه تشكيل داده و ارزش‌ها، زبان و اصطلاحات خاص خود را دارند و گمان مي‌كنم بسياري از طردشدگان جوامع، براي يافتن جايگاه، منزلت و يك رفاه حداقلي، پيوستن به اين گروه‌ها را فرصت خوبي ارزيابي كرده و بي‌شك جامعه مأيوس و سرخورده كنوني مهياي ظهور خرده فرهنگ‌هاي منحرف بي‌شماري مي‌تواند باشد، خرده فرهنگ‌هايي كه در ظاهر شايد با يكديگر متفاوت باشند (از برخي گروه‌هاي خياباني تا انصار حزب الله و...)، اما بي‌شك همه يك كار مي‌كند؛ «تخريب بنيان‌ها و ساختار‌هاي يك جامعه».

۱۳۸۳ تیر ۱۴, یکشنبه

بازگشت پرشتاب

لطفاً به اين سخنان به دقت توجه نمائيد:

((مجلس جای غمگساری برای ملی گراهای بی فرهنگ نيست. من از متصديان كميسيون اصل ۹۰ مجلس ششم می پرسم آيا پرداختن به ادعاهای واهی حداكثر به قول گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل ۲۵ يا ۲۶ نفر زندانی به اصطلاح سياسی كه امام در مورد آنها می فرمود: تفرقه افكنان از قبيل آخوندهای جيره خوار و ملی گرايان بی خبر از اسلام و مصالح مسلمين را از خود برانيد كه ضرر اينها به اسلام از ضرر جهان خواران كمتر نيست و غفلت از شكايات توده های دردمند مردم نگاه تبعيض آميز به حقوق شهروندی نيست))

اين اظهارات اخير آقای كوچك زاده است كه علی الظاهر قرار است بر سر كرسی رياست كميسيون اصل ۹۰ با آقای فاكر رقابت نمايند. اگر خوب به خاطر داشته باشيد تمام تعدی ها و فشارهايی كه بر دانشجويان، اساتيد و گروههای فعال سياسی وارد می شد، در مجلس ششم، از همين كميسيون پيگيری می شد و جالب آنكه شايد غير از طرح در صحن علني، به جائی هم نرسيد حال مسئله ای كه پيش روی هر تحليل گری باقی می ماند آن است كه، مجلس ششم كه داعيه دار حمايت و تظلم خواهي بود. در حالی دوره خود را به پايان رسانيد كه موارد زير در كميسيون اصل ۹۰ مطرح ولی حاصل عملی در برنداشت:

۱- گزارش تحقيق و تفحص كميسيون اصل ۹۰ از صدا و سيما

۲- گزارش قتل های زنجيره اي

۳- گزارش بازداشت های ملی مذهبی(همان ۲۵ نفر فوق)

۴- گزارش حكم دكتر آقا جري

۵- گزارش فاجعه ۱۸ تير

۶- گزارش فاجعه يورش به دانشگاه تبريز

۷- گزارش پرونده شهرام جزايري

۸- گزارش تعطيلی فله ای مطبوعات

۹- و ...

اما كميسيون اصل ۹۰ فعلی مجلس با اين رويكرد و اين سخنان به كجا خواهد رفت! آيا مجلس هفتم قدم گذاردن در دهه گذشته را كمی با شتاب آغاز نكرده است؟ مجلس كه اكنون مدعی است منتخب ملت است به وضوح نشان می دهد كه منتخب همانانی است كه با تمام قدرت مانع به فرجام رساندن پرونده های فوق شدند. اقرار از اين آشكارتر نمی شود!

۱۳۸۳ تیر ۱۳, شنبه

احساسات به جاي حقيقت

با آغاز به كار مجلس هفتم موجي از لفاظي هايي كه معلوم نيست برخواسته از چه منطقي است بار ديگر خوراك مطبوعات خاص شده است.لطفا به متن زير توجه فرماييد:!
با تشكيل مجلس هفتم اميد به مبارزه با مفاسد اقتصادي مجدداً در دل‌هاي مردم جان گرفت. از روزهاي نخستين پس از انتخابات چهره‌هاي شاخص مجلس از عزم خود براي اين مهم سخن گفتند. از جمله احمدتوكلي و فاطمه آليا از تشكيل كميسيون ويژه‌اي براي رسيدگي به مفاسد اقتصادي خبر داده‌اند. آن‌ها لبيك به فراخوان مقام معظم رهبري در اين باره را علت عزم راسخ خود در تشكيل اين كميسيون عنوان كرده‌اند. اين عزم با استقبال مقام معظم رهبري نيز مواجه شد! سخنان اخير ايشان در ديدار نمايندگان با معظم‌له حاكي از گلايه ايشان از مجلس ششم و رهنمودهايي به مجلس هفتم درخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي بود.(از سايت دريچه)


و حالا نظرتان را به جملاتي از سايت بازتاب جلب ميكنيم:

يكي از اين نمونه‌ها، ساختمان جديد مجلس است. اين ساختمان كه مقدمات احداث آن در مجلس چهارم با مديريت حجت‌الاسلام ناطق نوري انجام شد و كلنگ آن در اوايل مجلس پنجم ـ كه توسط وي اداره مي‌شد ـ به زمين زده شد، يكي از نمونه‌هاي تأسف‌بار تجمل‌گرايي، اشرافي‌گري، ‌بي‌توجه به فرهنگ ايراني و سوءمديريت مي‌باشد.
بخش عمده مسؤوليت اجرايي اين ساختمان، به عهده عباس آخوندي، وزير مسكن وقت بوده و چند ماه پس از آغاز به كار مجلس ششم، افتتاح شد، اما هنوز پس از گذشت 4 سال مورد استفاده قرار نگرفته است.
هزينه احداث اين ساختمان به قيمت‌هاي امروز، بيش از يكصد ميليارد تومان برآورد مي‌شود.


آيا حق ميدهيد آدم از خودش سوال كند تو اين كشور چه خبره؟؟؟!!!!

aaa Posted by Hello
دير فهمی ديکتاتورها!

محاکمه صدام آغاز شد ولی غير علنی! سی و پنج دقيقه طول کشيده است.حرفهای زيادی زده نشده است اما جدای از اينکه آقای صدام هيچ يک از اتهامات خود را نپذيرفته ولی در اين فرصت اندک درس ديگری از صفحه تاريخ را ورق زده است. جنايات صدام بر هيچکس پوشيده نيست و اظهر من شمس است اما نکته اي که ما را ترغيب به نگارش نثر جديد کرد اين سخن صدام است که ۹۹ درصد مردم عراق مرا قبول دارند و من رييس جمهور قانونی عراق هستم.

کاش ميشد در يک گپ جدی از اين جنايتکار قرن و ديکتاتور شرق پرسيد بر خلايق آشکار سازد ۹۹ درصد مردم مد نظرش کجای عراقند و قانونی که او را رييس جمهور عراق کرده بندهای ديگری غير از موضوع رييس جمهوری هم داشته است يا نه؟! نکند او هم اين بيماری جهان شمول ديکتاتورها را گرفته که مردم را فقط کسانی ميبينند که دور و برشان زنده باد و ... ميگويند!! واقعا افرادی مثل اين امپراطور متکبر با چه تحليل و تفسيری اينگونه پر رويی میکنند؟ آيا اين تفکر خودکامه ريشه در ديرفهمی مصلحتی آنان نيست که آخر عاقبتش فنای يار و ديار و ملت خواهد بود؟