۱۳۸۳ آبان ۸, جمعه

Afghan Posted by Hello
چرا و چرا؟


1- ايران را دوست مي دارم و حاضرم در مقابل هر تجاوزی جان نثارش باشم اما همه ی کاستي ها و ناملايمي ها فقط به هنگام تجاوز و جنگ و خونريزی اتفاق نمي افتد ! ايران را چون جان عزيزش مي شمرم و آماده ام در برابر هر تعدی ظالمانه ای با سلاح جوانمردی ایستادگي کنم و جانم را بر سر اين ماندن بدهم اما همه ظلم ها و تعدی ها فقط با يورش و هجوم کرکسان نيست ! آری تن عزيز ايران به طرق ديگر هم آماج حملات سر سخت مي شود که بسا توانفرساتر و ناپيداتر است و زماني زخم و نيشش را در مي يابي که شايد فرصت ها زايل گرديده باشد.
2- در چند شماره قبل نوشتم که بودن افاغنه در ايران فرصت مغتنمي است برای تمام کساني که دوست تر دارند فرهنگ ايراني را در تاثير بر خلايق ديگر سنجيده و سطوح انتظار جهانيان را از ايران و ايراني تعريف نمايند. فرهيختگي يا دون مايگي مهاجر افغاني ايران نشين تابلو تمام نمايي است که بيانگر خاموش یسياری مطالب گفته و ناگفته فرهنگ ايراني است. بسياری از علماي ما را عقيده بر آن است که اگر اسلام توانست در سراسر گيتي تنين انداز گردد و در تعامل با فرهنگهای گوناگون بازی را واگذار نکند صرفا به اين دليل بود که پس از ورود اسلام به ايران ، اين دین با بالندگي و هنر و سنن ايراني عجين گشت.
3- اکنون با در نظر گرفتن مطالب فوق و هزار ناگفته ديگر خبر زير را چگونه ارزيابي ميکنيد:

" گروهي از افاغنه مقيم ايران در اعتراض به محروميت فرزندانشان از تحصيل دست به راهپيمايي زدند.!!!!! "

الف- افاغنه اي که عمري در ايران سپری کرده و فرزندان بسياری از آنها فارسي را بهتر از افغاني صحبت مي کنند با اين روشها به وطنشان باز نمي گردند.
ب‌- تقريبا از دولت آقای هاشمي رفسنجاني ترقيب ايرانيان مقيم خارج برای بازگشت به وطنشان با روشهای مختلفي آغاز شد و در کابينه لبخند آقای خاتمي به اوج خود رسيد اما ميتوان با اندکي تامل دريافت که اگر جذبي هم وجود داشته به روشهای ظاهری و تبليغي نبوده است و اصولا جذب ايرانيان مقيم خارج روند قابل قبولي نداشته است که بتوان از آن طريق موفقيتي برای دولتين هاشمي و خاتمي قلمداد نمود.
ت‌- با محروم کردن عده ای کودک و نوجوان از تحصيل نهايت عايدی که نصيب من و شما شهروند ايراني مي شود به قرار زير است :
· نيروی ارزان کاري فاقد تخصص برای ساخت برجها و... که شايد من و شما هيچگاه پايمان هم به سرايش نرسد چه رسد به بهره برداری و غيره !
· عده اي شهروند بيسواد و توسریخور که هر روز و هر شب به هزار دليل اجتماعي با ما مراوده و رفت و شد دارند و ما بر آنها و آنها بر ما تاثير مي گذارند.
· بروز کمبودها و تبعيض های کور نژادی که به نوبه خود باعث غليان احساسات فروخفته اين دسته از افراد شده و به دنبال آن آمار جرم و جنايت افزايش خواهد يافت ! و البته اگر از برج و براجنه چيزی به من و شما نرسد از اين مقوله اخير به مراتب نصيب خواهد گشت !
· مخدوش شدن چهره فرهنگي ايران نزد جهانيان. اميدوارم اين يکي را به حساب همه ايرانيان نگذارند که آنوقت مردم جهان حق دارند ما را هيچ جاي عالم راه ندهند.
4- بايد فکری کرد دوستان .

۱۳۸۳ آبان ۴, دوشنبه

T Posted by Hello

اين دوروبرها 11
تقليد به تو مي فهماند که کودکي ، تنبلي ، تن پروری و راحت طلبي
تقليد بعد ار تفکر ، تعبدی بيش نيست . و تعبد بي دليل ، شخم زدن زميني است که برای تو هيچ حاصلي ندارد.
اسارتي است با اعمال شاقه !

۱۳۸۳ مهر ۲۷, دوشنبه

باقي الي الابد

متهم : عمادالدين باقي الي الابد
دفعات اتهام: الي ماشااله شمس الواعظين
مورد اتهام: مقالات مربوط به قتلهای زنجيره ای از اتهام و دفاع از مرجعیت
قاضي : آقا يه بابايي
نوع قضاوت : غيابي و غير علني
هيات منصفه : غايب
آخرين دفاع متهم : بي دفاع
حکم: يک سال حبس و تعليق آن به مدت 5 سال
اهميت حکم : اين مقالات يک بار ديگر هم حکم گرفته است و شايد در دنيا اولين باری باشد که يک به ا صطلاح جرم دوبار حکم ميگيرد.ژان والژان هم گويا کمي شبیه به باقي بوده است. اگر شبيه نبوده است اشتباه از نگارنده است به گيرنده های خود دست نزنيد!
دليل صدور حکم : سال پاسخگويي قوا
سابقه : گنجي برای آيندگان
ضمانت اجرايي اين جملات : گرفتن حق بدون لکنت زبان*


-------------------------------------------------------
* در احوال امام علي (ع) که همين روزها بايد منتظر ذکر محسنات حکومتش در صدا و سيما باشيم آمده است : حکومت هنگامي تواند ادعاي عدالت و داد نمايد که هرکسي بتواند بدون لکنت زبان حقش را بستاند.

۱۳۸۳ مهر ۲۴, جمعه

احکام زندان رندان


mind Posted by Hello
دلم گرفته و سخت در تفکر غمگنانه ای که انگار کوهي از سنگ و آهن مذاب بر جوارحم جريان دارد! مي سوزم و انگار که بايد ساخت. پس کي مي رسد اين زمان اصلاح؟! گويا آنها که عقل درد ميگيرند کمند! آی جماعت با شمايم ! سوالي دارمتان ! بپرسم يا دهانم را مگشايم که مشتي خاک نثار گردد؟! در اين ديار بي يار اگر بر عقل کسي زخمي رسد چندان که درد امانش ببرد و توان زايل سازد بايد به کدام درمانگاهي درمانش کند اين الم را؟! اصلا درمانگهي مي يافت شود؟! - اين همه جزع کنار بگذار و لب بگشا ؟ ديشب اين دادگاه قاتل اطفال پاکدشت را مي ديدم که صدا و سيما آنرا از زوايای گوناگون نشان مي داد و چه فجيع است آنهمه دلسنگي و حيوانيت! با آنکه حکم 16 بار اعدامش صادر شد اما معلومم نشد از چه اينگونه جامه انسانيت دريده و به لباس خوناشامان درآمده؟! چرا و چرا و عجب علامت جانفرسايي است اين چرا!!! و بعد وقتي ديدم با آن همه جنايت ، آرام با لباس عادی و نه جامه ی زندان نشسته و بربر جماعت را مي نگرد درد عقلم دو چندان شد.! مي دانيد چرا؟ آخر آدمي وقتي مي نگرد چندی پيش صاحبان انديشه و قلم اين مملکت را هنگام محاکمه مجبور مي کنند لباس خفيف زندان بپوشند و حتی يکی را هم به خاطر نپوشيدن لباس زندان گوشمالي مي دهند آنچنان که عکسش به هنگام فرياد غربت سر دادن و زيرورو پوشيدن معني دار لباسهايش سو تيتر روزنامه های زيادی مي شود ، به فکر فرو مي رود و آنوقت است که درون انسان آتش مي گيرد وتندری سوزنده سلول به سلول وجود آدمي را در مي نوردد. آيا کسي هست پاسخ دهد چرا؟ آيا جرم گنجي و عبدی و باطبي و سحابي و... از اين جاني سنگِن تر بود؟ اگرکسي به جرعه پاسخي گوارا و قانع کننده ميهمانم سازد اورا بنده خواهم بود.

۱۳۸۳ مهر ۱۸, شنبه

انگشت نشد ! پس جوهر...
با وجود اين که،هوای کابل، در روز رای گيری نسبت به روزهای قبل، سردتر بود، اما شمار زيادی از مردم از ساعات اوليه بامداد و حتی قبل از آغاز رسمی انتخابات، در حوزه های اخذ رای حضور يافته بودند.مقامات می گويند که به علت استقبال مردم، بسياری از حوزه ها، با کمبود برگه رای دهی مواجه شدند.به دنبال انتشار گزارشهايی مبنی بر اينکه رنگ جوهر مخصوص رای دهی، برخلاف ادعای مسئولان، به زودی قابل پاک کردن است، رقبای انتخاباتی حامد کرزی، اين امر را از نشانه های تقلب در انتخابات دانستند و اعلام کرده اند که انتخابات را تحريم کرده اند.چهارده تن از رقبای پانزده گانه حامد کرزی، در يک گردهمايی که در منزل ستار سيرت، يک تن از نامزدها برگزار کردند، خواهان جلوگيری سازمان ملل متحد از ادامه رای گيری شدند.آنها همچنين ادعا کردند که علاوه بر پاک شدن جوهر مخصوص، تخلفهای ديگری نيز در برخی حوزه ها مشاهده شده است که شفافيت انتخابات را زير سوال می برد.اما دفتر مشترک تنظيم انتخابات افغانستان، که مرکب از اعضای افغان و نمايندگان سازمان ملل متحد است، با درخواست تعليق انتخابات مخالفت کرد و گفت که اين کار، ضربه حقوقی به رای دهندگان افغان محسوب می شود.در برخی از حوزه های رای گيری در کابل، صفهای رای دهندگان زن، تقريباً با صف مردان برابری می کرد.اين حضور، در حوزه های رای گيری دورتر از مرکز شهر کابل گسترده تر به چشم می خورد. " 1 "
ايجاد فضای دموکراتيک در کشورهايی که از اين نعمت بی بهره يا کم بهره اند هرچند اندکی سخت اما بسيار آينده ساز و نشاط آفرين است . افغانستان کشوری که در طول ساليان گذشته همواره از طوفانهای سهمگين استبداد ، مداخله ، ترور و مهاجرت گدشته و هنوز جهت حيات آزادانه تلاش مي کند ، ديروز يکی از به ياد مانده ترين روزهای خود را گذرانيد.هر چند انتظار می رفت تنشهای خونينی در حين انتخابات بوجود آيد اما با کمال تعجب چنين رخدادی نه تنها بوقوع نتپوست بلکه بنا به اخبار بيشتر خبرگذاری ها انتخابات در جوی کاملا باز و با حضور گسترده مردم به پايان رسيد. هر چند قضاوت نهايی در مورد اين انتخابات اندکی زود است اما اگر قبول کنيم که ما ايرانی ها از اين نظر با تجربه تر محسوب می شويم چند نکته کوتاه قابل توجه است:
1- شکی نيست که انتظار يک انتخابات آزاد و کاملا بی عيب در شرايط کنونی افغانستان کمی دور از واقعيت است ولی با وجود مشاوران پر مدعايی مثل آمريکا و انگليس و همراهی بعضی از دول ديگر دور از انتظار بود که در ابتدايی ترين ساعات روز صندوقها با مشکل هويدای جوهر و ورق روبرو شود به گونه که انگشت اتهام به سوی حامد کرزای منتخب دولت آمريکا رود! اين اشکال آنچنان معلوم بود که صدای دوست و رغيب کرزای يعنی « قانونی » را هم در آورد .
2- اگر اشتباه نکنم و اميدوارم چنين نباشد ! از حضور نمايندگان هر کانديدا در پای صندوق به عنوان پيشرفته ترين متد دموکراتيک برای مبارزه با تقلب خبري نبود و اين کوتاهی می تواند در روزهای آتی افغانستان را با معضلات سختی روبرو کند.
3- حامد کرزای به عنوان اولين حاکم افغانی پس از ثبات تازه اين کشور اگر نتواند موفق به گذران يک انتخابات موثر و با اقبال عمومی شود بی شک ضربه توان فرسايی به پيکره ی دموکراسي در اين کشور زده است . اگر حاميان خارجي کرزای هم اين اشتباه جوهری را به عمد کرده باشند بدانند اثرات ناميمون آن از مرز افغانستان هم خواهد گذشت و دامان ايران ، عراق و بعضي کشورهای عربي ديگر را خواهد سوزاند ، خصوصا بعضي کشورهای عربي که در حضور زنان در فرايندهای سياسي اجتماعي از افغانستان هم فرسنگها دورترند با ناموفق و شبه دار شدن انتخابات افغانستان باز هم از دموکراسي فاصله خواهند گرفت.
4- شکي نيست که هر گلي که از درخت دموکراسي در کشورهای همسايه ايران به بار نشيند بطور مستقيم بر فرايندهای سياسي اجتماعي ما نيز موثر خواهد بود. پس بر سياسيون ايرانی در هر جای دنيا لازم است با تامل بيشتر از دموکراتيک شدن فضای کشورهای دوروبر ايران حمايت نمايند و عراق اگر نگوييم مهمتر حتما بايد همتراز افغانستان هر چه زودتر به جای درگيری های داخلي پذيرای دموکراسي و مدنيت شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------
«1» نقل خبر از بي بي سي

۱۳۸۳ مهر ۱۳, دوشنبه

انگشتهای بریده و تقلب انتخابات
من هميشه روي افاغنه حساس بوده و خواهم بود به چند دلیل:
1- بيشترین آمار پناهجويانی که حاضر شده اند ايران را پناهگاه خود قرار دهند افاغنه هستند پس مي شود با تحقيق کاملا عالمانه دريافت که فبل از ايران آمدن چه فرهنگي داشته و الان در بر دارنده کدام فضايل و رذایل اخلاق اجتماعي هستند. اصولا افغاني ها در بسياری نقاط جهان پراکنده اند و با يک سرشماری بي طرفانه بخوبي ميتوان نابترين فرهنگهای دنيا را شناخت و در همين حين اشکالات عمده فرهنگ عمومی و کلي کشورمان را نیز اصلاح کرد. کافيست سری به کشور نزديکمان عربستان بزنیم آنوقت خيلی چيزها عايدمان خواهد شد. تجار افغاني با شخصيت رياض و مکه و مدينه کجا عمله های بي سواد مورد بي مهری و تنهاي کنج باغها و تفرجگاهای پولدارهاي لواسان کجا!!!
2- علي الاصول براي کساني که تقریبا دو دهه و اندي از تحولات عميق حکومتی کشورشان می گذرد یسيار جالب توجه است که بنشينند و انقلاب خود را با يک حکومت تازه مثل جمهوری اسلامی افغانستان دوره کرده و به نتايج عالمانه برسند.
3-و اکنون قرارست اولين انتخابات رياست جمهوری افغانستان در جوي نسبتا ملتهب اما به ظاهر دوستانه رقم بخورد! از همه ی مسايل امروز افغانها که بگذريم اما يک خبر براي من جالب آمد که حيفم آمد انرا مبناي اين پست نگذارم! گوينده رادیو بي بي سي مي گفت بسياری از افغانها انگشت شصت خود را در جنگ در اثر اثابت به مين از دست داده اند به همين خاطر نمي توانند تعرفه انتخاباتی خود را انگشت بزنند و اين مي تواند باعث بروز تقلب در انتخابات شود. با شنيدن اين خبر بنده به عنوان يک ايرانی بسيار خرسند شدم که در ايران عزيز لاقل ديگر از اين معضلات نداريم وگرنه .... وگرنه را ديگر شما بگوييد .!

۱۳۸۳ مهر ۹, پنجشنبه

به مناسبت امشب
با عذرخواهي از امام زمان «ع»
چه روزها که يکايک غروب شد نيامدي
چه ناله ها که در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم و دلشکسته ايم نه
براي عده اي ولي ! چه خوب شد نيامدي
...........................
....................
.............
........
...
؟

۱۳۸۳ مهر ۴, شنبه

اين دوروبرها شماره 10
به بهانه آغاز سال تحصيلي جدید


من از اول مهر ، از نخستين ساعت ورودم به کلاس
تعطيلي را آغاز مي کنم ،
بچه ها هم مي فهمند که روز اول مانند روز آخر است وقتی که مي گويم گوش کن – بخوان
وقتي به من مي گويند تعطيل شده اي
خنده ام مي گيرد
مي گويم: از اول سال تحصيلي تعطيل بوده ام.
وفتي معلم تفکر نداشته باشد
در تعطيلي بسر مي برد.

هم من از کتابها حالم بهم مي خوره
و هم بچه ها از حرفهاي من
من کتاب درسي را استفراغ مي کنم
به خاطر همين است که بچه ها حاضر نيستند حرفهاي مرا هضم کنند،
آنها گوش مي کنند و مي خنندند.

چقدر بچه هاي کلاس مهربان و صبورند
هم حاضرند زوري به کلاس بروند ،
و بدتر آنکه مجبورند به حرفهاي من گوش بدهند
و دردناکتر ،
آخر سال نمره قبولي بگيرند.

نوارهاي تکراري هر سال
درسهاي من است
من از اين کتابها بيزارم
و دانش آموزان کلاس از من
من باید درس بدهم
و آنها بايد گوش کنند
هر دو در انتظار تعطيلات روزشماري مي کنيم.

۱۳۸۳ شهریور ۳۰, دوشنبه

با شرکت ارحام صدر در نقش...
شب گدشته و امشب سيماي مرکز اصفهان در يک برنامه مفصل از محاسن امام جمعه اصفهان که دو سالي است به جاي آقاي طاهري جایگزين شده است تصاوير متعددي پخش نمود و بر همگان معين ساخت که با جايگزينی ايشان به جاي امام جمعه مستعفي و معترض سابق موجي از اميد و اتحاد در دل مومنين کاشته و راهي به مراتب امیدبخش تر از قبل فراسوي ديدگان شهروندان اصفهاني گشوده شده است! براي آنها که در ميان مردم و اجتماع زندگي مي کنند و فقط حکومتي نمي انديشند اين نمونه برداري ناشيانه از برنامه مشابه در سيمای مرکزي به هنگام اقامه نماز جمعه به اقامت آقاي خامنه ای کاملاً تصنعي و بي محتوا مينمود که صد البته چندان هم به سود نماینده ولي فقيه در اصفهان نبود. همانگونه که گفتم امشب نيز اين برنامه تکرار شد و... اما امشب اتفاق جالبتري نيز افتاد که در خور تامل و شگفتي بود. این غليان احساسات وقتي به اوج خود رسيد که يکي دو برنامه پس از ذکر محسنات امام جمعه ، برنامه ي سالگرد تاسيس شبکه استاني اصفهان آغاز شد و در لابلاي موسيقیها و مصاحبه ها و نشستها و... یک آنونس تبليغاتی شروع شد که به آغاز سريالی شبيه بود و با کمي دقت به سيمای اصلي مردي که بر پهنه ي سيماي جمهوري اسلامي ظاهر شده بود متوجه چهره آشنايي ميشدی که با دیدنش لبخند حسرت باري ناخداگاه بر لبهای هر ايراني نقش ميبندد. اول شک کردم. شکي نزديک به يقين! از تلوزیون ايران بعيد است که امشب همت به آوردن بازيگری کند که در فراموشخانه حکومتي دفن و در ياد ايراني ها ضبط شده بود.اما مجري برنامه که به نشانه احترام ايستاده بود و حضور هنرمند نامي اصفهان ارحام صدر را خبر ميداد شک تجربيم را به نشستني ميخکوبانه بدل ساخت.بق بق نگاه ميکردم و انگار داشتم شاخ در مي آوردم. اگر در خانه ماهواره داشتیم بیشتر باور داشتم که کانال ايرانيان است. من و یا نسل من کمتر موفق به ديدن تاترها و فيلمهای ارحام صدر شده است اما جلاالخالق که گوش شِطان کر آنچه از او شنيده یا ديده ایم با آنچه امشب از او مي شنويم و مي بينيم همچين یک اپسيلوني تفاوت دارد. در هر حال ارحام صدر براي ما ايراني ها ارحام صدر است با تمام خاطرات آنروزها اما سوالي که برایم امشب مطرح شد آن بود که اینبار ارحام در چه نقشي بازي کرد؟! نقش این بارش را نفهميدم اما این نقش کمیک ترين نقش این بازيگر بزرگ بود.

۱۳۸۳ شهریور ۲۸, شنبه

اين دوروبرها 9
حجاب و بي حجاب
آن حجابي را که در فرانسه به زور مي خواهند ازسر دختران بردارند در ايران بايد به زور بر سر دختران بگذارند.

۱۳۸۳ شهریور ۲۲, یکشنبه

F.s Posted by Hello
سربازهاي جمعه
نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي
تهيه كننده: مرتضي شايسته / هدايت فيلم
عنوان بندي: عباس كيارستمي، جعفر پناهي
مدير فيلمبرداري: محمود كلاري
موسيقي: پيمان يزدانيان
طراح چهره پردازي: محمدرضا قومي
صدابردار: اسحاق خانزادي
عكس: علي نيك رفتار
مشاور كارگاردان: اميرشهاب اسماعيلي
بازيگران: محمدرضا فروتن، بهرام رادان، پولاد كيميايي، پژمان بازغي، بهزاد جوانبخش، انديشه فولادوند، مريلا زارعي، بيژن امكانيان، كيانوش گرامي، سعيد پيردوست، فرزانه ارسطو، علي اصغر طبسي، داود عمادي، سعيد روحاني و سياوش شاملو
شروع فيلمبرداري: 2 آبان 1382

خلاصه داستان:
اين فيلم داستان چند سرباز است كه يك روز جمعه به همراه گروهبان خود به شهر مي آيند. اين روز تعطيل اما براي آنها حوادثي تازه در پي دارد و آنها را به نگاهي ديگر مي رساند.

يادداشت:
- «‌ سربازهاي جمعه » بيست و دومين فيلم بلند مسعود كيميايي در طي 35 سال فعاليت سينمايي است.
- كيميايي كه از سال 1367 تا سال 1378 تقريبا سالي يك فيلم ساخته بود، پس از ساخت فيلم « اعتراض » (1378) به آمريكا و كانادا سفر كرد. و چهار سال از سينما دور بود. تا اينكه « سربازان جمعه » را از ميان چند فيلمنامه اي كه نوشته بود براي ساخت برگزيد.
- پس از 9 سال - سال 1373 و با ساخت فيلم « تجارت » - بار ديگر هدايت فيلم و محمود كلاري به ياري مسعود كيميايي آمده اند. محمود كلاري پنجمين همكاري اش را با كيميايي تجربه مي كند.
- « سربازان جمعه » چهارمين همكاري پياپي محمدرضا فروتن، اولين تجربه همكاري بهزاد جوانبخش، بيژن امكانيان، بهرام رادان و مريلا زارعي با مسعود كيميايي است.
- با احتساب حضور يك دقيقه اي در فيلم « سرب »، حضور در فيلم « سربازان جمعه » ششمين همكاري پولاد كيميايي با پدر خواهد بود.
- عباس كيارستمي پس از 32 سال كه عنوان بندي فيلم « قيصر » را ساخت، بار ديگر براي فيلم ديگر از مسعود كيميايي عنوان بندي ساخته است.*
واما نقدي کوتاه
هر چند ساخت چنین فیلمی از آقاي کيميايي کمي بعيد مي نمود اما دیدن آن در سينما قدس اصفهان آن هم با چراغهاي روشن و غير تاریک خالی از فایده نخواهد بود.از ديد من اين فیلم پر از صحنه هاي ضد و نقيض است انگار کسي سازنده را مجبور کرده است با دست پاچگي لوکيشن ها را به هم بچسباند.و يا آنقدر صحنه ها توفيق زيارت قيچی را يافته اند که عملا بیننده را در کوچه پس کوچه های معنی گيج و مبهوت تنها ميگذارند. شايد یکی از مواردي که ما آن را در هيچ جاي فيلم نديديم همين عکس بالا باشد.یعنی جايي که نقره پس از ضرب و شتم بيژن امکانيان به او مي رسد.نکته مهم دیگري که در اين فيلم مشهود است و جاي تامل فراواني دارد آن است که سربازان به اتفاق گروهبان زجر کشیده و مغموم خويش مجبور ميشوند بدون مراجعه به قانون به سبک فیلمهای هندي خود به تنبيه جنايتکار بپردازند.و بلافاصله پس از یک زدوخورد قیصر وار به صف مردمي بپويوندند که مشغول رفتن يا بازگشت از نماز جمعه اند.تجویز خشونت خودسرانه ولو نااميد از قانون توسط کسانی که در حال گذران خدمت زیر پرچمند جای اندیشه ي بیشتر را ميطلبد! شاید هم کيميايي به قصد چنین مواردي را آورده است. در هر حال اگر اينگونه هم باشد با لوکيشن های قبلي سازگاري ندارد. مِگویید نه بروید ببينيد و قضاوت فرماييد.
______________________________________________________

۱۳۸۳ شهریور ۱۸, چهارشنبه

کنفرانس منطقه اي e Health

خب امروز روز دوم حضورم در کنفرانس منطقه اي سلامت الکترونیک است. تب عجيبي همه را گرفته است! ادعا مي شود قصد دولت ايران آنست كه بزودي دولت الكترونيك را مستقر سازد. اين موضوع به اين معناست كه ارتباط خدمات گيرندگان يعني مردم با دولت به صورت شبکه درآید. تنها راه فتح چنين قله اي اینترنت است.با اينکار قرار است از حجم کلان مردم در ترافيک امور اداری کاسته شود.این کنفرانس که به همت وزارت بهداشت ايران و سازمان جهاني بهداشت دایر گرديده است قرار است فرهنگ اتوماسيون اداری را برای اين وزارت به همراه داشته باشد. کارت الکترونیک سلامت یا هر عنوان ديگر که بیانگر ارتباط مردم با شبکه سلامت هم هست از دیگر پیامدهاي احتمالي خواهد بود. چند سال آينده کارتي خواهید داشت که بيانگر وضعيت بهداشتي شما خواهد بود. اينکه اين فرايند کي حاصل شود بايد منتظر ماند و ديد. چيز هايي که گفته مي شود گاهي به افسانه ميماند اما چون کشورهاي پیشرفته اجرا کرده اند اميد را در دل آدمي مي کارد. برای مخلفات کنفرانس هم جاي دوستان خاليست . من جاي شما ......

۱۳۸۳ شهریور ۱۶, دوشنبه

پوتین چه کسي را نجات داد؟؟؟؟

۱۳۸۳ شهریور ۱۴, شنبه

اين دوروبرها شماره 8
از مهدي اخوان ثالث
کتيبه

فتاده تخته سنگ آن سوی تر ، انگار کوهي بود.
و ما اين سو نشسته ، خسته انبوهي .
زن و مرد و جوان و پير ،
همه با يکديگر پيوسته، ليک از پاي،
و با زنجير.
اگر دل مي کشيدت سوي دلخواهي
به سويش مي توانستي خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجير.

*** ***

ندانستم
ندايي بود در روياي خوف و خستگيهامان ،
و يا آوائي از جايي، کجا؟ هرگز نپرسيديم.
چنین مي گفت:
-« فتاده تخته سنگ آن سوي، وز پيشينيان پيري
بر او رازي نوشته است، هر کس طاق هرکس جفت...»
چنین مي گفت
[ چندين بار
صدا ، و آنگاه چون موجي که بگريزد ز خود در خامشي
[ مي خفت.

و ما چيزی نمي گفتیم.
و ما تا مدتي چيزی نمي گفتیم.
پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي
گروهي شک و پرسش ايستاده بود.
و ديگر سيل و خيل خستگي بود و فراموشي.
و حتي در نگه مان نيز خاموشي.
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.

*** ***

شبي که لعنت از مهتاب می بارید،
و پاهامان ورم مي کرد و مي خاريد،
يکي از ما که زنجيرش کمي سنگينتر از ما بود، لعنت کرد
] گوشش را ونالان گفت: « باید رفت«
و ما با خستگي گفتيم: « لعنت بيش بادا گوشمان را
چشممان را نيز، باید رفت»
و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي که تخته سنگ آنجا بود.
يکي از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت،آنگه خواند:
-« کسی راز مرا داند
که از اين رو به آن رويم بگرداند.»
و ما با لذتي بیگانه اين راز غبار آلود را مثل دعايي زیر لب
تکرار مي کردیم.
و شب شط جليلي بود پر مهتاب.
*** ***
هلا، يک... دو ...سه... ديگر بار
هلا يک، دو،سه، ديگر بار.
عرقريزان، عزا،دشنام - گاهي گریه هم کرديم.
هلا یک، دو، سه ، زينسان شيرین بود پيروزی.
و ما با اشناتر لذتي، هم خسته هم خوشحال،
ز شوق و شور مالامال.
*** ***
يکي از ما که زنجيرش سبکتر بود،
به جهد ما درودي گفت و بالا رفت.
خط پوشیده از خاک و گل بسترد وبا خود خواند
)و ما بيتاب(
لبش را با زبان تر کرد ( ما نيز آنچنان کرديم)
و ساکت ماند.
نگاهي کرد سوي ما و ساکت ماند.
دوباره خواند، خیره ماند، پنداری زبانش مرد.
نگاهش را ربوده ناپيدای دوري، ما خروشيدیم:
» بخوان !« او همچنان خاموش.
- « براي ما بخوان !» خيره به ما ساکت نگا ميکرد.
پس از لختي
در اثنايي که زنجیرش صدا ميکرد،
فرود آمد. گرفتيمش که پنداري که مي افتاد.
نشانديمش.
به دست ما و دست خويش لعنت کرد.
-» چه خواندي هان؟ «
مکيد آب دهانش را و گفت آرام:
-» نوشته بود
همان،
کسی راز مرا داند،
که از این رو به آن رويم بگرداند.«
*** ***
نشستيم
و
به مهتاب و شب روشن نگه کرديم.
و شب شط عليلي بود.
تهران خرداد 1340

۱۳۸۳ شهریور ۱۱, چهارشنبه

الف )ایدز در دانشگاههای اصفهان

زیاد تعجب نکنید ! امام جمعه اصفهان و نماینده ولی فقیه در این شهر اخیرا در خطبه های خود گفته است: ما خبر داریم که در همین دانشگاههای خودمان دختر خانمی با یک سوزن آلوده 100 نفر را آلوده به ایدز کرده است! ( نقل به مضمون )
1- در حالیکه آمار کل مبتلایان به ایدز در اصفهان قابل مقایسه با این ابتلای ناگهانی نیست ! مسئولین بهداشت کشور باید سریعا موضوع را بررسی و نسبت به این موضوع اعلام موضع کنند.
2- بالطبع مسئولین سازمان جهانی بهداشت در منطقه آسیا هم نباید از این موضوع شانه خالی کنند. لذا من از هرکه این وبلاگ را می خواند متواضعانه می خواهم صدای وابهداشتای ما اصفهانی ها را به گوش آنها که باید برساند ، هرچند متاسفانه وبلاگ هم اگر سورس تهرانی نداشته باشد مفبول نخواهد بود.
3- آنچه از شنیده ها بر می آید مسئولین استانداری اصفهان دست به کار شده و مشغول بررسی موضوع اند. اما مشکل آنجاست که شاید موضوع فدای مصلحت شود و بررسی ها راه به جایی نبرد. گویا مسئولین استان از امام جمعه خواسته اند مستندات این سخن خود را بیان یا ارسال کند و ایشان در پاسخ هنوز مستندی ارائه نکرده است.
4- این سخن یا درست است یا همینطوری و برخواسته از احساسی ضد دانشگاهی است. در هر حال بسیاری از خانواده ها و مردم مشوش شده و نگران سلامتی خود و دلبندانشان هستند. استان اصفهان همواره در طول چند سال اخیر مواجه با معضلات اجتماعی بوده و مسوولان محلی هر چند تلاش گسترده ای در به سامان کردن آنها داشته اند اما کمتر توفیقی حاصل کرده اند. نگاهی به مشکلات کارگری ، برخورد حساب نشده قرض الحسنه ها و نابودی میلیاردها ریال اموال مردم بی نوا و حالا نشانه روی قلب سلامت مردم.
5- وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در این راستا میتوانند نقش امیدوارکننده ای داشته باشند. اگر موضوع حقیقت دارد باید معلوم شود سرنوشت مبتلایان به کجا انجامیده است و چه تمهیداتی برای عدم آلودگی دیگران در شرف وقوع است. و اما اگر این خبر ناپخته و بی بنیان است نیز بر مسوولین استان است که موضوع را تا نرسیدن به فرجام و عدم شکایت از مصداق بارز تشویش اذهان عمومی دنبال نکنند!!! چرا که همه میتوانند سخن بگویند ولی بعضی بیشتر می توانند.
6- و اما اگر سخن بر خواسته از یک نگرش ضد دانشگاهی است ! یعنی نگرشی که دانشگاهها را تهی از معنویت و مملو از عیش و فحشا میداند ! این دیگر بر عهده مقام محترم رهبری است که به نماینده خود گوشزد نمایند دیگر از این سخنان بر منابر وعظ و خطابه نفرمایند ! قطعا آقای امام جمعه اصفهان هم چون امام جمعه ارومیه نگران اسلام و مردم هستند اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

ب) سینماهای روشن اصفهان برای اولین بار در دنیا

دوستی که شب گذشته برای تماشای فیلم بوتیک در سینما قدس اصفهان عازم شده بود نقل میکرد که چون همیشه در آغاز فیلم منتظر خاموشی چراغهای اضافی شدیم که مانع وضوح پرده سینما میشود. کمی صبر کردیم و چون اتفاقی مبنی بر خاموشی این چراغها نشد به متصدی مربوطه رجوع کردیم ! وی ضمن قبول اعتراض ما فرمودند: اداره اماکن نیروی انتظامی از ما خواسته است از این پس چراغهای سینما حین اجرای فیلم روشن باشد. وی علت این کار را بیان نکرد اما شاید این موضوع هم بی ارتباط با معضل بند الف نباشد و ممکن است نوعی پیشگیری از منکرات احتمالی باشد. علی ایحال با این اقدام ما اولین کشوری خواهیم بود که در نور روشن به پرده سینما خیره خواهیم شد.

۱۳۸۳ شهریور ۸, یکشنبه

اظهارات عضو هيات موتلفه در اصفهان

اظهارات عضوهيات موتلفه دراصفهان

علي اكبر پرورش كه در مسجد مصلي اصفهان سخن مي گفت با شتر مرغ خواندن سازمان مجاهدين انقلاب اظهار داشته است: شهيد لاجوردي در وصيت نامه خود حرف ازمنافقين جديد به ميان آورده بود واظهار داشته كه آنها به مراتب بدتر از مجاهدين خلق بوده و آن سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هستند كه مجاهدين خلق با تمامي پليديشان به پاي مجاهدين انقلاب نمي رسند
وي در بخش ديگري از سخنان خود تصريح كرده: با بوجود آمدن اصلاحات، سفارتخانه هاي ايتاليا، آلمان ،فرانسه ،انگليس و اسپانيا با عاملين خود نظير همين اعضا مجاهدين انقلاب در ارتباط مستقيم بوده و برخي عناصر نهضت آزادي نيز به عنوان عوامل ذي نفوذ اطلاعات را به سازمان مجاهدين انقلاب منتقل مي كردند و اصلاحات دوم خرداد نيز دقيقا فرزند تولد يافته ي همين نهضت آزادي و مجاهدين انقلاب بود
وي در ادامه با اشاره به رفتار سازمان مجاهدين خلق گفت: آنها خام و بي تجربه بودند ولي الان اين مجاهدين انقلاب با گرفتن تجربه هاي آنها و دوري از شتابزدگي و عجله توانستند يك جريان نفاق مدون را درون نظام شكل دهند
علي اكبر پرورش با بيان اين مطب كه " سازمان مجاهدين معتقد است كه شر ولايت فقيه را بايد از سر نظام كوتاه كرد" گفت : آنها سازماني هستند كه نه مخفيند و نه آشكار ، نيمه مخفي اند همانند شتر مرغ. وحتي خاتمي در يكي از جلسات از يكي از ايدولوگهاي سازمان مجاهدين انقلاب نام برده است و گفته سخنان او آدمي را سحر مي كند
وي همچنين با منافق خواندن اعضاي سازمان اظهار داشته است: بايد اين مجمو عه را ديده باني كرد واز خدا خواست تا شرشان از سر مردم اين كشور كوتاه شود

۱۳۸۳ شهریور ۵, پنجشنبه

ملت شاد، مردم ناشاد
نمی دانم به چه علت همزمان با پیروزی آقای خاتمی، در عرصه ورزش هم پیروزی های پی در پی حاصل شد که کام مردم را هر روز شادتر میکرد. آنقدر که شادی ملت انرژی زاست هیچ چیزی نمی تواند روح تلاش برای فردائی بهتر را در کالبد اجتماع بدمد. جامعه ایرانی پس از انقلاب 57 روزهای شاد و ناشاد بسیاری را دیده و لمس کرده است اما اگر بنا باشد ترازی از این غم و شادی ها به دست آید قطعا سوگها و المها فراوانتر و افزونتر خواهد بود.دوران شاد و پر نیرو همواره کوتاه و ناملایمات از دوره زمانی طولانی تری برخوردار بوده است ! سوال اینجاست که برای نیل به یک جامعه پویا و خلاق کدام یک از گزینه های غم و شادی پیشنیاز خواهد بود؟! اینکه انسان گاهی نیاز به خلوت و با خود بودن دارد قبول اما این روش انتخابی خود فرد است یا اجباری است؟!متاسفانه رویکرد حکومت به گونه ای است که نه شادی و نه غم هیچ یک به صورت کامل انتخابی نیست. نوعی دیکته و القاست . درست پس از شادی انتخابی مردم در خرداد 76 اولین کامیابی انتخابی پیروزی تیم ملی فوتبال در دو رهاورد آسیا و جهان بود. این شادی نیروزا وقتی به اوج خود رسید که تیم استرالیا ضمن توهین به ایرانیان متفبل شکست بیادماندنی گردید و هر ایرانی به خود می بالید که جوانانش توانسته اند غیورانه بر حریف قدر خود فائق آیند.اهتزاز پرچم سه رنگ، فوران احساسات مردم را به همراه داشت چندان که تا پاسی از شب خیابانهای نفاط مختلف ایران مملو از جوانانی بود که به طرق مختلف شادی معصومانه خویش را نشان میدادند. و درست از همین شب نگرانی ها آغاز شد ! و این نگرانی ها آنقدر زیاد شد که دو تیم مطرح قوتبال کشور مجبور شدند برای آنکه انگ لاابالیگری به قبایشان نچسبد در یکی از دیدارهایشان با سینه زنی و حسین حسین کردن وارد میدان ورزشگاه شوند . قکر کنم آنشب مسولین خوب خوابیدند غافل از آنکه آنشب راه جدیدی در لایه های اجتماعی آغاز گشت!!! و امشب پس از سالیانی چند، دوباره رایحه ایرانی بودن و شاد بودن از تبلور رشادت فرزندی اردبیلی در قلوب ملت ایران پدید آمد . رضازاده واقعا و به معنای کامل کلمه یک شرقی تمام نمای ایرانی است. در پیروزی او همه اقشار ایرانی مشعوف شدند. ترکها ، کردها ، لرها ، بلوچها ، فارسها ، مسلمانها ، مسیحیان ، یهودیان ، بهایها و.... کسی توجهی به قومیت و دیانت و... حسین زاده نکرد. همه شاد شدیم چون فرستاده دیارمان جانانه خویشتن نشان داد. شاید متدینین بیشتر از آرم یا ابوالفضل مسرور شدند اما این مانع شادی آندسته ای نشد که فخر خود را در ایرانی بودن می بینند و این همه هم موجب عدم بروز نشاط جوانانی نشد که او را الگوی جوان ایرانی میدانند . نخبگان و اندیشمندانی که همواره سر در کتابها و تحقیقات دارند هم نتوانستند شادی خود از این رخداد کتمان کنند. در یک کلام شادی حقیقی بار دیگر ایرانیان را فراگرفت و اگر اجازه میدادند این نیروی انرژیزا همواره باقی بماند راه بر بروز سایر استعدادها هم گشوده میشد. اما افسوس که پایداری این نشاط را فقط تا سحر شاید.

۱۳۸۳ شهریور ۳, سه‌شنبه

مجلس هفتم وحل معضل بد حجابي( !!! )

اخيراً پس از چيده شدن مهره‌هاي سياسي- اجتماعي مجلس هفتم، وضعيت نگرش به نيمي از جمعيت ايران كه متشكل از زنان مي‌باشد، به گونه‌اي تغيير يافته است كه امروزه با گذر از هر كوي و برزن، با سخت‌گيري‌هايي در خصوص «بدحجابي!» مواجه مي‌شويم. پرداختن به مقوله‌ي «بدحجابي!»، كه هر از گاهي صحبت داغ اين جامعه مي‌شود، پيامدهاي اجتماعي پنهان خاصي را به همراه دارد كه مي‌توان به مسائلي چون «انگ زدن، سركوبي و فشار بيش از حد بر زنان و محدود كردن آنان از يك سو و گسترش آگاهي‌هاي حقوقي- اجتماعي آنان به عنوان گروه عظيمي از مخالفين قوانين زن ستيز و مبارزين تحكيم پايه‌هاي مردسالاري در جامعه» از ديگر سو، اشاره كرد.چرا كه با پرداختن به اين مسأله بي‌شك فضاي فعاليت‌هاي اجتماعي زنان چنان دچار تشنج مي‌گردد كه به نوعي، بي‌عدالتي اجتماعي را به نمايش مي‌گذارد. و شايد تمامي اين مسأله ريشه در نگاه نابخردانه ديگر اقشار جامعه نسبت به زنان اين مرز و بوم دارد. به نظرتان زمان آن نرسيده ،كه واضعين قوانين اجتماعي به قول سهراب چشم‌هاي خود را شسته و نگاه سكسي خود را نسبت به زنان، كه بي‌ترديد آنها نيز نيمي از خالقين فرايندهاي سياسي- اجتماعي اين جامعه هستند، عوض نمايند؟
مگر حضور چنين پوشش‌هايي كه ديگران در وراي آسودگي خويش جهت رسيدن به بهشتي جاويدان به زنان اين سرزمين تحميل كرده‌اند، هنجارهاي اجتماعي آنها را شكل مي‌دهد كه مبناي سنجش نابهنجاري‌ و هنجارمندي حضور آنان در عرصه فعاليت‌هاي گسترده مي‌باشد؟
شايد زمان آن رسيده است كه حاكمان در تعريف ارزش‌ها و هنجارهاي حاكم بر جامعه‌ي زنان، با توجه به روند رو به رشد آنها در زمينه‌هاي سياسي- اجتماعي- فرهنگي و ... تغييراتي شايسته به عمل آورند و از منظرگاه ابزاريي كه در انديشه‌شان نسبت به اين گروه عظيم شكل گرفته است، دوري كنند؟ شايد......

۱۳۸۳ مرداد ۳۱, شنبه

این دوروبرها شماره 7
ورق بازی
از ورق بازی بدم می آید. چون ورق بازان به دنبال ورقهای برنده ی شاه و بی بی هستند! برای مبارزه با شاه و بی بی تصمیم گرفتم هرگز ورق بازی نکنم !

کاش می شد...

با گشایش کانون بلاگنویسان ایران که پیام درخشان بلاگ بدون مرز را در بطن خویش نهفته داشت موجی از توجه و نشاط در ضمیر خودآگاه بلاگیون نشانید و امید میرود نه تنها این انجمن باعث توجه وبلاگ نویسان به ساحت اتفاق و همدلی شود که میدان مبارزه بدون حذف را نیز بگشاید. البته این انجمن انجا امتحان خود را خواهد داد که عضوی از اعضا را الم و دردی رسد خواسته یا نا خواسته! ویا جرحی عارض شود از سوی تنگنظران کمین نشین که به اندک انتقادی بر می آشوبند و داد وا امنیتا و ... سر میدهند. این گونه ناملایمتی بخواهیم یا نخواهیم پیش خواهد آمد خصوصا برای آنها که مظلومانه در ایران قلم می زنند.
نکته پایانی آنکه کاش تا لازم نمی شد در گروپ یاهو پیام نمی فرستادند دوستان و بلاگیان که کثرت میلهای یاران مانع استفاده تمام و کمال میشود ! امید داریم تا حالا که بیش گفتیم و کم دیدیم زین پس گزیده گوییم و بیش نظاره کنیم.