۱۳۸۶ آبان ۱۷, پنجشنبه

دیه ای با چهار دست

امشب یکی از پرستارهای بیمارستان برایم تعریف می کرد:
هر کار کردند نتوانستند رضایت پدر را به دست بیاورند. پسرش بدجوری چاقو خورده بود و چه بسا تا آخر عمر مجبور باشد تاوان این آسیب را پس بدهد.جوانی که چاقو را وارد قفسه سینه تک پسر نوجوان این پدر کرده بود تا خرخره در مستی غرور بود.شیشه غرورش وقتی صدای شکستن داد که دادگاه حکم محکومیتش را صادر کرد.
از آن موقع بود که همه ی شیوخ و بزرگان ردیف شدند تا پدر از جوان مغرور درگذرد.اما پدر که حالا یکبار تا مرز مرگ و قتل دلبندش را تجربه کرده بود، روی هیچ کسی را نگرفت. هشت میلیون دیه هم عدد کمی برای خانواده ی طرف نبود. .یکی از روز ها جوان متکبر درخانه پدر را زد! و این بار انگار که کلی از چرک و کثافت و تعفن نخوت از پیکرش ریخته باشد ازاو خواست تا از گناهش درگذرد. نگاه پدر آرام تر شده بود! با گذاشتن شرطی جوان را سفیر کرد تا پیغام را به خانواده خودش برساند.تمام شرط این بود:
به جای هشت میلیون تومان، سه میلیون
سه ساعت وقت
حضور هر دو پدر و هر دو پسر
و در پایان سه ساعت، حضور در دادگاه و امضای مدارک رضایت.
راستی آن سه میلیون هم نقد باشد و همه هزار تومانی!
خانواده ی جوان خیلی خوشحال شده بودند.از یک طرف دیگر پسرشان به زندان نمی رفت و از سوی دیگر هشت میلیون هم سه میلیون تومان شده بود.چه پدر فهیم و نیکو کاری!آنچه نگرانشان می کرد، درخواست سه ساعت فرصت بود! کمی نگران کننده بود. شاید کلکی در کار باشد. نکند ...
ساعت هشت صبح در خانه ی پدر به صدا در آمد. پدر پس از باز کردن در، مطمئن شد که جوانک به اتفاق پدر آمده اند.حال پسرش اگر چه کاملاً رو به راه نبود اما با پدر بیرون رفت.پولها را تقدیم کردند." سه میلیون تومان نقد و همه هزار تومانی" این جمله ای بود که جوانک برای ایجاد ارتباط بر زبان آورد. پدر نگاهی به کیسه پول کرد و با علامت دستش به جوانک حالی کرد که کیسه پیش خودش بماند.
قرار شد پدرها سوار و پسر ها پیاده آنها را دنبال کنند.

جایی کنار یک صندوق صدقات ایستادند:
پدر رو به جوانک کرد و گفت: ده هزار تومان از آن پول ها بده پسر من تا بریزد داخل صندوق. جوانک چنین کرد.
ماشین 5 دقیقه بعد کنار درب منزلی توقف کرد.
دویست هزارتومان بده تا به صاحب این خانه بدهد.معلوم بود که خانواده مستمندی بودند.جوانک چنین کرد.
بیست یا سی جا توقف کردند. و حدود ده جا فقط صندوق بود. کم کم جلو درب دادگاه بودند. تقریباً پانزده دقیقه ای هم از سه ساعت فرصت گذشته بود.
پدر آرام از ماشین پیاده شد.و پنج دقیقه بعد تمام فرم های رضایت امضا شده بود.وقتی از دادگاه خارج شد خداحافظی هم نکرد.آن طرف تر اما دو جوان با کیسه ای ایستاده بودند که به نظر می رسید مقدار کمی پول در آن است.جوانک دستی در کیسه کرد و حدود بیست هزارتومان باقی مانده را درآورد.چشمانش به چشمان پسر خیره ماند.پدر وقتی از سر خیابان پیچید نگاهش به آنها افتاد که داشتند با همدیگر پول ها را در صندوق صدقات می انداختند.

۱۳۸۶ آبان ۱۰, پنجشنبه

دور دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد

افراد برای نوشته ها، کرده ها و گفته های خویش دلیل می آورند. من امشب فهمیدم آقای احمدی نژاد یک دوره ی دیگر هم رییس جمهور ما خواهند بود. دلیل این مدعا هم بر میگردد به سخنان آقای علی آبادی ، رییس سازمان تربیت بدنی کشورمان در جمع 40 کشور عضو ای بی یو که از طریق شبکه سوم سیما و حول و حوش ساعت 7:30 پخش می شد. ایشان در بخشی از سخنان خود ضمن اشاره به موفقیت های چشمگیر تربیت بدنی در دو سال گذشته، ابراز نظر کردند که انشاالله در دور بعدی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به شاخص های بالاتری نیز نایل خواهند آمد.
حالا به من خورده نگیرید که دلیلم آبکی است و این جور خورده تراشی ها! خودتون شاهد بودید که دور اول ریاست جمهوری به همین سهولت، که آقای علی آبادی فرمودند، رای آوردند.حتی برخی از دوستان هم اندیشه ایشان هم هنوز باورشان نشده است که رفیق شهردارشان به جد رقیب انتخاباتی آنها بوده است. باور ندارید یه توک پا بروید پیش آقای لاریجانی و رضایی و قالیباف! آقای ولایتی را جدا کنید! به نظر من ایشان به موضوع مهم قافیه رفاقت و رقابت زودتر از همه پی بردند.چون با کناره گیری زود هنگام از عرصه ی رقابت های انتخاباتی هم رفاقت خود با آقای هاشمی رفسنجانی را حفظ کردند هم احترام بزرگتر را نگه داشتند. بالاخره هرچه باشد دکتر ولایتی اول یک پزشک است، دوم، متخصص اطفال و سیم، وزیر خارجه و خروج و ...
والسلام

۱۳۸۶ مهر ۲۸, شنبه

مخاطب در اغما



اول: اگر کسی دستش به مسئولین شرکت پارس آنلاین می رسد لطفاً به آنها بگوید سایت بلاگر را از لیست فیلتر شده خارج کنند. من الان با فیلتر شکن موفق شدم نوشته ای نو بگذارم.ضمناً محض رعایت دموکراسی زنگی هم 4 شب پیش زدم که قول مساعد دادند موضوع را حل کنند که البته تا حالا اتفاق خاصی نیفتاده است. دوستان حتماً مطلعند که گیرندگان سرویس ای دی اس ال اگر فقط یک روز در پرداخت ماهیانه پارس آنلاین تاخیر کنند ارتباطشان قطع می شود اما اگر ما از این شرکت درخواستی داشتیم ... بگذریم! بی خود که اسم ما را جهان 3 نگذاشتند! یکی از معانیش، هر کاری را با بیش از سه روز تاخیر انجام دادن است.


دوم: همکاران من در هفته نامه ی سلامت مقاله ی انتقادی اینجانب در مورد سریال اغما را هفته ی پیش با عنوان مخاطب در اغما به چاپ رساندند. مقاله ظاهراً بی تاثیر نبود و از آنجا که آخرین قسمت سریال با تاخیر یک هفته ای پخش گردید، برخی اشکالات، در آخرین قسمت رفع شده بود که جای تشکر دارد. اکنون دوستان را میهمان مطالعه ی این مقاله می کنم:




خوشبختانه در چند سال گذشته، سینما و تلوزیون در گسترش رویکرد توسعه گرای خویش، پا به پای محتوای متون اصلی فیلمها و سریالهای خود سعی کرده است آنجا که قدم در عرصه های تخصصی نظیر صنعت، علم و خصوصاً طب برمی دارد با صاحبان اصلی این فنون مشاوره کرده تا بار محتوایی را از نقطه نظر فن و رشته ی مورد بحث در آن اثر هنری، از گزند گفتار و کرداری که سنخیت با فن مطروحه ندارد در امان نگه دارد. این رسم سالهاست که در آثار جهانی به چشم می خورد و اگرچه در برخی از همین آثار هم اشتباهات کلان فنی صورت می گیرد اما روند کلی به سوی رعایت شئونات علمی و فنی بوده است. رعایت القائات فنی در سریالها و فیلم ها، هنگامی که قرار است مبحثی طبی مورد توجه قرار گیرد، ظرافت و دقت نظر مضاعفی را از تهیه کنندگان و کارگردانان این آثار طلب ی نماید چرا که موضوعات پزشکی تمام لایه ها و اقشار اجتماع را به خود جلب می نماید و اگر به سهو یا عمد اشتباهی در این گونه موارد صورت گیرد، پاک کردن و اصلاح آن خبط از اذهان عموم کاری بس دشوار و سخت خواهد بود.
سریال اغماء که ظاهراً شبهای آخر خود را در ماه مبارک رمضان پشت سر می گذارد، از جمله مجموعه های موفقی است که جدای ازهر گونه قضاوت بر محتوای دینی آن، مورد توجه عام و خاص قرار گرفته است. من خود نیز به عنوان یک پزشک از سکانس ههای مختلف آن لذت برده و اعتراف می کنم که بخش های زیادی از آن به صورت کلی بر جانم نشسته و بهره خود را برده ام .اما با آن که دو تن از همکاران محترم من مشاوره بخش پزشکی آنرا داشته اند باز از گزند برخی از اشکالات علمی و ظاهری در امان نمانده است که احترماً به آنها اشاره ای کوتاه می نمایم.
نقد آثار هنری نظیر فیلم و سریال از یک اشکال عمده برخوردار است و آن که متاسفانه دیگر بر خود اثر، تاثیری ندارد اما می تواند توجه آیندگان را به آن جلب کرده و از اشتباهات بعدی جلوگیری نماید. به عبارت بهتر فیلم و سریال شبیه کتاب و تالیف نیست که با نقادی و ابراز اشکالات احتمالی در چاپ بعد آنرا تصحیح نمایند. سریال و فیلم هنگامی که به مرحله پخش و اکران رسید دیگر نمی شود اشکالات را پاک نمود اما گفتن و نوشتن ایرادات فنی می تواند توجه سازندگان بعدی را به خود جلب کرده و غنای مجموعه های بعدی را افزون سازد.
در سریال اغماء اگرچه لغت اغماء یک کاربرد ذوجنبه پیدا کرده اما به صورت مدام با یک لوکیشن بیمارستانی مواجهیم که گاهاً عبارات علمی بین متخصصین رد و بدل می شود . کاربرد اصطلاح دارو ها، بیماریهاو عبارات از یک سو و اماکن حضور دوربین، نظیر اورژانس، بخش وآی سی یو باید با وسواس کامل و حتی با دید آموزشی نگریسته شود و از پرداخت هر صحنه یا عبارتی که به آن کمترین شکی هست باید اجتناب کرد.
یکی از موارد ی که می شد با دقت بیشتر از اشکال آن پیشگیری کرد بخش آی سی یو است. متاسفانه در سریال اغما این بخش به گونه ای به تصویر کشیده شده است که گویا همانند یک بخش معمولی می شود در آن آمد و شد کرد. مزید استحضار خوانندگان گرامی ، بخش آی سی یو در هر بیمارستانی دارای استانداردهای خاصی است که رعایت آن در دورافتاده ترین نقاط این کره خاکی برای پرسنل پزشکی واجب و لازم است. یکی از ملزومات بدیهی این بخش محیط استریل و عاری از باکتری هایی است که وجود آن می تواند هریک از بیماران بستری در آن را با معضلات بزرگ روبرو سازد. درست به همین دلیل ، پروتکل ورود و خروج از این بخش واجد دستورالعمل های سخت گیرانه ای است . تقریباً هیچ همراهی حق ورود به آی سی یو را مگر در شرایطی که پزشک تشخیص دهد ندارد و در سریال اغماء بر خلاف سریال یک وجب خاک، به خوبی این مسئله رعایت شده است.اما چیزی که در سریال تلوزیونی اغما چهره ای غیر فنی به خود گرفته است اینکه پزشکان و پرستاران هنگامی که اراده می کنند تا به بیمارشان سرکشی کنند، بدون رعایت اصول بهداشتی و با همان البسه و کفشهایی که بیرون از بخش دارند وارد بخش مهم آی سی یو می شوند.هموطنان گرامی باید آگاه باشند که ورود به آی سی یو با شرایط کاملا استریل صورت می پذیرد . شرایطی نظیر استفاده از کفش مخصوص بخش ،با کاور مخصوص، "شان" کامل پوشاننده لباس بعلاوه کلاه و ماسک استاندارد. شاید این نکته به نظر سازندگان این سریال زیبا ، چندان با اهمیت ننماید اما وقتی به بعد آموزشی آن و همچنین احتمال پخش آن در آینده از شبکه های ماهواره ای توجه کنیم، به این مهم می رسیم که قضاوت دیگر مردم جهان نسبت به ما و سیستم های بیمارستانی ما جالب و درخور نخواهد بود.
امروز اکثر سریال های و فیلم های ساخت ایران با فاصله اندکی از پخش در شبکه های داخلی در شبکه های ماهوار ای هم روی صفحه ی جادویی می نشیند لذا بر سازندگان این آثار پر بیننده واجب است که علاوه بر دقت در متون علمی از لوکیشن هایی استفاده کنند که سیستم بهداشتی درمانی ایران را با علامت سوال در ذهن جهانیان روبرو نسازد. در حال حاضر بسیاری از ابزار و تکنولوژی های بیمارستانی ارتقا یافته و بهینه شده است و در جهت آسایش بیمار و همراهان بالندگی یافته است.ایران نیز به عنوان کشوری که در منطقه از رشد زایدالوصفی در بخش بهداشت و درمان برخوردار بوده است در اکثر بیمارستانها خصوصاً مراکز درمانی در پایتخت از این تکنولوژی ها بهره می برد و به کار بردن تجهیزات و امکانات قدیمی و کهنه در فیلم ها و سریالها به آبروی جمهوری اسلامی خدشه وارد می سازد. پس انتظار جامعه ی پزشکی ایران از هنروران گرامی آنست که در نشان دادن صحنه های درمانی، از لوکیشن هایی استفاده کنند که این پیشرفته گی را نشان دهد. جالب است به این نکته اشاره کنم که یکی از پر تکرار ترین صحنه سریال اغماء ورود و خروج آمبولانس از بیمارستان است. این آمبولانس خود از قدیمی ترین آمبولانس های موجود در ایران است . این در حالی است که آمبولانس های مجهزی درهر دوبخش دولتی و خصوصی وجود دارد که ظاهر آنها حکایت از استانداردهای روز جهان دارد..در پایان بر خود فرض می دانم به این مهم اشاره کنم که انتظار بی عیب و ایراد بودن یک مجموعه مثل اغماء انتظار معقولی نیست لیکن انتظار از سینماگران و هنروران عزیز ایران زمین مبنی بر این نکته که سعی نمایند مجموعه های در دست ساختشان از کمترین اشکالات فنی وتخصصی برخوردار باشد نیز خواسته ای لازم و ضروری است. کارگردانان و دست اندرکاران هر هنری باید همواره به یاد داشته باشند که اثر آنها هر آینه ممکن است در هر نقطه از جهان توسط چشمان نقادانه ای مورد توجه قرار گیرد.

۱۳۸۶ مهر ۲۰, جمعه

عید در کاخ تنهایی



به مدد برخی از دوستان عزیز! من پنجشنبه و جمعه را تا صبح شنبه در بیمارستان در کشیک به سر خواهم برد.وقتی شنیدم بالاخره بعضی مسلمانان امروز را (جمعه) عید اعلام کردند من هم رفتم به استقبال عید. چند تایی گل از باغچه ی بیمارستان چیدم و گذاشتم داخل یک بطری آب که اکنون سر آن را با کارد برداشتم تا جالبتر شود. چدتائی هم عکس از اندرونی پاویون گرفتم تا هرکه این پست را خواند در این بزم میهمان شود.البته عکس ها موبایلی است و تمنای کیفیت نباید داشت.
در بیمارستانی که من شیفت می دهم، برخی بیماران اعصاب و روان هم بستری هستند.امروز خبر دادند که بیماری که دیروز بستری کردم از دیشب تا حالا خوابیده و از تخت پایین نیامده است.فوراً بالا سرش رفتم و از پسرش که همرا بیمار بود موضوع را پرسیدم.تایید کرد که دیشب تا حالا خواب خواب است.معاینه اش کردم.هوشیار بود.( خوشحال شدم) همه ی علائم حیاتی هم عالی بود.اما ظاهراً دوز داروهایی که پزشک معالجش نوشته بود کمی زیاد بود .برای 24 ساعت دستور قطع دارو داده شد.وقتی بیرون می آمدم پسرش گفت:
دکترجان می دانید پدر من یک سال است اصلاً نخوابیده ؟ اونایی که خوب می خوابند قدر سلامتیشونو بدانند.
وقتی از بخش خارج می شدم رو به پرسنل گفتم: پیشاپیش عید را تبریک می گم! یکی از بیماران بخش که می خندید و ظاهراً داروهای روانی اش را هم به موقع خورده بود یه نگاه معصومانه ای به من کرد و گفت: عید شد؟ گفتم نه فردا انشا الله!
گفت: خدا کنه مریضا شفا پیدا کنند تا فردا!
هنوز نگاهش همراهمه! دعا کنید.
و آخر اینکه از فحوای اس ام اس هایی که می رسد معلوم است ایران تنها کشوری است که در آن دو روز عید است. سربسته این موضوع را بدانید.همین!






۱۳۸۶ مهر ۱۶, دوشنبه

یوم الشک

من کم کم دارم شک می کنم!
گوش الیاس کر! چشم او کور! این همه تبلیغات رسانه ای در خصوص سفر اخیر آقای احمدی نژاد به آمریکا،چه در خارج و چه در داخل شک برانگیز است!
چرا در سفر قبلی ایشان به نیویورک، چنین مدیحه سرایی برپا نشد؟ آن بار با این بار تفاوتی داشت؟
انگار ایران از اول انقلاب تا کنون فقط یک رییس جمهور داشته است و او هم فقط یک بار به آمریکا سفر کرده است!
به نظر من هم توهین آشکار رییس دانشگاه کلمبیا به رییس جمهور یک کشور مشکوک و ناجوراست و هم این همه مداحی اندر سفر ظفرمندانه آقای احمدی نژاد!
همین اتفاقات عجیب غریب است که باعث می شود عوام الناس تمثیل قدیمی"بی پدر و مادری سیاست" را تکرار کند ها! من گفته باشم!

۱۳۸۶ مهر ۱۰, سه‌شنبه

اندر دوباره شدن

یه جورایی ذوقم کوک شده است! الان که دارم می نویسم یه لبخند نیم مسخره رو لبام نشسته و از اینکه دوباره فیل ام یاد هندوستان کرده احساس وجد می کنم.لابد به قول گذشتگان بدنم می خارد که تو این حال و زمان میل به نگارش کرده ام! علی ایحال مراحل نیت کردن را پشت سر گذاشتم و حالا وارد قصد و قرض شدم.
برای اولین پست در دور جدید نوشتار! به شبهای ارزشمند پیش رو اشاره می کنم که اگر از هر حیث از آن صرف نظر کنم اما از یک جهت آنقدر ارزش دارد که حاضر نیستم آن را از دست بدهم و آن خلوت است.مزه ی شیرین خلوت با خود و خدا را هر کس چشیده باشد حرفم را می خرد.گوشه ای نشستن و در دل آرام و زلال شب حسابرسی کردن.به گذشته و حال و آینده نگریستن. و عکاسی و تصویر برداری مجدد از ذهنیاتی که می تواند نقش به سزایی در سال پیش رو داشته باشد.
در هر صورت از خدای مهربان می خواهم در این شبهای عظیم و عزیز، موجبات سربلندی ملت و مردم و دوستان را فراهم سازد.
خداوندا از این شب به بعد عقلانیتم را روز افزون فرما.
آمین

۱۳۸۴ اسفند ۱۴, یکشنبه

راه راست
درست از زمانی که سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری رسید،از آنجاییکه شاکله ی قدرت و حکومت تقریباً یکسان و یکنواخت بود و
اکثر منابع و مناصب قدرت در دست جناح راست قرار داشت، اتفاق جالبی افتاد.محمد خاتمی از نقطه نظر روانشناسی اجتماعی در جایگاه فرزند قرار گرفت و اکثر حاکمان وقت در جایگاه والد نشستند.کافی بود یک هفته حوصله می کردی و تریبونهای مختلف را مرور می کردی! شاید 100 درصد سخنرانان اعم از ائمه ی جمعه و جماعات تا سکان داران شورای محترم نگهبان و حتی نمایندگان مجلس پنجم و گاهی تریبونهای دانشجویی وابسته به تشکلهای خارجی دانشگاه،مدام تذکر والدانه می دادند که آقای خاتمی مواظب منافقین جدید و مسئولینی که در راس کار می گمارد باشد. یا حتی گاهی افشا گری می شد که فلان مسئول، دارای سوابق کذا و کذاست.در این میان مقام رهبری نیز هر از گاهی در سخنرانی های خود از این بابت اظهار نگرانی کرده و مواردی را گوشزد می کردند که از فردای سخنرانی رهبری تفاسیر و تعابیر شروع شده و هجمه های گسترده ای به این سنت شکن هشت ساله اصلاحات می شد. خاتمی هم شاید با سیاست و شاید با شامه ی مصلحت اندیشانه ای که پیدا کرده بود هیچگاه به این اعتراضات پاسخ نداد یا من پاسخش را به یاد نمی آورم.برای هر اتفاق ریز و درشتی کمیته ویژه تشکیل داد اما هرگز دستوری نداد که بررسی شود چرا فلان وزیرش را کتک زده یا بهمان مسئولش را عده ای بدون مدرک به باد ناسزا گرفته اند.من اکنون فهمیده ام چرا!رئیس جمهور اصلاح طلب ،نیک دریافته بود که خیمه گاه راست، اساساً با هر آنکه در اردوگاه چپ باشد مخالفند ولو 100 ماه در جبهه ها جنگیده باشد، یک دستش را در انقلاب از کف داده باشد و یا سه برادرش به درجه ی شهادت رسیده باشند. یادم نمی رود که اوایل دور دوم ریاست جمهوری کویرزاده یزدی،رهبری معظم انقلاب حضور هر مسئولی را در احزاب سیاسی منع کرده و اگر اشتباه نکنم حرام شرعی اعلام فرمودند.
حال دوره عوض شده است الحمد الله وزرا و وکلا و قضات و مشاورین همه خودی هستند.به آقا امام عصر اروحنا فداه، عریضه می نویسند و وزیر ارشاد به نمایندگی از کابینه مردمی بر چاه جمکران ظاهر و عریضه را به آب می اندازد تا به دست فرزند فاطمه برسد.رییس دولت خود را در هاله نور در می یابد و تئوری پردازان قهار، مخالفینش را در حکم مخالفان حجت ابن الحسن<عج> می خوانند. بی شک چنین خلف ارزشمندی دیگر خاتمیِ آیت الله زاده نیست که نیازی داشته باشد مورد اعتراض کس یا کسانی قرار گیرد که اوصیکم به انتخاب یاران.
امروز آقای شهردار پایتخت با مقام معظم رهبری دیدار داشتند.من در اتاق دیگر داشتم دیوار و شیشه پاک می کردم و تلویزیون هم اخبار می گفت.شنیدم که مقام رهبری، شهرداریها را( شاید هم شهردار را) به انتخاب مسئولینی که دارای معیارهای مقبول باشد توصیه می کردند.

۱۳۸۴ اسفند ۱, دوشنبه

سال جدید با علائم زیر در راه است!
سال 84 آخرین روزهای خود را سپری می کند.در این سال ایران و جهان شاهد اتفاقات مهمی بود که تاثیر خود را تا مدتی بر سالهای بعد خواهد گذاشت. اما برای ایران هم سال پر فراز و نشیبی بود.پستی و بلندی های سال 84 برای ایران نیز می تواند تا مدتهای مدید نافذ باشد. اهم اتفاقات موثر بر آینده که در این مرز و بوم اتفاق افتاد و انتظار می رود باعث بروز علائمی در سال 85 شود به قرار زیر است:
1- انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور
2- بر سر کار آمدن تیم کاملاً جدید ، با سابقه های اندک مدیدریت کلان ، در کابینه دولت جدید
3- کشمکش های به کارگیری انرژی هسته ای
4- خاموشی طیف سیاسی چپ و به خصوص جنبش دانشجوئی
.
.
.
اتفاقات فوق می تواند علائم زیر را در سال 85 به همراه خود داشته باشد.
1-غالب شدن نظریات اقای مصباح یزدی در عرصه ی فرهنگی و سیاسی کشور
2- تورم اقتصادی ناشی از سیاستگذاری های دولت محترم
3- رشد فزاینده ی انزوای ایران در عرصه های بین المللی
4-بالا رفتن نرخ خروج مغز و سرمایه از کشور
5- خروج و ورود و احضار و... سفرای کشورهای جهان در ایران و بالعکس
6- ایجاد انگیزه در ملت جهت تغییر کارگزاران اجرایی که خود را در انتخابات شورای شهر متجلی خواهد ساخت.
7- افزایش نارضایتی اقشار مختلف جامعه از به ثمر ننشستن شعار های دولت محترم و دفاع مقامات مختلف از دولت، به عبارت بهتر رنگ باختن شعار "دولتی از جنس مردم" و پیوستن دولت آقای احمدی نژاد به طیف معروف عامیانه:" اینها همه سراپا یه کرباسند."
8-شکل گیری حرکت های دانشجوئی نوین در جهت کسب برتری و ایجاد واکنش در دانشگاهها و به دنبال این جنبش نیز جریانهای سیاسی چپ به وجد آمده و شروع به فعالیت خواهند کرد.
9- مقام محترم رهبری ناگزیر خواهند شد حمایت های خود از دولت محترم را افزایش داده و از نیرو های انتظامی و نظامی بخواهند دولت را در طرحهای پیش رو یاری نمایند.
10-دولت های اروپایی و البته آمریکا به دلیل شرایط مناسب، سعی خواهند کرد از طریق نیروهای به اصطلاح راست مدرت میزان نفوذ خود در کشور را افزایش دهند.
11-تیتر بعضی روزنامه ها مجدداً جنبه ی اصلاح گرایانه تری یافته و به همین دلیل با واکنش مجدد قضا و قدر روبرو شده و مشمول مخاطره ی امنیت ملی خواهند شد و به دستور یک مقام قضایی توقیف موقت می گردند.
13- رفته رفته دولت محترم در سطح کشور مصادف با پدیده ی اوباش و اراذل شده و نیروی محترم انتظامی مجبور خواهد شد برای حفظ امنیت اجتماعی دست به اقدامات جدید بزند که این خود باعث تسلسل باطل همیشگی می شود.
14- با متمرکز شدن دولت بر روی رتق و فتق معیشت و اقتصاد و انرژی هسته ای ممکن است در بعضی استانهای مرزی آب برای ماهی گرفتن بعضی ها گل آلود گردد.خداوند ترحم فرماید.
16-انتظار می رود چندین شبکه ی ماهواره ای جدید همطراز با فیلترینگ سایت های اینترنتی راه اندازی شود و نقل مجالس گردد.
.
.
.

۱۳۸۴ بهمن ۱۹, چهارشنبه

اسم اینکار را چه باید گذاشت؟


Posted by Picasa


سخت بیمارم واز گلودردی بی حد ، بی تاب و خسته،اما بی پرده بگویم که بچه بازی و شور افکنی احمقانه ی عده ای لجام گسیخته در حمله به سفارت کشور دانمارک، بیش از این درد لعنتی حالم را منقلب کرده است..هیچ یک از مسئولین عزیزی که پیام آور اسلام مهر و محبت هستند هم اینکار را منع نکردند.

کاش جوانک های غیرت مندی که دیشب به خانه ی سیاسی یک ملت حمله کردند حداقل از بخشی از مردم دانمارک یاد می گرفتند که با راهپیمایی درس آموزشان هم از مسلمانان عذر خواستند و هم راهکار نوین گفتگو را به عالمیان نشان دادند.
کاش رهبران حرکت نامتوازن دیشب حد اقل به کار آن مرد فلسطینی اقتدا می کردند که با اهدای اعضای بدن کودک کشته شده اش به دست صهیونیزم ،به چند بیمار اسرائیلی، دستهای بسیاری را بالا برد و نظر اعتدال طلبان جهان را به خود جلب نمود.
ای کاش احساسیون بی ترمز شب گذشته تهران به جای شبیه سازی خود با همان اسلامی که موضوع کاریکاتور آن دانمارکی ابله بود،حداقل سعی می کردند با نوعی عملکرد نو و تازه عملا به اثبات رسانند که پیامبر ما، محمد ابن عبد الله، امین امت، مهربانترین خلق خدا و پیام آور صلح و آرامش برای حیات بشر است.
و ای کاش دیگر حالا، این دعای به اصطلاح دلسوزانه ی ملت ما به وقوع می پیوست و این مملکت به دست صاحب اصلی اش می افتاد...
و این هم لینک سیبستانک، که نامه ی دکتر سروش را در همین زمینه چاپ کرده است.
راستی اگر وقت کردید سری به آن یکی وبلاگ من بزنید.

۱۳۸۴ بهمن ۱۷, دوشنبه

آزادی بیان و اهانت به اسطوره ی یک دین!
اهانت کاریکاتوریست دانمارکی به پیامبر مکرم اسلام، بار دیگر قائله ای را بر پا کرد که مدتها به طول خواهد انجامید تا موضوع به نحو مقتضی خاتمه یابد. در این میان اظهار نظرهای مردم، سران کشورها و بعضی صاحبان اندیشه جای تامل دارد.
مثلاً عده ای از سران اروپایی و از جمله خانم مرکل،معتقدند دامنه ی آزادی بیان می تواند تا حوزه ی پیامبران هم کشیده شود و از آن سو کسانی هم در مملکت خود ما یافت می شوند که اعتقاد دارند، در سیطره ی طنز و کاریکاتور حتی بعضی مشاغل، خاصه روحانیت نباید گنجانده شود و وقتی نیک آهنگ کوثر کاریکاتور خاتمی را برای پرده ی آخر کشید، گفتند و شنیدند که بالاخره کسی پیدا شد و یک روحانی را کاریکاتور کرد. گل آقا که خدایش رحمت کند، نیز تا زنده بود اجازه نداد بر جلد یا داخل جلد نشریه ی هفتگی طنز گل آقا تصویر هیچ روحانیی به زیور کاریکاتور آراسته گردد.برای شخص من این نکته حائز اهمیت است که سران حکومتی هر کشوری چقدر جالب برای به بند کشیدن هنر خود را مجاز به اظهار نظر می کنند. در آن سوی محور سرکار خانم مرکل و در این سو هم ...
موضع گیری مسلمانان هم در این میان کمی جنبه ی کاریکاتور دارد. مثلاً اخبارصدا و سیمای ما و عالم، جریحه دار شدن قلوب مسلمین را در سراسر گیتی نشان می دهد اما هرگز از مردمی که عمری است نان و نمک اسلام و پیامبر را تناول می کنند خبری ندارد. و جالبتر که من هیچگاه نشنیده ام به هتک حرمتهایی از این دست، مردم شریف و خداجوی مکه و مدینه هم اعتراض کنند! امید که این دفعه لااقل ریشی بجنبانند. شما تعجب نمی کنید که اینچنین است؟ علی لیحال در این موضوع، برای اینجانب به طور خلاصه سوالات زیر پیش آمد:
1- دامنه ی آزادی بیان دارای چه حد و حدودی است؟
2- آیا این دامنه از کشوری به کشور دیگر تفاوت می کند؟
3- چرا مردم شهر های مکه و مدینه به عنوان مهد و مجد اسلام و مسلمین، در اینگونه موارد هیچ واکنشی نشان نمی دهند؟
4-زاویه دیدگاه سران کشورها با مردمانشان در حوزه آزادی های بیان و نوشتار چند درجه است؟ منطبق یا صفر درجه یا 180 درجه؟
5- آزادی بیان در اروپا ، آسیا و قاره های دیگر چه تفاوتهایی با هم دارند؟
6- اصولاً آزادی بیان در طول تاریخ در خدمت حکومت ها بوده است یا بر عکس ، حکومتها را به خدمت خود درآورده است؟

۱۳۸۴ بهمن ۳, دوشنبه

به مناسبت بی مناسبت

دیدن ویژه برنامه ای از تلوزیون مرا یاد این بیت پروین انداخت:

آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است
آن پادشاه که مال رعیت خورد گداست.
همین...
میگویید چرا اینقدر مختصر؟
می گویم:
مگر فیلم کرخه تا راین را ندیده اید؟ وقتی مصاحبه گر خارجی سراغ سعید می رود تا به عنوان یک مجروح شیمیایی رو به مرگ نظرش را در مورد اروپا و آمریکا و صدام و بمب های مهیب شیمیایی اش بگوید، در جواب فقط سرفه های قطاری را تحویلش میدهد. هیچ نمی گوید.
فقط سرفه و درد.
مواظب باشیم! بعضی کارها خیلی فریبنده است....

۱۳۸۴ دی ۲۶, دوشنبه

اصفهان پایتخت جهان اسلام
اطلاعیه!
به دلیل انتخاب شهر اصفهان به عنوان پایتختی جهان اسلام، اقدام به احداث وبلاگ دیگری کردم که سعی می کنم در قالب تصاویری که بر می دارم، چشمان دوستان را به مناظر این شهر اشناتر کنم.کمک دوستان نیز در این راستا راهگشاست. امید که خوشتان بیاید.
آدرس:
منتظر قدومتان می مانم.

۱۳۸۴ دی ۲۳, جمعه

اين خانم مرکل!
اين خانم مرکل هم حق نمک را بجا نیاورد.شاید دو ماه مانده بود تا با توافق احزاب دست این طرفی و آنطرفی بر صدر اعظم قبلی آلمان فائق آید که رییس جمهور محترم و مردمی کشورمان در اوان در دست گرفتن دولتشان پیام تبریکی برای ایشان ارسال کردند،چندانکه تعجب بسیاری را برانگیخت. وقتی کار هسته ای کشورمان به جاهای باریک رسید حداقل انتظار ما ازخانم مرکل که اولین زنی است که مقام صدر اعظمی آلمان رسیده و از قضا اولین بانویی هم هست که رییس جمهور ما برایش پیام تبریکات و شادباش فرستاد ، این بود که کمی کوتاه آمده و مواضع تند نگیرد اما انگار یا ابهت پرزیدنت بوش زياد بوده و یا خطای ما!استفاده از عبارت: << سخنان مضحک آقای احمدی نژاد >> توسط خانم مرکل واقعاً دور از انتظار بود.( ای نمک ...) در هر صورت، حال که نتایج بین المللی حضور پرزیدنت احمدی نژاد در طول مدت کوتاهی که سکان اجرایی را در دست گرفته اند روز به روز وارد مراحل جدیدتر می شود، امیدوارم کشورمان به رشد و اعتلای علمی خود همچنان ادامه دهد ولی به عنوان یک آرزو که صد البته برای جوانان عیب نیست! آرزومندم ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورم نیز همپای رشد هسته ای سیر صعودی به خود بگیرد.
از ته دل و با حالتی ملتمسانه ، آمین.

۱۳۸۴ دی ۱۴, چهارشنبه

مدیرانی که می آیند و می روند !
در یکی از دوره های مدیریتی، یکی از اساتید به ذکر نکته ی جالبی پرداخت.می گفت: روزی در دانشگاه محل تحصیلش در یکی از ایالت های آمریکا، مشغول سیگار کشیدن با متصدی هرس چمن های دانشکده بوده است.در حالی که هر دو روی چمن ها لم داده و مشغول گپ زدن بودند، رییس دانشگاه سر می رسد.استاد ما به یکباره از جا بر می خیزد، تعظیم می کند و از اینکه رییس آنها را چنین و چنان دیده است ! نگران می شود. اما مرد سیاه چمنزن بدون آنکه ادای به اصطلاح احترام گذاران را در بیاورد در حالی که دستی برای آقای رییس تکان میدهد به او سلامی می کند و رییس هم در پاسخ می گوید: هی جان چطوری؟!
مرد سیاه در همان حال می گوید: خوبم آقای رییس! روز خوبی داشته باشید.
و آقای رییس در حالی که کمی از برخورد استاد ما متعجب می شود از محل دور می شود.
--------------------------------
در مدتی که در دانشگاه کالسروهه ی آلمان دوره ی کوتاهی را می گذراندم، چندبار با رییس دانشکده همکلام شدم. از جمله یکبار آنچنان با من برخورد کرد که احساس کردم من رییس او هستم نه بالعکس.از من پرسید تو از کجای ایران آمده ای؟ من با کلی احترام و ادا گفتم جناب استاد من از اصفهان آمده ام! لبخند جالبی زد و در حالی که نوشیدنیش را نیمه کاره گذاشت درست نیم ساعت از شگفتی های شهر اصفهان برایم گفت. آنقدر با هیجان می گفت و دستهایش را تکان می داد که بی اختیار مرا یاد مدیران عزیز خودمان انداخته بود. به هیچ وجه خود را اسیر اداهای استکباری بعضی مدیران ما نکرده بود. گاهی چند ثانیه پشت سر هم می خندید و گاهی درعظمت شهر محل زیست من دستانش را روی شانه ام می گذاشت و می گفت:
حسین، شهر تو حیرت آور است! حیرت آور!
وقتی من از منارجنبان گفتم و فهمید که آنجا را ندیده آنچنان متاسف شد که ...
--------------------------------
وقتی یادم به مدیرم می افتد و وعده ای که خودش کرده و خواسته بود تا من برای مذاکره ای پیشش بروم تا 4 هفته ،من رفتم و سرکارم گذاشت، بی درنگ بغض گلویم را می گیرد.
--------------------------------
وقتی یاددم به دوست چندین و چند ساله ام می افتد که تازه میز شکسته ای دستش داده بودند تا مدیریتش کند! و در اولین دیدار پس از مدیریت،مرا به سردی پذیرفت و آنچنان متکبرانه برخورد کرد که چای نخورده از دفترش خارج شدم! دلم می گیرد.
--------------------------------
آهان یه چیز دیگر هم به خاطرم آمد! بگذارید این خاطره را هم بازگو کنم!
قرار بود در دیدار از دپارتمان فن آوری اطلاعات و ارتباطات دانشگاهی در آلمان ،مدیر این بخش عظیم برای راهنمایی تیم ما بیاید.
وقتی درب دانشگاه رسیدیم! کمی معطل شدیم!4 یا 5 دقیقه! و بالاخره مدیر محترم این بخش رسید.اول هیچیک از ما باور نکردیم او خود مدیر باشد!آخر کدام ایرانی باور می کند یک نفر آدم با کت و شلوار و لباس شیک و زیباش برای راهنمایی و پرزنته کردن دپارتمان تحت مدیریتش ،با دوچرخه و رکاب زنان حاضر شود؟ شما بودید باور می کردید؟
--------------------------------
سرکار خانم، همسر گرانقدر،دیروز تعریف می کرد که: یکی از دوستان کارمندش، وقتی دیده است که رییس دانشگاهشان آمده سرکشی به بخش آنها و از او با احترام خواسته چند دقیقه از کامپیوتر او استفاده کرده و به اینترنت وصل شود و گویا روی صندلی سرکار هم نشسته است از تعجب شاخ درآورده است.
--------------------------------
یکبار به رییسی گفتم: اگر فقط هفته ای یکبار،دست به تلفن بشوی و با یکی از کارمندان جزئت ، شخصاً تماس گرفته و پس از جویا شدن از احوالش نظرش را در مورد وضعیت محل کارش جویا شوی، مطمئن باش که گروه های غیر رسمی کتر بر علیه تو شکل خواهد گرفت.
بگویم او چه کرد؟
دستور داد، درب دیگری در منتها الیه اتاقش کار گذارند تا در مواقع دلخواه بدون آنکه با ارباب رجوع مواجه شود، از دفترش خارج شود. :))))
-------------------------------
شاید چندبار نوشته باشم که یکی از عمده ترین دلایل شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، برخورد استکباری برخی مدیران عالی و میانی این دولت با ارباب رجوع باشد. و جالب تر آنکه این شتر نامیمون درب خانه ی هر دولتی خوابیده است.به نظر من مرگ شعارهای هر دولتی را کارگذاران آن دولت برایش به ارمغان خواهند آورد. دولت آقای احمدی نژاد هم از این موضوع در امان نخواهد بود.
------------------------------
راستی! هی جان چطوری؟

۱۳۸۴ دی ۴, یکشنبه

سپاه پاسداران در محاق
با آغاز انقلاب اسلامی آنچه بیش از هرچیزی اهمیت پیدا کرد، قبول مسئولیت های اجرایی توسط رهبران جریانساز آن بود. بالطبع روحانیت نیز به عنوان یکی از پیشگامان انقلاب، حق خود می دانست تا با کسب جایگاه اصلی خویش بر کرسی های اجرایی تکیه زند. از آنجا که رهبری نهضت را شخص آیت الله خمینی به عهده داشت،بر کسی شک باقی نمی گذاشت که اصلی ترین و مهمترین رکن نظام را یک روحانی بر عهده خواهد گرفت.شاید بسیاری در وهله ی اول احساس نمی کردند ایشان بدون داشتن پست اجرایی نظارت عالیه ی خود را بر تمام ارکان نظام معطوف دارد.اما با پشتیبانی ملت( به قول خود رهبر فقید انقلاب) عملاً نظام جمهوری اسلامی ایران به دو قوه تبدیل گردید.
1- قوه ی رهبری
2- قوای اجرایی
قوای اجرایی خود به سه قوه تبدیل گشت:
1-قوه ی مقننه که اجرای کار قانونگذاری را عهده دار شد.
2- قوه ی قضاییه که اجرای قضاوت را با تکیه بر عدالت به گردن گرفت.
3- قوه ی اجراییه که عملیاتی کردن قوانین مجلس و سکانداری کشتی اداری و مالی کشور را سامان می بخشید
نیرو های نظامی کجا قرار گرفتند؟پاسخ به این سوال بسیار آسان است.در اختیار قوه ای که مهمتر بود.
در شرایط متزلزل اوایل انقلاب و پس از آن،جنگ و... این معادله فرضی روال خود را حفظ کرد و هر جا که این معادله قصد داشت نظم خاص بالا را بر هم زند به دلیل ناتوانی و ضعف سیستمیک محکوم به قبول شرایط یا برخورد قهری قوه رهبری( که حمایت همه جانبه ی اکثریت ملت را به همراه داشت) می شد.ناگفته پیداست که اکثریت، در رهبری و مجلس نمود می یافت و قوای دیگر به طور قطع فرمانبردار بودند. برخور قاطعانه و دور از انتظار رهبر فقید انقلاب با بعضی نمایندگان مجلس (قوه ی مقننه)،با رییس جمهور وقت در خصوص تفسیر مفهوم ولایت فقیه (قوه ی اجراییه) دستور محاکمه ی سراسری مجاهدین خلق در سال 67( قوه ی قضاییه) نمونه هایی از حفظ معادله ای ایست که به صورت فرضی در بالا به آن اشاره کردم.در میان نیروهای نظامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جایگاه خاصی داشت.چرا که نیروهای متشکله ی آن همان مردمی بودند که از اقشار مختلف ملت کوچه و بازار و دانشگاه به این نیروی نظامی وارد شده بودند و در مقابل ارتش و دیگر نماد های نظامی که مشکوک به اقدامات احتمالی علیه انقلاب بودند قد بر افراشت.نیروهای سپاه خود را فرزندان رهبر می دانستند و عملاً در وجود او شیفته وار آب می شدند.و شاید یکی از مهمترین عللی که جنگ 8 سال دوام آورد همین فرمانپذیری محض از رهبری بود.
اما پس از جنگ و شروع دوران سازندگی و همزمانی آن با فوت رهبر انقلاب، سپاه پاسداران با ورود به عرصه های علمی و صنعتی از یکسو و ورود به برخی پروژهای عظیم سازندگی عملاً و علناً از آن چمبره ی سربازگونه خارج و با حفظ پادگانها و پایگاههای شهری به محتوای حکم و حکومت نیز وارد گردید، چندانکه این ورود هر سال بیش از سال قبل گشت تا رسید به مجلس هفتم. به قول خودشان با فتح خاکریز قانونگذاری، با تکیه بر اقدامات برنامه ریزی شده، میدان پاستور یعنی همانجا که قوه ی مجریه هدایت می شد را نیز به دست گرفتند. عده ای را بر این باور نبود که آقای احمدی نژاد نیرو های سپاه را تمام عیار به کار گیرد اما آش آنچنان شور شد که اعتراض برخی از سران سپاه را برانگخیت.اکنون به جرات می توان گفت که زمام امور کشور از دست نیروهای غیر نظامی ، به سمت نیروهای سپاه پاسداران شیفت پیدا کرده است به همین خاطر سپاه پاسداران عملاً وارد استحاله ی جدیدی شده است که با افکار و نظرات زیر در درون خود روبروست.
الف-گروهی که با تکیه بر تجربه ی بدبینی مردم به روحانیت،به دلیل ورود آنها به قوای اجرایی،از عاقبت سپاه سخت بیمناکند.
ب- گروه دوم که شدیداً موافق دولت احمدی نژادند و از این دریچه هیچ خطری را متوجه سپاه نمی دانند.(مثل سردار نقدی و دوستانشان)
پ- گروه سوم هم کسانی هستند که دخالت سپاه را در حکومت بد نمی دانند اما با بکار گیری برخی از نیروهای سپاه توسط دولت جدید خوشبین نیستند.( محسن رضایی،علی شمخانی و ... شاید از این دسته باشند)
ت- و بالاخره بدنه سپاه که همانا نیرو هایی هستند که کمتر پیدایند و بیشتر قایل به تقیه در زمان فتنه هستند.حال با موارد فوق ، سپاه پاسداران در محاق با شرلیط فعلی داخلی و بین المللی چگونه از امتحان خارج خواهد شد؟ رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر!باید نشست و دید.

۱۳۸۴ آذر ۲۶, شنبه

عکسهای من
شبهای آخر ماه رمضان بود که افطار مهمان استاد گرانقدر جناب آقای دکتر معیر بودیم. در یک اقدام جالب و سخاوتمندانه، استاد ما را به خانه ای دعوت کرد که با همراهی و همکاری یک دوست عرب به نام آقای عانی اقدام به بازسازی و مرمت آن کرده بودند.تقریباً غروب بود که رسیدیم.سعی کردم سریع دست به کار شوم تا بتوان از روشنی آسمان استفاده کرده و تصویر برداری کنم.تصاویر زیر چند نمای زیبا از این خانه جادویی است. من، خانواده و دوستان بیش از آنکه از غذای لذیذ افطاری لذت ببریم،مدهوش معماری مسحور کننده این مکان و زحمات بی شایبه ای شده بودیم که دکتر و دوست عربشان در این منزل متحمل شده بودند.به جرات می گویم که فرزند هفت ساله ام علی هم تحت تاثیر قرار گرفته بود و مدام به مادرش می گفت :به بابا بگو از این خانه ها برای خودمان بخرد. و من ...
یک نکته قابل توجه هم در این معماری به چشم می آمد و آن اینکه علی رغم ظاهر سنتی بنا، مصالح ساختمان و تاسیسات آن کاملا مدرن بود.زیر سرامیک های کف بنا از لوله کشی آب گرم استفاده شده بود تا در فصل سرد زمستان بنا را گرم و مطبوع سازد.امیدوارم با دیدن این تصاویر مملو از نشاط گردید.




Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

Posted by Picasa

۱۳۸۴ آذر ۱۵, سه‌شنبه

برکناری من از مدیریت!
امروز روز جالبی برایم بود. سه ماه منتظر رسیدن چنین روزی بودم.دو ماه قبل که از سفر کوتاه علمی ام به آلمان بازگشتم، دانشگاه را سراسر تغییر دیدم.همه ی مدیران تغییر کرده و هر آن کس که مانده یا جانشینی نداشت یا برکناریش با معضل جدی روبرو بود و یا خود را هم لباس آقایان کرده بود. نگاهها سنگین و طلبکارانه می نمود.انگار مرا که می دیدند تعجب می کردند!گاهی به شوخی می گفتند:دانشگاه یک یادگار دوم خردادی را حفظ کرده است.در این دو ماه نکات قابل توجهی برایم اتفاق افتاد که سراسر درس بود و درد و از شما چه پنهان که گاهاً هم مضحک و فکاهی . یکی از این نمونه ها طرز برخورد مسئول دفتر معاون پشتیبانی دانشگاه بود.این برادر که یکی از عزیزان عضو بسیج هم هست و از قضا مسئول دفتر معاون پشتیبانی دولت اصلاحات دانشگاه هم بود به یک باره رنگ عوض کرده و در سه بار مراجعه به دفتر معاون پشتیبانی جدید! به هر طریق ممکن مانع دیدار من با معاون جدید شد.چند روز پیش که این برادر محترم دریافته بود جانشین من مشخص و قرار است ابلاغ اش صادر شود, به وی گفته بود بیا برو تکلیف این یارو! (منظور من) را روشن کن.وجالب تر آنکه مهندس عزیزی که قرار بود مدیریت جدید را به جای من بپذیرد,یک دوره همین برخورد را توسط این فرد تجربه کرده بود و با دیدن این برخورد تکراری فوراً موضوع را با من در میان گذاشت. من نیز یکراست سراغش رفته و به او گفتم که این برخوردها انسانی نیست.
بسیاری به من گفته بودند این نمونه آدمها تغییر پذیر نیستند و تاکید داشتند وقتم را هدر می دهم.اما من به کارم اعتقاد داشتم ، وقتی کلامم با او خاتمه یافت از پشت میز برخواسته و به نشانه ی اعتذار با من رو بوسی کرد.من هم شاکر خدا بودم که بر او تاثیر گذاشته ام!!اما درست فردای آن روز دریافتم که دوباره با جانشین من تماس گرفته و حسابی مرا افشا کرده است. :))) آن وقت بود که علت ماندگاری او را در بیش از ده دوره تغییر مدیریتی فهمیدم. ناخودآگاه به فکر حال ضعیف تمام مدیران قبلی اعم از راست و چپ افتادم که چه ساده و چه به سادگی( به قول شاملو) در محاصره ی منش او بوده و هستند.
بگذریم! امروز آن روز موعود رسید.و به قول ظریفی دست مرحمت دولت مهرورزی بر سر ما نیز کشیده شد.در دیدار کوتاهی که یک ماه قبل با رییس جدید دانشگاه داشتم گفته بودم من اهل استعفا نیستم! اگر مرا نمی خواهید برکنارم فرمایید.این طور هم برای من بهتر است هم برای شما! و امروز آن بهتراتفاق افتاد.در پایین حکم برای جانشین محترم، از خدمات ما نیز تشکر شده بود.در مراسم تودیع و معارفه هم هر چقدر مدیر جدید جانشین در دل من از خود مهر و عاطفه کاشت اما معاون اصولگرای دانشگاه آنچنان سخن راند که کم کم داشتم به خودم شک می کردم.هنگامی که ایشان با انواع گوشه و کنایه ها سخت مشغول چکش کاری شخصیت بنده بود روح و وجدانم مرا یادآور زمانی می شد که هر گاه قبل از رسیدنش به این میز او را میدیدم تکریمش کرده و برایش احترام خاص قائل بودم و حالا می فهمیدم که...پس از اختتام جلسه ی فوق،سخنان اکثر همکاران در قضاوت آنچه گفته و شنیده بودند مرا به این مهم رهنمون ساخت که اگر چراغ وجدان و انسانیت قلیلی خاموش است اما، در عوض چراغ عقل کثیری خاموش روشن است.
و این گونه بود که من از مدیریت آمار و اطلاع رسانی دانشگاه برکنار شدم.

۱۳۸۴ آذر ۵, شنبه

چند نکته و چند نظر
اول: شنیدم که عده ای برادر به بهانه های مختلف ,در دانشگاههای آزاد اسلامی کشور مشغول بحران آفرینی هستند.به روشنی می توان فهمید که اقتدارگران در برنامه ریزیهای خود سعی دارند فضا های دانشگاه آزاد را نیز در ید قدرت خویش گیرند. به نظرم می رسد هدف اصلی این گروه ها تنگ کردن حلقه محاصره به دور هاشمی رفسنجانی است. اکنون پس از توزیع آن فیلم میلیاردی,(منظورم صدای آقای عباسی است که بر آن تصاویر تکان دهنده گذاشته بودند تا هاشمی را مچاله کنند و در ایام انتخابات توسط برادران توزیع کردید)نوبت پاتک دوم است تا پشت هاشمی, خاک میدان را لمس نماید و دانشگاه آزاد بهانه ی خوبی است. من به عنوان یک ایرانی که امید چندانی هم به آقای هاشمی ندارد, به او صمیمانه می گویم که:جناب هاشمی! دو بخش دست شماست, یکی شورای تشخیص مصلحت و یکی هم دانشگا ههای آزاد. گوی انتخابات را که با هر روشی بود از شما ستاندند لا اقل سعی کنید با برخوردهای روشنگرانه و البته حمایتی از تشکل های اصلاح طلب دانشگاههای آزاد , این مرکز کلان آینده ساز را از دست ندهید.بی توجهی شما به این دو مرکز مهم, قدرت خالصی است که راحت در اختیار اقتدارگرایان قرار داده اید.
دوم:سخنان هفته ی گذشته رییس جمهور اسلامی در مجلس و ارایه آمار کاملاً اشتباه و نادرست بود چندانکه ,چهره ی نسباتاً اسلامی دولت آقای احمدی نژاد را برای بسیاری در همین ابتدا با چالش روبرو ساخت.از ایشان که شعار های داغ معنوی را سرلوحه ی دولتشان قرار داده بودند, بعید بود برای پوشاندن نقاط ضعف این روز های کابینه خود,به ارقام دروغ و غیر واقعی روی آورند.دولت مهرورزی باید بداند که با کوبیدن دولت اصلاحات نه تنها راه خود را هموار نخواهد کرد که بر کوه مشکلات پیش رویش معضلات دیگری را هم خواهد افزود.از آقای خاتمی هم متعجبیم که در مقابل این آمار نادرست هنوز واکنشی نشان نداده اند.
سوم: این نزاع لفظی آقای شاهرودی و رییس جمهور هم برای من نکته عجیبی شده است.از آن طرف رییس جمهور و نمایندگان مجلس از شاهرودی می خواهند که دانه درشت های فساد اقتصادی را معرفی کند و از این طرف شاهرودی در مصاحبه هایش هشدار می دهد که به دولتیان اجازه نخواهد داد با گزارشات حساب نشده سرمایه گذاری را در ایران با مخاطره روبرو کنند.به نمایندگان هم پیشنهاد می دهد که بروید قانون هایی بگذارید که معضل بیکاری را به عنوان فساد اکبر حل کند ! خدایا چه خبره تو این مملکت امام زمان.
چهارم:این پرداختن غلیظ و شدید به سفرهای جمکران و پخش کردن ویدیو کلبپ های فراوان در صدا و سیما هم برای این بنده خدا تعجب برانگیز شده است. که به دلیل عدم درک لازم از آن سریع می گذرم.
پنجم: لحن اروپا و آمریکا که البته شیطان بزرگ هم هست در هفته ی گذشته نسبت به ایران عوض شده و نرم تر شده است ! راستی چه شده است؟ امید که پشت پرده خبر های بدی نباشد.

۱۳۸۴ آبان ۲۵, چهارشنبه

كاپشن احمدي‌نژاد، مد روز بازار؛ فقط پنج هزار تومان
سايت عدل روم؛ كه علي الظاهر مدافع و حامي رييس جمهور محترم كشور عزيزمان ايران است در سر فصل خبرهاي سه شنبه 24 آبانماه خود با درج عنوان:« كاپشن احمدي‌نژاد، مد روز بازار؛ فقط پنج هزار تومان»؛ به ذكر مطلب جالبي پرداخته است. اول با هم عين خبر را ملاحظه كنيم:
اخيرا توليدكنندگان لباس، نوعي كاپشن به بازار عرضه كرده‌اند كه فروشندگان از آن به عنوان «كاپشن احمدي‌نژاد» ياد مي‌كنند.
اين مدل كاپشن كه شكل و شمايل كاپشن محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور است، با استقبال گروهي از مديران ارشد و مياني كشور مواجه شده و از طرفي تبديل به نوعي كاپشن مد روز در بازار كاپشن‌هاي چهار فصل شده است. در اطراف بازار قديمي تهران و بخش‌هاي جنوب و مركز تهران، دست‌فروشان و فروشندگان دوره‌گرد بسياري مشاهده مي‌شوند كه با صداي بلند «كاپشن احمدي‌نژاد» را تبليغ مي‌كنند و به فروش مي‌رسانند. «كاپشن احمدي‌نژادو ببر پنج تومان. با اين كاپشن همه‌جا كارت رو راه‌ مي‌اندازند!» البته واقعا این نشانه چیست؟ آیا این نشانه محبوبیت واقعی احمدی نژاد در بین مردم نیست؟ تا کور شود هر آنکه نتوان(د) دید
البته براي همه ي ما مبرهن و واضح است كه آقاي احمدي نژاد خصايل و ويژگيهاي منحصر به فرد ديگري هم دارند؛ اما و صد اما آنچه براي نگارنده ي اين سطور از اهميت فوق العاده اي برخوردار است شان منتخب نزد انتخاب كننده ي آن است.اگر حافظه ي تاريخي خود را از ياد نبرده باشيم، با كمي تامل بر احوالات و حالات دولت گذشته ، مدافعان ، مبلغان و حتي منتقداني را در مي يابيم كه منظرشان در جهتي درست مخالف مدافعان و منتقدان امروز دولت قرار گرفته است. هرچند در ابتداي دولت آقاي خاتمي، مخالفان ايشان( نه منتقدان) راه و رسم اختلاف عقيده را در بستر تخلف و تشر و خشونت جاري ساختند اما دولت ايشان هر چه پيشتر رفت مخالفان به اصطلاح چكشي و چماق به دست خود را تبديل به سخنران و نويسنده ساخت تا از منظر نگارندگي و روزنامه نگاري و مقاله نويسي،دولتش را به بوته ي انتقاد گيرند. اينجا بود كه چماق ها با حفظ خصوصيت خشن خود در قالب نوشته درآمدند و رفته رفته از غلظتشان كاسته و رنگ و بوي نقد گرفتند.از آن طرف، مدافعان آقاي خاتمي هم كه به تازگي يك فرهنگ متحول را تجربه مي كردند اندك اندك سر از لاك تعريف و تمجيد هاي مرادپرورانه برون ساختند و تلاش كردند نماي كلي تمجيد از دولت را به سمت و سوي نظريه هاي اثباتي در لزوم اصلاح و تحول بكشانند.چكيده آن كه، هر چه گذشت بازار نقادي و محتوي انگاري رونق و دكه هاي چاپلوسي و تزور واسطوره پروري از تب وتاب افتاد.البته نويسنده به هيچ وجه قصد ندارد آن دوران را فاقد عيب و ايراد بداند كه قطعاً اشكالات عديده اي وجود داشته است و چه بسا همان عيوب ماهوي باعث تورق صفحه هاي امروزين تاريخ معاصر ايران زمين شده است. علي هذا با يك نگاه موشكافانه به خبر فوق به روشني آشكار مي نمايد كه حلقه ي مدافعان تفكر مديريتي جديد كشورمان، بار ديگر به دالان تنگ و تاريك اسطوره سازي هاي خياباني نزديك و از خط سير هشت ساله ي خود دور مي گردد. ادبيات لمپن ماب، فربه و نگرش عقل گرا و نقاد رو به ضعف مي گرايد. جالب است كه بدانيم اگر چه سراي دوستداران رييس جمهور محترم دچار آفت عوامانه ي تملق و تعريف هاي كوچه بازاري شده است اما قافله ي منتقدان ايشان و دولتشان هم از اين آفت تفكر سوز در امان نمانده است.به نظر نگارنده، خيمه ي منتقدان دولت مهرورزي نبايد به باد هاي زود گذر لمپنيسم و عوام انديشي اجازه وزيدن به كاروانسراي انديشه و نقد منصفانه و متفكرانه بدهند. روال گذشته ي اصلاح طلبان و حاميان تحول نظام هاي مديريتي كشور نه تنها نبايد دستخوش اينگونه ولنگاريهاي اجتماعي شود كه صد البته مي بايست گامي بر پله هاي ترقي نهد و به دور از هرگونه جزم انديشي و احساسات، دولت جدیدالتاسیس اسلامي را به بوته نقد و چالش كشاند.

۱۳۸۴ آبان ۱۵, یکشنبه

تسخیر سفارت آمریکا در منظر شرایط و بیانیه های احزاب اول انقلاب
سیزدهم آبان بیش از آنکه به روز دانش آموز یا هر عنوان دیگری مشهور باشد، برای ایرانیان و سیاسیون جهان یادآور تسخیر سفارت آمریکا است. این رخداد مهم تاریخ انقلاب، در سال 58 و درست نه ماه پس از پیروزی انقلاب، در سالگشت گرامی داشت یاد دانش آموزان و دانشجویانی که در چنین روزی در سال 57 توسط رژیم شاهنشاهی به شهادت رسیده بودند، به وقوع پیوست.اکنون نزدیک به سه دهه از این حادثه می گذرد و نقش آفرینان آن در گذر زمان، راههای متفاوت و متنوعی را پیش گرفته اند. گروهی همچنان بر این حرکت اسرار می ورزند و آنرا بزرگ و مباح می شمارند و برخی خالقان این حرکت انقلابی در نقطه مقابل آن، فرایند وقوع آن را نا مناسب و نوعی تندروی انقلابی خواندند. با این حال اگر چه امروز صرفاً موضوعی تاریخی است که عمدتاً در چالش های هویتی جریانهای مختلف کارکرد یافته است،اما روزگاری طرفداری از آن نماد مبارزه با امپریالیست بود. در این مقاله ی کوتاه، نه از دیدگاه تحلیلی که صرفاً سعی خواهد شد یک نگاه گذرا به شرایط آن زمان از دریچه حوادث و بیانیه ی گروه های حامی انداخته شود. باشد تا با در نظر گرفتن شرایط تاریخی، قضاوت وتحلیل مناسب تری در اذهان جلوه گر شود. بنابراین در نوشته پیش رو نه قصد تایید در کار است و نه هدف تقبیح آن در میان است.
شرایط و مناسبات زمانی تسخیر سفارت آمریکا
همانگونه که ذکر شد در زمان وقوع حادثه ی تسخیر سفارت آمریکا، عمر انقلاب اسلامی حدود نه ماه بود و نگاهی گذرا به روزنامه های آن زمان نشان می دهد که علی رغم پیروزی انقلاب و تشکیل دولت و... به هیچ وجه شرایط مملکت مناسب و آرام نبوده است به گونه ای که:
1- کشور همچنان به دلایل عدیده در هرج و مرج به سر می برد.بسیاری از مردم در یورش به مراکز نظامی، هم نیروهای انتظامی را با تزلزل جدی روبرو کرده بودند و هم بسیاری از غیر نظامیان را واجد اسلحه نموده بودند. اسلحه ها و موادی که تا مدتها پس از انقلاب، قربانیان متعددی را از سرمایه های کشور گرفت.
2- درست به همان دلیل اول شیرازه امور از هم گسیخته بود و با حضور دولت و... کشور همچنان در تب و تاب ناآرامی های خیابانی می سوخت.
3- از آنجا که موج عظیمی از جوانها، در افکار و عقاید متفاوت خود را صاحب انقلاب دانسته و از انرژی متراکمی نیز بر خوردار بودند، عملاً روشهای آرام و استدراجی را بر نتابیده و قایل به اصلاح سریع امور و پاکسازی ادارات و ... از حضور هر مظنون به ضد انقلاب بودند. همین امر باعث شده بود در کنار دولت ( که عنوان موقت نیز داشت و این خود ضعف آنرا تشدید می کرد) دولت های در سایه با سرپرستی جناح های مختلف تشکیل و عملاً دولت موقت را با چالشهای متعدد روبرو سازد . ناگفته نماند که به همین دلیل و دلایلی که در مجال این مقاله نیست، آقای بازرگان به عنوان سرپرست دولت ، تا آن زمان چندین بار استعفای خود را تقدیم رهبری نهضت کرده و مورد موافقت واقع نشده بود.
4- نا امنی مرزهای کشور نظیر: کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، ترکمن صحرا و آذربایجان به دلیل حضور موثر تجزیه طلبان در این نواحی . باز نگاهی گذرا به روزنامه های دو قلوی کیهان و اطلاعات در آن زمان، نشان می دهد که سفر های متعدد مردان دولت و رهبری نهضت به این نواحی برای حل معضلات حاصله، نفس قوه ی اجرایی مملکت را به شماره انداخته و عملاً آنرا زمین گیر کرده بود.
5- نبود نیروی نظامی و انتظامی قوی (ارتش و سپاه و...) و وجود بعضی عناصر ناسالم نظامی در برخی از این مراکز، هم به جو نا امنی داخلی می افزود و هم طمع دشمنان بیرونی را افزون می ساخت.( آغاز سرکشی و پرسه زنی نیروهای ارتش عراق در مرزهای جنوب در همین زمان آغاز گردیده است)
6- اگر چه در امتداد حرکت قطار انقلاب، بعدها گروه های سهیم درشکل گیری آن یکا یک کاسته شد، اما در اوایل انقلاب و درست همزمان با تسخیر خانه امپریالیست زخم خورده، گروه ها و احزاب بسیاری وجود داشت که در یک طیف گسترده خود را صاحب انقلاب دانسته و قصد داشتند در ادامه این روند و در تحولات کشور خود را دخیل نمایند. موج بیانیه های صادر شده در روزنامه ها در موضع گیری برای تسخیر سفارت دولت آمریکا در تهران خود بیان واضحی از حضور این احزاب و گروه های سیاسی است.
7- و بالاخره شاه و سفر های این سو و آن سوی وی برای پناهندگی ، شامه ی انتقام جویانه ی تمام گروه های فوق را برای دستگیری و استرداد وی حساس ساخته و عملاً یکی از بزرگترین خواسته های مشترک صاحبان تمامی افکار یاد شده، بازگشت و محاکمه و انتقام از شاه مخلوق بود. همزمان با این کینه ی عمیق، دولت وقت آمریکا درخواست شاه آواره ایران را برای اقامت و درمان پذیرفته و این بغض رو به افزونی انقلابیون را از جانب خانواده پهلوی به سوی دولتمردان آمریکایی می کشاند. با تاریخچه ی استبدادی که در اذهان بسیاری از انقلابیون آن زمان نسبت به دولت آمریکا و مداخلات او وجود داشت، نوک سلاح انقلابیون و توده ی مردم، از روی شاه کنار رفته و عملاً بر روی آمریکا تنظیم گردید. شعار مرگ بر شاه کم رنگ و جای آنرا طنین مرگ بر آمریکا فرا می گیرد.
بیانیه ها و اعلامیه های صادره در حمایت از واقعه ی تسخیر سفارت آمریکا ( آبان ماه 1358)
عوامل فوق و بسیاری دیگر که هم رمز گونه است و هم در بستر زمان هنوز بازگو نشده است، از جمله شرایطی است که می تواند برای هر تحلیل گر منصفی ، اوضاع داخلی و خارجی آن زمان کشورمان ایران را متجلی سازد. شاید بی تجربه گی مسئولین، تقابل دولت با بعضی سران انقلاب و ... نیز از مواردی باشد که برای آوردن در لیست شرایط و موجبات بروز انقلاب دوم، نیاز به مداقه بیشتر داشته باشد.
در هر حال خشم انقلابیون و جهت دهی های موجود در سخنرانی های آن زمان سران مملکت ، تسخیر لانه امپریالیسم آمریکا را رقم زد و فردای آن روز بیانیه های متفاوتی صادر شد که امضا های آن امروز اگر تعجب برانگیز نباشد قابل توجه و تحلیل هست. نگارنده در فرصت کوتاهی که داشت تنها توانست مروری سریع بر روزنامه های اطلاعات و کیهان 12 تا 20 آبان سال 1358 نموده و از میان آن همه شعار و بیانیه ای انقلابی به ذکر موارد زیر بسنده نماید:
الف- انجمن های اسلامی دانشجویان در دانشگاهای کشور و خارج کشور
ب- روحانیون و تشکل های مرتبط
پ- حوزه علمیه قم
د- شخصیت ها و از جمله سخنگویان رسمی : مثلاً دکترابراهیم یزدی در پاسخ خبرنگاری که نظر دولت را در حمایت از حرکت دانشجویان خواستار شده بود گفت: " من فکر می کنم عمل دانشجویان در حمایت از دولت بود" این جمله کوتاه یعنی اینکه آقای یزدی یا قصد داشته است از پاسخ شفاف بگریزد ( که صد البته با مرور دقیق مصاحبه مطبوعاتی اش کمتر چنین امری مستفاد می شود) و یا خود مدعی جریات بخشی به این حرکت بوده است. یعنی دولت موقت خود یکی از بانیان بروز واقعه ی تسخیر سفارت آمریکا قلمداد شده است.
ت- جبهه ی ملی ایران
ث- جامعه روحانیت مبارز
ج- حزب توده ایران
چ- حزب ملت ایران: این حزب دربیانیه ای که در روزنامه ی اطلاعات 16 آبان همان سال به چاپ رسید آورده است:" اشغال سفارت، حرکت انقلابی ملت و ناتوانی دولت است.برد سیاسی این اقدام شجاعانه مورد تایید ملت ایران است و اکنون باید دید آیا با اقدامات سنجیده و بین المللی و به کار بردن دیپلماسی ملی ، دولت می تواند رسالت خود را در هم آهنگی با انقلاب آشکار کند.!"
ح- کانون نویسندگان ایران: اطلاعیه کانون نویسندگان ایران نیز در بخشی چنین مرقوم کرده است:" کانون به روح ضد امپریالیستی مبارزه مقدس شما( دانشجویان تسخیرکننده) درود می فرستد و آرزو می کند که میهن ما در پرتو همبستگی همه ی نیروهای مترقی و ضد امپریالیست از سلطه ی جهانخواران بین المللی رهایی یابد. این اعلامیه را آقایان شاملو،دکتر اسماعیل خویی، دکترباقر پرهام و دکتر غلامحسین ساعدی امضا کرده اند.
خ- مجاهدین خلق ایران: این گروه نیز ضمن انتشار بیانیه ی مفصلی خطاب به امام نوشته اند:
" پدر گرامیمان! اکنون که انقلاب رهایی بخش اسلامی و ضد امپریالیستی در مسیر حقیقی مردمی خود مجدداً اوج گرفته و......... به انتظار فرمان قاطع شما در ریشه کنی همه ی بنیاد های امپریالیستس و صهیونیستی هستیم."
د- نهضت آزادی : در روزنامه اطلاعات بیستم آبان ماه 1358 با تیتر درشت می خوانید: نهضت آزادی خواستار قطع رابطه با آمریکا شد. و در ذیل خبر، این گروه نیز ضمن حمایت از تسخیر سفارتخانه آمریکا، آورده است: " شورای انقلاب با توجه به امکانات موجود می توتند و باید هر چه زودتر بهترین راه را در رابطه با اشغال سفارت آمریکا و خصوصاً پیروی از رهنمودهای امام تعیین کند و به این قطع رابطه که عملاً توسط امام و امت اعلام شده جنبه رسمی و دیپلماتیک ببخشد.
ذ- حضور سید احمد خمینی در بین دانشجویان و حمایت همه جانبه امام خمینی نیز به عنوان سکاندار نهضت نباید از توجه دور شود.
بی شک می بایست در مجالی دیگر، صاحبان قلم و تحقیق سیر اوج و نزول بیانیه ها را در بستر زمان برای مشتاقان درک حوادث تاریخی بازگو کرده و از این منظر به دلایل عمده تبدیل محبوبیت آن حرکت تاریخی به محکومیت و...نزد بعضی از حامیان تسخیر سفارت آمریکا بپردازند. شاید صدور اعلامیه های مکرر و متعدد دانشجویان پیرو خط امام و بدنبال آن افشاگری های جسته و گریخته مستخرجه از بعضی اسناد سفارت آمریکا، خط سیر این رخداد قابل توجه انقلاب اسلامی ایران را در بستر زمان دچار تحول نموده است.
در پایان بار دیگر بر خود واجب می دانم این نکته مهم را یادآور شوم که در بیان مطلب پیش رو به هیچ وجه قصد ورود به ماهیت حرکت تسخیر سفارت آمریکا در کار نبوده و صرفاً بیان شرایط تاریخی آن زمان هدف نگارنه بوده است. باشد تا با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات تاریخی، با وسعت دید بهتری نسبت به این رخداد اواخر دهه ی پنجاه تاریخ معاصرایران قضاوت گردد.