۱۳۸۴ مهر ۲۳, شنبه

دوست محترمی در سایت کلوب دارم که هر از گاهی مطالب جالبی می فرستد. این بار ایشان مطلب جدیدی را از سوی دوست دیگرشان برای من فرستاد. ضمن تشکر از ایشان و دوست خوبشان و با کسب اجازه از هر دو نفر ، مطلب اين هفته را درج می کنم، امید که توجه دوستان را جلب نماید. ضمناً از نويسنده گرامي سركار خانم مريم مومني هم كه ياد آوري فرمودند مطلب ذيل متعلق به طنز پرداز معاصرآقاي سيد ابراهيم نبوي است سپاسگذارم.

جذابيت هاي تهران
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.
۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.
۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.
۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.
۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.
۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.
۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.
۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.

۱۳۸۴ مهر ۱۷, یکشنبه

هزینه ی متغیر اصلاحات
این آرایشگاه سر محله ی ما به تازه گی کار جالبی کرده است.باید حتماً تماس بگیریم تا نوبت بدهد.اما هر بارکه سر موعد تلفنی می رویم باز 15 تا 20 دقیقه معطل می شویم تا بر سکان صندلی سلمانی سوار شویم.می دانید چرا؟ چون بعضی مراجعین بدون تماس قبلی می آیند.اولش آرایشگر به اقدام خودش هم احترام نمی گذاشت و با آنکه سر وقت حاضر شده بودیم باز برای آن کس که بدون تماس قبلی آمده بود و 10 -15 دقیقه ای هم نشسته بود حق تقدم قایل بود. اما وقتی دریافت، آن هدفی که با تعیین وقت تلفنی آغاز کرده است به شدت در معرض تهدید و تمسخر است، سریعاً رویکرد را تغییر داد و بنا را بر حق تقدم کسانی گذاشت که با تعیین وقت قبلی برای اصلاحات حاضر می شوند. بدین سان آنها که از گرد راه می رسند مجبورند دو استراتژی را در دستور کار خود قرار دهند: یا آنچنان معطل بمانند که همه اصلاح کنند بعد آنها بر صندلی بنشینند و یا تن به نظم داده دست به زنگ شوند.
نکته دیگری که در همین پیرایشگاه محله ما شایان ذکر است هزینه ایست که باید بپردازیم.من و علی فرزندم هر بار با همدیگر نوبت می گیریم و اول او و بعد بابا که من باشم اصلاح می شوم.وقتی کار پایان یافت نوبت من است که دست در جیب کرده هزینه ی اصلاحات را بپردازم. حتماً خورده می گیرید که خب چه جای این موضوع جالب است که وقتتان را گرفته ام؟! پس خوب است به نظرتان برسانم که اینجانب مجبورم در پایان هر دوره اصلاح سوال کنم : امر بفرمایید چقدر تقدیم کنم؟ و ایشان هم پس از تعارفات خاص آرایشگرها هر بار هزینه ای جدید را پیشنهاد می کنند( هر بار بیشتر از قبل). باور کنید ماه آینده که برای اصلاح جدید می روم نمی دانم چه هزینه ای را باید بپردازم.

۱۳۸۴ مهر ۱۱, دوشنبه

فانتزی های افطاری من
ماه رمضان در راه است.ماه روزه برای من موجی از خاطرات پر طراوت و یک رنگی قدیم را دارد.با اولین افطار،امواج لطیف دور هم بودنها، بوی نعناع و ریحان و نان تازه که مست می کند هر ایرانی را،وجود کوچک و حقیرم را در می نوردد و خود را در اتقهایی تو در تو احساس می کنم که پر از گچبری های اسلیمی و قابهای مردان قدیم است.بوی نم کاهگل کوچه های آب و جاروب شده شهرمان را استشمام می کنم که چشم انتظار فرزندان و مردان از کار و بار برگشته است و زنان و دختران بی آلایش و آرایشش بر سر سفره افطار لب از لب نمی گشایند تا اذان و نماز و دیدار بابا و دادا همه را یکسره سازند. باور می کنید چه کیفی دارد این فانتزی افطاری من؟! حالا که در دالان های خاطرات قدیم و ندیم حال می کنم و سرمست آنها شده ام ، از کسانی که در این روزها و شبها پیاله عشق مملو از می ناب صداقت و صفا و حب به انسانها میکنند، عاجزانه می خواهم مرا فراموش نکنند. باشه؟

۱۳۸۴ مهر ۵, سه‌شنبه

عکسهای من...
Posted by Picasa


Posted by Picasa
Posted by Picasa


کلیسای نوتردام


به همت دوستی عزیز و مهربان، که خداوندگار از بلا نگهداردش، سه روز پیش به دیدن بنای تاریخی میدان و کلیسای نوتردام رفتیم.از قضا درب کلیسا باز بود ومراسم دعا برپا! به دنبال سنت حسنه ی گذاشتن تصاویر جالب در وبلاگ، اینبار این سه عکس را تقدیم آرش فتحعلیان می کنم تا از شرمنده گی چند روز مزاحمت ممتد ، بکاهم.
تذکر این نکته هم شاید بد نباشد که این همه جمعیت خود امده بودندو من هم برای نشان دادن جمعیت زیاد از هیچ تکنیک خاص یا تر دستی استفاده نکردم.
عکس های عجیبی هم از وین دارم که بزودی انها را هم تقدیم قاصدک دوست داشتنی و دوستان خوبش خواهم کرد.

۱۳۸۴ مهر ۱, جمعه

هفته ای برای جنگ
جنگ یا دفاع مقدس،فرقی نمی کند هر دو بد است و نامیمون.
من مدتی از جوانی خود را داوطلبانه در جنگ بودم. حالا که به قول قدیمی ها جو عوض شده است، وقتی این را می گویم،آنها که می شنوند در واکنش به این خبر چند دسته می شوند:
اول: یه نگاه به من می کنند و یه نگاه به شمایلم و گویی کار بدی کرده باشم در ظاهر لب و دهنشان تغییراتی داده دور می شوند.
دوم: مرا احمق دانسته و چند جمله ی جور واجور که پر از فحش ادبی است نثارم کرده و دور می شوند.
سیم: به به و چه چهی کرده و از اینکه گذشته ای چنین درخشان داشته ام به من احسنت می گویند.اما کمی بعد تر که امروزم را مرور می کنند، یکباره رنگ عوض می کنند.
و ...

۱۳۸۴ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

inja Farsi nemitavan type kard. ama farsi mitavan fekr kard.

salam bar jamie doostan khoob.shayad in avalin va akharin bari bashad keh man majboor shavam FINGILISH type konam. mara samimaneh afv konid. zaheran farda gharar ast rise jomhoore keshvareman be USA beravand.bad nadidam dar rastayeh hemayat az doostaneh do atesheh Hezbolah pishnahadi bedeham:
1- pishnahad mikonam blafaseleh pas az residaneh aghayeh Ahmadi nezhad be sazmaneh melal, yek rahpeimaie azim dar hemayat az andisheh zedeh Amrikaiee ishan rah andakhteh va barayeh taghlizeh harche bishtar an chandino chand akse reisjomhooreh Amrika ra atash bezanim.
2- parchameh USA ra rooyeh asfalteh khiyaban bekeshim va rooyeh an ra lagadkoob konim.az filmbardaran seda va sima ham taghaza konim,tarjihan,shamayeleh asabanio por boghzeman ra hineh rezheh bar parchameh Amrika be karrat neshan dehad.
3- chand parchameh ziba va to cheshm boroyeh Amrikar ra amadeh kardeh va bedehim dasteh chand javani keh tarjihan risho sebili shabiheh bazi az goroohayeh zabanam lal teroristi darand, ta ghayooraneh parcham ra be atasheh sholehvar besoozanand.
4- khatib namazeh jomeh Tehran va chand shahreh bozorgeh keshvar ra ham tashvigh konim ta dar khotbehayeh gharayeh khish ta anja keh dar tavan darand bar Amrika va aznabash betazand va mahkoom konand.bad az anham daghigheh be daghigheh namazgozaran be avayeh boland faryadeh marg bar Amrika sar dehan. ta koor shavad har ankeh natvanad did.

۱۳۸۴ شهریور ۱۳, یکشنبه

دولت اسلامي ، مانور جديدي که چيزي را نشانه رفته است
1- انقلاب 1357 با شعار ظلم ستيزي و نجات کشور از حکومت خودکامه و استبدادي سلطنتي، به دست مردم به فرجام رسيد و تاج و تخت را سرنگون کرد.اين به معناي نه گفتن به حکومت يک نفر بر سرنوشت ميليوني ملت بود.
2- هر چند در بحبوحه ي انقلاب نظرات متفاوتي در چگونگي نظام جديد سياسي مطرح بود اما نهايتاً عنوان جمهوري اسلامي ، اتنخاب و به راي ملت گذاشته شد.بنابراين دو عنوان جمهوري و اسلامي شالوده نظام سياسي پس از حکومت شاهنشاهي را تشکيل داد. 3- اکنون انقلاب 57 بيست و هفت ساله شده است. يکبار قانون اساسي آن بازنگري شده است،شش رييس جمهور انتخاب و يکي از آنها را نيز عزل کرده است،هفت انتخابات پارلماني داشته و البته با رحلت رهبر انقلاب ، رهبري جديد را نيز تجربه کرده است. در کنار اين اتفاقات خاص، مواردي چون مجلس خبرگان ، شوراي نگهبان ، شوراي انقلاب فرهنگي و چندين و چند ارگان حکومتي، اولين تجارب سياسي ملت، پس از حکومت محمد رضا پهلوي تلقي مي شود.چندين سال جنگ،که بر آن عنوان دفاع مقدس نهاده شد و جان باختن هزاران انسان پاکباخته و جان بر کف نيز بيانگر نگرش ايدئولوژيک به نظام سياسي بود. شهيد و شهادت آثار پر نفوذ و اثر گذاري بود که تا زمان کنوني نيز ادامه دارد و بسياري از تحولات گذشته و حال نظام حکومتي ايران به مدد چنين نگرشي به سر انجام رسيده است و گرنه جنگ ايران و عراق چند روزي بيشتر دوام نداشت و اکنون چيزي جز اين بود که هست.
4- حال پس از بيست و هفت سال، مسئولين نظام دوباره بر آن شده اند که دولت اسلامي داير سازند.براي من به عنوان يک شهروند و البته کسي که مدتي از عمر خود را در آن بيست و هفت سال،و حتي جنگ گذرانيده چند سوال اساسي مطرح است
.الف- به جرات مي توان گفت که نتايج بسياري از تند رويهاي اول انقلاب و عملکرد غير متعارف بعضي گروهها باعث گرديد نسل دوم و سوم انقلاب از مفاهيم اسلامي فاصله گرفته و از بعضي از نماد هاي اسلامي نظير روحانيت نيز رويگردان شوند. فيلم مارمولک فقط بخشي از آفت هاي دين سالاري افراطي را به رشته تصوير سپرد.در زمان کنوني چه چيزي از اسلام عمل نشده است که دولت کنوني قصد اجراي آن را دارد
.ب- ادعاي دولت اسلامي به اين منزله نيست که دولت هاي قبلي و حتي دولت خود مقام رهبري هم اسلامي نبوده است؟
ج- مردم ايران اگر در انتخابات نهم به آقاي احمدي نژاد راي دادند با نگرش دولت اسلامي بود يا دولت مردمي؟
د- اگر چهار سال ديگر، و با اين کابينه غير مجرب باز مملکت گامي به عقب نهد تکليف مردم و اسلام به کجا خواهد انجاميد؟
ه- دولت اسلامي شک بر انگيز است، شايد هدف چيز ديگري باشد.خدا کند اگر قصد سويي در کار باشد سريعاً خود را بنمايد. و به نظر من در طول ساليان پس از انقلاب مردم تمامي ناکارآمدي ها و عقب ماند گي ها را به حساب روحانيت نوشت و در اوج بحرانها دين در تعرض دوم بود اما متاسفم که بگويم از اين به بعد دين براي دوين بار در چالش جدي قرار خواهد گرفت. نسل چهارم انقلاب در راهند. شايد آنها تکليف را يکسره کنند مگر آنکه دولت اسلامي راهي نو و جديد پيمايد و اعتماد از دست رفته ي مردم را به خود باز گرداند.

۱۳۸۴ شهریور ۵, شنبه

... عکس های من
کاخ باستانی نرون در بعلبک Posted by Picasa
مدتها بود می خواستم به نوعی وبلاگ را از این خشکی و بی حالی در بیاورم. به اصطلاح، قصد داشتم رنگ و بویی دیگر هم به آن بدهم تا خدای ناکرده این جور فکر نشود که ما اهل دل نیستیم! عکس یکی از زمینه های مورد علاقه من است.گاهی شاید ساعتها وقتم را بروی عکسی مورد علاقه سپری کرده و کمترین احساس خستگی هم نکنم! البته هیچ ادعایی ندارم اما از اینکه دیگران را در به نظاره نشستن تصویری شریک کنم لذت می برم. از این به بعد هم سعی خواهم کرد به فراخور وقت و حالات درونی تصویری از عکاسی های خود را تقدیم دوستان نمایم. بی شک نظرات شما در ادامه این روند مرا رهنمون خواهد بود.
و اما عکس فوق مربوط به کاخ عظیم نرون یا ژوپیتر در جنوب لبنان و در شهر تاریخی بعلبیک است.تاریخ تصویر برداری حول و حوش بهار سال 83 است. عظمت آثار و ابنیه این بنای تاریخی آنچنان است که چشمان هر توریستی را خیره می کند. برای آنکه هیبت این کاخ را برایتان توصیف کنم تنها به یک قیاس بسنده می نمایم. کاخ تخت جمشید در شیرازشاید یک دهم عرصه و بناهای کاخ نرون باشد.و از طرف دیگر باید گفت که سلامت آثار بنایی کاخ نرون به مراتب بیشتر ازپرسپولیس محفوظ مانده است. در پایان از شما می خواهم به قد و قواره آدمهایی که مشغول دیدار از این اثر هستند توجه نمایید. باور کنید خودم را کشتم تا بتوانم بخشی از این بنای عظیم را در کادر دوربین بیاورم.
تقدیم به چشمان شما.

۱۳۸۴ مرداد ۳۰, یکشنبه

همنشینی در بهشت
به کار بردن عبارت سردر این دست نوشته شاید اندکی تعجب بر انگیز باشد.در بدو امر، نگاه به چنین عنوانی آدمی را رهنمون بک متن عرفانی و متافیزیکی می نماید. اما نویسنده به هیچ وجه قصد ندارد با نگاره ی امروزش، خواننده عزیزش را در رواقهای تو در توی بهشت برین به پرواز درآورد و یحتمل در حین این طیران، همکلامی با حوریان وغلمان را تیز به ارمغان آورد. نه! من قطعاً قصدی چنین معرفتی ندارم. لاکن مطلبی که به آن خواهم پرداخت، کم از یک طیران روحی نشاط انگیز ندارد! ظاهراً زیاده از حد معطلتان کردم، پس رخصتی تا باز گویم حدیث این گونه نوشتار را.
به همت دوستی، و در پیگیری پروژه ای، شب گذشته موفق به دیدار استادی عزیز و ارجمند شدم. در بدو ورود به منزل استاد، دیدگاه من صرفاً اجرایی و کاری بود. قرار بود برای تکمیل یک محصول مولتی مدیا در معرفی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، خدمت استاد رسیده و در ترجمان عبارات پزشکی به عربی، کمک کنم. وظیفه من صرفاً شرح عبارات پزشکی بود تا استاد، معادل عربی آن را در ادبیات عربی خود ملحوظ نماید. این محصول قرار است به سه زبان فارسی،عربی و انگلیسی تهیه و تدوین گردد.
پانزده دقیقه ای دیر رسیدیم و افسوس که فراموش کردیم عذر بخواهیم. سیمای بشاش و رئوف استاد و صد البته لهجه ی عربی-فارسی ایشان از همان ابتدای ورود نوید بخش شب دل انگیزی بود. چایی داغ ، سفره گفتگو را گشود. تقریباً در همان نیم ساعت اول گفتگویمان، بحث از پروژه به سمت دیگری رفت و همین گپ شبانه بود که مرا سخت دوستدار استاد ارجمند ساخت.همه چیز از آنجایی شروع شد که استاد نگران حال میهمانی بود که جدیداً وارد اصفهان شده و سخت حساس به آب و هوای شهر گردیده و علی الظاهر شب بدی را طی کرده بود. و جالب اینکه استاد وقتی فکر این دوست افتاد که من قصد داشتم بیماریهای آلرژیک را توضیح دهم و دنبال لغات مترادف عربی می گشتیم که با گفتن کلمه حساسیت شدید، ایشان از من خواست پزشکی را در این تخصص معرفی کنم. تلفن را برداشت و با لهجه غلیظ عربی آغاز به گفتگو کرد.من که جز چند لغت الحمد الله و حساسه و ... چیز دیگری نفهمیدم. استاد در معرفی دوستش که تازه به ایران آمده بود می گفت سرمایه کلانی را وارد ایران کرده و قصد داشته است به مرمت خانه های تاریخی اصفهان که در معرض تخریب است بپردازد. چند خانه ای را هم تحت عنوان « خانه عانی » به سبک دوران صفوی اما با مصالح مدرن مرمت کرده اند لیکن به دلایل عدیده فرهنگی و اجرایی که شما و من خوب به آنها واقفیم و ریشه در مدیریت ایرانی دارد، اکنون بی انگیزه شده و شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل. با توجه به انکه دوست محترم استاد یک خارجی عرب محسوب شده و چنین شیفته گی معماری کهن ایرانی از یک غیر ایرانی بعید بوده است، دست اندازیها شروع می شود.حتی یکی از مسئولین کشوری به استاد می گوید که: در فرهنگ ایرانی به چنین شخصی مجنون می گویند و استاد نیز به حمایت از دوست فرهیخته اش گفته بود: مگر تمام مجنون ها باید عاشق لیلی شوند. این مرد عاشق هنر و معماری است و علاقه دارد در این راه هزینه کند.
تعجب سراسر وجودم را فراگرفته بود. خدایا در این کشور اگر سراغ اقتصاد بروی تا رونقی به بازار دهی غارت گرت می خوانند تا از صحنه خارجت سازند، سراغ سیاست اگر بروی ، مزدور و ایادی بیگانه و بر هم زننده ی امنیت ملی و مشوش اذهان عمومیت خوانند تا راه به زندان سپری، سراغ دین اگر بروی، تکفیرت کنند و احکام داغ و درفش صادر کنند که مباد روزنه ای به دنیای فرا سنتی گشوده گردد. دیگر این صیغه اش را ندیده بودم که، اگر کسی یافت شود و قصد حمایت و حفاظت از آثار فرهنگی ما داشته باشد هم درک نشده و به جای هموار کردن راه، سد مسیرش گردند! لحن دلسوزانه استاد رئوف معیر، استاد دانشگاه اصفهان و زبان شناس قهار زبان عربی مرا چنان به وجد آورده بود که اگر تا به صبح نیز این نشست طول می کشید حاضر به ترکش نبودم.دلم گرم محبت یک ایرانی عرب زبان، به آب و خاکش شده بود.آنچنان با انرژی سخن می گفت که تصور می کردی وجودت را در نوردیده و در حال بازسازی است. به من قول داد تا ماه آینده از یکی از این خانه ها دیدار کنیم و اگر اجازه داد چند عکس یادگاری بگیریم. من خوشایند ژنرال عزیز هم که باشد چند تا از تصاویر توپ بنا را در وبلاگ خواهم گذاشت تا روشن شود که بعضی انسانها از جنس دیگرند. به عنوان یک ایرانی از این هموطن فر هیخته و از آن دوست غیر ایرانی سپاسگذارم. قول می دهم فردا بهتر از امروز، برای کشورم اندیشه کنم. کمترین تشکر از امثال استاد معیر، زیستنی چون خودشان است.

۱۳۸۴ مرداد ۲۲, شنبه

برود میخ آهنین در سنگ

هفته گذشته، اتفاقات جالبی در خیمه ی هواداران دولت جدید رخ داد که به نظر بنده بسیار جالب توجه و در برخی موارد تعجب انگیز بود.اول: مصاحبه آقای سلیمی نمین، سردبير سابق كيهان هوائی و مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران در ارتباط با بيانيه اخير و جنجالی انصار حزب‌الله مبنی بر آغاز دوران جديد مسئوليت‌های اين گروه اولین نکته ای بود که توجه مرا به خود جلب نمود. وی در این نقادی بی پروا، ضمن آنکه از تعرض شفاف به اصلاح طلبان بهره جسته است، تاریخ مصرف انصار حزب الله را تمام شده اعلام کرده و گفته است:
«كارنامه گذشته نيروهای انصار حزب‌الله، مؤيد اين واقعيت است كه در گذشته از وجود آنها برای ايجاد بحران‌های سياسی در كشور بهره‌ گرفته شده است، قطعا اگر اين نيروها به تجارب گذشته عنايت كنند، نبايد چنين تصوری داشته باشند كه اكنون فضا مجددا برای آنها فراهم شده است.»

و یا در بخش دیگری می گويد:

«نيروهای انصار حزب‌الله در عرصه مسائل سياسی از قدرت و تدبير بسيار كمی برخوردارند و عمدتا به دليل عدم توانمندی در عرصه فرهنگ، با مسائل، احساسی برخورد مي‌كنند.»

آقای سلیمی در پایان با اشاره به خاطرات تلخ سالهای اولیه دولت اصلاحات و حتی دوران مجلس چهارم و پنجم می افزاید:

«ما خاطرات تقابل دو جريان تندرو و افراطی در كوی دانشگاه تهران را فراموش نكرده‌ايم، اين موضوع حيثيت نظام را برای مدت طولانی واقعا مخدوش كرد و اين نشانگر ضعف اين جريانات و بيانگر امكان بازی خوردن اين جريانات است،اگر مجددا وارد عرصه سياسی مسائل حاد شوند همين مسائل تكرار خواهد شد.»
دوم: پاسخ گروهک انصار به آقای سلیمی نمین از جهاتی جالب تر بود. در این پاسخ نیز نکات خاصی وجود دارد که خودبخود آدمی را به این مهم رهنمون می کند که به آقای خاتمی به بانگ بلند بگوید: احسنت. گروهی که در همان روزهای نخستین اقتدارشان و با حمایت بعضی صاحبان قدرت اقدام به حرکات خشن و حتی کتک زدن وزیران خاتمی می کردند، امروز پس از 8 سال از « فراهم كردن فضاى سالم نقد عقلانى و گفت وگوى رودررو و مستقيم » سخن به میان آورده اند. گروهک ناجوانمردی که با حرکات خشونت بارش، باعث شد دفاع مظلومانه هزاران جانباز و شهید در پیشگاه ملت ایران و خصوصاً نسل سوم و درست پس از گذشت تنها ده سال از جنگ، خار و خفیف و ... آید، امروز کلام پاک و مقدس « گفت وگو و مناظره مستقيم » را در ادبیات خود به کار می برند. به بخشی از این پاسخ توجه فر مایید:

«به اعتقاد ما شايد يكى از علل عمده روى كارآمدن دولت مدعى اصلاحات در هشت سال گذشته تنگ نظرى ها و انحصارطلبى هاى بى شمار افراد و جرياناتى بود كه عرصه را بر مردم تنگ و تاريك كرده و زمينه شعارهاى آزادى بيان و توسعه سياسى و زنده باد مخالف من و غيره را فراهم كردند. همان تئورى شكست خورده اى كه متاسفانه اين برادر محترم با گفتار اخير خود در اين مصاحبه مجدداً قصد آزمودن آن را دارد.»
راستی که از این نمونه گفتار که توسط منادیان « حیدر حیدر» و بانیان رعب و وحشت بر پهنه ی کاغذ می لغزد، خنده آید خلق را. به آخرین بخش این جوابیه با دقت نظر افکنید و قضاوت کنید آقای خاتمی چه رفرمی ایجاد کرده است:
«نكته اخير آن كه توصيه مى كنيم خبرگزارى فارس و آقاى سليمى به جاى برخورد تخريبى و ترور فكرى ايده هايى كه گمان مخالفت با آن را دارند در فراهم كردن فضاى سالم نقد عقلانى و گفت وگوى رودررو و مستقيم اهتمام كنند و مجموعه انصار حزب الله نيز به سهم خود مشخصاً پيرامون بيانيه صادره اخير خواستار گفت وگو و مناظره مستقيم در هر مكان و زمان جهت قضاوت و داورى افكار عمومى مى باشد.
دوستان عزیزم! من همیشه پیرو این نظریه بوده ام که اگر می خواهیم بیرق اصلاحات پابرجا بماند باید همواره از خودمان آغاز کنیم. به جای آنکه سر مردم را با تئوریهای متعدد درد آوریم، خود را اصلاح کنیم. شاید بسیاری از مدیران ارشد، میانی و پایینی دولت آقای خاتمی کاری کردند که نخوت و غرورشان مردم را رودرروی اصلاحات قرار دهد اما باور نمایید، برای اولین بار هفته گذشته از عملکرد دولت اصلاحات خوشحال شدم. این یک تحول است. نمی گویم تمام خواسته ی ما این بوده است اما، انگار اتفاقی افتاده است. پس به فال نیک بگیرید و امیدوار باشید. امید داشته باشید که: برود میخ آهنین در سنگ. آری به سبک سنتی فرو کردن میخ در سنگ به ضربت اول و دوم با شکست مواجه خواهد شد لیکن به روشهای مدرن حتی چوب را هم می شود در سنگ وارد کرد.

۱۳۸۴ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

و در همه احوال خدا با من بود!

و من تصادف کردم!
و گویا ملاجم همراهیم نمی کند.
شاید قوای دماغی ام هم دچار جو موجود شده است!
فقط شاید.
ارادتمند- حسین

۱۳۸۴ مرداد ۹, یکشنبه

پهلوانان نمی میرند

و پهلوان در آغوش مرگ با عفریته ی نامیمون روزگار در حال دست و پنجه نرم کردن است.
هنوز از خود انرژی متصاعد می کند تا مردم عصر او بدانند زنده است.
و مردم میروند و می آیند.
نانوایی نانهای داغی می پزد.
و قصابی هنوز گوشت را با چربی بسیار می فروشد.
بقال با شاقول ترازویش ور می رود تا وزن کفه ی سنگها از جنس مشتری بیشتر شود.
معلم کلاسش را زود تعطیل میکند و
راننده تاکسی برسر یک ده تومانی جدل می کند.
ظهر نماز جماعت شلوغ است
چقدر بقال و قصاب آمده اند
خدایا چشمانم سیاهی می رود
یعنی زمامدار خواب است؟
چرا هیهات نمی زند؟
همه را به بازی گرفته اند!
من اما روزگاری است می بازم!
پهلوان را نگاه کنید!
در آخرین رمق های دیدگانش
آی خلایق درسی بگیرید
و سرانجام
مرگ کلیسایی هویدا می شود.
من مطمئنم زمامدار خواب نیست
و اگر فقط یک روز با صفای دل
کنار مدافعان خرمشهر حاضر شده باشد
فریاد خواهد کرد.
***********************

۱۳۸۴ مرداد ۲, یکشنبه

قضاوت فرماييد!
به نظر من يك رييس جمهوردر ايران مـي بايست چهار گزينه حمايتي داشته باشد تا بتواند برنامه هاي خود را پيش ببرد و به قولهايش
وفا كند:
اول: قدرت سياسي
در نيم جمهوري ايران زمين، قدرت سياسي به موارد زير اطلاق مي شود:
الف- مجلس شوراي اسلامي: اكثريت نمايندگان مجلس در صورتي كه موافق نظرات رييس جمهور باشند، همواره راه نو پيش پايش مي گذارند و چوب از چرخهاي مجريه به در مي كنند.
ب- نهاد رهبري: و اين گزينه تنها شامل شخص رهبر نمي شود كه نهاد آن را در بر خواهد داشت.ريس جمهوري كه فاقد همراهي و هم دلي اين نهاد باشد در عمل با معضلات پيدا و پنهان بسياري روبرو خواهد شد.
ج- دول خارجي: امروز جهان به دهكده اي ماند كه روابط حسنه با هر دولتي بيشتر منفعت دارد تا مضرت و كيست كه اين نداند. يك ريس جمهور با مقبوليت بين المللي از نظر عملي پر توان تر خواهد بود تا ريس جمهوري كه وجهه مثبت بين المللي ندارد.
د- مردم: ريس جمهوري كه حايز اكثريت آراي مردمي شود به مراتب در اجراي برنامه هاي خود موفق تر خواهد بود تا فردي كه نتوانسته باشد نظر اكثريت را به خود معطوف سازد.
دوم:قدرت نظامي
منظور از قدرت نظامي را همگان دانند پس زود از آن مي گذرم. بدون همراهي قواي نظامي با رييس جمهور، وي همواره با تهديد خروج از يك دموكراسي پايدار مواجه خواهد بود. مگر آنكه قواي نظامي در يد قدرت كسي باشد كه حامي معلوم او باشد. در اين صورت وي با اقبال بهتري روبرو خواهد بود.
سوم: قدرت انتظامي
نظم جامعه ، از اساسي ترين اركان يك حكومت محسوب مي شود. نظم بخشي معطوف به برخورد انقباظي با حاميان رييس جمهور و رافت با تحديد كنندگان وي ، بي شك رييس قوه مجريه را محكوم به مصلحت انديشي و تسليم در مقابل سر نيزه خواهد كرد.
چهارم : قدرت قضايي
رييس جمهور در مقابل قوه قضاييه مي بايست همواره احساس امنيت و نشاط كند. چرا كه اين قوه مي تواند در مقابل قانون گريزي و فرار از نظم مدني به ياري او شتافته و حتي پاكي و خلوص قوه ي مجريه را براي رييس آن به ارمغان آورد.حال اگر قوه قضاييه برنامه هاي رييس قوه ي مجريه را بپذيرد مي تواند در همان راستا يد توانمند و نيرو ساز رييس جمهور باشد.
البته قدرتهاي ديگري هم در ايران هست كه مي تواند در برنامه هاي رييس جمهور خلل وارد كرده و يا آن را تقويت نمايد. نظير حوزه هاي علميه ، نخبگان و دانشگاهيان و احزاب و... كه آنها را هم نبايد ناديده گرفت.
حال لب كلام:
دولت دو دوره اي آقاي خاتمي رو به پايان است.اگر دوره اول و دوم دولتش را با معيار هاي فوق مقايسه كنيم مجموع معادله عملكردي وي به دست خواهد آمد.
سوال اول: آيا خاتمي از حد اكثر قدرت برخوردار بود يا حد اقل؟
سوال دوم: با آن قدرتي كه ارزيابي مي كنيد عملكردش را نسبت به دوران قبل از او چگونه امتياز دهي مي كنيد؟
سوال آخر: قدرت رييس جمهور منتخب را نيز نمره گذاري كنيد. با عنايت به امتياز مكتسبه چا انتظاري از دولت منتخب مي رود؟
كمترين انتظار من آنست كه به انچه خاتمي در هشت سال رسيد، احمدي نژاد در دو سال برسد.بيراه مي گويم؟

۱۳۸۴ تیر ۲۷, دوشنبه

گنجي نامه
چند روز قبل صادق نويسنده وبلاگ لحظه كه متولد 8/2/1359 آبادان است وپدرش شیرازی و مادرش بوشهری است و الان ساکن اهواز،لیسانس حسابداری دارد و به قول خودش نیمه متاهل است اقدام به درج مطلبي كرد كه با واكنش متفاوت دوستان مواجه گرديد. من در اين پست سعي كرده ام مطلب ايشان را بعلاوه ي نظرات دوستاني كه تا تاريخ امروز نسبت به درج مطلب خود كرده اند تا حدودي تنظيم و منتشر كنم.بي شك بر من خرده خواهيد گرفت اما باور كنيد تنظيم و حذف موارد اضافه ي كامنت ها وقت بيشتري از نگارش يك پست مجزا گرفت. ضمن آنكه در مطالب زير نكات ويژه اي وج.د دارد كه نگارنده را انگيزه مند ساخت تا از اين متد بهره جويد. توجه به مطلب زير تقريباً 7 دقيقه وقت شما را خواهد گرفت و حقير توصيه ميكنم بذل مرحمت كرده اين وقت را صرف فرماييد. ضمناً اين نوشته نسبتاً طويل شما را با وبلاگهاي خوبي آشنا خواهد كرد.
اول مطلب وبلاگ لحظه:

گنجي قهرمان يا ....
سلام
ميدانم كه بعد از خواندن اين متن همه مرا آدمي بدبين مي ناميد اما اين موضوعي است كه مرا در اين چند روزه سخت مشغول كرده بر سر مطالب پايين هيچ تعصبي ندارم هر كسي نظري دارد منطقي بگويد وگرنه در مسير رودخانه قرار گرفتن كاري ندارد مهم اين است كه بتوانيم از بالا مسير رودخانه را مشاهده كنيم و نتيجه بگيريم:
داستان اكبر گنجي از ابتداي انقلاب تاكنون داستان پيچيده اي است مردي كه اوايل انقلاب افراط كرد و حالا به خط تفريط افتاده است كسي كه هزاران مقاله نوشت كه بخاطر هر كدام از انها مي توانستند او را زنداني كنند اما در پايان بخاطر ماجراي ساختگي و مسخره كنفرانس برلين زنداني شد ۵ سال در زندان بدون هيچ اتفاق قابل توجهي و حالا در پايان دوره رياست جمهوري خاتمي و شروع حاكميت همه جانبه نو محافظه كاران بر كشور تمام افكار عمومي به سوي او جلب مي شود او ادعا دارد كه هيچ راه تماسي با بيرون ندارد و در يك شرايط بد در سلول انفرادي زنداني است اما نامه هايش به طور مرتب به خارج از زندان انتقال مي يابد و به تازگي عكسهايش (عكسهايي كه فضاي پشت آنها هيچ نشاني از زندان يا بيمارستان ندارد) حال چگونه اين طور مرتب با خارج از زندان ارتباط برقرار مي كند خدا ميداند اما يك نكته روشن است گنجي كه تا يك سال پيش حتي ميان اصلاح طلبان مهره درجه يكي به شمار نمي رفت امروز به مرد شماره يك جريان اصلاح طلبي تبديل شده و همه اين مسايل دست به دست هم مي دهند تا من به اصل ماجرا شك كنم
خدا كند كه من اشتباه كنم اما به هرحال شواهد و قرائن نشان از نقشه اي حساب شده دارد
-----------------------------------------------------------------
دوم نظرات دوستان:

نویسنده: پیامبر دیوانه :
سناریو ها پیچیده شده اند مثال دیگر:آمریکا آقای احمدی نژاد را به شرکت در گروگانگیری متهم میکند سرو صدا بپا میشود و کسانیکه تکذیب میکنند آقای حجاریان - ربیعی و ... اصلاح طلبان دو آتیشه !
وب سایت
----------------------
نویسنده: کلئوپاترا
سلام آقا صادق
خودت چی فکر میکنی؟ مزدور یا قهرمان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
----------------------
نویسنده: چرتینکوف
از اون کامنت سیگار که واسه سانی گذاشتی اومدم ببینم کی هستین.شک مقدمه ی بسیاری از یقین هاست و اینو تو انجیل نوشته... اگه شک نباشه ما به هیچ چیز ایمان پیدا نمیکنیم.
----------------------
نویسنده: گنجشکک
دورود
صادق عزیز ...
من و احتمالا خیلی های دیگر هم نسبت به تحلیل موضوعات سیاسی روز ناتوان هستیم . اما نکته مهم در مورد حرکت اکبر گنجی برای شخص خود من از نقطه نظر انسانی اهمیت داره . قرار نیست همه ما در طیفهای سیاسی و یا احزاب خاصی حضور داشته باشیم تا نسبت به یک مسئله در ابعاد انسانی واکنش سیاسی نشون بدیم . واکنش جامعه امروزه بیشتر یک رفلکس اجتماعی مبتنی بر شناختی حدودا جامع از اکبر گنجی ست . در اینکه اکبر گنجی از دل همین نظام بیرون آمده شکی نیست اما به هیچ عنوان نمیتوانیم نمونه مشابهی را از انتقادات و افشاگریهایی که چه قبل از زندان و چه در زمان زندانی شدن ایشون و توسط شخص گنجی از سیستمهای نظام اسلامی صورت گرفته رو در جای دیگری و از زبان کسی دیگر در داخل ایران بشنویم . کار گنجی و شخصیتش از اون جهت محل اعتناست که در داخل ایران بر ضد نظام حرف زد و بالاتر از اون عمل کرد پس الزاما نمیشه اون رو به جهت اینکه روزگاری در دایره همین حکومت بوده نادیده گرفت و به خاطر سوابقی که نقطه منفی هم درش نیست ایگنور شده دونست . درباره اینکه چطور اطلاعات و اخبار و نامه های گنجی از زندان به بیرون منتقل میشند هم نه اولین بار هست که چنین اتفاقی میفته و نه البته مورد عجیبی ست. یکی از وکلای گنجی خانم عبادی هستند که در طول هفته ملاقاتهایی رو با ایشون دارند . تعدادی از نمایندگان مجلس و بستگان ایشون هم دیدارها و ملاقاتهایی رو بطور نامنظم باایشون دارند ضمن اینکه نباید فراموش کنیم اینجا ایرانه و در ایرانی که حجم ورود روزانه مواد مخدربه زندانهایش از هر محله ای در تهران بیشتر است پس خروج چند نامه و تعدادی عکس آنهم در سیکل زمانی نزدیک به 6 سال مورد عجیبی تلقی نمیشه . همونطور که گفتم نظر شخصی من درتوزین سیاسی وزنی نداره و اعتقاد خودم حمایت درحرکتی است که از مرگ یک انسان جلوگیری کنه .
به هر حال سوالی هم که شما مطرح کردید به جا بوده و احتمالا خیلی از دوستان هم با چنین سوالاتی روبرو بوده و هستند و جا داره که بیشتر از اینها در این باره بحث و گفتگو کنیم و از زبان آگاهان و دست اندرکاران هم بشنویم تا بیشتر بدانیم . ممنون از شما ، با پوزش از تطویل کلام .
وقت خوش
--------------------------
نویسنده: سینه چاک
برتولت برشت می گوید: شک بالاترین یقین است.
ولی فراموش نکن که موضوع بسیاری از مردم آزادی زندانیان سیاسی و حفظ حقوقآن ها است و این موضوع ربطی به گنجی تنها ندارد. مواظب باشیم اشتباه نکنیم.گنجی و یا هر کس دیگری تا آنجا مورد حمایت است که یک زندانی سیاسی است و پس از آن گذشته و یا اعتقاداتش مانند باقی افراد زیر شلاق انتقاد قرار می گیرد.
---------------------------
نویسنده: Saeid
شما از اول اصلا در همه موارد شکاک بودی و نصفه خالی لیوان را بیشتر میپسندی. این را هم نوشتم که بگویم
کامنت صرفا تبلیغاتی شما و بی ارتباط با نوشته حذف شد. فردا نگویی سینا بودم و چرا کامنتم را برداشتی!! . اگر این منفی بافی هم نداشتی که اصلا........ ولش کن....فقط امیدوارم بار آخری باشد که نام آقای گنجی را با مزدور و این کلمات سخیف کنار هم گذاشتی! میشد بنویسی قهرمان یا .... همین/ تعطیلی برادر! خوش باش.
----------------------------
نویسنده: صد سال تنهایی
سلام صادق عزیز !همان طور که خودت اشاره کرده بودی قضایای پشت پرده براستی که مبهم و نامشخص است . این ویژگی سیاسیت است که به هر دری می زند تا خود را به هدفش برساند . تجربه ثابت کرده وقتی مدتی از یک قضیه می گذرد و کسانی که ممکن است نفع یا ضرری ببینند دیگر وجود ندارند ، اسنادی رو می شود که همه انگشت به دهن می مانند . من کاری به اکبر گنجی ندارم . چیزی که برای من مهمتر از گنجی است بهانه ایست که گنجی ایجاد کرده تا مردم به وضع موجود اعتراض کنند و خواهان اصلاح آن شوند . امیدوارم که گرفته باشی چی می گم .تا بعد
----------------------------
نویسنده: وحید
صادق جان فقط اینو میدونم که سیاست پدر و مادر نداره. و مردم بازیچه دست سیاستمدارانند.دیگه نمیدونم چی بگم...
----------------------------
نویسنده: نثرما
سلام من از شما کمک می گیرم و بحث را انشالله تا آخر ادامه خواهیم داد. خب؟تاریخ چقدر خوانده اید؟با گفتن این جمله که:"كسي كه هزاران مقاله نوشت كه بخاطر هر كدام از انها مي توانستند او را زنداني كنند "آیا می پذیرید که پهلوان اکبر اهل تفکر و تعقل است یا نه آنقدر بد بینید که می گویید اهل اندیشه هم نیست؟من روی خود که حساب میکنم میگم تمام مطالعات 33 ساله خود را اگر جمع کنم یک پاراگراف منیفست پهلوان نمی شه! خب اگه بپذیرید گنجی اهل اندیشه است پس به تاریخ مراجعه کنید. حتی یک نفر از قافله اندیشه را پیدا نمی کنید که اینگونه شوی محیر العقولی را برای یک هدف دون و لا یعقل بازی کند.دوست عزیزم صادق جان!خردورزان را از شیاطین سیاست ورز اهریمنی و منفعت طلب جدا کن. آنوقت شاید بشود کاری کرد. باشه؟
--------------------------
نویسنده: رشید اسماعیلی
ای کاش صادق عزیز اینقدر بدون تحقیق و مدرک و سند و از سر جهل دیگران را به مزدور بودن متهم نمی کردیم.
--------------------------
نویسنده: آزاده
سلام با اینکه دلم به درد آمد و قصد نداشتم جوابی به این موضوع بدهم اما باید بگویم من نمیدانم شما چه سن و سالی دارید اما من که در انقلاب شرکت کرده ام میدانم که گنجی کیست او نه تنها مزدور نیست که مزدوران را شماتت می کند شما بهتر است مطالعه بیشتری کنید بعد پرسش مطرح کنید خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند
--------------------------
نویسنده: سیاوش تی
سلام صادق جان دوست عزیز به نظر و عقیده تو احترام میزارم گرچه زیاد بر این باور نیستم ولی از تفکرات و راههایی که این حکومت جلوی رای ونظر ملت گذاشته و میگذارد چنان هم بی راهه نگفتی ولی باید به نوعی این رشادت گنجی و گنجی هارو پاس داشت دچار تاریک بینی نشیم منتظرت هستم شاد باشی عزیزي
--------------------------
نویسنده: مسعود انتظار
سلام. حنیف یک نوشته به نام داستان آمریکایی دارد. اگر به دنباله آن داستان ماجرای گنجی را هم اضافه کنیم چیزی میشود در مایه های شهید کردن یک نااسطوره !! کمی مبهم است اما توصیه میکنم نوشته حنیف مزروعی را بخوانید
http://hanif.ir/archives/000345.html
--------------------------
نویسنده: سعید بیراس
من اصولا با نظرات و گمانه زنیهای شما موافقم ( البته به غیر از مسائل مذهبی مثل معجزه امام! رضا و اصولا مسائل مذهبی که سخت از آنها و کاراکترهایش گریزان و عصبانی هستم) فکر میکنم این گمانه زنی در مورد گنجی ( که اصولا برای من با احمدی نژادها و رفسنجانیها و موسیلینیها هیچ تفاوتی ندارد) درست باشد.
-------------------------
نویسنده: فرياد
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شودما خسته تر می شويمو تنهاترو پذيرش چيزها آسان تر می شوندهمين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
وب سایت
-------------------------
نویسنده: حامد متقي
نظر من با نظر آقای احمدپور یکی است. جوابت را روی وبلاگش گذاشته بخوان اگر بیشتر لازم بود چشم در خدمتم. ضمنا منظورت را هم از اين نوشته نفهميدم. و همان طور كه توضيح دادي سعي كن قلمت به توهين آلوده نشود حتي به دشمنت. موفق باشي
-------------------------
نویسنده: بهروز
سلام صادق جان ! گنجی برای من از وقتی کتابهایش و مقالاتش را خواندم یک اسطوره شد .اما اینکه چرا گنجی در سالهای گذشته این چنین مورد حمایت قرار نگرفت :گنجی بعد از اینکه به زندان رفت به نوعی از اصلاح طلبان دل کند .گنجی باید در زندان می ماند چون یک جریان مخفی و قدرتمند این را می خواست .راستی یک سوال چرا وقتی به زمان اعدام یک مجرم هر لحظه نزدیک تر می شویم روزنامه ها و .. مرتبا به آن می پردازند و یه جورایی می خواهند خانواده مقتول را راضی کنند که او را ببخشند ؟گنجی اکنون در وضعی به سر می برد که وظیفه ما این است که از او حمایت کنیم .سرمقاله قوچانی در روزنامه شرق پنجشنبه نیز بسیار جالب و زیبا بود و در آن تاکیید شده بود که گنجی یک اسطوره نیست .اما گنجی به دلیل مقاومتش و عدول نکردن از مواضع خود و پایمردی برای گرفتن حقش و صراحت بیانش برای من خبرنگار و روزنامه نگار اسطوره است .صادق جان بیش از آنکه اصلاح طلبان بخواهند از گنجی استفاده کنند این راستی ها عزیز جنابعالی هستند که از این قضیه استفاده می برند (اظهارات و دیدار نمایندگان با گنجی و آزادی گنجی همزمان با تحویل گرقتن پست ریاست جمهوری توسط احمدی تژاد و...)صادق یه چیزی هم به طنز می خوام بگم من رفیق شیرازی و اهوازی خیلی دارم اما هیچکدام مثل تو اینقدر بچه مثبت و مذهبی نیستند مطمئی شیزاری هستی ؟
---------------------------
نویسنده: م.ن
سلام صادق جان.اولا:شجاعت وصداقتت،جای تحسین داره.:ثانیا:دقتت برای کشف حقیقت واهمیت دادن به اون نشان از ایمانت داره.واما:همون طور که گفتی،آقای گنجی یه زمانی افراطی بود ولی این دلیل نمی شه،خوب میدونی که (حر)هم یه روزی در مقابل امام حسین ایستاد ولی نهایتا آزاده ترین شهید راه حق و آزادی شد. بگذریم .مساله اصلا به این کوچیکیا واین سادگیا نیست.موضوع اصلا شخص گنجی نیست،بلکه مساله ای است که هزاران گنجی هم در برابر اون چیزی نیست.کسانی هم که الآن از گنجی حمایت میکنن،نمونه اش(حسین)که من خیلی دوستش دارم، همه به این قضیه واقف ومعترفند،منتها یه فرقی هست بین تفکری که شما تو مقالتون نوشتید ودیگرانی که با سر سختی از گنجی حمایت می کنن،یه جور دیگه میگم،ببینید،من کاملا با شما هم عقیده ام در این که یه عده ای داران از این فرصت استفاده می کنن وگنجی بهترین شرایطو فراهم کرده،ولی مساله اینجاست که من اینو سوء استفاده و کاری نا جوانمردانه ودر جهت پیروزی یا شکست حزبی نمی دونم حرف ما اینه که این حکومت نه مشروعیت مردمی داره نهمشروعیت دینی وبه بیان دیگه از نظر من نه جمهوریه ونه اسلامی وفقط ادعای گزاف وبیهوده است،چون طبل غازی بلند آواز ومیان تهی وخلاصه این که ما اینو کوچکترین کار ممکن برای رسیدن به هدفی بس بزرگ،که در اون حق اجتماع ویک ملت باید تحقق پیدا کنه میدونیم واین تنها روزنه امید است که هر چند،اگر هم تحقق پیدا کنه تازه آغاز راهه وهیچ کس، حتی خود گنجی قلبا به این کار راضی ولی مجبوره چون چاره دیگه نیست.صادق جان گفتنی ها در این جا زیاده ولی من دیگه خسته ام.یه شبانه روز تمام بیدارم.اگه بتونیکتاب های آیت الله منتظری را در زمینه حکومت اسلامی و ولایت فقیه بخونی چیز های زیادی دستگیرت می شه.راستی رنگ سیاه زمینه وبلاگت حکایت از غم و دل گرفتگی زیادت داره اما خط سفیدش حکایت از امید و روزنه نجات ...خلاصه این که به دنبال گمشده ای میگردی.نه بابا فال گیر نیستم!!!دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست/گفتند یافت می نشود جسته ایم ما/گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست.دوستت دارم:مهدی.راستی اگه اجازه بدی لینکتو بذارم تو جمع دوستای گلم،ممنون هستم.
راستی در اسلام اصلا مجازات تعزیر زندان نداریم؟،آره اصلا نداریم.
---------------------------
نویسنده: Persian Diviner
سلام ، من زیاد اهل سیاست نیستم ولی فکر میکنم جای شک هم داره ...
----------------------------
نویسنده: حسن:خاطرات دور دنیا
سلام.این را میدانم که منافع اقلیت حاکم و آمریکاو سلطنت طلبان آنسوی آبها با امثال گنجی در خطر می افتد.خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند
-----------------------------

نویسنده: سزار
بودن و نفس کشیدن و زندگی کردن و زنده بودن و ماندن و بی قراری و دلواپسی و نگرانی و دلتنگی و هزار اوج و فرود و بالا و پائین رفتن و دل به دریا زدن و مسافر شدن و از حصار روزمرگی رستن و یورش به قلب خطر و نهراسیدن ار هیچ چیزی جز فراق یار و دیگر و دیگر چه میخواهد ؟ جز عشقی پاک و نگاهی صمیمی و دلی زلال و روحی منزه و دستانی گرم ! میخواهم بگویم که تا مرز عاشقی را رد نکرده ای بیهوده به دنبال خوش مرامی و نیک بختی مباش . بی زخم هجران بر دل و بی نفس معشوق زندگی به قرانی ناقابل هم نمی ارزد . روزی که دلت سنگ شد و برای کسی نلرزید و برای چشمانی تنگ نشد و از نبود اویی که قاپ روحت را دزدیده بارانی نشد حتم بدان که میان آدم بودن و این تحفه سنگی فاصله ای است طی نا شده . یقین دارم که عشق نبض جهان ماست . ایمان دارم که دوست داشتن جوهره اخلاق و صفات بارز ماست . نترس دوست من ...نترس ...بگذار دلت کمی هوای یار بخورد ...خوش تر خواهی بود هرچند چشمانت خیس باشد و گونه هایت لرزان و شانه هایت زلزله خیز ...من باز در مقابل درگاه سرزمینم به احترام توست که ایستاده ام .ژولیس سزار امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی
وب سایت
---------------------------
نویسنده: مردک
سلام دوست عزیز. تصویر زیر نسخه اصلاح‌شده‌ی روزنامه کیهان است با خبر آزادی گنجی. امیدوارم روزی کیهان را اینگونه
---------------------------
نویسنده: وارطان
صادق جان پاسخ این مطلب را در وبلاگ نوشتم شاد باشی.
---------------------------
نویسنده: نقش خیال
صادق خان شما چرا؟ این حد از بدبینی و شکاکی دایی جان ناپلئونی برای سن و سال من و شما زود است! کمی تند گفتم. شرمنده . به حساب علاقه ای که به شما دارم بگذارید.
---------------------------
نویسنده: آرمین
واقعا که بابا! مهره شماره یک اصلاح طلبی؟؟؟ مهره شماره یک تا ده هزار اصلاح طلبی مال خودتون! مثل اینکه مانیفست گنجی رو اصلا نخوندی یا حتی نامه هاش رو به خاطر اینکه معلوم نیست چه شکلی میاد بیرون نخوندی! گنجی شده نفر اول مبارزه جمهوریخواهی نه اصلاح(؟!؟) طلبی برای حکومت سلطنتی! نگران نباش! نفر اول اصلاحات کماکان دکتر معینه!! یا شاید هم خاتمی! یا شاید هم بهزاد نبوی! یا تاجزاده! یا ...یا...یا... راحت باش شما.
----------------------------
نویسنده: ذرت
این که تا یه سال پیش مهره درجه یکی نبود رو از کجا دراوردی؟!کسی که تو زندانه نمی تونه مهره حساب بشه!و ضمناً گنجی با همه این اصلاح طلبا اختلاف نظر داره.مثلاً جبهه مشارکت نمیاد با کسی که این همه تفاوت دیدگاه باهاش داره همکاری قابل توجهی بکنه.نهایتش تو مراسمشون دعوتش می کنه.تو این 5 سال هم اتفاقات جالب توجهی افتاد.نمونه ش همین مانیفستی که میگی.جلد اول مانیفست جمهوریخواهی.نکته آخر:یعنی به نظر تو یه آدم-با هر طرز فکری-این قدر از جون گذشته س که برای یه بازی اینقدر به خودش زجر بده؟خودشو نابود کنه برای یه بازی؟خیلی حرف دیگه دارم برا زدن.اما اینجا جاش نیست...گنجی هر چی باشه مزدور نیست.
-----------------------------
نویسنده: هرکس
سلام33 روز اعتصاب غذا هم نقشه ای ژیچیده است؟آون اتاقی هم که می گی شبیه زندان نیست اتاق قرنطینه است که هر کس اعتصاب غذا کند آنجا می رود.منتظر جوابت هستم

۱۳۸۴ تیر ۲۲, چهارشنبه

به سبك كامنت نويسان : سلام
به دعوت دوستي شريف و عزيز، پايم به يك وبلاگ گروهي باز شد و در اولـين گام قرار بر آن شد تا مطلبي در حد بضاعت ناچيزم بنويسم و چون توصيه به نگارش غير سياسي شده بودم، تمام عزم خود را جزم كردم تا مباد ا از خطوط قرمز مورد توافق گروه عبور كنم. آنچه در ادامه مي آيد حاصل اين تلاش توانفرساست. به قول يكي از رفقا و محض شوخي، سياسي ننوشتن ما ، چونان عربي است كه كمرش بسته و در پيشگاهش ترانه عربي بگذارند.( در مثل مناقشه نيست، لطفاً به دل نگيريد) . و اما ... خودتان قضاوت كنيد! اگر استعداد من در مواردي از دست مطالب ذيل بيشتر است زين پس اينگونه بنگارم. منتظر نظرتان ميشوم. ضمناً چون در ابتداي انتخاب مهمي قرار دارم، آنهايي كه به من سر مي زنند و نظر نمي دهند هم ، چيزكي مرقوم كنند.
خب زياده مزاحم نشوم. اين هم آن متن كذايي:
-------------------------------------
خنده ای با طعم درد
منتظر راننده ای بودم که باهاش قرار داشتم. مدتی گذشت و از او خبری نشد٬ تماس گرفتم. گفت: منتظر تلفن من بوده و به همین خاطر سر قرار نیامده است. تماسم که قطع شد راننده ی یه تاکسی که گویا سخنان مرا شنود کرده بود به آرامی گفت: آق مهندس تاکسی بخواهید در خدمتیم.
نمی دونم چی شد که بدون هیچ مقاومتی گفتم: باشه بریم. وارد تاکسی شدم. پیکانی بود بر جا مانده از عهد قدیم٬ مملو از گرد و غبار و روغن و چرکی زائدالوصف و صدای همه چیز می داد غیر از ماشین. کمی که راه طی شد با لبخندی که به عنوان داروی پیشگیری در چنین مواقعی نیاز است رو به راننده کرده و گفتم: داداش بهتر نبود یه دستمال به سر روی این شادوماد می کشیدی؟!
منظورم داشبورد پر از خاک بود.
راننده ی کم رو و آرام پس از لختی در جواب گفت: آق مهندس٬ مدلش خیلی قدیمیس!
و من هم فوراْ گفتم: تمیزی ماشین کاری به مدل اتومبیل نداره٬ با مدل راننده ارتباط داره.
چند لحظه ای گذشت و معلوم بود که راننده غافلگیر شده و جواب درست وحسابی نداره. در اوج افاضات درخشان خود بودم که راننده ی آرام و ژنده پوش رو به من کرد و یه لبخند نیمه تمام زد٬ بوی دردش تمام مسیر را پر کرد.
به خانه که رسیدیم باهمان حجب و حیای اولش گفت: آق مهندس* امری ندارید!؟
--------------------------------------------
* من مهندس نیستم.

۱۳۸۴ تیر ۲۰, دوشنبه

هجدهم يا بيستم؟ مسئله اين است!
هجدهم تيرماه هشتاد و چهار با چنان سرعتی گذشت که کمتر کسی از آمد و رفتش با خبر شد. فکر کنم حتی آنهایی که از این روز نشان داغ و درفش داشتند تا به خود آمدند، هجدهم را رفته و بيستم را آمده ديدند. لابد امسال اتفاقی افتاده است که هجدهم اينقدر با سرعت گذشت. به عکسها، فیلم ها، خبرها و ديدارها و گفتارها توجه کنيد شايد رد پای هجدهم تير را دریابید.

۱۳۸۴ تیر ۱۳, دوشنبه

خداوند به فرياد احمدی نژاد برسد با اين همه تعريف و تمجيد
حدوداً سال 1374 و مصادف با شبهای ماه مبارک رمضان بود. تعدادی از جوانها، مراسم پر شوری را در حسينه محل سر پا کرده بودند.اتفاقاً از ملای جوانی هم دعوت به عمل آمده بود تا با نغمه ی خوشش ، جمع را به منتها اليه درجات روحانی برساند.با عنايت به سبک و روش ملا ، که برای محله ما کاملاً جديد و تازه مي نمود، شب به شب بر تماشاچيان و شرکت کنندگان افزوده مي شد. مثلاً در پايان مراسم، جوانها را عادت داده بود نيم تنه خود را عريان کنند تا سينه زنی بيشتر حال بدهد.( به قول هياتی ها) خلاصه ديری نپاييد که مشتريان ديگر منابر و مساجد هم ، چون از تکرار مکررات به تنگ آمده بودند و روح تشنه آنها دنبال جويبار نوی مي گشت به جمع اين دعا خوانهای جديد اضافه شدند.از قضای روزگار، تعدادی از همين جوانها هم طرحی نو در انداختند و اقدام به ضبط صدای حاج آقا کرده و آنرا بين رانندگان تاکسی شهری توزيع کردند تا روزهنگام و به هنگام جابجايي مسافر در صور پخش اتومبيل خود بدمند. اين اقدامات و سبک حاج آقا و اطرافيان تازه نفسش باعث گرديد به طرفة العينی،ذکر مدايح آقا نقل کوچه و بازار شود.تقريباً شبهای پنجم يا ششم رمضان بود که حسينه مملو از عوام و خواص گرديد و به قول قديميها، مسجد جای سوزن انداختن نبود.گريه های ملا و زمزمه ی جانسوز و موزون اطرافيان ميکروفون باعث گرديد آنها که تا آن هنگام جز از خنده های طولانی، گونه هايشان طعم شور اشک را نچشيده بود هم به ياد عقبي خود افتاده و گونه به اشک چشم تر نمايند. اين تجربه جديد هم عاملی شد که بعضی ها احساس کنند لابد درون مطهر حاج آقاست که فوران برون را موجب شده است و به همين مناسبت نوعی رابطه مراد و مريدی هم بين بعضی از جماعت حاضر و ملا حاصل گرديد.شايد باور نکنيد اما، چيزی نپاييد آوازه ي خوش الحانی حاج آقا با رنگ سياه عمامه عجين گشت و پای بعضی متمولين را هم به مسجد کشانيد تا بانی خير شوند و بساط نقل و سور فراهم سازند. همين امر حضور تعداد بيشتری را موجب شد . القصه ، کم کم سر و کله بيماران و به قول مداحان روزگار ما: از دکتر جواب شده ها هم پيدا شد.اين شد که عوام کوچه و برزن، يکپارچه شيفته حضور در حسينه و گوش دادن به صدای دل انگيز ملا شدند. حتی خانمی را ديدم که درب ورودی مسجد ايستاده بود و هنگامی که حاج آقای جوان ما رسيد از او خواست بر سر فرزند بيمارش دستی کشد تا خداوند شفای طفل رنجورش را تعجيل فرمايد. اما حکايت من از اينجا به اوج ناميمون خود مي رسد که در دهمين يا يازدهمين شب بود که دانسته ها و حفظيات ملای جوان به انتهای خود رسيد. روزها مراجعات مکرر مردم محله به ميهمان خوش گفتار خود باعث دوری حاج آقا از کتابهای خود شده بود و صندوقچه ي ذهنی وی را خالی و خالی تر نمود. خواصی که به تبعيت از عوام خود را در ميانه شور و احساس جوانها يافته بودند با ته کشيدن سواد آقا، اندک اندک متفرق شدند و اين حرکت، خبر از آینده ای ناموزون ميداد.ملای جوان همانطور که خوش لحن بود بر خلاف تصور من بسيار زيرک هم بود. همين زيرکی موجب شد تصميم فوق العاده ای بگيرد تا نه بر شان خود لطمه ای وارد سازد نه بر اعتماد مردم.چون رمضان به نيمه رسيد با جشن ولادت امام حسن مجتبی به آن جلسه پر شور خاتمه داد و شبانه به قم باز گشت. اين تصميم باعث گرديد مردم شور و نشاط آن چند شب را هميشه در خاطر داشته باشند اما از کمبود های جلسات آخر چيزی به ياد نياورند.
نگاهی گذرا و سريع به متون روزنامه ها و به قول دوستی روزی نامه های امروز نشان از آن دارد که آقای احمدی نژاد نه تنها از وضغيت اصلاح طلبان درس نگرفته بلکه خود موجب شده است سطح توقع مردم بالا تر از حد معمول برود. از طرف ديگر موج تعريف ها و تمجيد ها هم آنچنان بالا گرفته است که در همه جا ، اعم از مسجد و مجلس و بسيج و سپاه و... را در نورديده و بيم جدی مي رود آقای احمدی نژاد در پيشگاه ملت بيش از آن فردی باشد که هست. اميدوارم سن ايشان اين اجازه را به رييس جمهور منتخب بدهد که خود را محتاج بداند تا غنی. مسلماً توانمندی بالای اجرایی دولت در امورات کشوری ، باعث مباهات هر ايرانی است و ما هر چند منتقد بسياری از شعارهای ايشانيم اما در عرصه بين المللی حاضر نيستيم خدشه ای به ابهت ايران و ايرانی بخورد. به نظر من رييس جمهور منتخب مي تواند با جلوگيری قاطع از بعضی تمجيد های بيجا حداقل پايبندی خود را به بعضی شعارهای مردمی خود نشان دهد وگرنه در آينده نه چندان دور با موجی از مطالبات فرو خورده مردم مواجه مي شود که در اين فرصت اندک نمي توان به آنها جامه ي عمل پوشاند.

۱۳۸۴ تیر ۵, یکشنبه

بوی شهيد رجايي رای آورد!

نهمين انتخابات رياست جمهوری نيز پايان يافت.مردم با حدود 17 ميليون آقای احمدی نژاد، نماينده ی قشر تندرو راست سنتی را انتخاب و بر کرسي رياست جمهوری نشاندند. از آنجا که اين انتخاب به دست اکثريت شرکت کنندگان صورت پذيرفت، مي بايست به عنوان حاميان دموکراسی بر آن سر تعظيم فرود آورده و حداکثر تلاش را در پيشبرد شعارهای مردمسالارانه و دموکراتيک خود در طول چهار سال آینده به کار بريم .
نيک مي دانم که بسياری دوستان از انتخابات اخير کمی تا قسمتی به شگفتی فرو رفته اند و در اذهان بسياری و از جمله خود من سوالاتی ساخته و پرداخته شده است که بايد در طول زمان ونه صرفاً الحال پاسخ داده شود. جنس پرسشها و شبهات نوعاً ماهوی است و انتظار رسيدن سريع به پاسخی در خور اصولاً نا بجاست. برای آنکه در مدت زمان مناسبی به پاسخهای صحيح برسيم ، بنده در اينجا و جهت بايگانی بعضي از آنها را بر مي شمارم:
1- از دوم خرداد هفتاد و شش در مقالات و گفته های بسياری نوشته و بيان شد که ملت از نخبگان و سياسیون و احزاب جلوترند و موضع گيری احزاب و گروهها عقب تر از آن چيزی است که ملت مي خواهند. آيا تصميم اخير ملت مبنی بر انتخاب شهردار تهران به عنوان رييس جمهور نيز در همين راستاست؟
2- ملت ايران در دوم خرداد 76 و متعاقباً در انتخابات سال 80 با چه خاستگاه مشترکی به آقای خاتمی رای 20 ميليونی دادند؟
3- آيا خاستگاه شعارهای مطروحه آقايان معين، کروبي و مهرعليزاده با خاستگاه شعارهای آقای خاتمی متفاوت بود؟ تفاوتها و شباهت های عمده چيست؟
4- با در نظر گرفتن وجوه متفاوت سوالات فوق، آقای احمدی نژاد دارای چه ويژگيهای منحصر به فردی بود که در دور اول توانست حائژ رتبه دوم شده و اصلاح طلبان را مجبور به لغزيدن در جايگاهای سوم، پنجم و هفتم نمايد؟
5- آفتهای بزرگي که در دور اخير رياست جمهوری دامنگير حرکتهای حزبی به ويژه اصلاح طلبان شد چه بود؟ آیا باز هم سردمداران احزاب اسير تصميم گيريهای از بالا به پايين شدند؟
6- در صورت حضور آقای ميرحسين موسوی ، انتخابات نهم چگونه مي شد؟ آيا با حضور ايشان انتخابات وجه دموکراتيک تری داشت يا بدون حضور وی؟
7- نقش شورای نگهبان در کشاندن آقای احمدی نژاد از اواسط صف نام نويسی به صدر ليست کانديداها تا چه حدی بر روند انتخابات نهم تاثير گذار بوده است؟ و اصولاً آيا آقای احمدی نژاد مصداق رجل سياسی مذهبی بود؟
8- اشتباه آماری عميق و بزرگ دو حزب بزرگ اصلاح طلب، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ناشی از چه نگرش يا داده هایی بود؟ و آیا مي توان بر آن عنوان اشتباه گذاشت؟
9- رای نياوردن کانديدای اصلاح طلبان پيشرو يعنی چه؟عدم محبوبيت؟ ناکارآمدی؟ ناشايسته سالاری؟ نداشتن امکان مالی تبليغ؟ طرفداران و هواداران غير مردمی؟ تبليغات رسانه های صدا و سيما؟ تاثير برنامه های دلسرد کننده سيمای جمهوری اسلامی ؟ شعار های نا متناسب با خواست اجتماع؟
10- هزينه کرد اصلاح طلبان در انتخاب نهم بيشتر بود يا کارگزاران سازندگي؟
11- حمايت اصلاح طلبان از آقای هاشمی در دور دوم در پيشگاه ملت چگونه ارزيابی شد؟ به نفع آنها يا یه ضرر آنها؟
12- نقش تحريم کنندگان انتخابات در کسب نتايج حاصله تا چه حدی بوده است؟
13- اکنون با تصاحب کرسی رياست جمهوری توسط فردی که منتسب به راست و رهبری است به نظر مي رسد تمام امور کشوری و لشکری در يد قدرت مقام معظم رهبری باشد.آيا اين نگرش که : از اين پس هرگونه اشکال و ايراد مستقيماً به نام ايشان نوشته خواهد شد درست است؟
14- وظيفه وبلاگنويسان و فعالان عرصه های مطبوعاتی و مجازی از اين پس چه خواهد بود؟ آيا تاثيری بر گلوبال جامعه دارند؟ يا بيشتر در عرصه بين المللی موثراند؟
سوالات فوق و صد ها سوال ديگر در ذهن من و امثال من پديدار شده است که مي بايست در فرصت به دست آمده به تمام آنها پاسخ قانع کننده داد و گرنه در چند سال آينده سطح توقعات مردم تفاوت عميق خواهد يافت.

۱۳۸۴ تیر ۱, چهارشنبه

چيزی شبيه رفراندوم!!


همه آمده اند!
يک طرف 18 تيريهای لباس شخصی و سوی ديگر همه ی آنها که کم و بيش از لباس شخصی ها خاطره خوش ندارند!
يک طرف شهيد رجايي غير برابر با اصل و سوی ديگر همراهان برابر با اصل ديروز شهيد رجايي
يک طرف مناديان اسلام به اصطلاح ناب و سوی ديگر مبلغان قرائت های چند گانه از دین
یک طرف مصباح يزدی و سوی ديگر سروش و مصطفی ملکيان و...
يک طرف اصحاب بی نشان راست و سوی ديگر همه کس جز تفکر راست!
يک طرف حاميان توقيف و زندان و سوی ديگر توقيف شدگان ديروز و امروز و زندانيان هم!
يک طرف توبه دهندگان و حاميان ارشاد خلايق و سوی ديگر توابين و گاهاً خلايق ارشاد شده در ظاهر!
يک طرف آنها که راحت ميگويند آزادی و سوی ديگر آنها که غصه مي خورند و مي گويند آزادی!
يک طرف آنها که راحت مي گويند ايرانی های خارج از ايران هم حق دارند و سوی ديگر آنها که قبل از گفتن اين جمله آبی از گلو ناسوده قورت داده و آنگه سخن مي گويند.
يک طرف آنها که امروز مدام خنده بر لب دارند و ديروز به خنده خاتمی خورده مي گرفتند و سوی ديگر آنها که پس از 8 سال فقط همان خنده خاتمي را در ياد دارند.
يک طرف آنها و سوی ديگر همه ما
رای سوم تير ماه دوباره شکل و شمايل 2 خرداد گرفته است،يک طرف اصحاب تکليفی و دائمي انتخابات و سوی ديگر، بخشی آری به هاشمی است و بخش قابل توجهی هم نه به احمدی نژاد.
و اين تنها مردم هستند که شنبه ثابت خواهند کرد چه مي خواهند!
پس فعال و چشم انتظار مي مانيم تا تسليم اراده ی ملت شويم.

۱۳۸۴ خرداد ۲۸, شنبه

امروز 28 خرداد است.
تحریم, ترحیم آزادی شد.

امروز روز مهمی برای مردم ماست.
امروز اتفاق مهمی در کشور ما افتاد.
امروز 28 خرداد 1384است.
امروز مردم ما راه جدیدی را برای خود بر گزیدند.
امروز جالب است
.و جالب خواهد ماند.
برای تاریخ اين مرز و بوم روز عجيبی بود.
امروز شورای نگهبان زود تر از وزارت کشور آرا را اعلام کرد.
امروز گزارش شورای نگهبان با گزارش وزارت کشور تفاوت داشت.
امروز روز وزن کشی احزاب بود.
امروز بيست و شش روز از دوم خرداد امسال گذشت.
وانگار امروز هشت سال و بیست و شش روز از دوم خرداد آن سال خاص گذشت.
اتفاقات زيادی از آن روز تا به حال افتاده است.
امروز رهبری پيام داد و پیامش با قبل واقعاً تفاوت داشت.
من امروز به دوستان گفتم که پيام رهبری جالب بود.
امروز خاتمی از تکرار افتاد.لابد مردم ما از تکرار خوششان نمی آید.
اما آیا عدم تکرار خاتمی ، نويد درخشانی دارد؟
اين را امروز نمي توان پاسخ داد.
امروز مردم ما دوباره با انتخاب دو روحانی در صدر، نشان دادند به روحانيت اقبال بيشتری دارند.
امروز معين، رای نياورد اما حدود 5/3 ميليون نفر صدايش کردند.
و ديگران هم.
امروز گويا قرار است خبر های ديگری هم بشود.
امروز برای اولين بار انتخابات رياست جمهوری به دور دوم کشيد.
امروز انتخابات بين يک معمم و يک مکلا به دور بعد خواهد رفت.(ظاهراً)
از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
ناز ماه مصر از اخوان کشيدن مشکل است
از ته ديوارآسان است بيرون آمدن
دامن از دست گرانجانان کشيدن مشکل است
دم برآوردن بود بي ياد حق بر دل گران
دلو خالی از چه کنعان کشيدن مشکل است
ميتوان از سست پيوندان به آسانی بريد
در جوانی از دهن دندان کشيدن مشکل است

۱۳۸۴ خرداد ۲۶, پنجشنبه

منزل بلند و همت شبگير کوته است
تلاش دوباره ملت ايران برای دريافت سهم مقبولی از دموکراسی و حق اجتماعي خود ، فردا رقم مي خورد.از انقلاب اسلامی 27 سال گذشت. امسال نيز علی رغم آنکه در جای جای جهان انقلاب های رنگارنگ به وقوع پيوست اما، حاکمان محکوم ما درس نگرفتند و فضا را آنچنان که بايسته است مفتوح نخواستند. گروهی از زنان و مردان توانمندی که می توانستند به حضور با نشاط ملت رنگ و لعاب جانانه تری بدهند رد صلاحیت شدند و از دم تيغ استصواب پيران نگهبان گذشتند.پر واضح است که عملکرد شورای چند نفره ی نگهبان ، اگر به همين منوال ادامه يابد ، آقايان با دستان لرزان و ناتوان ناشی از کهولت سن، ايران را به اجنبی تحويل خواهند داد. آنوقت جام زهر دومی نوشيده خواهد شد و ديگر برای دفاع و صيانت دير و دور خواهد بود. اما اگر نگوييم سقف اما کف مطالبات اکثريت ملت باز در اين انتخابات مهياست. نه به مدد بلند مرتبه نشينان ، که به همت پافشاری همين مردم چنين فرصتی مهيا گشت. بسياری از ما تاريخ را فراموش کرديم و چونان گذشته که نياکانمان برای خود منجی آفرينی کردند دوباره گردا گرد آزمودگان تجمع کرده ايم و دل خوش کرده ايم که سخنان جديدشان از سر تغيير است و زهی خيال باطل که اين سرابي بيش نيست. به جای روی آوری به آنان که با تمام وجود درون ما را صدا مي کنند ، يا جوابی نمی دهیم و يا آشيانه ديروزی ها را ماوا کرده ايم.
امروز همانان که 8 سال همصدا با اکثريت، حاکميت را به چالش جدی کشيدند و کم هزينه هم پرداخت نشد، گرداگرد اصلاح طلبی ديگر را گرفته و با آموختن از آموخته های بيست و هشتمين روز مرداد سال سی و دو قصد دارند بیست و هفتمين روز خرداد هشتاد و چهار را در تاريخ ايران زمين گامی به پيش ونه گامی چون پيش سازند. من ايرانی کوچکترين هم سزاوتر ديدم با نوشتن متن اندکی به دوستان و آينده خود و فرزندم بگويم که:
پاک است همچو صبح به عالم حساب ما
در خون شبنمی نرود آفتاب ما
اين راه دور، زود به انجام مي رسد
کوتاهيي اگر نکند پيچ و تاب ما
چون شعله سر مکش ز دل سينه تاب ما
کز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما
از آفتاب تجربه گشتيم خامتر
نارس بر آمد از سفر خم، شراب ما
هيچ است هر چه هست، بجز همت بلند
اين مصرع است از دو جهان ، انتخاب ما
منزل بلند و همت شبگير کوته است
فرصت، سبک عنان و گران است خواب ما
هيچم اگر چه صائب و از هيچ کمتريم
دام فريب خلق ندارد سراب ما
----------------------------------------------------------------------------------
ضمناً به اطلاع دوستان مي رسانم که متاسفانه به علت اشکالاتی که در صفحه ی کامنت پيش آمد مجبور شدم هاست آنرا تغيير دهم. از کليه دوستانی که به همین علت نظراتشان پاک شده است پيشا پيش عذر خواهی ميکنم.

۱۳۸۴ خرداد ۲۳, دوشنبه

ديشب تحریمی ها ناخواسته از رفتار انصاری ها کپي گرفتند
تلخ بود و تلخ !
تلخی زننده ای که شيرينی حضور چند هزار نفره ی اساتيد و دانشجويان و مردم را در مذاق آدمی از لطافت مي انداخت .
تلخ بود
آنجا( در هنگام سخنرانی دکتر معين در تالار شهيد نيلفروشزاده دانشگاه اصفهان )چند جوان که تعدادشان به اندازه انگشتان یک دست نمی رسيد مدام با فريادهای نابجا قصد داشتند توجه همگان را به خود جلب نمایند
و در دستانشان به خط بد نوشته بود:رفراندوم
اطرافيان آنها را هو مي کردند يا مي خنديدند يا از سر خشم مي نگريستند
و گروهی هم به حسرت جانکاهی ، خيره به آنها، انگشتان خود مي گزيدند.
احساس مي کردم آنها از مايند و ما از آنها
اما انگار يکيمان مشکل داشت!
کدام؟
آنها درست در جایی ايستاده بودند که 8 سال پيش انصار فشار ايستاده بودند و نمي گذاشتند همين دوستان ،صدايشان را به خفقان برسانند.
دعوت به آرامش هم ممکن نبود
یکي دو تا از مدافعان معين هم اشتباه اخلاقي کرده و باعث شدند بر اين طبل، سخت تر کويبده شود.
اما صد آفرين بر اکثريت که اکنون پس از 8 سال راه برخورد با اين حرکتهای خاص را خوب دريافته اند.
تلخی اين حالات را فقط يک چيز آرام مي کرد:چشمان ژرف انديشی که چه از بين حاميان دکتر و چه از بين بعضی تحريميان افسوس مي خورد
و اين چشمها هم مرد بود هم زن ،
هم پير بود هم جوان ،
يعنی رشد و بالندگی
متاسفانه اندک دوستانی يافت مي شوند که هنوز راه مدارا را در اعلام نظر ياد نگرفته اند.
من به رای تمام تحريميان احترام مي گذارم چون مي دانم من و آنها چيزهای مشترکی مي خواهيم.
اميد وارم هر دویمان پيروز شويم
من ديگر حاضر نيستم به 8 سال قبل برگردم !
آیا کسی هست ياريم کند؟
من حاضر نيستم صندلی جمهور دست کس و کسانی بيفتد که به خبر نگاران اجازه ميداند فقط تعداد بجه هايشان را بپرسد!
و امروز همان ها با تکيه بر فرهنگ جديد ساخت حماسه دوم خرداد
با کمال پرويي
مهر کارگردانی خود را زده و انگار همه را هالو حساب میکنند
واقعاً دوست ندارم به زمانی بر گردم که همه از همديگر مي هراسيدند
و در پيشگاه همديگر از بيان اعتقاداتشان حذر مِي کردند.
فرصت های بسياری از دست رفت اماامروز قدمی به جلوييم و به همين خاطر ضمن اعتقاد به نوانديشی در روشها ، معتقدم خاتمی راهی را آغاز کرد که بايد پاينده بماند.

۱۳۸۴ خرداد ۱۹, پنجشنبه

تمرين
نوشتار پيشین نثرما اختصاص داشت به سخنی با تحريميان. چند نفری قابل دانسته و برايم کامنت گذاشتند . ضمن تشکر از همه ی آن دوستان و از آنجايي که ظاهر کامنتدونی وبلاگ از نوشتار زياد به ناتوانی افتاده بود سزاوار ديدم با اجازه اين دوستان متن اينبار وبلاگ را به ارائه ي نظرات آنها و از جمله صاحب وبلاگ خوب من نه منم تخصيص دهم. بي شک اگر اين حرکت ادامه داشت در آینده تکرار خواهم کرد. همين جا بار ديگر از صاحب وبلاگ مکتوب ، همين طور، نويسنده وبلاگ چهلستون و من و تنهایی و همچنین مرشد اعظم و ميترای بزرگوار قدردانی می نمایم.

narges
سلام ! يعني بايد راي داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوووووووووووووووچ ! يعني من نوچ ! شما به گمانم نه نوچ !دار اين زمينه با آقاي طواف خيلي موافقم.... سبز زي !

General
سلام ! خود من از افراد نوع سوم حالت دوم بودم البته مردد بودم که با نوشته هاي شما و صحبتهاي دکتر خاتمي ديروز در اصفهان الان قانع شدم که بايد حضور داشته باشم! دوستان از وبلاگ من هم ديدن کنيد.. عکس هايي از مراسم ديروز و سخنراني دکتر محمد رضا خاتمي در اصفهان
http://40sotun.persianblog.com

narges
سلام یک ضرب المثل معروف دانشگاهی می گوید : ما برای کسب مدرک آمديم نی برای درک مطلب آمديم ! حالا حکايت انتخابات هم به گمانم اين گونه است ٬کسی برای درک مطلب به صحنه نيامده ٬همه فقط آمده اند تا باشند ٬تا اگر ماندنشان را مردم تصويب کردند باز هم بمانند و جمع کنند و ببرند!...از مردم دم زدن و شعار آزادی سر دادن و مراسم پاس داشت آزادی برگزار کردن آن هم فقط چند سال يک بار به مدت يک ماه و دو ماه معنایش به ياد مردم بودن و برای مردم بودن نيست ٬هست ؟ صحنه ٬صحنه خيمه شب بازيست برای کسب قدرت ... جامعه ايرانی در گمان من جوانيست که ز حادثه ای به يک باره پير شده است ! چراييش را به گمانم همه می دانند....

مر شد اعظم
با سلام و درود بي پايان اين تحليل زيبا يك روي سكه است روي ديگر آن نظر ولايي است كه نتيجه انتخابات وصحت اعلام نتايج به آن باز ميگردد ما در مملكتــــي زندگي مي كنيم كه ولي فقيه بايد قبل از اعلام نتايج حقيقي به مردم وبعد از آن حكم بدهدكه ميليون ها نفر راه را درست رفته اند يا نه!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

میترا
از گمان من عدم شرکت بازی در سناریویی است که امید بسیاری به اجرای آن است البته عدم شرکت گروهی خاص! که نبودنشان نتایج را بر وفق مراد خواهد نمود .در ضمن اینکه همیشه حرکت و تلاش گرچه بیهوده بسی بهتر از منفعل و تسلیم شرایط بودن است . چرا همیشه دموکراسی خواهان گهی تند و گهی خسته اند این که رهرو بودن نیست حالا روی دیگر سکه هر چه می خواهد باشد.

sara
. تمام اينکارها فقط يک فيلم است. رئيس جمهور انتخاب شده است و فقط ميخواهند مردم را ساکت کنند

من نه منم
شما از خواستگاه مشترک حرف می زنید ولی بگذارید بگویم شاید تا دیروز نیروهای مستقل خارج حاکمیت چنین فصل مشترکی با دوستان اصلاح طلب حکومتی داشتند اما در هشت سال گذشته حوادثی یش آمد که باعث شد در این نکته تردید های جدی ایجاد شود... گاهی به نظر می رسد اگر دوستان از دموکراسی و حقوق بشر دم می زنن نه به عنوان هدف که تنها چونان وسیله ای جهت باز یافتن قدرت به آن می نگرند ...یکبار هم که شده صادقانه با خود بیندیشید در برهه های خاص میان منافع و بقای نظام و اصول دموکراسی و حقوق بشر کدام یک انتخاب می شود ... تجربه به ما نشان داده دومی به راحتی قربانی اولی می شود...پس اگر دموکراسی خواهی را فصل مشترک می دانید ، تفاوت ما و شما ، تفاوت میان هدف و وسیله است ... از طرفی گروهی امروز می خواهند از منگنه بد و بدتر به خارج بیاندیشند و متاسفانه استدلال های منطقی و محکمی هم دارند... هرچند که تاریخ نشان خواهد داد کدام راه درست بوده ... و امروز را هر کداممان با منطق خود طی می کنیم و امیدوارم که برای تمرین دموکراسی هم شده یکدیگر را به رسمیت بشناسیم ...

نثرما
با سلام خدمت دوست نو اندیش و گرانمایه که از نوع نگارشتان صد البته معلوم است سطح مطالعه تان از این بنده کمترین به مراتب بالاتر است. نقد کوتاه شما را در خصوص مطلب سخنی با تحریمیان چند بار خواندم و به همین سبب وبلاگ وزینتان را هم! 1- از غافله اصلاحات هر چه شما را عایدی مادی رسیده مرا هم! لیک در بیان فواید معنوی به لحاظ اختصار و آنکه از نوع مطالبتان هویداست که از زیاده گویی ملول می شوید می گذرم. 2- دوست عزیز ، خیمه گاه اصلاحات را پهنایی است که یکسوی آن طولی به درازای اکبر گنجی است و سوی ديگر عرضی است به وسعت سید محمد خاتمی! ما بقی انرژی های مثبت و منفی هستند که در لابلای این مساحت در جنبش اند. البته مقیاس من این است ، شما مختارید مختصات دیگری هم تعریف نمایید. افتراق دیدگاه من و شما در این موضوع نیست. 3- در بین جماعتی با آن طول و عرض، بی شک هستند کاسه لیسان و مزدورانی که به هوای قوت دهن گیری ، اردوی اصلاح طلبان را ماوا کرده اند وصد البته تعدادشان کم نیست. 4- علی ای حال اردوگاه اصلاح طلبان ترکیبی از اهل قلم و عَلَم و خدم و حشم و منفعت طلبان است و در اين میان گروهی به خون جگر راه می سپارند ؛ گروهی به پول جیب و عرق جبین و غافله ای هم به تمنای اندوختن نانی ! 5- تفاوت نگرش من با شما در این است که من به حضور همه ی اهل خیمه اعتقاد دارم با این تفاوت ژرف که معتقدم می بایست در کشاکش ایام، منزلگاه اصلاح طلبان به گونه ای مدیریت شود که صف کاسه لیسان و مگسان گرد شیرینی از اهالی تفکر و تعقل و اندیشه قابل تجزی باشد. نه آنکه در مواجهه با اصلاح طلبان همه با یک نمایه ظهور و بروز نمایند. 6- دوست گرامی! مقدمه ام تمام شد حال شما به متن خود که در نقد نوشتار من آورده اید توجه کنید: "گاهی به نظر می رسد اگر دوستان از دموکراسی و حقوق بشر دم می زنن نه به عنوان هدف که تنها چونان وسیله ای جهت باز یافتن قدرت به آن می نگرند ...یکبار هم که شده صادقانه با خود بیندیشید در برهه های خاص میان منافع و بقای نظام و اصول دموکراسی و حقوق بشر کدام یک انتخاب می شود ... تجربه به ما نشان داده دومی به راحتی قربانی اولی می شود...پس اگر دموکراسی خواهی را فصل مشترک می دانید ، تفاوت ما و شما ، تفاوت میان هدف و وسیله است" چه راحت و سهل به چوب کلامتان ما را از دایره دوستداران اندیشه ناب دموکراس طلبی بيرون رانده اید. من اگر ادعا نکنم که با جوهر درونم حامی دموکراسی هستم اما، منصفانه! نان به نرخ روز خور و منفعت طلبی هم که شما مد نظرتان هست نبوده و نخواهم بود. زيبنده بود الحال که نسلی پيشتر از شما، بر طبل اصلاحات می نوازند بجای روانه کردنشان در هپروت اشیاء و اجناس و وسايل ، دستی می گرفتید و با اقتدای به اسلاف معقول و مقبول چراغ راه نو نشانشان می دادید تا بلکه در آینده به جای سنگ راه ، کمک کارتان باشند. اگر قرار باشد به هدفی نو و در خور دست یابید با همراهی هم راحت تر تا روبروی هم. 7- در پايان، حالا که سخن به درازا کشيد بد نیست اين نکته را هم اشاره کنم که نه من به خود غره ميشوم و نه در خور عقل انسانی است که شما چنین گردید. راه دراز است و بیم موج گردابی چنین حایل. امید است حال که تو دوست گرامی هدف گرایید باز هم به من سر بزنید و از سر تعهد و التزام به جوهر عقلی ما را رهنمون گردید. به امید روزی که نور باشد و نور باشد و نور. ارادتمند- حسین

من نه منم
با سلام به شما دوست گرانمايه با جوابيه خود نشان داديد بيشتر از آنکه خود ادعا مي کنيد به اصول دموکراسي وفاداريد و اين نکته از آمادگي و تلاشتان جهت پاي نهادن در ميدان گفتگو و نقد همراه با جادوي تحمل و مدارا حکايت دارد. حق با شماست ... همه آن هايي که از جرگه اصلاح طلبي اند را نمي توان يک شکل و يک دست دانست و درست هم نيست که همه را با چوب فرصت طلبي و قدرت خواهي راند... اما وقتي قصد داريد به تحليل جريانات و گروه هاي سياسي بپردازيد چاره اي نداريد جز آنکه برايند کلي يک پديده را در نظر آوريد که گاهي فرد به فرد ديدن يک حزب يا گروه سياسي نزديک بيني به همراه مي آورد و تحليل را ناقص مي کند ... باري شکي ندارم که انسان هاي پاک نيت در جمع اصلاح طلبان کم نيستند اما اجازه بدهيد کمي از دوستان خود فاصله بگيريم ... دورتر بياستيم و نگاه کنيم... حال يک جريان سياسي را در کليت آن خواهيم ديد و قضاوت خواهيم کرد... قضاوتي که بيشتر مي تواند شبيه يک قضاوت مستقل باشد شبيه احساس مردم عادي ...من يک آدم نخبه گرا هستم ولي در باب سياست بايد به عقل جمعي بها داد... بياييد کارنامه اين چند ساله را مرور کنيم ... چه بسيار پيش آمد در مقابل فشار هاي اقتدارطلبان که آرمان اصلاح طلبي به آساني فدا شد ((آرمان هاي اصلاح طلبي و نه حتي دموکراسي خواهي)) ... نگوييد پراگماتيسم در بازي قدرت چنين مي طلبد ... زيرا که بسياري از شعار هاي انتخاباتي امروز حزب مشارکت همان مطالبات برحق ديروز بودند که در تحليل هاي سياسي نزديک بينان - اگر نگوييم قدرت طلبان -زياده خواهي انگاشته شدند و حاميان آن به عدم درک شرايط و عدم درک لزوم حرکت گام به گام متهم مي شدند. موارد بسيار است و مجال اندک تنها همين مورد حکم حکومتي اگر در ابتداي مجلس ششم قاطعانه رد مي شد چه بسا امروز اوضاع به گونه اي ديگر بود و ترسم از اين است شعار هاي امروز هم از پس فشار هاي فردا از اينکه هست حداقلي تر شود به بهانه حرکت گام به گام... آنچنان که در مورد آقاي خاتمي ديديم که هر چه مي گذشت رنگ و بوي شعار ها هم عوض مي شد چه رسد به عملکرد ها ... وقت گرانبهايتان تلف شد اما بگذاريد اين را هم بگويم که عدم شرکت در انتخابات و تحريم آن فقط به معني تلاش براي براندازي نيست من خواهان انقلاب نيستم که تاريخ گواهي مي دهد هدف دموکراسي با وسيله خشونت حاصل نمي شود ... اما اصلاحات را هم فقط به معني تغيير ساختار هاي قدرت نمي دانم ... تحريم به قولي شايد همان نافرماني مدني باشد... صد سالي است که خواسته ايم که تجدد و آزادي را از بالا به جامعه تزريق کنيم بياييد يک بار هم جوشش آزادي خواهي را از زير پوست جامعه دنبال کنيم ... به باور من روزي که فرهنگ خرد ورزي -تحمل - مدارا- عدم خشونت- فرد گرايي - کرامت انساني و حقوق بشر در جامعه نهادينه شود جرياني برگشت ناپذير در عرصه سياست و چارچوب هاي قدرت فراهم خواهد کرد تا ديگر نباشند ۵۰ درصد آراي کور و ناآگاهي که صرفا از سر تکليف و به فرموده بالا سري ها در صنوق ريخته شوند... در آن روز ديگر اينکه کانديدايي معاون حقوق بشر برگزيند يا نه اندکي از عطش مردم براي آن کم يا زياد نمي کند اگر از اين زياده گويي ها خسته نشديد با کمال مسرت شما را به ادامه اين گفتگوها دعوت مي کنم ...بدرود
يک نکته: منظورم از عبارت:"تفاوت ما و شما ، تفاوت میان هدف و وسیله است" نه این بود که شما وسیله اید و ما هدف ... خواستم بگویم عملکرد جنبش اصلاح طلبی چنین می نماید که دموکراسی و حقوق بشر را وسیله ای برای بقای نظام می خواهند و اگر این نشد چیزی دیگر و وسیله ای بهتر... و برعکس چونان منی از جرگه هواداران دموکراسی ؛ دموکراسی و حقوق بشر را هدف می دانیم و نه وسیله ای که بتوان بنا به مصلحت کناری نهاد و چوبی دیگر برافراشت و ابزاری دیگر برگرفت. خب اين از آفات وبلاگ نويسي و گزيده گويي در عصر ثانيه هاست که جملات ناقص اند و بد فهميده مي شوند.
و اما اکنون آخرين پاسخ من به مطلب فوق:
باز هم سلام و ممنون از کامنت زیبایتان.
به نکته بسيار مهمی اشاره کرده اید! نوشته اید بسياری از شعارهای امروزين اصلاح طلبان مطالبات دیروزی است که با دست همین اصلاح طلبان، ممهور به مهر زياده طلبی گرديد و آنگاه با استعانت از شعار زيبای سياست گام به گام ،بايکوت گردید. من با اجازه شما از سوی ديگر ولی همنوا با شما به موضوع نگاه خواهم کرد. اگر امروز اصلاح طلبان، همان مطالبات دیروز را شعار کرده اند اما مخالفان جدی شعار های دیروز ، خود سازنده همان شعارهای ابتدایی ، از جنس دوم خردادی شده اند. ديروز اگر همين آقایان در مقابل کلمه اصلاحات یقه می درانیدند که : اصلاحات از اول انقلاب شروع شده اما امروز خود در جای جای بیاناتشان از لغات و مفاهیمی مدد مي گیرند که دیروز شعار من و شما بود. جوانانی که دیروز در قاموس اين سلسله مدار بسته، لاابالی و یک مشت زیاده خواه مفسده جو طلقی می شدند ، امروز بالا نشین و مصدر تصاویر روز آقايان گرديده اند. کم مانده است حضرات علمای حوزه علمیه هم برای مقبوليت از دست رفته ، به فتاوی جدیدی دست يابند که خسارت قبل از دوم خرداد 76 را جبران نمایند. امروز برادر احمدی نژاد که نمونه بارز و تمام نمای رادیکالیسم آن طرفی است از دولت پاسخگو سخن می گوید! و تئوریسین انسداد و سانسور فرهنگی موئتلفه ، که صدا و سيما را از تصاوير بنیانگذاران راستين انقلاب خالی و به جای آن متقلباً آدمهایی نشاند که مردم کمتر می شناختند و برای اولین بار ترقص بانویی را برای تخریب اشخاص مقبول المله به سیمای جمهوری اسلامی وارد ساخت ، کلام از تنفس و صبح اميد را شعار خود ساخته است! و آن دو نفر دیگر هم خود بهتر از من واقفيد! اينها همه و همه نشان از حرکت است! نيست؟ کم است! قبول دارم. به خدا مي توانست بیشتر باشد ولی بالاخره به سویی بود که حداقل فضایی ساخته و پرداخته است که من و شما اندکی آزاد تر با هم مباحثه کنیم. اگر شما با من موافقيد و مي پذیرید که این موارد حرکت به جلو است ، آنوقت کبری بحث به دنبال خواهد آمد! مطلع این کبرا هم اینست که اگر امروز کمی و فقط کمی حق تنفس داریم به مدد قدرت مشروع اما حداقلی است که در حکومت داریم و گرنه چون مابقی گروهای اجتماعی ، صرفاً خودمان بودیم و اطرافيان اندکمان. قبول فرمایید که امروز دم از اصلاحات زدن، هم ظاهری و هم باطنی یک فرهنگ مدنی شده است. و مادامی که شعاری ، قالب فرهنگ به خود گرفت ، آنگاه زمان تعمیق و تثبیت و راهبری است.
موفق باشيد
.

۱۳۸۴ خرداد ۱۴, شنبه

سخنی با تحريميان

اول: تحريميان کيستند؟
ايران امروز بالغ بر 70 ميليون جمعيت دارد که از اين تعداد بالغ بر 40 ميليون صلاحيت رای دادن دارند. يعنی چيزی حدود 60 درصد مردم قانوناً حق انتخاب کردن دارند. اين موضوع نشانگر اوج جوان بودن جامعه ايراني است. بر اساس نظر سنجی های به دست آمده از طرق مختلف به نظر مي رسد در بد بينانه ترين شرايط بيش از 50 درصد حائزين شرايط رای دادن در انتخابات مشارکت کنند. آنها که رای مي دهند تکليفشان معلوم است اما آنها که راي نمی دهند( يعنی آن کمتر از 50 درصد باقي مانده) خود سه دسته اند:
الف- قشر بی خيال و بی تفاوت که همواره در صدد رساندن خيمه وخرگاه شخصی خود به مقصودند و اصولاً دغدغه حضور اجتماعی جز در مسايل اندکي ندارند. اينها وزنی حدود 20 تا 25 درصد دارند و در همه ي جوامع يافت مي شوند.
ب- قشر برانداز و مخالف که در کشور ما بيشتر به دشمن معروفند و وزنشان کمتر از 10 درصد است.
ج- قشر نقاد و مخالف قانونی که ما بقی اين توزين را شامل خود مي کنند. (تقريباً 15 درصد)
گروه ب با سرمایه گذاری براندازانه و به خيال پايمال شدن حقوقشان به چيزی جز تلاشی حکومت نیانديشیده و همواره کوس تحريم ميزنند.
در گروه ج بخشی فقط در انتخابات شرکت نمی کنند و کاری به تصمیم مردم ندارند اما بخشی ضمن عدم شرکت، از مردم هم تن ندادن به مشارکت را طلب ميکنند که تحريميان مورد نظر من اين دسته اند.

دوم : من کي باشم که با شما سر سخن دارم؟
بسياری از تحريميان و مدافعان عدم مشارکت در اين انتخابات همراهان ديروز من و امثال من در دوم خرداد 76 هستند که به دلايل عديده و بعضاً قابل قبول سرخورده و به دليل نرسيدن به خواسته های دموکراتيک، نظام را فاقد توانايي اصلاح ميدانند.
به دليل وجود چنين خواستگاه مشترکی به خود جسارت داده و اين دوستان را مخاطب قرار ميدهم.

سوم: سخن
1- اگر به انديشه ای رسيده ايد که از سر تعقل بوده و ريشه احساس ندارد تفکرتان مقبول و کردارتان قابل دفاع است پس به نشان يک مباحثه ي دوستانه سخنم را بیانديشيد!
2- از آنجايي که گروه شما اکثراً اهل تفکر و صاحب مراميد ، قطعاً مي بايست مطالبات حداقلی و حد اکثری داشته باشيد. مطالبات حداکثري مربوط به هنگامي است که حکومت یا به دست صاحبان انديشه مشترکتان باشد يا نظامي کاملاً دموکرات بر سر کار باشد. با تحريم اين انتخابات کداميک از مطالبات شما به پاسخ نزديک مي شود؟ و يا اصولاً قدرت شما در چه حدی است ؟ آیا توان شما به اندازه ای است که بتوانيد جنبشی مدنی و نه غير مدنی ايجاد کنيد؟
3- تمنا دارد شهرهای بزرگ و مراکز استاني را از شهرهای کوچک و روستاها جدا سازيد . هشت سال تلاش مداوم ما و شما در طرح شعارهای دموکراتيک اگر تاثير قابل قبولی بر کلان شهر ها داشته اما به دليل قدرت غير دموکراتيکی که در شهر های کوچک و روستا ها توسط بعضی مراکز قدرت اعمال شده است ، اگر نگوييم همان فضای مسموم قبل از خرداد 76 حاکم است به جرات مي توان گفت رشد اندکی داشته است. اين رشد اندک توان همراهی با شما را ندارد لذا اگر قبول کنيد که رای اکثريت مردم مربوط به همين نقاط است ، عملاً توفيق شما در ارائه اين راه حل اندک خواهد بود.
4- شما نيک مي دانيد که برای رسيدن به مطالباتي که در لايه های مختلف جامعه وجود دارد و از جمله مطالبات من و شما، نياز مبرمی به محيط رشد است. با تحريم عملاً از اين محيط رشد باز مي مانيم . مگر آنکه بدانيم همراهانمان حداکثری هستند.
5- از آنجايي که اگر شما مشارکت مي کرديد شانس کانديدای اصلاح طلب بالا ميرفت، با تحريم، عملاً ميدان را به مخالف انديشه خود سپرده ايد و محيط رشد انديشه ای که برای آن هزينه گزافی داده شده است را به محيط دودآلود و غير قابل تحمل تبديل کرده ايد!
6- بياييد آرام و تدريجی به هدف مشترک برسيم . فراموش نکنيد جامعه ايرانی تا قبل از خرداد 76 در يک حالت بلوغ ديرس باقی مانده بود و پس از آن اين بلوغ با اوجی از مطالبات هويدا شد، روز به روز شکوفاتر شد ولی به تيمار نرسيد. سپردن فضا به رقيبان تماميت خواه مي تواند برای چندمين بار در تاريخ اين مرز و بوم رشد اجنماعي و سياسی و فرهنگی و اقتصادی را با کندی مواجه سازد.
7- و آخر يک جمله ی تمثيلی: تحريم انتخابات در شرايط کنونی، که کف مطالبات فراهم است ، باعث خواهد شد سريال حکومت و نظام، به جای آنکه در حالت لايو و زنده ضبط و پخش شود، پشت صحنه رفته و پس از توليد به نمايش درآید. آنوقت معلوم نيست آن برنامه چه باشد و با چه اهدافي!!!

۱۳۸۴ خرداد ۹, دوشنبه

نامه سرگشاده به ارگانها ،مقامات و رسانه های بين المللی
***************************************
لطفاً با کپی‌کردن این متن در وبلاگ‌های‌تان، به حرکت اعتراضی وبنگاران و روزنامه‌نگاران بپیوندید:
****************************************************************
اکبر گنجی قدیمی‌ترین روزنامه‌نگار ایرانی‌ست که به دلیل ابراز عقيده و دفاع از آزادی و حقوق حرفه‌ی روزنامه‌نگاری، زندانی است. وی به بهانه‌ی انتقاد از مقامات دولتی، به دستِ بالاترین مقامات قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی، محكوم شده است و تا این لحظه بيش از ٦١ ماه است كه در زندان به‌سر می‌برد. او در طول اسارتش به انتشار "مانیفست جمهوری‌خواهی" -اثری که به قصد ارائه راه‌کار برای رسیدن به جامعه‌ی باز و دموکرات نگاشته شده است- و دعوت مردم به نافرمانی مدنی مبادرت ورزیده است و از همین‌رو به سختی مورد خشم و کینه‌ی حاکمان و مسئولان قضایی قرار گرفته است که از طریق سوء استفاده از قدرت قانونی، سعی در خاموش‌ساختن صدای وی دارند، به‌طوری که حتی دکتر ناصر زرافشان وکیل مدافع گنجی نیز هم‌اکنون در زندان به‌سر می‌برد. اكبر گنجی در اعتراض به برخورد ناعادلانه و غير قانونی با وی و عدم برخورداری از مرخصی استعلاجی، از ساعت ‌١٩ پنجشنبه ‌٢٩ ارديبهشت ‌٨٤ اعتصاب غذای نامحدودی را آغاز کرده است و این در حالی‌ست که وی به‌شدت بیمار است و نیاز مبرم به درمان‌های ویژه دارد. ما روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان ایرانی نگران سلامتی گنجی هستیم و به دلیل خودداری مسئولین قوه قضائیه از آزادی و درمان وی، خواهان اقدام فوری نهادهای حقوق بشری برای تحت فشار گذاشتن قوه‌ی قضائیه ایران، برای آزادی و درمان وی هستیم. تحت شرایط فعلی، مسئولیت جان اکبر گنجی با نهادهای بین‌المللی حقوق بشر و آزادیخواهان جهان است.
*******************
متن نامه به انگلیسی
Akbar Ganji is the longest-serving political prisoner in Iran’s journalistic community, jailed for expressing his opinion in defense of freedom and the professional rights of journalists. He was convicted by high-ranking judiciary officials in the Islamic Republic for criticizing government officials, and has so far spent more than sixty-one months in prison. Since his imprisonment, Ganji has published “The Republican Manifesto,” a work that outlines plans for achieving an open and democratic society, and has invited the people to engage in civil disobedience. These actions have brought him further wrath from the officials of the judiciary, who are abusing their legal powers to silence his voice, so much so that even his attorney, Dr. Nasser Zarafshan, has been sent to prison. At 7 PM on Thursday, May 19th 2005, Ganji went on an indefinite hunger strike to protest his unfair and illegal treatment, including the refusal to grant him medical leave. This is while he is severely ill and is in dire need of special medical attention. We Iranian journalists and bloggers are extremely concerned about Ganji’s health, and we call on human rights organizations to take immediate measures to pressure Iran’s judiciary to release and treat him. In the present circumstances, international human rights organizations and freedom-loving people all over the word are responsible for the protection of Akbar Ganji’s life.

۱۳۸۴ خرداد ۷, شنبه

بمانیم یا نه؟
این سوال در چند روز گذشته همه را درگیر ساخت! همه ی کساني را که به نوعي خود را در جرگه ي اصلاح طلبان طرفدار دکتر معين مي دانستند. در لحظات اولی که شورای پر شتاب نگهبان بدون نام بردن از معین نام رفقا و همفکران خود را ردیف کرد تقريباً همه ی ذهنها به سوی تحريم معطوف گشت. يادم نمي رود که چندین و چند اس. ام.اس دريافت کردم که همه حاکی از اين حقيقت تلخ بود که شورای نگهبان دنبال يک حضور مردمی و حد اکثری نيست. برای آنکه بتوانم نمايي از ذهنيات آن شب را در اين مقوله به يادگار بگذارم به ذکر اس.ام.اس های ارسالی مي پردازم.
ساعت 20:34 درست پس از خبر بیست و سی:
اولين اس.ام.اس:
يا معين يا تحريم
ساعت 20:35
دوم خرداد بر عموم اصلاح طلبان طرفدار شرکت در انتخابات تسليت باد.
ساعت 20:40
سلام حسین جان! چه خبر؟ lol
ساعت 20:43
ميمانيد ؟ اگر مي مانيد بگم آقای جنتي يه چايي ديگه هم بريزند.
ساعت 20:43
زنگ موبایل:
سلام! کجایی؟ خبر و داری؟
-آره
-هاهاهاها
-حالا مي خواهی چکار کنی؟
- بايد فکر کنم
- هاهاهاها
-خدا حافظ
ساعت 20:55
شکلک خنده دار و حاکی از تلف کردن زمان که به دليل بی ادبانه بودن از ذکر بيشتر خصوصيات آن مي پرهيزم!
ساعت 20:56
بازم اس.ام.اس
نگران نباش زواره ای هم رد صلاحيت شده است. این يعنی عدالت.
ساعت 20:57
خبردار! پيش فنگ! قدم رو!
ساعت 21:15
زنگ موبایل :
سلام! خونه نمي آيي؟
- مي آیم
- کي؟
- يه ساعت ديگه
- مگه خبر و نداری؟
- کدوم خبر؟
- معین رد صلاحیت شد.
- نه بابا؟
و هر دو سکوت
ساعت 21:17
بازم زنگ موبایل؟
سلام حسين!
-سلام
کيا تاييد شدند؟
- همونهايي که تو ذهنت هست همون هاست
- یعنی معين رد شد؟
- گفتم که همونهايي تاييد شدند که همه ي ملت از قبل مي گفتند.
- پس مردم شورای نگهبان و خوب شناختند.
- آره جانم
- آها ! پس آقای جنتی و دوستانشان هم ديگه گوش به رهبری نمی دهند!
- از اول هم نمی دادند!
- آره فقط ماييم که رعايت مي کنيم اونا ....
بوق اشغال
...
ساعت21:18
اس.ام.اس
يه جک بگم گريه ات بگيره:
زواره ای رد شد!
احمدی نژاد تاييد شد!
همون ساعت:
اس.ام.اس
خبر و دیدی يا شنيدی؟
ساعت 21:40
- سلام برادر
خوشحاليم که درست انتخاب کرده بوديم
حالا ميدانيم به کي رای ندهيم!
فردا که نامه حداد عادل و جواب رهبری خوانده شد اما پيامهای ديگری رسيد که معادلات را حسابي قاطي کرده بود.
اختلاط شديدی که در مواضع نمايانگر شده بود کاملاً هماهنگ بودن گردانندگان شطرنج اردوی اصولگرايان را نشان ميداد! من ياد گرفته ام که در عالم سياست به هيچ وجه بازيچه احساساتم نشوم وگرنه آن مي شود که مخالفان مي خواهند.هر اس.ام.اسي که رسيد و از من خواست تا بگويم دوستداران معين چه خواهند کرد نوشتم. نمي دانم!
بايد سرو صداها مي خوابيد تا عرصه انديشه باز شود.
حالا هم که آبها کمي تا قسمتي از آسياب فرو ريخته فقط يک جمله مي گویم:
اگر مردم جانانه شرکت کنند و حضور حداکثری باشد کسی جز معين انتخاب نخواهد شد تمام نگرانی ها انست که همه پای صندوق نيايند.
اگر همه نيايند تاريخ تکرار خواهد شد.
. تکرار تاريخ در اين مرز و بوم سابقه ای به اندازه تکرار تاريخ داشته است.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۳۱, شنبه

کمکمکنيد!

سلام برکليه دوستان خوبم.
بدينوسيله به استحضارشما دلبندان وعزيزان خود مي رسانم مدتی است سرکشی به وبلاگم دچار فيلتر مخابرات شده است و به همین دلیل عملاًبه روزرسانی سخت و دشوار گردیده است. اما تا دور زدن و غیره امکان پذیر باشد ما همچنان خواهیم بود و چون هستيم می نويسيم. خدا کند خودمان را فيلتر نکنند آن موقع چون نيستیم نخواهيم نگاشت. علی العجالتاً از اين خزعبلات که بگذریم برای آنکه عریضه خالی نماند به ذکر نکته ای بسنده می کنم:
شنيدم آقای شهردار ام القرای کشوراسلامیمان برادردکتر احمدی نژاد در ديداری که با بعضي مقامات جهان اسلام داشته اند افاضات کرده اند که :
اندر ارادت به جايگاه آقا امام زمان و اینکه ايشان احتمالاً از مسير ایران ظهورمي کنند مسير ورودشان به تهران را از همین الان مشخص کرده اند.
خدایا به تو پناه مبریم.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

صدا و سيما ، فعال سياسي و چند نكته

1- طي روزهاي گذشته شبكه دوم سيما چند قسمت ازبرنامه بعد از خبر ( 30/22) خود را به انتخابات نهم رياست جمهوري اختصاص داده ، طيف وسيعي از گروهها و تشكلها به تشريح نظرات خود پرداخته‌اند كه با توجه به سطح انتظار اصلاح طلبان پيشرو ونيز منتقدين از اين رسانه ، امر قابل قبولي مي‌نمايد.

2- نكته قابل توجه در اين ميان نوع معرفي افراد شركت كننده در زير نويس هاي مكرر است كه همگي "فعال سياسي" ناميده مي‌شوند.

3- براي نگارنده پذيرفتني نيست كه ناگهان عيار عدالت سيماييان چنان بالا رفته باشد كه از هم اكنون همه را به يك چشم ديده ، عنوان ساده فعال سياسي را براي همه شركت كنندگان گزيده باشند. آنچه به ذهن مي‌رسد فرار از واقعيتي است كه آن را " عدم مقبوليت " دوستان هم مسلك صدا و سيما مي‌نامم.

4- بدون شك اصلاح طلبان كه در حال حاضر هم بدون تريبون هستند وهم صريح تر و شفاف تر سخن مي‌گويند از معرفي خود به صورت دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يا عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي و نظاير آن ناخشنود نمي‌بودند مشكل آنجاست كه حاضرين نزديك به جناح مخالف اصلاحات مانند نايب رييس اول مجلس يا عضو ارشد موتلفه يا رييس جمعيت ايثارگران يا عضوجامعه اسلامي مهندسان و ساير تشكلهاي همسو اگر به صورت شفاف معرفي شوند به دليل مقبوليت كم نظيرشان! تنها باعث كاهش اقبال خواهند شد.

5- از ديد حزب صدا و سيما بهتر است ظرفيت باقي‌مانده ازعدم شفافيت يعني آبادگري و دادگري و عدالت گري و . . . . محفوظ بماند.

6- در انتخابات هشتم رياست جمهوري حتي يكي از هفت يا هشت كانديداي رقيب اصلاحات ، يك جمله از ادبيات رايج خود در مورد اسلام و انقلاب و ولايت نگفتند و در دو انتخاب بعدي يعني شوراها و مجلس نيز درد نان و آبادي را جايگزين مباني فكري و خواسته‌هاي سياسي خود ساختند.

7- به راستي آيا وقت آن نرسيده لحظه‌اي با خود خلوت كنند كه اگر اين امر حذف كامل از عرصه اجتماع نيست پس چيست؟ آيا وقت آن نرسيده احزاب و شخصيتهايي كه خود روزي معيار همه چيز بودند و امروز غيبتشان از سخنان و كلام كانديداها واجب و نبودشان روي پوسترها لازم شده ساعتي به تفكر بنشينند ، به راستي چه زيبا گفته و پنداري براي امروز فرموده كه يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت.

8- بهتر است متفكرين و اهل فلسفه در مورد اين جمله تكليف ما را روشن كنند كه " اگر شرط حضور و بقاي من نفي (يا فرار از) من است من هستم يا نيستم؟ ".

به قلم دوست عزیز مهندس ا. ربیع پور

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۷, شنبه

براي دردهاي يك دوست فراموش شده!


گروهي كه هيچ گاه در جريان زمان
به واسطه پول و منال گم نمي شوند
ديروز سفره اي گسترانيدند تا
با نيات ديگري من و تو كنار هم بياييم!
اما سفره كه برچيده شد
يا نه، سفره كه گسترش يافت
بسان گودال گنديده از آب مانده
همديگر را بيش از پيش
يافتند.
و تو گم شدي
و تو در لابلاي دردهايت زندگي كردي
اما از آن ديروزي ها خبري نبود.
نور چشمت! دختركت داشت مي پريد
و توئي كه به هيچ كس رو نمي زدي
!براي نجات دلبندت
سراغشان رفتي
آنها دردمند نبودند و دركت نكردند
دل به او سپردي و روانه شدي
و تا آخر ايستادي
تا هيولاي مرگ را شرمنده ي عطوفت پدري كردي
شكوفه هاي اميد جان گرفتند و
تو باز پيدا شدي
آن پرواز دردناك را فراموش نكن
آنگاه كه ازفرط ناملايمات
بر فراز آسمان قلبت هم با تو يار نبود
و
به ناچار پرنده آهنين به زمين بازگشت
تا پدري را جان بخشند و دوباره به سوي نازدانه روانه كنند
گوهري كه امروز حاصل كرده اي صد برابر هزينه هاي بيمارستان ارزش دارد:
نامردمان، چون تكيه بر اريكه قدرت زنند
نه تنها تشنه اي را تيمار نسازند
كه پياله آب از دستانش
به زور بستانند.
مرا ياراي شراكت در آلام توانفرساي گذشته ات نيست
پس در در لبخند هاي رضايت امروز ميهمانم ساز.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

جالب است! نه؟


نوشته اند روزي تزار nام مشغول قدم زدن در كاخ بود. به نگهبان درب ورودي رسيد كه سيخ ايستاده و چهار چشم نظاره گر اوضاع.از او پرسيد چرا آنجا نگهباني مي دهد و پاسخ شنيد كه: قربان! ورود و خروج را كنترل مي كنم. تزار به حياط رفت و در آنجا ديد نگهباني كنار دروازه قدم مي زند . از او سوال قبل تكرار كرد و جواب شنيد كه مواظبت كاخ از هجوم اغيار مي كند. تزار به بالاي برج رفت و رزم پوشاني ديد مشغول پيمودن بارو به تكرار! از آنها هم سوال تكرار نمود و پاسخ شنيد كه بيرون كاخ همواره كمين گاه بد خواهان است پس دقت در پايش دو صد چندان است. القصه آن روز از هر نگهباني علت سوال كرد و پاسخي در خور شنـيد. تا آنكه آخرين جواب او را سخت متعجب ساخت! نگهباني بديد جفت پا ايستاده در كنار صندلي قديمي و فرسوده ، سر به هيچ جانب تكان نداده و فقط به جلو مي نگرد. وقتي سوال از علت اينگونه استادن و پاييدن كرد فقط شنيد كه: قربان نمي دانم! پس رييس آنان را صدا كرد و علت مجدد جويا شد . او نيز ندانستن ساز كرد.امير قلعه را نوا دادند جهت شرف حضور و پاسخ اندر چرايي حضور نگهبان. او گفت: از وقتي ياد دارد چنين بوده و هر روز مجبور بوده اند نگهباني را كنار صندلي بگمارند. مجبور شدند سپهدار را صدا كنند و از او علت جويا شوند ! او نيز همان گفت كه امير گفته بود با اين تفاوت كه تزار را راهنمايي كرد تا از سپهدار پير قلعه كه قريب 95 سال داشت سوال نمايند. پير وامانده و بيمار در جواب تجمع فرمانروايان و امرا و ... كه تعدادشان اكنون زياد شده بود به فكر فرو رفت تا در عمق پستو هاي تاريخ ذهنش بياد بياورد : چه شد كه در كنار اين صندلي گزمه گماشته اند.
چون زماني به درازا گذشت پير با صدايي لرزان علت را چنين ادا كرد: تزار آنروز ما عادت داشت روزها در باغ قدم زده و بر اين صندلي زماني را به استراحت گذراند. روزي در اثرکهنه گی صندلي مجبور شديم به دستور تزار آن را روغن بزنيم تا جلا آيد و رنگ و بوي نوي بگيرد. پس فرمان رسيد نگهباني بايستد تا هنگام نشستن تزار او را از تر و روغني بودن صندلي خبر نمايد؛ مباد لباس تزار آلوده گردد. از آن پس فراموش كرديم كه چون صندلي خشك شد نگهبان نگماريم. پس رويه شد و تا حال ادامه يافت و كس را جرات تغيير در برنامه نبود.
مدتي است با خود مي انديشم خوب است رهبر فقيد انقلاب در زمان حيات خود بعضي معضلات ؛ نظير جنگ و رابطه با كشورهاي عربي و... را حل كردند وگرنه امروز معلوم نبود ما كجا بوديم! شايد در جبهه هاي جنگ و يا ... بگذريم. اين مقوله نهضت آزادي هم از آن مواردي است كه مسئولين بي جهت پاي در يك كفش كرده اند كه امام چه نوشتند و چه گفتند. كاش من جاي مقام رهبري بودم و موضوع را به نفع مملكت منحل مي كردم تا موضوع بي جهت كش و قوس نيايد. والا خنده دار است . اين روزها كم كم بچه ها و نوه هاي آقايان نهضت آزادي جاي سلف خود را مي گيرند اما باز ما اصرار پشت اصرار كه امام گفتند اينها مشروعيت ندارند و...