۱۳۸۴ خرداد ۲۳, دوشنبه

ديشب تحریمی ها ناخواسته از رفتار انصاری ها کپي گرفتند
تلخ بود و تلخ !
تلخی زننده ای که شيرينی حضور چند هزار نفره ی اساتيد و دانشجويان و مردم را در مذاق آدمی از لطافت مي انداخت .
تلخ بود
آنجا( در هنگام سخنرانی دکتر معين در تالار شهيد نيلفروشزاده دانشگاه اصفهان )چند جوان که تعدادشان به اندازه انگشتان یک دست نمی رسيد مدام با فريادهای نابجا قصد داشتند توجه همگان را به خود جلب نمایند
و در دستانشان به خط بد نوشته بود:رفراندوم
اطرافيان آنها را هو مي کردند يا مي خنديدند يا از سر خشم مي نگريستند
و گروهی هم به حسرت جانکاهی ، خيره به آنها، انگشتان خود مي گزيدند.
احساس مي کردم آنها از مايند و ما از آنها
اما انگار يکيمان مشکل داشت!
کدام؟
آنها درست در جایی ايستاده بودند که 8 سال پيش انصار فشار ايستاده بودند و نمي گذاشتند همين دوستان ،صدايشان را به خفقان برسانند.
دعوت به آرامش هم ممکن نبود
یکي دو تا از مدافعان معين هم اشتباه اخلاقي کرده و باعث شدند بر اين طبل، سخت تر کويبده شود.
اما صد آفرين بر اکثريت که اکنون پس از 8 سال راه برخورد با اين حرکتهای خاص را خوب دريافته اند.
تلخی اين حالات را فقط يک چيز آرام مي کرد:چشمان ژرف انديشی که چه از بين حاميان دکتر و چه از بين بعضی تحريميان افسوس مي خورد
و اين چشمها هم مرد بود هم زن ،
هم پير بود هم جوان ،
يعنی رشد و بالندگی
متاسفانه اندک دوستانی يافت مي شوند که هنوز راه مدارا را در اعلام نظر ياد نگرفته اند.
من به رای تمام تحريميان احترام مي گذارم چون مي دانم من و آنها چيزهای مشترکی مي خواهيم.
اميد وارم هر دویمان پيروز شويم
من ديگر حاضر نيستم به 8 سال قبل برگردم !
آیا کسی هست ياريم کند؟
من حاضر نيستم صندلی جمهور دست کس و کسانی بيفتد که به خبر نگاران اجازه ميداند فقط تعداد بجه هايشان را بپرسد!
و امروز همان ها با تکيه بر فرهنگ جديد ساخت حماسه دوم خرداد
با کمال پرويي
مهر کارگردانی خود را زده و انگار همه را هالو حساب میکنند
واقعاً دوست ندارم به زمانی بر گردم که همه از همديگر مي هراسيدند
و در پيشگاه همديگر از بيان اعتقاداتشان حذر مِي کردند.
فرصت های بسياری از دست رفت اماامروز قدمی به جلوييم و به همين خاطر ضمن اعتقاد به نوانديشی در روشها ، معتقدم خاتمی راهی را آغاز کرد که بايد پاينده بماند.

۱۳۸۴ خرداد ۱۹, پنجشنبه

تمرين
نوشتار پيشین نثرما اختصاص داشت به سخنی با تحريميان. چند نفری قابل دانسته و برايم کامنت گذاشتند . ضمن تشکر از همه ی آن دوستان و از آنجايي که ظاهر کامنتدونی وبلاگ از نوشتار زياد به ناتوانی افتاده بود سزاوار ديدم با اجازه اين دوستان متن اينبار وبلاگ را به ارائه ي نظرات آنها و از جمله صاحب وبلاگ خوب من نه منم تخصيص دهم. بي شک اگر اين حرکت ادامه داشت در آینده تکرار خواهم کرد. همين جا بار ديگر از صاحب وبلاگ مکتوب ، همين طور، نويسنده وبلاگ چهلستون و من و تنهایی و همچنین مرشد اعظم و ميترای بزرگوار قدردانی می نمایم.

narges
سلام ! يعني بايد راي داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوووووووووووووووچ ! يعني من نوچ ! شما به گمانم نه نوچ !دار اين زمينه با آقاي طواف خيلي موافقم.... سبز زي !

General
سلام ! خود من از افراد نوع سوم حالت دوم بودم البته مردد بودم که با نوشته هاي شما و صحبتهاي دکتر خاتمي ديروز در اصفهان الان قانع شدم که بايد حضور داشته باشم! دوستان از وبلاگ من هم ديدن کنيد.. عکس هايي از مراسم ديروز و سخنراني دکتر محمد رضا خاتمي در اصفهان
http://40sotun.persianblog.com

narges
سلام یک ضرب المثل معروف دانشگاهی می گوید : ما برای کسب مدرک آمديم نی برای درک مطلب آمديم ! حالا حکايت انتخابات هم به گمانم اين گونه است ٬کسی برای درک مطلب به صحنه نيامده ٬همه فقط آمده اند تا باشند ٬تا اگر ماندنشان را مردم تصويب کردند باز هم بمانند و جمع کنند و ببرند!...از مردم دم زدن و شعار آزادی سر دادن و مراسم پاس داشت آزادی برگزار کردن آن هم فقط چند سال يک بار به مدت يک ماه و دو ماه معنایش به ياد مردم بودن و برای مردم بودن نيست ٬هست ؟ صحنه ٬صحنه خيمه شب بازيست برای کسب قدرت ... جامعه ايرانی در گمان من جوانيست که ز حادثه ای به يک باره پير شده است ! چراييش را به گمانم همه می دانند....

مر شد اعظم
با سلام و درود بي پايان اين تحليل زيبا يك روي سكه است روي ديگر آن نظر ولايي است كه نتيجه انتخابات وصحت اعلام نتايج به آن باز ميگردد ما در مملكتــــي زندگي مي كنيم كه ولي فقيه بايد قبل از اعلام نتايج حقيقي به مردم وبعد از آن حكم بدهدكه ميليون ها نفر راه را درست رفته اند يا نه!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

میترا
از گمان من عدم شرکت بازی در سناریویی است که امید بسیاری به اجرای آن است البته عدم شرکت گروهی خاص! که نبودنشان نتایج را بر وفق مراد خواهد نمود .در ضمن اینکه همیشه حرکت و تلاش گرچه بیهوده بسی بهتر از منفعل و تسلیم شرایط بودن است . چرا همیشه دموکراسی خواهان گهی تند و گهی خسته اند این که رهرو بودن نیست حالا روی دیگر سکه هر چه می خواهد باشد.

sara
. تمام اينکارها فقط يک فيلم است. رئيس جمهور انتخاب شده است و فقط ميخواهند مردم را ساکت کنند

من نه منم
شما از خواستگاه مشترک حرف می زنید ولی بگذارید بگویم شاید تا دیروز نیروهای مستقل خارج حاکمیت چنین فصل مشترکی با دوستان اصلاح طلب حکومتی داشتند اما در هشت سال گذشته حوادثی یش آمد که باعث شد در این نکته تردید های جدی ایجاد شود... گاهی به نظر می رسد اگر دوستان از دموکراسی و حقوق بشر دم می زنن نه به عنوان هدف که تنها چونان وسیله ای جهت باز یافتن قدرت به آن می نگرند ...یکبار هم که شده صادقانه با خود بیندیشید در برهه های خاص میان منافع و بقای نظام و اصول دموکراسی و حقوق بشر کدام یک انتخاب می شود ... تجربه به ما نشان داده دومی به راحتی قربانی اولی می شود...پس اگر دموکراسی خواهی را فصل مشترک می دانید ، تفاوت ما و شما ، تفاوت میان هدف و وسیله است ... از طرفی گروهی امروز می خواهند از منگنه بد و بدتر به خارج بیاندیشند و متاسفانه استدلال های منطقی و محکمی هم دارند... هرچند که تاریخ نشان خواهد داد کدام راه درست بوده ... و امروز را هر کداممان با منطق خود طی می کنیم و امیدوارم که برای تمرین دموکراسی هم شده یکدیگر را به رسمیت بشناسیم ...

نثرما
با سلام خدمت دوست نو اندیش و گرانمایه که از نوع نگارشتان صد البته معلوم است سطح مطالعه تان از این بنده کمترین به مراتب بالاتر است. نقد کوتاه شما را در خصوص مطلب سخنی با تحریمیان چند بار خواندم و به همین سبب وبلاگ وزینتان را هم! 1- از غافله اصلاحات هر چه شما را عایدی مادی رسیده مرا هم! لیک در بیان فواید معنوی به لحاظ اختصار و آنکه از نوع مطالبتان هویداست که از زیاده گویی ملول می شوید می گذرم. 2- دوست عزیز ، خیمه گاه اصلاحات را پهنایی است که یکسوی آن طولی به درازای اکبر گنجی است و سوی ديگر عرضی است به وسعت سید محمد خاتمی! ما بقی انرژی های مثبت و منفی هستند که در لابلای این مساحت در جنبش اند. البته مقیاس من این است ، شما مختارید مختصات دیگری هم تعریف نمایید. افتراق دیدگاه من و شما در این موضوع نیست. 3- در بین جماعتی با آن طول و عرض، بی شک هستند کاسه لیسان و مزدورانی که به هوای قوت دهن گیری ، اردوی اصلاح طلبان را ماوا کرده اند وصد البته تعدادشان کم نیست. 4- علی ای حال اردوگاه اصلاح طلبان ترکیبی از اهل قلم و عَلَم و خدم و حشم و منفعت طلبان است و در اين میان گروهی به خون جگر راه می سپارند ؛ گروهی به پول جیب و عرق جبین و غافله ای هم به تمنای اندوختن نانی ! 5- تفاوت نگرش من با شما در این است که من به حضور همه ی اهل خیمه اعتقاد دارم با این تفاوت ژرف که معتقدم می بایست در کشاکش ایام، منزلگاه اصلاح طلبان به گونه ای مدیریت شود که صف کاسه لیسان و مگسان گرد شیرینی از اهالی تفکر و تعقل و اندیشه قابل تجزی باشد. نه آنکه در مواجهه با اصلاح طلبان همه با یک نمایه ظهور و بروز نمایند. 6- دوست گرامی! مقدمه ام تمام شد حال شما به متن خود که در نقد نوشتار من آورده اید توجه کنید: "گاهی به نظر می رسد اگر دوستان از دموکراسی و حقوق بشر دم می زنن نه به عنوان هدف که تنها چونان وسیله ای جهت باز یافتن قدرت به آن می نگرند ...یکبار هم که شده صادقانه با خود بیندیشید در برهه های خاص میان منافع و بقای نظام و اصول دموکراسی و حقوق بشر کدام یک انتخاب می شود ... تجربه به ما نشان داده دومی به راحتی قربانی اولی می شود...پس اگر دموکراسی خواهی را فصل مشترک می دانید ، تفاوت ما و شما ، تفاوت میان هدف و وسیله است" چه راحت و سهل به چوب کلامتان ما را از دایره دوستداران اندیشه ناب دموکراس طلبی بيرون رانده اید. من اگر ادعا نکنم که با جوهر درونم حامی دموکراسی هستم اما، منصفانه! نان به نرخ روز خور و منفعت طلبی هم که شما مد نظرتان هست نبوده و نخواهم بود. زيبنده بود الحال که نسلی پيشتر از شما، بر طبل اصلاحات می نوازند بجای روانه کردنشان در هپروت اشیاء و اجناس و وسايل ، دستی می گرفتید و با اقتدای به اسلاف معقول و مقبول چراغ راه نو نشانشان می دادید تا بلکه در آینده به جای سنگ راه ، کمک کارتان باشند. اگر قرار باشد به هدفی نو و در خور دست یابید با همراهی هم راحت تر تا روبروی هم. 7- در پايان، حالا که سخن به درازا کشيد بد نیست اين نکته را هم اشاره کنم که نه من به خود غره ميشوم و نه در خور عقل انسانی است که شما چنین گردید. راه دراز است و بیم موج گردابی چنین حایل. امید است حال که تو دوست گرامی هدف گرایید باز هم به من سر بزنید و از سر تعهد و التزام به جوهر عقلی ما را رهنمون گردید. به امید روزی که نور باشد و نور باشد و نور. ارادتمند- حسین

من نه منم
با سلام به شما دوست گرانمايه با جوابيه خود نشان داديد بيشتر از آنکه خود ادعا مي کنيد به اصول دموکراسي وفاداريد و اين نکته از آمادگي و تلاشتان جهت پاي نهادن در ميدان گفتگو و نقد همراه با جادوي تحمل و مدارا حکايت دارد. حق با شماست ... همه آن هايي که از جرگه اصلاح طلبي اند را نمي توان يک شکل و يک دست دانست و درست هم نيست که همه را با چوب فرصت طلبي و قدرت خواهي راند... اما وقتي قصد داريد به تحليل جريانات و گروه هاي سياسي بپردازيد چاره اي نداريد جز آنکه برايند کلي يک پديده را در نظر آوريد که گاهي فرد به فرد ديدن يک حزب يا گروه سياسي نزديک بيني به همراه مي آورد و تحليل را ناقص مي کند ... باري شکي ندارم که انسان هاي پاک نيت در جمع اصلاح طلبان کم نيستند اما اجازه بدهيد کمي از دوستان خود فاصله بگيريم ... دورتر بياستيم و نگاه کنيم... حال يک جريان سياسي را در کليت آن خواهيم ديد و قضاوت خواهيم کرد... قضاوتي که بيشتر مي تواند شبيه يک قضاوت مستقل باشد شبيه احساس مردم عادي ...من يک آدم نخبه گرا هستم ولي در باب سياست بايد به عقل جمعي بها داد... بياييد کارنامه اين چند ساله را مرور کنيم ... چه بسيار پيش آمد در مقابل فشار هاي اقتدارطلبان که آرمان اصلاح طلبي به آساني فدا شد ((آرمان هاي اصلاح طلبي و نه حتي دموکراسي خواهي)) ... نگوييد پراگماتيسم در بازي قدرت چنين مي طلبد ... زيرا که بسياري از شعار هاي انتخاباتي امروز حزب مشارکت همان مطالبات برحق ديروز بودند که در تحليل هاي سياسي نزديک بينان - اگر نگوييم قدرت طلبان -زياده خواهي انگاشته شدند و حاميان آن به عدم درک شرايط و عدم درک لزوم حرکت گام به گام متهم مي شدند. موارد بسيار است و مجال اندک تنها همين مورد حکم حکومتي اگر در ابتداي مجلس ششم قاطعانه رد مي شد چه بسا امروز اوضاع به گونه اي ديگر بود و ترسم از اين است شعار هاي امروز هم از پس فشار هاي فردا از اينکه هست حداقلي تر شود به بهانه حرکت گام به گام... آنچنان که در مورد آقاي خاتمي ديديم که هر چه مي گذشت رنگ و بوي شعار ها هم عوض مي شد چه رسد به عملکرد ها ... وقت گرانبهايتان تلف شد اما بگذاريد اين را هم بگويم که عدم شرکت در انتخابات و تحريم آن فقط به معني تلاش براي براندازي نيست من خواهان انقلاب نيستم که تاريخ گواهي مي دهد هدف دموکراسي با وسيله خشونت حاصل نمي شود ... اما اصلاحات را هم فقط به معني تغيير ساختار هاي قدرت نمي دانم ... تحريم به قولي شايد همان نافرماني مدني باشد... صد سالي است که خواسته ايم که تجدد و آزادي را از بالا به جامعه تزريق کنيم بياييد يک بار هم جوشش آزادي خواهي را از زير پوست جامعه دنبال کنيم ... به باور من روزي که فرهنگ خرد ورزي -تحمل - مدارا- عدم خشونت- فرد گرايي - کرامت انساني و حقوق بشر در جامعه نهادينه شود جرياني برگشت ناپذير در عرصه سياست و چارچوب هاي قدرت فراهم خواهد کرد تا ديگر نباشند ۵۰ درصد آراي کور و ناآگاهي که صرفا از سر تکليف و به فرموده بالا سري ها در صنوق ريخته شوند... در آن روز ديگر اينکه کانديدايي معاون حقوق بشر برگزيند يا نه اندکي از عطش مردم براي آن کم يا زياد نمي کند اگر از اين زياده گويي ها خسته نشديد با کمال مسرت شما را به ادامه اين گفتگوها دعوت مي کنم ...بدرود
يک نکته: منظورم از عبارت:"تفاوت ما و شما ، تفاوت میان هدف و وسیله است" نه این بود که شما وسیله اید و ما هدف ... خواستم بگویم عملکرد جنبش اصلاح طلبی چنین می نماید که دموکراسی و حقوق بشر را وسیله ای برای بقای نظام می خواهند و اگر این نشد چیزی دیگر و وسیله ای بهتر... و برعکس چونان منی از جرگه هواداران دموکراسی ؛ دموکراسی و حقوق بشر را هدف می دانیم و نه وسیله ای که بتوان بنا به مصلحت کناری نهاد و چوبی دیگر برافراشت و ابزاری دیگر برگرفت. خب اين از آفات وبلاگ نويسي و گزيده گويي در عصر ثانيه هاست که جملات ناقص اند و بد فهميده مي شوند.
و اما اکنون آخرين پاسخ من به مطلب فوق:
باز هم سلام و ممنون از کامنت زیبایتان.
به نکته بسيار مهمی اشاره کرده اید! نوشته اید بسياری از شعارهای امروزين اصلاح طلبان مطالبات دیروزی است که با دست همین اصلاح طلبان، ممهور به مهر زياده طلبی گرديد و آنگاه با استعانت از شعار زيبای سياست گام به گام ،بايکوت گردید. من با اجازه شما از سوی ديگر ولی همنوا با شما به موضوع نگاه خواهم کرد. اگر امروز اصلاح طلبان، همان مطالبات دیروز را شعار کرده اند اما مخالفان جدی شعار های دیروز ، خود سازنده همان شعارهای ابتدایی ، از جنس دوم خردادی شده اند. ديروز اگر همين آقایان در مقابل کلمه اصلاحات یقه می درانیدند که : اصلاحات از اول انقلاب شروع شده اما امروز خود در جای جای بیاناتشان از لغات و مفاهیمی مدد مي گیرند که دیروز شعار من و شما بود. جوانانی که دیروز در قاموس اين سلسله مدار بسته، لاابالی و یک مشت زیاده خواه مفسده جو طلقی می شدند ، امروز بالا نشین و مصدر تصاویر روز آقايان گرديده اند. کم مانده است حضرات علمای حوزه علمیه هم برای مقبوليت از دست رفته ، به فتاوی جدیدی دست يابند که خسارت قبل از دوم خرداد 76 را جبران نمایند. امروز برادر احمدی نژاد که نمونه بارز و تمام نمای رادیکالیسم آن طرفی است از دولت پاسخگو سخن می گوید! و تئوریسین انسداد و سانسور فرهنگی موئتلفه ، که صدا و سيما را از تصاوير بنیانگذاران راستين انقلاب خالی و به جای آن متقلباً آدمهایی نشاند که مردم کمتر می شناختند و برای اولین بار ترقص بانویی را برای تخریب اشخاص مقبول المله به سیمای جمهوری اسلامی وارد ساخت ، کلام از تنفس و صبح اميد را شعار خود ساخته است! و آن دو نفر دیگر هم خود بهتر از من واقفيد! اينها همه و همه نشان از حرکت است! نيست؟ کم است! قبول دارم. به خدا مي توانست بیشتر باشد ولی بالاخره به سویی بود که حداقل فضایی ساخته و پرداخته است که من و شما اندکی آزاد تر با هم مباحثه کنیم. اگر شما با من موافقيد و مي پذیرید که این موارد حرکت به جلو است ، آنوقت کبری بحث به دنبال خواهد آمد! مطلع این کبرا هم اینست که اگر امروز کمی و فقط کمی حق تنفس داریم به مدد قدرت مشروع اما حداقلی است که در حکومت داریم و گرنه چون مابقی گروهای اجتماعی ، صرفاً خودمان بودیم و اطرافيان اندکمان. قبول فرمایید که امروز دم از اصلاحات زدن، هم ظاهری و هم باطنی یک فرهنگ مدنی شده است. و مادامی که شعاری ، قالب فرهنگ به خود گرفت ، آنگاه زمان تعمیق و تثبیت و راهبری است.
موفق باشيد
.

۱۳۸۴ خرداد ۱۴, شنبه

سخنی با تحريميان

اول: تحريميان کيستند؟
ايران امروز بالغ بر 70 ميليون جمعيت دارد که از اين تعداد بالغ بر 40 ميليون صلاحيت رای دادن دارند. يعنی چيزی حدود 60 درصد مردم قانوناً حق انتخاب کردن دارند. اين موضوع نشانگر اوج جوان بودن جامعه ايراني است. بر اساس نظر سنجی های به دست آمده از طرق مختلف به نظر مي رسد در بد بينانه ترين شرايط بيش از 50 درصد حائزين شرايط رای دادن در انتخابات مشارکت کنند. آنها که رای مي دهند تکليفشان معلوم است اما آنها که راي نمی دهند( يعنی آن کمتر از 50 درصد باقي مانده) خود سه دسته اند:
الف- قشر بی خيال و بی تفاوت که همواره در صدد رساندن خيمه وخرگاه شخصی خود به مقصودند و اصولاً دغدغه حضور اجتماعی جز در مسايل اندکي ندارند. اينها وزنی حدود 20 تا 25 درصد دارند و در همه ي جوامع يافت مي شوند.
ب- قشر برانداز و مخالف که در کشور ما بيشتر به دشمن معروفند و وزنشان کمتر از 10 درصد است.
ج- قشر نقاد و مخالف قانونی که ما بقی اين توزين را شامل خود مي کنند. (تقريباً 15 درصد)
گروه ب با سرمایه گذاری براندازانه و به خيال پايمال شدن حقوقشان به چيزی جز تلاشی حکومت نیانديشیده و همواره کوس تحريم ميزنند.
در گروه ج بخشی فقط در انتخابات شرکت نمی کنند و کاری به تصمیم مردم ندارند اما بخشی ضمن عدم شرکت، از مردم هم تن ندادن به مشارکت را طلب ميکنند که تحريميان مورد نظر من اين دسته اند.

دوم : من کي باشم که با شما سر سخن دارم؟
بسياری از تحريميان و مدافعان عدم مشارکت در اين انتخابات همراهان ديروز من و امثال من در دوم خرداد 76 هستند که به دلايل عديده و بعضاً قابل قبول سرخورده و به دليل نرسيدن به خواسته های دموکراتيک، نظام را فاقد توانايي اصلاح ميدانند.
به دليل وجود چنين خواستگاه مشترکی به خود جسارت داده و اين دوستان را مخاطب قرار ميدهم.

سوم: سخن
1- اگر به انديشه ای رسيده ايد که از سر تعقل بوده و ريشه احساس ندارد تفکرتان مقبول و کردارتان قابل دفاع است پس به نشان يک مباحثه ي دوستانه سخنم را بیانديشيد!
2- از آنجايي که گروه شما اکثراً اهل تفکر و صاحب مراميد ، قطعاً مي بايست مطالبات حداقلی و حد اکثری داشته باشيد. مطالبات حداکثري مربوط به هنگامي است که حکومت یا به دست صاحبان انديشه مشترکتان باشد يا نظامي کاملاً دموکرات بر سر کار باشد. با تحريم اين انتخابات کداميک از مطالبات شما به پاسخ نزديک مي شود؟ و يا اصولاً قدرت شما در چه حدی است ؟ آیا توان شما به اندازه ای است که بتوانيد جنبشی مدنی و نه غير مدنی ايجاد کنيد؟
3- تمنا دارد شهرهای بزرگ و مراکز استاني را از شهرهای کوچک و روستاها جدا سازيد . هشت سال تلاش مداوم ما و شما در طرح شعارهای دموکراتيک اگر تاثير قابل قبولی بر کلان شهر ها داشته اما به دليل قدرت غير دموکراتيکی که در شهر های کوچک و روستا ها توسط بعضی مراکز قدرت اعمال شده است ، اگر نگوييم همان فضای مسموم قبل از خرداد 76 حاکم است به جرات مي توان گفت رشد اندکی داشته است. اين رشد اندک توان همراهی با شما را ندارد لذا اگر قبول کنيد که رای اکثريت مردم مربوط به همين نقاط است ، عملاً توفيق شما در ارائه اين راه حل اندک خواهد بود.
4- شما نيک مي دانيد که برای رسيدن به مطالباتي که در لايه های مختلف جامعه وجود دارد و از جمله مطالبات من و شما، نياز مبرمی به محيط رشد است. با تحريم عملاً از اين محيط رشد باز مي مانيم . مگر آنکه بدانيم همراهانمان حداکثری هستند.
5- از آنجايي که اگر شما مشارکت مي کرديد شانس کانديدای اصلاح طلب بالا ميرفت، با تحريم، عملاً ميدان را به مخالف انديشه خود سپرده ايد و محيط رشد انديشه ای که برای آن هزينه گزافی داده شده است را به محيط دودآلود و غير قابل تحمل تبديل کرده ايد!
6- بياييد آرام و تدريجی به هدف مشترک برسيم . فراموش نکنيد جامعه ايرانی تا قبل از خرداد 76 در يک حالت بلوغ ديرس باقی مانده بود و پس از آن اين بلوغ با اوجی از مطالبات هويدا شد، روز به روز شکوفاتر شد ولی به تيمار نرسيد. سپردن فضا به رقيبان تماميت خواه مي تواند برای چندمين بار در تاريخ اين مرز و بوم رشد اجنماعي و سياسی و فرهنگی و اقتصادی را با کندی مواجه سازد.
7- و آخر يک جمله ی تمثيلی: تحريم انتخابات در شرايط کنونی، که کف مطالبات فراهم است ، باعث خواهد شد سريال حکومت و نظام، به جای آنکه در حالت لايو و زنده ضبط و پخش شود، پشت صحنه رفته و پس از توليد به نمايش درآید. آنوقت معلوم نيست آن برنامه چه باشد و با چه اهدافي!!!

۱۳۸۴ خرداد ۹, دوشنبه

نامه سرگشاده به ارگانها ،مقامات و رسانه های بين المللی
***************************************
لطفاً با کپی‌کردن این متن در وبلاگ‌های‌تان، به حرکت اعتراضی وبنگاران و روزنامه‌نگاران بپیوندید:
****************************************************************
اکبر گنجی قدیمی‌ترین روزنامه‌نگار ایرانی‌ست که به دلیل ابراز عقيده و دفاع از آزادی و حقوق حرفه‌ی روزنامه‌نگاری، زندانی است. وی به بهانه‌ی انتقاد از مقامات دولتی، به دستِ بالاترین مقامات قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی، محكوم شده است و تا این لحظه بيش از ٦١ ماه است كه در زندان به‌سر می‌برد. او در طول اسارتش به انتشار "مانیفست جمهوری‌خواهی" -اثری که به قصد ارائه راه‌کار برای رسیدن به جامعه‌ی باز و دموکرات نگاشته شده است- و دعوت مردم به نافرمانی مدنی مبادرت ورزیده است و از همین‌رو به سختی مورد خشم و کینه‌ی حاکمان و مسئولان قضایی قرار گرفته است که از طریق سوء استفاده از قدرت قانونی، سعی در خاموش‌ساختن صدای وی دارند، به‌طوری که حتی دکتر ناصر زرافشان وکیل مدافع گنجی نیز هم‌اکنون در زندان به‌سر می‌برد. اكبر گنجی در اعتراض به برخورد ناعادلانه و غير قانونی با وی و عدم برخورداری از مرخصی استعلاجی، از ساعت ‌١٩ پنجشنبه ‌٢٩ ارديبهشت ‌٨٤ اعتصاب غذای نامحدودی را آغاز کرده است و این در حالی‌ست که وی به‌شدت بیمار است و نیاز مبرم به درمان‌های ویژه دارد. ما روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان ایرانی نگران سلامتی گنجی هستیم و به دلیل خودداری مسئولین قوه قضائیه از آزادی و درمان وی، خواهان اقدام فوری نهادهای حقوق بشری برای تحت فشار گذاشتن قوه‌ی قضائیه ایران، برای آزادی و درمان وی هستیم. تحت شرایط فعلی، مسئولیت جان اکبر گنجی با نهادهای بین‌المللی حقوق بشر و آزادیخواهان جهان است.
*******************
متن نامه به انگلیسی
Akbar Ganji is the longest-serving political prisoner in Iran’s journalistic community, jailed for expressing his opinion in defense of freedom and the professional rights of journalists. He was convicted by high-ranking judiciary officials in the Islamic Republic for criticizing government officials, and has so far spent more than sixty-one months in prison. Since his imprisonment, Ganji has published “The Republican Manifesto,” a work that outlines plans for achieving an open and democratic society, and has invited the people to engage in civil disobedience. These actions have brought him further wrath from the officials of the judiciary, who are abusing their legal powers to silence his voice, so much so that even his attorney, Dr. Nasser Zarafshan, has been sent to prison. At 7 PM on Thursday, May 19th 2005, Ganji went on an indefinite hunger strike to protest his unfair and illegal treatment, including the refusal to grant him medical leave. This is while he is severely ill and is in dire need of special medical attention. We Iranian journalists and bloggers are extremely concerned about Ganji’s health, and we call on human rights organizations to take immediate measures to pressure Iran’s judiciary to release and treat him. In the present circumstances, international human rights organizations and freedom-loving people all over the word are responsible for the protection of Akbar Ganji’s life.

۱۳۸۴ خرداد ۷, شنبه

بمانیم یا نه؟
این سوال در چند روز گذشته همه را درگیر ساخت! همه ی کساني را که به نوعي خود را در جرگه ي اصلاح طلبان طرفدار دکتر معين مي دانستند. در لحظات اولی که شورای پر شتاب نگهبان بدون نام بردن از معین نام رفقا و همفکران خود را ردیف کرد تقريباً همه ی ذهنها به سوی تحريم معطوف گشت. يادم نمي رود که چندین و چند اس. ام.اس دريافت کردم که همه حاکی از اين حقيقت تلخ بود که شورای نگهبان دنبال يک حضور مردمی و حد اکثری نيست. برای آنکه بتوانم نمايي از ذهنيات آن شب را در اين مقوله به يادگار بگذارم به ذکر اس.ام.اس های ارسالی مي پردازم.
ساعت 20:34 درست پس از خبر بیست و سی:
اولين اس.ام.اس:
يا معين يا تحريم
ساعت 20:35
دوم خرداد بر عموم اصلاح طلبان طرفدار شرکت در انتخابات تسليت باد.
ساعت 20:40
سلام حسین جان! چه خبر؟ lol
ساعت 20:43
ميمانيد ؟ اگر مي مانيد بگم آقای جنتي يه چايي ديگه هم بريزند.
ساعت 20:43
زنگ موبایل:
سلام! کجایی؟ خبر و داری؟
-آره
-هاهاهاها
-حالا مي خواهی چکار کنی؟
- بايد فکر کنم
- هاهاهاها
-خدا حافظ
ساعت 20:55
شکلک خنده دار و حاکی از تلف کردن زمان که به دليل بی ادبانه بودن از ذکر بيشتر خصوصيات آن مي پرهيزم!
ساعت 20:56
بازم اس.ام.اس
نگران نباش زواره ای هم رد صلاحيت شده است. این يعنی عدالت.
ساعت 20:57
خبردار! پيش فنگ! قدم رو!
ساعت 21:15
زنگ موبایل :
سلام! خونه نمي آيي؟
- مي آیم
- کي؟
- يه ساعت ديگه
- مگه خبر و نداری؟
- کدوم خبر؟
- معین رد صلاحیت شد.
- نه بابا؟
و هر دو سکوت
ساعت 21:17
بازم زنگ موبایل؟
سلام حسين!
-سلام
کيا تاييد شدند؟
- همونهايي که تو ذهنت هست همون هاست
- یعنی معين رد شد؟
- گفتم که همونهايي تاييد شدند که همه ي ملت از قبل مي گفتند.
- پس مردم شورای نگهبان و خوب شناختند.
- آره جانم
- آها ! پس آقای جنتی و دوستانشان هم ديگه گوش به رهبری نمی دهند!
- از اول هم نمی دادند!
- آره فقط ماييم که رعايت مي کنيم اونا ....
بوق اشغال
...
ساعت21:18
اس.ام.اس
يه جک بگم گريه ات بگيره:
زواره ای رد شد!
احمدی نژاد تاييد شد!
همون ساعت:
اس.ام.اس
خبر و دیدی يا شنيدی؟
ساعت 21:40
- سلام برادر
خوشحاليم که درست انتخاب کرده بوديم
حالا ميدانيم به کي رای ندهيم!
فردا که نامه حداد عادل و جواب رهبری خوانده شد اما پيامهای ديگری رسيد که معادلات را حسابي قاطي کرده بود.
اختلاط شديدی که در مواضع نمايانگر شده بود کاملاً هماهنگ بودن گردانندگان شطرنج اردوی اصولگرايان را نشان ميداد! من ياد گرفته ام که در عالم سياست به هيچ وجه بازيچه احساساتم نشوم وگرنه آن مي شود که مخالفان مي خواهند.هر اس.ام.اسي که رسيد و از من خواست تا بگويم دوستداران معين چه خواهند کرد نوشتم. نمي دانم!
بايد سرو صداها مي خوابيد تا عرصه انديشه باز شود.
حالا هم که آبها کمي تا قسمتي از آسياب فرو ريخته فقط يک جمله مي گویم:
اگر مردم جانانه شرکت کنند و حضور حداکثری باشد کسی جز معين انتخاب نخواهد شد تمام نگرانی ها انست که همه پای صندوق نيايند.
اگر همه نيايند تاريخ تکرار خواهد شد.
. تکرار تاريخ در اين مرز و بوم سابقه ای به اندازه تکرار تاريخ داشته است.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۳۱, شنبه

کمکمکنيد!

سلام برکليه دوستان خوبم.
بدينوسيله به استحضارشما دلبندان وعزيزان خود مي رسانم مدتی است سرکشی به وبلاگم دچار فيلتر مخابرات شده است و به همین دلیل عملاًبه روزرسانی سخت و دشوار گردیده است. اما تا دور زدن و غیره امکان پذیر باشد ما همچنان خواهیم بود و چون هستيم می نويسيم. خدا کند خودمان را فيلتر نکنند آن موقع چون نيستیم نخواهيم نگاشت. علی العجالتاً از اين خزعبلات که بگذریم برای آنکه عریضه خالی نماند به ذکر نکته ای بسنده می کنم:
شنيدم آقای شهردار ام القرای کشوراسلامیمان برادردکتر احمدی نژاد در ديداری که با بعضي مقامات جهان اسلام داشته اند افاضات کرده اند که :
اندر ارادت به جايگاه آقا امام زمان و اینکه ايشان احتمالاً از مسير ایران ظهورمي کنند مسير ورودشان به تهران را از همین الان مشخص کرده اند.
خدایا به تو پناه مبریم.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

صدا و سيما ، فعال سياسي و چند نكته

1- طي روزهاي گذشته شبكه دوم سيما چند قسمت ازبرنامه بعد از خبر ( 30/22) خود را به انتخابات نهم رياست جمهوري اختصاص داده ، طيف وسيعي از گروهها و تشكلها به تشريح نظرات خود پرداخته‌اند كه با توجه به سطح انتظار اصلاح طلبان پيشرو ونيز منتقدين از اين رسانه ، امر قابل قبولي مي‌نمايد.

2- نكته قابل توجه در اين ميان نوع معرفي افراد شركت كننده در زير نويس هاي مكرر است كه همگي "فعال سياسي" ناميده مي‌شوند.

3- براي نگارنده پذيرفتني نيست كه ناگهان عيار عدالت سيماييان چنان بالا رفته باشد كه از هم اكنون همه را به يك چشم ديده ، عنوان ساده فعال سياسي را براي همه شركت كنندگان گزيده باشند. آنچه به ذهن مي‌رسد فرار از واقعيتي است كه آن را " عدم مقبوليت " دوستان هم مسلك صدا و سيما مي‌نامم.

4- بدون شك اصلاح طلبان كه در حال حاضر هم بدون تريبون هستند وهم صريح تر و شفاف تر سخن مي‌گويند از معرفي خود به صورت دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يا عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي و نظاير آن ناخشنود نمي‌بودند مشكل آنجاست كه حاضرين نزديك به جناح مخالف اصلاحات مانند نايب رييس اول مجلس يا عضو ارشد موتلفه يا رييس جمعيت ايثارگران يا عضوجامعه اسلامي مهندسان و ساير تشكلهاي همسو اگر به صورت شفاف معرفي شوند به دليل مقبوليت كم نظيرشان! تنها باعث كاهش اقبال خواهند شد.

5- از ديد حزب صدا و سيما بهتر است ظرفيت باقي‌مانده ازعدم شفافيت يعني آبادگري و دادگري و عدالت گري و . . . . محفوظ بماند.

6- در انتخابات هشتم رياست جمهوري حتي يكي از هفت يا هشت كانديداي رقيب اصلاحات ، يك جمله از ادبيات رايج خود در مورد اسلام و انقلاب و ولايت نگفتند و در دو انتخاب بعدي يعني شوراها و مجلس نيز درد نان و آبادي را جايگزين مباني فكري و خواسته‌هاي سياسي خود ساختند.

7- به راستي آيا وقت آن نرسيده لحظه‌اي با خود خلوت كنند كه اگر اين امر حذف كامل از عرصه اجتماع نيست پس چيست؟ آيا وقت آن نرسيده احزاب و شخصيتهايي كه خود روزي معيار همه چيز بودند و امروز غيبتشان از سخنان و كلام كانديداها واجب و نبودشان روي پوسترها لازم شده ساعتي به تفكر بنشينند ، به راستي چه زيبا گفته و پنداري براي امروز فرموده كه يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت.

8- بهتر است متفكرين و اهل فلسفه در مورد اين جمله تكليف ما را روشن كنند كه " اگر شرط حضور و بقاي من نفي (يا فرار از) من است من هستم يا نيستم؟ ".

به قلم دوست عزیز مهندس ا. ربیع پور

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۷, شنبه

براي دردهاي يك دوست فراموش شده!


گروهي كه هيچ گاه در جريان زمان
به واسطه پول و منال گم نمي شوند
ديروز سفره اي گسترانيدند تا
با نيات ديگري من و تو كنار هم بياييم!
اما سفره كه برچيده شد
يا نه، سفره كه گسترش يافت
بسان گودال گنديده از آب مانده
همديگر را بيش از پيش
يافتند.
و تو گم شدي
و تو در لابلاي دردهايت زندگي كردي
اما از آن ديروزي ها خبري نبود.
نور چشمت! دختركت داشت مي پريد
و توئي كه به هيچ كس رو نمي زدي
!براي نجات دلبندت
سراغشان رفتي
آنها دردمند نبودند و دركت نكردند
دل به او سپردي و روانه شدي
و تا آخر ايستادي
تا هيولاي مرگ را شرمنده ي عطوفت پدري كردي
شكوفه هاي اميد جان گرفتند و
تو باز پيدا شدي
آن پرواز دردناك را فراموش نكن
آنگاه كه ازفرط ناملايمات
بر فراز آسمان قلبت هم با تو يار نبود
و
به ناچار پرنده آهنين به زمين بازگشت
تا پدري را جان بخشند و دوباره به سوي نازدانه روانه كنند
گوهري كه امروز حاصل كرده اي صد برابر هزينه هاي بيمارستان ارزش دارد:
نامردمان، چون تكيه بر اريكه قدرت زنند
نه تنها تشنه اي را تيمار نسازند
كه پياله آب از دستانش
به زور بستانند.
مرا ياراي شراكت در آلام توانفرساي گذشته ات نيست
پس در در لبخند هاي رضايت امروز ميهمانم ساز.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

جالب است! نه؟


نوشته اند روزي تزار nام مشغول قدم زدن در كاخ بود. به نگهبان درب ورودي رسيد كه سيخ ايستاده و چهار چشم نظاره گر اوضاع.از او پرسيد چرا آنجا نگهباني مي دهد و پاسخ شنيد كه: قربان! ورود و خروج را كنترل مي كنم. تزار به حياط رفت و در آنجا ديد نگهباني كنار دروازه قدم مي زند . از او سوال قبل تكرار كرد و جواب شنيد كه مواظبت كاخ از هجوم اغيار مي كند. تزار به بالاي برج رفت و رزم پوشاني ديد مشغول پيمودن بارو به تكرار! از آنها هم سوال تكرار نمود و پاسخ شنيد كه بيرون كاخ همواره كمين گاه بد خواهان است پس دقت در پايش دو صد چندان است. القصه آن روز از هر نگهباني علت سوال كرد و پاسخي در خور شنـيد. تا آنكه آخرين جواب او را سخت متعجب ساخت! نگهباني بديد جفت پا ايستاده در كنار صندلي قديمي و فرسوده ، سر به هيچ جانب تكان نداده و فقط به جلو مي نگرد. وقتي سوال از علت اينگونه استادن و پاييدن كرد فقط شنيد كه: قربان نمي دانم! پس رييس آنان را صدا كرد و علت مجدد جويا شد . او نيز ندانستن ساز كرد.امير قلعه را نوا دادند جهت شرف حضور و پاسخ اندر چرايي حضور نگهبان. او گفت: از وقتي ياد دارد چنين بوده و هر روز مجبور بوده اند نگهباني را كنار صندلي بگمارند. مجبور شدند سپهدار را صدا كنند و از او علت جويا شوند ! او نيز همان گفت كه امير گفته بود با اين تفاوت كه تزار را راهنمايي كرد تا از سپهدار پير قلعه كه قريب 95 سال داشت سوال نمايند. پير وامانده و بيمار در جواب تجمع فرمانروايان و امرا و ... كه تعدادشان اكنون زياد شده بود به فكر فرو رفت تا در عمق پستو هاي تاريخ ذهنش بياد بياورد : چه شد كه در كنار اين صندلي گزمه گماشته اند.
چون زماني به درازا گذشت پير با صدايي لرزان علت را چنين ادا كرد: تزار آنروز ما عادت داشت روزها در باغ قدم زده و بر اين صندلي زماني را به استراحت گذراند. روزي در اثرکهنه گی صندلي مجبور شديم به دستور تزار آن را روغن بزنيم تا جلا آيد و رنگ و بوي نوي بگيرد. پس فرمان رسيد نگهباني بايستد تا هنگام نشستن تزار او را از تر و روغني بودن صندلي خبر نمايد؛ مباد لباس تزار آلوده گردد. از آن پس فراموش كرديم كه چون صندلي خشك شد نگهبان نگماريم. پس رويه شد و تا حال ادامه يافت و كس را جرات تغيير در برنامه نبود.
مدتي است با خود مي انديشم خوب است رهبر فقيد انقلاب در زمان حيات خود بعضي معضلات ؛ نظير جنگ و رابطه با كشورهاي عربي و... را حل كردند وگرنه امروز معلوم نبود ما كجا بوديم! شايد در جبهه هاي جنگ و يا ... بگذريم. اين مقوله نهضت آزادي هم از آن مواردي است كه مسئولين بي جهت پاي در يك كفش كرده اند كه امام چه نوشتند و چه گفتند. كاش من جاي مقام رهبري بودم و موضوع را به نفع مملكت منحل مي كردم تا موضوع بي جهت كش و قوس نيايد. والا خنده دار است . اين روزها كم كم بچه ها و نوه هاي آقايان نهضت آزادي جاي سلف خود را مي گيرند اما باز ما اصرار پشت اصرار كه امام گفتند اينها مشروعيت ندارند و...

۱۳۸۴ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

برای گنجی که در سلول می زید!
درست چند روزی به تحويل سال 1384 مانده بود که به ياد اکبر گنجی افتادم و در حد و حدود وسع ناقابلم چند سطری رابرايش تحت عنوان من متهم می کنم نگاشتم.امروز با مرور وبلاگهای متعدد ، به وبلاگ همشهری خوبم ، قاصدک رسيدم که تيز بينيش عميقاً قابل ستايش است. من نيز ضمن ارج نهادن به اقدام او ياد گنجی را گرامي داشته و از دوستانم مي خواهم در انتخابات رياست جمهوری از هرگونه دست کاری حافظه تاريخی جداً خوداری نمايند.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۳, شنبه

احتمال + قطعي + تر =... در زبان پارسي
به نقل از دوست عزيز امين

يکی به فرهنگستان زبان شيرين و قند عسلي پارسي بگويد اين چه جور فارسی حرف زدن است که شخص اول يا دوم مملکت در 25 سال گذشته، هم هنوز به نتيجه قطعی نرسيده ، هم حضورش در انتخابات قطعی تر!! شده ، هم هنوز احساس وظيفه نکرده ، هم احتمال آمدنش قطعی تر شده!!!.
خبر از ايسنا و چند نقطه از من.


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: سياسي
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: در دو يا سه هفته‌ي آينده بايد تصميمم را اعلام كنم ولي هنوز به نتيجه‌ي قطعي نرسيده‌ام، اما حضورم در انتخابات قطعي‌تر شده است.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، حجت‌الاسلام‌والمسلمين هاشمي رفسنجاني پس از پايان ديدار با دانشجويان دفتر تحكيم وحدت(طيف شيراز)، به خبرنگاران گفت: اگر با آمدن من مشاركت اضافه شود، آراء رييس‌جمهور بيشتر و تشنج كمتر شود، در آن صورت احساس وظيفه مي‌كنم كه بيايم.
وي گفت: اگر كس ديگري بتواند اين كار را انجام دهد، ترجيح مي‌دهم كه او رييس‌جمهور شود، چند روز ديگر صبر مي‌كنم تا ببينيم چنين شخصي هست يا نه؟
وي افزود: هنوز در خصوص حضورم در انتخابات به نتيجه‌ي قطعي نرسيده‌ام ولي احتمال آمدنم نسبت به گذشته قطعي‌تر شده است.

معرفي يك وبلاگ جالب و البته اهل انديشه را هم در پايان پيشنهاد مي كنم. مطلب اخيرشان در ارتباط بامقاله ي آقاي زم كه يك تحقيق مقايسه اي در خصوص عروسك هاي باربي و سارا كرده است جالب توجه و در خور تامل است.


۱۳۸۴ فروردین ۲۶, جمعه

باشرح Posted by Hello
آزموده را آزمودن خطا نيست کي گفته خطاست!

ويرگول يا کاما در ادبيات پارسی نقش مهم و اساسی دارد. اهميت حضور اين عنصر سر گرد و وارونه، اگر نگوييم حياتی اما در بعضی جملات آنچنان ضروری است که فقدانش می تواند اثرات مخربی را بر جملات نويسنده وارد آورد. تيتر نثر کوتاه امروز از اين نوع است ليکن به دلايلی که بر بسياری از خوانندگان مکشوف خواهدافتاد من به عنوان نويسنده سطور وبلاگ، مشعوف مي شوم که جای ويرگول را در سو تيتر امروز، با توجه به مطالب بعد خود مشخص سازيد.
و اما بعد…..
شکل فوق مربوط به صفحه ی2 روزنامه ی شرق چهارشنبه 24/1/84 است. در اين متن کوتاه، کلمه هاشمی ده بار تکرار شده است. اگر از گذر در تاريخ هشت ساله دوران رياست جمهوری ايشان مثل آب خوردن بگذريم و فعلاً هم کاری به دستگاههای اقتصادی که فرزندان زجر کشيده ايشان سرپرستی آنها را دارند نداشته باشيم، جدای از مواردی که مربوط به نام خانوادگی آقای رفسنجانی است، حداقل دو تا از اين هاشمی ها نام خانوادگی حاميان ايشان است. اگر نسيم اصلاحات را نيز بر متن شرق بگذرانيم، مي شود خانم جلودارزاده را نيز به نوعی « جلودار زاده هاشمی » ناميد، باور نداريد در سطر پانزدهم شکل فوق اثرات ويرگول را آزمايش کنيد!
در پايان برای آن دسته از عزيزانی که مفهوم سخن مرا نفهميدند طلب عافيت می کنم!

۱۳۸۴ فروردین ۱۹, جمعه

حداد عادل، حدداد يا عادل؟

اخراج يک خبرنگار از مجلس، به خودی خود هيچ اشکالی ندارد. همانطور که آقای خاتمی، در دوران رياست جمهوری خود يکبار کانديدای رياست جمهوری اين دوران – آقای لاريجاني- را از کابينه اخراج نمود. مهم علت آن است. اگر زياده اهل تحليل نباشيم، و صرفاً به استباط معمول روی آوريم، حکماً اين خبرنگار، کاری کرده يا خبری انتشار داده است که برخی از راهيافتگان مجلس را مغموم و عصباني ساخته است. موضع گيری شتابزده هيات رئيسه مجلس نيز حاکی از عمق عملکرد اين خبرنگار است. پس از اطاله کلام خودداری ورزيده توجه خود و دوستان را به چگونگی اطلاع رسانی اين خبرنگار جلب مي نمايم. اميد است با اعتراض گسترده ای که به نوع برخورد رياست مجلس گرديده است، ايشان بخشي از نام خانوادگی پر مسمايشان را به اثبات برسانند.

وفات کوروش کبير

ديروز چندين وچندبار گوشی موبايلم با صدای دل انگيز اس.ام.اس به صدا درآمد. گذشته از اينکه موضوع اين پيام های کوتاه توسط بنده تحقيق نشده اما، با بسياری از پيامهای کوتاهی که تا ان موقع دريافت کرده بودم توفير داشت. آن به اصطلاح اس.ام.اس به قرار زير است:

« امروز، سالگرد وفات کوروش کبير است. مردی که 2533 سال پيش به انسان بودن افراد احترام می گذاشت.»

عاقبت، دود از کنده برخيزد آقای مزروعی!

روز 17 فروردين 84، هنگامی که آقای مزروعی قصد خروج از کشور را داشت، پاسپورت ايشان جلب و خود به نزد خانواده و از جمله حنيف بازگشت. آقای مزروعی هم در اعتراض به اين عمل مجدداً چون هميشه، دست به نگارش نامه ای به رييس قوه قضاييه زده و به ممنوع الخروجی خويش اعتراض نموده است.
من از علي آفای مزروعی به دليل پايبندی به نامه نگاری بسيار خوشم مي آيد خصوصاً اين نامه آخر که نيم نگاهي هم به نامه های قبلی دارد. توصيه مي کنم اين پست اخير وبلاگ آقای مزروعی را مطالعه فرماييد، چرا که بذر اميد را در دل تک تک ما خواهد پاشيد.

خاکسپاری پاپ
اگر موفق به دريافت تصاوير مراسم خاکسپاری پاپ شده باشيد، چند نکته کوتاه از ذهنتان عبور خواهد کرد:
*جوانان حضور فعال داشته و گاهاً در حال گريه بودند.
* فدرتمندان دنيای سياست از سراسر جهان حضور داشتند و مجبور بودند مراسم عجيب و غريب و چندساعته را تحمل کنند. آيا اين قدرت دين را انکار ناپذير نمی کند؟
* حضور آقای خاتمی در بين شخصيتهای برتر جهان، احساس خوشايندی را به آدمی می داد. معلوم است که هر گاه سران ما در بعد جهانی تصميم درستی بگيرند همين احساس به هر ايراني دست خواهد داد.
* رييسان جمهور ايران و آمريکا ، بار ديگر کنار هم قرار گرفتند، ديروز کلينتون در سازمان ملل و ابتدای رياست جمهوری آقای خاتمی و امروز، در انتهای دوران پر فراز و نشيب و مرگ رييس مذهب مسيحيت.
*تصورش را بکنيد تعدادي ايرانی مسلمان به نشانه حمايت از تفکرات صلح جويانه پاپ ، در اين مراسم حضور فعال داشته و به عنوان مبتکران نظريه ی گفتگوی تمدنها، ندای صلح جهانی سر می دادند.
* يک نکته مهم هم قوياً به ذهن متبادر مي گشت و آن اينکه مسيحيت با اجرای اين مراسم، جهانی بودن خود را به رخ عالميان کشيد.

۱۳۸۴ فروردین ۱۲, جمعه

رای ما ماندگار است Posted by Hello

عکس فوق را چند ماه پيش در شيراز گرفتم.آفتاب به شدت بر آن مي تابيد و از اين پوسترتبليغاتی جز قسمت های اندکی باقي نمانده بود.به دلايلی که ذيلاً به آن ها اشاره مي کنم به اين فکر افتادم که از آن يک عکس يادگاری بگيرم. قرار هم نبود آن را در نثرما بزنم اما توصيه ي دوستي باعث گرديد اين کار را انجام دهم. ذکر اين نکته هم خالي از فايده نخواهد بود که متاسفانه به دليل محدوديت نرم افزار مربوطه مجبورم کيفيت تصوير را فدای حجم اندکش سازم. به همين خاطر بايد به دليل کيفيت کاهش يافته عکس از دوستان عذر بخواهم.
1-اين پوستر، متعلق به ارديبهشت 1376 است، بنابرين تا لحظه ی عکسبرداری حدوداً 2600 شب و روز را طي کرده و 28 فصل گرم وسرد وبرف وباران را پشت سر نهاده است. حق بدهيد که اين طور ژنده گردد.
2- پوستر، مربوط به بخشي از گروه هاي حامي آقای خاتمي است که ظاهرا تمايل داشته اند به جاي هر عنوان دهن پر کن ديگری از لفظ« سيد محمد» استفاده کنند. َشايد آن روز اين عنوان اثرات قابل توجهي داشته است و باز شايد بنا به همان اعتقادات علی رغم گذشت حدود 7 سال همچنان بر تارک پوستر مي درخشد!
3- از« خاتمي» اثراتي مانده است اما، اگر کسي قبلاً به زيارت پوستر نايل نيآمده باشد قادر نخواهد بود از اين بازمانده، خاتمي را استخراج کند. يک نقطه ي کامل، دو نقطه ي ناقص، و چندين نمای نامفهوم اما متشکل تمام چيزی است که از آن مانده است!شايد با تمسک به سيد محمد بهتر بتوان به خاتمي رسيد.
4- با کمی دقت در عناوين گروه های حمايت کننده که در سمت راست و پايين تصوير حک گرديده است فقط نام« جمعيت زنان جمهوری اسلامی ايران» جا مانده و ساير گروه ها دچار صدمات جدی شده اند. بعضي گروه های حامی هم کاملاً محو گرديده اند. از نام« ائتلاف گروه های خط امام» هم عنوان« ائتلاف گروه های خط اما» مانده است. « ايثارگران » را هم با دفت بسيار مي توان يافت.
5- هر چند حاشيه ها هم دچار خوردگي شده اما به نظر مي رسد آسيب به مرکز و پايين تر ها به مراتب بيشتر از آن بالاترهاست.جالب است که حاشيه ای که بالاتر است سالم تر است! باور نداريد ، با چشماني تمام باز بنگريد.
6- آنچه خوب مانده و هر کسی قادر است آنرا ببيند و بفهمد و لمس کند، رای ما ست. البته هر چند ضربه ای هم به ما خورده ولی قابل درک است . بالاخره در اين همه آسيب، خدشه بر ما قابل پيش بيني است.
7- صبور باشيد تو را به خدا. چرا زود تصميم مي گيريد؟ نکند مي خواهيد رمز آن دود بر جا مانده از آتش قبلی را هم مکشوف سازيد؟

۱۳۸۴ فروردین ۹, سه‌شنبه

خوش آن مستي که هوشياری نمي بيند
تقريباً از همان ابتدايي که در دانشگاه استخدام شدم شناختمش. چهره ای خندان داشت و انتقاداتش را با رويي گشاده بر جان آدمي مي نشانيد.چند باری وقت اجازه داده بود ساعتي با هم به گفتگو بنشينيم و در همين نشست های کوتاه بود که با شخصيت مهربان ، جدی و بی ريايش آشنا شدم. در ظاهر نه، ولی قلباً احساسي قريب با او داشتم. رفاقتش بوی خاکريز های جنوب را مي داد ، اما نحوه ي برخوردش به هيچ وجه نشانگر عبور از سيم خاردارهای ميدان مين عراقي ها نبود آنچه نمايان بود گذر از ميدان مين خوديت و کبر و نخوت بود و درست به همين دليل کمتر کسي او را بر تپه های شعار و منيت مي يافت.در عمل، اخلاص شکل گرفته درونش را نشانگر بود نه در پر حرفي و ادعا. تنها نمودی که در ظاهرش، بعضي ها را، اندکي به اشتباه مي انداخت ، محاسن آنکاردش بود. لبخند های دائمي اش در تضاد با تصورات برخي بود که او را هم در صف مدافعان امروزی نظام مي ديدند! اخيراً که از مسئوليتي کنار رفته بود ، نبودنش بر آن مسند را نشانه ي انهدام ارزشها و بر باد رفتن دين و... ندانسته و بلکه با برخورد متينش اصالت وجودي خود را برای بسياری به اثبات رسانيد.
بگذريم!
ديروز صبح در مدخل وروديم به محل کار، برای اولين بار تصويربدون لبخندش را ديدم که خبر از پروازی مظلومانه مي داد. تصوير دومي که کنار عکس غمگين اول چشمان حقيقت بين آدمي را بازتر مي ساخت ، چشمان بسته و دهان مملو از تجهيزات آی. سي. يو را نشان مي داد که بيانگر دردی کهنه و جانفرسا بود. دردی ناشی از اثرات جانکاه سلاح های شيميايي دوران هجوم بعثيان به کشور عزيزمان ايران ! تازه فهميدم که اين مرد بي ادعا چه نازنيني بود. بوی معطری که هر از گاهی با حضورش جذاب دلهای ديگران بود ، اخلاص بود اخلاص! همان در نابي که کمتر مي يافت شود.
آيا مي داني اخلاص مسلمان و مسيحي و يهودي و ... نمي شناسد؟ اين خصيصه ي ناب فقط در وجود انسان آشيانه مي کند .انسانم آرزوست!!!
آنم آرزوست.
********
**************
همه ذرات هستي ، محو در رويای بي رنگ فراموشي ست.
نه فريادی ، نه آهنگي ، نه آوايي
نه ديروزی ، نه امروزی ، نه فردايي ،
جهان آرام و جان آرام.
زمان در خواب بي فرجام ،
خوش آن خوابي که بيداري نمي بيند !
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران که از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران که هر جا » هر که را زر در ترازو ، زور در بازوست«
جهان را دست اين نامردم صدرنگ بسپاريد
که کام از يکدگر گيرند و خون يکدگر ريزند
درين غوغا فرومانند و غوغاها برانگيزند.
******
*********
ياد عليرضا جوهري که با رفتنش پرواز را ياد آدمي مي اندازد جاويدان.

۱۳۸۳ اسفند ۳۰, یکشنبه

کودکانه
با صدای فرهاد


بوی عيدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگي
بوی تند ماهي دودی ، وسط سفره نو ،
بوی ياس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم

شادی شکستن قلک پول ،
وحشت کم شدن سکه عيدی از شمردن زياد
بوی اسکناس تا نخورده ِ لای کتاب

با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيو در مي کنم

فکر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يک خيز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده توگنجه ها


با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم


عشق يک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جريمه های عيد مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب


با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم


بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نذری
شب جمعه ، پي فانوس ، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی ، هوس يه آبتنی


با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم

۱۳۸۳ اسفند ۲۴, دوشنبه

متهم مي کنم
متهم مي کنم
پيشگويي های فرستادگاني را که از صندلي های راحتی نجوا مي کنند.
متهم مي کنم
مريداني را که واژه ی سلوک را نمي فهمند.
متهم مي کنم
مرداني را که از روی سکوی پارکها اعتراض مي کنند.
متهم مي کنم
گربه را که با نگاههای مزورانه شير را از نعلبکي ليس مي زند.
متهم مي کنم
حيوان دوستاني را که مگس مي کشند و گوشت مي خورند .
متهم مي کنم
گياه خواراني را که مدعي داشتن جسم انساني اند
و کودکان را کتک مي زنند .
متهم مي کنم
موء منان کليسايي را که بيشتر دوست دارند در کلاه ها سکه بيندازن تا در دريا.
من متهم مي کنم
زئوس را
اگر بگذارد مردم زمزمه کنند،
اگر راضي به پرسش خودپسند باشد،
اگر روزی بخندد
اگر روزی بگريد
اگر به سوی ديگر بنگرد
يا اگر هر کاری بکند
زيرا نجات يک انسان کشتن يک هزار انسان است
زيرا کشتن يک انسان نجات يک هزار انسان است
کمونيست ها سر و صدا مي کنند.
مسيحيان سر و صدا مي کنند .
کودکان سر و صدا مي کنند .
خرابي بسيار است
من خدايان را متهم مي کنم .
از عهده ی کار جهان بر نمي آيند.
او بسياری از مردم است.
غول آدم خوار هفت سر است .
جسدی مفرغي است .
پرگوست .
چهار راهي بي علامت است .
.....
( گاوين بنتاک)
_________________________________________________
آيا کسي از فردی به نام اکبر گنجي خبری دارد. او شش سال است از همه با خبر است!
کاش او بتواند در انتخابات رياست جمهوری شرکت کند!
فردا ، نه ، پس فردا چهار شنبه سوری است .
زردی اش ، هيچ اما اين سرخيش مرا ياد چيزهايي مي اندازد.
و
يک هفته ديگر به راحتی سال تحويل مي شود اما به چه کسي تحويل مي شود .
کاش کسي کتاب 1384 را مي نوشت تا من به او نمره ي 19 بدهم !

۱۳۸۳ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

سايت نثرما دات كام
به تازگي سايتي تحت عنوان نثرما راه اندازي شده است . اگر چه از من اجازتي هم گرفتند اما به نظر مي رسد با قرابت انديشه اي كه با هم داريم اما باز هم براي آنكه عريضه خالي نماند اين نكته را تذكر دهم كه متون يا مقالات مندرج در آن سايت به گردانندگان آن مربوط خواهد بود حتي اگر آن مقاله دست نوشته من باشد.
قطعا مطالب سايت مذكور پر محتوا تر و جذاب تر از اين دكه فكسني خواهد بود و من بارها به دوستانم گفته ام كه وبنگاري هدفم نيست و مقصودم از نگارش در وبلاگ نثرما صرفا منظم كردن ذهنيات خودم هست. بـي شك در اين ميان از نظرات عالمانه اي كه در كامنتها داده مي شود بهره مند خواهم شد . از شما جه پنهان ما حصل اين نوشته ها يافتن دوستان خوب و وارسته اي است كه بنده از آنها استفاده فراواني برده ام و اميدوارم من بعد هم اين جريان ادامه يابد. همين جا فرصت را غنيمت شمرده و اذعان مي كنم لينكهاي كنار صفحه صاحبان صفحاتي هستند كه هريك داراي منش و روش خاص خود بوده و بر من منت گذارده اند كه اجازه داده اند نامشان در وبلاگ من باشد.بي ترديد با مرور آنها تعادل ذهني هيچ كس به هم نخواهد خورد اگر چه هر كدام روش متفاوتي داشته باشند.اعتقادم بر آن است كه تضاد نهفته ي لينكهاي اين وبلاگ نه تنها آشفتگي به همراه ندارد بلكه ارمغان بخش نوعي تعادل هم خواهد بود. و در پايان اصلا من كي باشم كه بخواهم اين حرفها را بزنم خودتان آمديد و لطف كرديد پس قطعاً ناروايي هاي مرا خواهيد بخشيد.
ايراني مملو از عشق و بالندگي آرزوي هر ايراني است.

۱۳۸۳ اسفند ۱۲, چهارشنبه

وقتـي شعارها ته مي كشد!

فضاي انتخابات رياست جمهوري تدريجاً در حال گرم شدن است.هر چند سرماي اين روزگاران بي تاثير بر اين فضا نبوده است اما به چند علت مختصر و نا قابل زير انگارعلاوه بر سرماي زمستان ايران، موارد ديگر هم دخل و تصرف داشته است:
1- عدم حضور نشاط انگيز دانشجويان.
2- ته كشيدن شعارهاي مغز دار و جديد.
3- خاكستر سنگين تهديدها، تنبيه ها و حصر و ...
4- كاهش معني دار اطمينان مردم به احزاب و گروههاي معرفي كننده كانديداها.
5- شفاف عمل نكردن كانديداها
6- قرابت شعارهاي جذاب هفتاد و ششي بين تمام كانديدا ها. ( لازم به ذكر است ، اين جناح محافظه كار است كه قاطي كرده است.)
7- ترس اصلاح طلبان از رد شدن توسط شوراي معزز نگهبان و عدم ريسك پذيري روي كانديداهايي كه به هر نحوي بيم رد شدنشان مي رود.
8- شوخي تلقي شدن انتخاب و انتخابات، گويا نتيجه از همين الان معلوم باشد.
9- روشهاي سنتي معرفي كانديدا ها و سر رفتن حوصله مردم.
10- عدم وجود بهانه دلپذير براي تحريك عواطف ملت.مثلا سيد بودن و ...
11- وجود آقاي خاتمي به عنوان رياست جمهور فعلي ( با عرض صميمانه ترين پوزشها از ايشان)
12- عاقل شدن تدريجي محافظه كاران و عدم فحاشي و ناسزا گوئي به كانديداي خاص.
13- عدم معرفي كانديداي خاص بعنوان نمود شيطان و ضد دين علي رغم داشتن لباس دين.
14- اخبار بيست و سي تلويزيون با در نظر داشتن اينكه شب دراز است.
15- عدم حضور آقاي لاريجاني در صدا و سيما
16- كاهش سخنراني هاي آقايان مصباح يزدي،خزعلي، محمد يزدي ،حسني و...( جداً ياد همه شان به خير ، عجب دوراني بود آنروزها كه دور ،دور اينها بود نه آقاي پناهيان و رحيم پور ازغدي و....
17- روشن نبودن تكليف حضور آقاي دكتر احمدي نژاد در خطير ترين انتخابات رياست جمهوري!
18- عمل كردن معقولانه سرويسهاي امنيتي و اطلاعاتي كشور
19- كاهش شديد ضرب المثل هايي نظير خاتمي بنويسيد ،ناطق بخوانيد.
20- فقدان روزنامه سلام
21- ملموس و عادي شدن حضور چفيه
22- بالا رفتن سطح توقع ملت
23- عدم ورود ملموس نيروهاي نظامي و انتظامي در سياست تا اين لحظه.باز هم شب ...
24- بلا تكليفي آقاي هاشمي رفسنجاني.
25- وجود كشورهاي عراق و افغانستان در همسايگي ايران اسلامي
26-تجربه ی نوين مکلا شدن يکي از سران قوا به جاي معمم بودن
27-بقای تفسير » مرد « کردن از عبارت » رجل سياسي» به عنوان يکي از شرايط رييس جمهوري
28- و قس علي هذا

۱۳۸۳ اسفند ۳, دوشنبه

اگر در آينه وسط شكل زوم كنـيد مرا خواهيد يافت!
Posted by Hello





راستي اگر تماشاچيان نبـودند ؛ ...... Posted by Hello






بسياري از زنان ابيانه ساكن روستا نيستند ولي جالب است كه هم آنها و هم همسرانشان در طول اقامت در روستا به هيات لباس سنتي ظاهر مي شوند. Posted by Hello






و اما وقتي مراسم تمام ميشود.... Posted by Hello






كودكان هم به سبك بزرگترهاي روستا اما در قامتي متناسب با سنشان عزاداري ميكنند. Posted by Hello






انديشه كودكانه!هم دوربينشو هم دوربيني شو نگاه! Posted by Hello




امسال عاشورا ابیانه جای دوستان خالی Posted by Hello

۱۳۸۳ بهمن ۲۹, پنجشنبه


گل افشان خون


بلندا سرما كه گر غرق خونش
ببيني ، نبيني تو هرگز زبونش
سرافراز باد آن درخت همايون
كزين سرنگوني نشد سرنگونش
تناور درختي كه هر چه ش ببري
فزون تر بود شاخ و برگ فزونش

پي آسمان زد همانا تبرزن
كه بر سر فرو ريخت سقف و ستونش
زمين واژگون شد از آن تا نبيند
در آيينه ي آسمان واژگونش
بلي گوي عهدش بلا آزمايد
زهي مرد و آن عهد و آن آزمونش
ز چندي و چوني برون رفت و آخر
دريغا ندانست كس چند و چونش
خوشا عشق فرزانه ي ما كه ايدون
ز مجنون سبق برده صيت جنونش
از آن خون كه در چاه شب خورد بنگر
سحرگاه لبخند خورشيد گونش
خم زلفش آن لعل مي نمايد
نگر تا نپيچي سر از رهنمونش
بهارا تو از خون او آب خوردي
بيا تا ببيني گل افشان خونش
سماعي است در بزم او قديسان را
دلا گوش كن نغمه ي ارغنونش
به مانند درياست آن بي كرانه
تو موجش نديدي و ديدي سكونش
نهنگي ببايد كه با وي بر آيد
كجا سايه از عهده آيد برونش

۱۳۸۳ بهمن ۲۳, جمعه

1، 2 ، 3 ، ولايت
دوستي نقل مي کرد :
« امروز حاج آقا پناهيان مشغول سخنراني درصدا و سيما بود و مضمون سخنانش در مورد ولایت پذيری امت بود.ايشان ضمن آنکه لحن گفتارش را با حالتی خاص ادامه مي داد، اندر اثبات نظريه ی خويش به مثال عجيبي رو آورد که اگر فقط يکبار قبل از پخش ، باز بيني شده بود شايد در ارسال آن به منازل ملت ، کمي تامل مي شد : حاج آقا مثال گهر بار خود را در تاييد ذوب في الولايت اينچنين ادامه داد : روزي امير المومنين فرزند خود ابوالفضل را در بغل داشت (نقل به مضمون) و برای آنکه اعداد را به عباس بياموزد از او خواست تا بگويد ، يک ، و عباس تکرار کرد : يک ، امام ادامه داد بگو دو ، عباس جواب داد : يک .علي (ع) از ابوالفضل خواست تا بگويد سه ، و عباس مجدداً گفت : يک . امام متعجب از عباس خواستند بگويد چرا دو و سه را تکرار نمي کند ! و ابوالفضل در جواب امام دليل چنين آورد که : آقا جان! فقط يک، آنهم فقط حسين ! ..... و حاج آقا در حالي که دوباره به لحن قبل باز مي گشت ميگفت ببينيد ابوالفضل چقدر ولايت محور است! حاضر نيست ....................................»
________________________________________________
البته سواد ديني بنده درحد آقای پناهيان نيست! چرا که ايشان عالمي جليل القدر است و من طبيبي معمولي که دانسته هایم تنها هزينه سفر خويش را فراهم مي آورد.با اين حال در اين گفتار آن چنان عدم توازن و نقض غرض ديدم که حيفم آمد به آن اشاره نکنم. شايد از اين منظر کسي و از جمله گوينده محترم اين بيانات ، با مشاهده مجدد ، تاملي فرموده و فتح باب نمايند. با اين حال هدفم تخريب و تشويش نيست بلکه اميد آنست که اگر آقايان بپذيرند، دين را کاملاً نفهميده اند و با گفتاری از اين دست نسل جوان را روز به روز از مقوله دين دورتر و دلزده تر مي کنند.
و اما آن نقض غرض فاحش اين است: چطور عباس، اطاعت از ولي زمان خود - علي (ع) - را به دليل علاقه وافرش به حسين به ديده اغماض نگريسته و در حالي که امام از او مي خواهد عدد 2 و 3 را بگويد ، سرپيچي کرده وعدد 1 را تکرار مي کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!! با آموزه هاي ديني اندکي که دارم نيک مي دانم که در يک زمان دو امام و ولي وجود نداشته است.! پس به احتمال زياد اين داستان بي اعتبار بوده يا جايي دچار تحريف شده است ليکن هدف اصلي نگارنده صرفاً نقد گفتار شيوخ منبری نيست بلکه اشاره به معضل بزرگي است که هوش و حواس فوق العاده خوانندگان اينترنتي به من اين اجازه را مي دهد که از اطاله گفتار پرهيز کرده و به همين کوتاه بسنده نمايم.
_______________________________________________
پيش بيني وضعيت منابر در دو ماه آينده:
از آنجا که اکنون پس از 26 سال ، مناديان دين در کشور نتوانسته اند وضعيت اسف انگيز منابر وعظ و خطابه را سامان بخشند انتظار مي رود، در دو ماه آينده شاهد خزعبلات و به قول مرحوم مطهری زهرماري هايي از اين دست باشيم. خداوند به همه ي ما صبر دهد!

۱۳۸۳ بهمن ۱۷, شنبه

من تازه به محله ی بی خيال تو آمده ام
همسايه!
من تازه به محله ی بي خيال تو آمده ام
خانه های پشت سرم، سر به راه نبودند
حالا که خوب نگاه مي کنم ،
هر جای راه و خانه های پشت سرم
یک تکه خاطره به جایی چسبیده است.
از همان اول راه هم انگار قرار نبود
هيچ خانه ای به کفش هايم عادت کند
مسافرخانه های دنيا حتا
نام مرا از ياد برده اند.
حالا فکر مي کنم، يک جای اين همه فکر کردن اشتباه آمده ام:
به خدا تابلوهای کنار جاده و کوچه ها دروغ مي گويند.
مگر اين تابلو ها مي دانند، کوه برای چه هي به هراس ما مي ريزد؟
کوه دارد براي خودش ميريزد.
آب دارد براي خودش مي رود.
سوسک ها برای خودشان به ناگهان هراس آشپزخانه مي آيند،
مي روند و در هول ناگهان ما گم مي شوند.
گاوها برای خودشان از بي خيالي جاده رد مي شوند.
وحتا زلزله هم برای خودش ، مي آيد و گاه
رودبار ميسازد .
همسايه !
حالا در اين ايوان رو به تازه تماشای ماه
دارم عشق ميکنم .
هی حافظ از من فال مي گيرد و من
چراغ و چارراه نشانش مي دهم .
ورق مي زند:
چتر و هي حرف هاي با خودم
تفنگ و تابلو های یر کوچه های شهيد
چای شهرزاد و
قصه هايي که حالا تمام مي شوند .
هي من از حافظ فال مي گيرم:
رواق منظر چشم من آشيانه توست
کرم نما و فرود آ ، که خانه خانه ي توست .
همسايه!
مي دانم آخر اين همه چسبيدن خاطره به يک جاي دنيا
آخر اين همه خانگي کردن ها
يک روز خانه اي مي خرم که گاه
مثل خانه نيما ابری
گاه مثل خانه ی ماهي دريا
گاه مثل خانه ي پدرم خالی ،
خالي ، خالي .
--------------------------------------------------------------------------------
شايد يه هفته ای ننوشتم اما اين کتاب شعر همسايه ها ، نوشته هيوا مسيح را خواندم و بعدش هم قطعه ای زيبا از آن را براي ... نوشتم!
يا حق

۱۳۸۳ بهمن ۱۰, شنبه

آمريکا ، ما و دنيا
روی سخن امروز من با مسئولين مملکت نيست ، چرا که اين عزيزان خدمتگذار، گوششان نگمانم که خريدار سخنان من وامثال من باشد. بي شک آنان اقتدار را تصميم گيری مخروطي ، يعني تصميم گيری از بالا به پايين ميدانند و يلا قبايي چون بنده را نه سزاوار نصيحت حاکمان! با کسب اجازه از محضر دوستان عالي مقام به خودم جرات مي دهم و به سبک بعضي وب نگاران گرامي از کليه کساني که وقت خودشان را با خواندن اين مطالب مي گيرند تقاضا مندم با دقت به خورده نوشته های اين کوچکترين توجه فرموده و به هر سبک که مي توانند در اين وانفسای حراج توپ و تانگ و تفنگ مددکارما باشند .
1- من ، چون بسياري از هموطنانم، در طول 8 سال جنگ ايران و عراق، مدتي از عمر خود را در جبهه هاي جنوب و غرب کشور گذرانيدم. - بهترين دوران عمر -و درست به همين علت از نزديک با جنگ و خون و گلوله و ترکش و تکه تکه شدن بدنهای جوانان اين مرز و بوم آشنا هستم. خود نيزجوانکی بودم که بارها و بارها جان دادم و زنده شدم ! و البته جايتان نخالي که از تير و ترکش برادران عراقي هنوز نيز بهره مندم. در کنارم هم فقرا بودند هم اغنيا ! هم فوق تحصيلات دانشگاهي بود هم بي سواد! گلوله هاي سرخ فام دشمن تا دندان مسلح که مي آمد فرقي نمي گذاشت که مقابلش استاد دانشگاه است يا کارگر معمول بي سواد!جوان تازه داماد است يا پيرمرد هشتاد ساله با هفت سر عائله! بعضي از جوانهاي سوپر باسواد هم همزمان با بورس خارج کشور بعضي آقازاده ها لباس رزم پوشيده و تن نازنين را به خاک گرم جنوب ميساييدند. امروز که به آن تواريخ نيک مي نگرم از جنگ وخون وخمپاره به شدت به خود مي لرزم. در جنگ سه سرمايه عمده به تاراج ميرود خواه بر حق باشي خواه ناحق و آن عبارت است از :
منابع انساني
منابع فيزيکی
منابع مالي
اگر جايگزيني سرمايه هاي فيزيکي و مالي با گذر زمان قابل قبولي ميسر باشد اما سرمايه انسانی به راحتي قابل جايگزيني نيست. به همين خاطر با تمام وجود از همه عالميان مي خواهم به هر طريق ممکن از شعله ور شدن جنگي بي نتيجه که حاصلي جز انهدام انرژي اين ملت مظلوم ندارد پيشگيري نمايند. به خدا که براي ملت ما کافي است.
2- شايد حال که مطلع شديد جبهه رفته ام به دليل عملکرد نادرست بعضي از به اصطلاح بسيجيان امروزي سخنانم را گوش کمتر سپاريد اما بدانيد همرزمان گمنام و عزلت گزين من، از اينکه جلو خونخواري چون صدام ايستاده اند لحظه اي پشيمان نيستند و مي دانند صدام و آنها که مسلح بي چون چرايش کرده بودند به هر طريق ممکن پاي ما را به جنگ مي کشاندند، همانگونه که امروز جهان با توپ و تانگ را بيشتر پسندند. و اصولا اين مشی و خوي مستکبران عالم است ، چه غربي باشند و چه از نوع شرقي. دوستان و هموطنان عزیزم! ما همه اگر در بسياري موارد با هم اختلاف داشته باشيم اما به دليل مشي انساني، اکثريتمان با جنگ و خونريزی مخالفيم ، بياييد براي اولين با در جلوگيری از آتش گرفتن خانه آبا و اجدادی به هر طريق ممکن دست به کار شويم.
3- چرا هنر مندان ما اغلب پس از حادثه مرهم گذار آسيب ديدگان مي شوند؟ یک بار هم پيش از حادثه دست به کار شويد! استادان صدا و موسيقي! روي سخنم با شماست که هر کار کنند در دل ملت ماندگاريد و صد البته خواهيد بود ، در غم بم آنچنان زيبا وارد شديد که هر ايراني و غير ايراني را به شور آورديد. عاجزانه مي خواهمتان تا براي پيشگيری از يک هجوم خانمان برانداز ديگر بخوانيد و بنوازيد.
4- متفکران ، نويسندگان ، نقادان ،داخليان و دور از وطنان من از ايران و از طرف فرزندان اين مرز و بوم ياريتان را مي طلبم.
5- و آهاي آنها که مي توانيد با دولت آمريکا سر سخن باز کنيد : از شما هم مي خواهم بوش تند رو و وزير تند رو ترش را از يورش نافرجام تر و به مراتب خونين تر از عراق زنهار دهيد که سر انجام حمله به کشور عزيز ما ايران سالها نابودي منابع مردم بي نواي منطقه است. مگر نه اين است که متوليان بدبختي مردم عراق اکنون در خانه امن ( به اصطلاح زندان) مي خورند و مي آشامند. کاش کسي به من مي گفت از آن همه کسان که قبل از فتح عراق جلو خبر نگاران ظاهر مي شدند و مردم عراق را به مقاومت تا آخرين نفس فرا مي خواندند و ژست انسانهاي مصلح را ميگرفتند کدام يک زخم انگشتي درد جنگ کشيدند؟؟؟!!!
6- و اما آخرين کلام را با خروج از لفظ معمول قلم و با کمي توسل به متون نافذ جلال آل احمد خواهم نگاشت:
کاش کسي پيدا مي شد و به اعجوبه هاي منادي دموکراسي آمريکايي مي گفت: آخه کدوم مست لايعقل و حمار طويله است که بعد از اين همه جنگ و خونریزی نفهمد ، در جنگ ، اين کودکان و زنان و مردم اند که نابود مي شوند و خونشان بر زمين سرد و گرم مي ريزد نه آنها که...................................................................................................؟؟؟؟؟؟!!!!!
صدام زنده است ! گور پدر مردم عراق.
بن لادن زنده است ! گور مادر افغان ها!
پینوشه زنده است !
ميلو شویچ زنده است!
و سر مردم بي نوا را گرم کرده اند به محاکمه آنها ! راستی گریه تان نمي گيرد؟

۱۳۸۳ بهمن ۵, دوشنبه

يکی از الطاف خداوند کريم در حق من آن بوده که دوستان خوبی را نصیبم کرده است. بخش قابل توجهي از آنها هيچ سنخيتي با رشته علمي من ندارند اما حاضرم اگر مرا به جرگه خودشان بپذیرند حق عضویت دهم. گروهی از این دوستان مهندسين عزيز هستند که تاريخ نشان مي دهد همواره مرد زمان خود بوده اند. يکی از اين دوستان آقا مسعود بود که وصف تولد و فيلترینگ وبلگش در پست گذشته رفت. اميد ميرود به زودی با بازسازی مجدد وبلاگش، حرفهاي خودشو دوباره بازگو کند. قطعا در فيلترينگ وبلاگ مسعود نيت عزيزان خير بوده است.( محض احتياط) و اما دوست مهندس ديگرم که هم با سواده هم باصفا ، آقا امين است. اين عزيز دل برادر ما را لايق دانسته مطلبي فرستادند که با کمی دستبرد ( بازم محض احتياط) براي ساير رفقا به رشته تحرير مي آورم. اين شما و اين مطلب روز آقا امين عزيز!
جايزه نوبل اقتصاد را به اينان بدهيد!

برنامه بعد از خبر شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي طي دو شب متوالي به بحث و بررسي بخشي از برنامه چهارم توسعه كشور - كه در مجلس هفتم مورد تجديد نظر قرار گرفت و تغييرات عمده‌اي در آن داده شد – پرداخت. اين برنامه با عنوان " طرح تثبيت قيمتها " با حضور وزير اقتصاد كشور يعني آقاي دكتر حسيني و رييس كميسيون برنامه و بودجه مجلس يعني آقاي دكتر سبحاني بود. بنده در اينجا نه قصد تحليل برنامه چهارم و تبصره مورد منازعه را دارم و نه وقت آن را، فقط مي‌خواهم به يك نكته اشاره كنم كه به اندازه كافي گوياست و خواننده خود حديث مفصل خواهد خواند از اين مجمل.
رييس كميسيون برنامه و بودجه مجلس و داراي دكتراي اقتصاد ادعا مي‌كند مي‌خواهد از منظر بنگاه بحث كند، بنگاهي كه مي‌تواند وزارت نيرو يا نفت يا مخابرات باشد كه انحصاري هم هستند .وي مي‌گويد تثبيت قيمتها باعث مي‌شود تقاضا زياد شود، اين تقاضاي اضافي فروش بيشتري را در پي خواهد داشت و در نتيجه درآمد بيشتري عايد آنها خواهد كرد و اين درآمد بيشتر مي‌تواند به سرمايه گذاري جهت توسعه آن بنگاهها و اشتغال بيشتر منجر شود يعني از طرح تثبيت قيمتها اين بنگاهها مي‌توانند به سرمايه گذاري بيشتر و حتي حل مشكل اشتغال برسند.
فقط يك جمله عرض مي‌كنم و تمام! بايد به چه كسي و به كجا پناه برد كه وي اولين درس كلاس اقتصاد را نمي‌داند و نمي‌داند كه براي بنگاه آنچه مهم است سود است نه درآمد، و سود تفاضل درآمد و هزينه است. بنگاهي كه انحصاري است مانند تمام بنگاههاي ديگر كه انحصاري هم نيستند درآمد خود را حداكثر نمي‌كنند بلكه سود حداكثر را مي‌جويند. درآمد بيشتري كه با صرف هزينه هنگفت حاصل شود چگونه مي‌تواند به سرمايه گذاري جهت توسعه منجر شود؟! اين سود بيشتر است كه مي‌تواند باعث شود بنگاهي اقدام به فرمايشات ايشان كند نه صرف درآمد و تاسف مي‌خورم كه در طول دو ساعت بحث گرچه وزير اقتصاد تعريض‌هايي صحيح نسبت به سخنان وي داشت ولي از ذكر اين نكته ساده و مهم غافل بود يعني وي هم درسش را خوب نخوانده بود. تا ديروز فكر مي‌كردم فقط...... است كه با رانت و از جيب مردم دكتراي اقتصاد گرفته در حاليكه از گرفتن يك انتگرال كه چه عرض كنم از ضرب 201 در 201 هم عاجز است و غاصب كرسي اقتصاد دانشگاه شده. امروز تاسف مي‌خورم كه رييس كميسيون برنامه و بودجه مجلس و نماينده چند دوره آن و وزير دولت در وزارتخانه اقتصاد چنين از نعمت سواد يا دقت در بحث محرومند.
عاجزانه از جناب نوبل خواستارم با تشكيل كميته " گوهر ياب " اين فضلا و گوهرهاي ارزشمندي را كه بر سر ما حكومت مي‌كنند بيابند و با تقديم جايزه نوبل اقتصادشان به ايشان اعتباري براي اين جايزه بيافرينند!

۱۳۸۳ بهمن ۴, یکشنبه

خوب امروز حضرت اورکات در اصفهان و وبلاگ آقای برجيان فیلتر شد! چرا؟ معلوم نیست. اين فيلترينگ باعث شد يکي از لينکهای حقير هم بلا اسکرین شود .درست حدس زدید ! وبلاگ پيام ايرانيان را مي گويم. بنده چون دیدم آخرین مطلب وبلگش جالب است و با ايام الله دهه فجر هم سازگاری دارد بي کم و کاست ، کپي پيست مي کنم: اميد است با اينکار بلايي هم سر وبلاگ ما بيايد دست از نوشتن برداريم بپردازيم به کاسبي ! تا هم اينها را خوش آيد هم اندروني را !

از بهمن 57 تا بهمن 83 ... میلاد مسعود در دو اپیزرود
آنچه در پي آمده است اظهار لطف دوست گرانقدرم محمد واعظي است، يادداشت زيبايش را بي کم و کاست در اين صفحه مي‌گذارم
مکان : بیمارستان عیسی بن مریم اصفهانزمان : 4 بهمن 1357ساعتش را نگاه می کند ؛ شب از نیمه گذشته است ؛ تحمل راهروهای بیمارستان و بوی الکل و خون را ندارد , توی حیاط بیمارستان مضطرب قدم می زند ، سیگاری می گیراند و دودش را در هوا پخش می کند ، به چند ساعت قبل فکر می کند که با چه زحمتی خود را از سر کار به بیمارستان رسانده بود ، توی شهر حکومت نظامی است و این روزها نابسامانی اوضاع بیشتر شده است ؛ دایی می گفت: " نمی دانی با چه مصیبتی به بیمارستان رساندیمش ، از کوچه پس کوچه ها و دور از چشم پاسبان ها و بعد از چند بار توقف و سوال و جواب و متقاعد کردن نگهبانان و سربازان " ...دل توی دلش نیست ، از یک طرف نگران است و از سوی دیگر خوشحال ، قرار است پدر شود ...ساعتش را نگاه می کند ، عقربه های ساعت 1.30 بامداد را نشان می دهند ، سیگاری دیگر روشن می کند و سراسیمه به این سو و آن سو می رود ، یکی از دور با عجله به سمتش می آید و با شادی طلب مژدگانی می کند ... پدر شده است ..." مسعود " به دنیا آمده است ... از شادی توی پوستش نمی گنجد ؛ می خواهد همه شهر را شیرینی بدهد ؛ برود کنار زاینده رود و پای بکوبد و شادی کند ... آخر " مسعود" به دنیا آمده است .مکان : ...زمان : بامداد 4 بهمن 1383مسعود امروز27 ساله می شود ؛ این جمله برای آنهایی که مسعود را برای اولین بار از نزدیک می بینند بیشتر به یک شوخی شبیه است ؛ چون ظاهر جدی مسعود چیزی حدود 35 سال را نشان می دهد و اندیشه و تفکرش اصلا در دایره محدود اعداد و ارقام نمی گنجد . وقتی مسعود و دغدغه هایش را با جوانان هم نسلی اش مقایسه می کنم ، در بیشتر مواقع آنچه نصیبم می شود فقط افسوس است و بس ، افسوس از این جهت که اگر همه جوانان ما به اندازه مسعود رشد و تعالی فکری داشتند ، وضعیت کنونی ما مطمئناً بهتر از وضع فعلی بود .از آن هنگام که مسعود را شناخته ام ، نوع نگاهم نسبت به مسائل اطرافم تغییر محسوسی کرده است و سعی می کنم همیشه منطق را در کارها و تصمیم گیری هایم دخالت دهم و احساس را پشتوانه قرار دهم ، رابطه من و مسعود بسیار فراتر از یک دوستی معمولی است ، بی اغراق و بدون تعارف بگویم : " مسعود از برادر هم به من نزدیکتر است " ، مسعود در همه حالات همراه و همپای من بوده است ، در گریه ها و خنده ها ... در خوشی ها و ناخوشی ها ...آن وقت هایی که یک گوش شنوا می خواستم تا برایش درددل کنم و خودم را خالی کنم ، مسعود را همیشه در کنار خود دیده ام .یک تله پاتی عجیب بین من و مسعود وجود دارد که ما را به هم بسیار نزدیک می کند ، بسیار اتفاق افتاده است که در مورد یک موضوع خاص یک نظر و عقیده مشترک داشته باشیم ، حرفی که می خواهیم بزنیم ؛ یکسان بوده باشد ، در یک زمان دلتنگ هم شویم و در یک زمان به غار تنهایی خودمان پناه ببریم .مسعود بر خلاف ظاهر جدی اش ، شخصیتی بسیار شوخ و بذله گو دارد و در این جنبه اصالت اصفهانی اش را کاملا حفظ نموده است ، مسعود برای همه حرف های آدم یک تکه آماده دارد و از این روست که من با همه سوابق بی شمار شرارت هایم پیش مسعود و فقط مسعود دست هایم را به علامت تسلیم بالا می برم .امروز روز میلاد مسعود است ،مسعود عزیزم ، برادر خوب و مهربانم ؛ برای روز میلادت سبد سبد گل های مریم و یاس را پیشکش می کنم و ساده می گویم : " تولدت مبارک " ...

۱۳۸۳ بهمن ۲, جمعه

چند دعا به سبک آيت الله خزعلی!

اولين دعای اين مجموعه، دعای چند روز قبل آقای خزعلي برای ريس جمهور آینده مملکت است اما مابقي را به سبک ايشان دست به آسمان بلند کرده ايم باشد تا مستجاب گردد.

خداوندا ، یک فرد ولايت مدار دارای سابقه خارجی را رييس جمهور فرما!
بارپروردگارا! فردی را رييس جمهور اين ديار فرما که در شغل شریفش با کودکان بسيار سروکار داشته باشد!
الهی ! رييس جمهور آينده را طبيبي روحاني گرا و اهل ائتلاف مقرر فرما !
بار خدايا ! فردی اهل ولايت همراه با شهردار زحمت کش تهران و کمک کار نمايندگان متعهد مجلس را رييس دولت آینده کشور اسلاميمان قرار بده!
خداوندا ! رييس جمهور آينده را از برادراني مقرر فرما که در دولتهای قبل صاحب محاسن فراوان باشد.
بار الها ! صلاح ما را تو مي داني وبس ! لذا از تو مي خواهيم تا از تکرار عذابي چون 2 خرداد 76 برای اين ملت شريف جلوگيری فرمايي!
پروردگارا ! به ما روحانيون صبر کثير عنايت فرما تا میدان را به نسل خوب و خودی انقلاب بسپاريم و در همان شوراي تشخيص مصلحت به خدمات بي شائبه خويش بپردازيم.
معبودا!
صدا و سيما تا بحال خدمات فراواني به ما کرده است ! به کساني که سابقه 8 سال و چند روزی در اين رسانه دارند توان ادامه اين الطاف را در پست وزارت یا معاون اول دولت آینده عنايت فرما.
خداوندا! گوش مردم يزد را شنوا فرما که حجت تمام است!
الهی ! من اصلا نمي گويم چه کسي را براي ما رييس جمهور کن ! چرا که صلاح ما دست توست اما اگر اين فرد از مشاوران امين ولايت در امور برون مرزی باشد و دين شناس و طبيب ابدان و اديان باشد آينده را براي متدينين نوراني خواهد کرد.پس صلاح ما را او مقرر فرما!
خداوندا ! اکنون پس از بیست و چند سال قرار است با دست خودمان پست رييس جمهور آینده را به يک غير روحاني بدهیم ! پس اگر او در ظاهر مکلاست اما در باطن او را معمم بفرما.
جهت سلامتی خودتان و آقاي ولايتی صلوات!

۱۳۸۳ دی ۲۶, شنبه

و اما دنباله داستان ! و ...
فکر بکری که بيم آن ميرود بر دمل چرکين رابطه مالي پزشک -بيمار انباشته گشته و بروز زخم بستر درمان مملکت را به همراه داشته باشد به اين قرار است.
ارتباط مالي پرستار - بيمار.
با عنايت به آنچه در شماره قبل وصف آن رفت ارتباط مالي پزشک بيمار باعث گرديده تا مطب پزشکان این نگرشي به بنگاهای معاملاتی تبديل شود. نشستن فقط 15 دقيقه در يکي از اين مطب ها به شما نشان خواهد داد که رفت و شد های مکرر بيمار و همراهان به اتفاق آقا يا خانم منشي به بارگاه پزشک علتي ندارد مگر چانه زني هاي همراهان برای کاهش قيمت پيشنهادی آقا ِيا خانم دکتر!!! حال تصورش را بکنيد که پرستاران هم به اين سيکل معيوب وارد شوند. آنوقت خبری که چند روز پيش خواندید باورتان مي شود. آمبولانس ها به نفع پزشکانی خاص و يا به نفع کلينک هاي خاص بیماران را ميدزدند.
وقتي گوشهاي مديران مالي کشور ناشنوا مي شود دمل هاي چرکي سر باز مي کند و بوي تعفن آن مشام خلاِق را مي آزارد. پرستاران تا امروز بسيار حوصله کرده اند ولي معلوم نيست اين آتش زير خاکستر کي و چگونه فوران نمايد. اميدوارم تا دير نشده فکری براي معضل حقوق اندک سفيد پوشان صورت گيرد.بسياری از اين عزيزان تن به روش های ناسالم نداده اند اما فقر اسب سرکشي است که به هر کس سواری نمي دهد!!
داستان آن نگهبان بيمارستاني که سايه مي فروخت را براي بعضي گفته ام ولي بد نيست به عنوان پند ياد آور شوم. نگهبان زرنگي که ميديد دانشمندان بيمارستانش به هر طريق ممکن از بيماران بي نوا پول ميگيرند به فکر چاره افتاد تا از اين زر کيسه ای هم براي خويش دوزد. پس هر روز صبح اول وقت در بيمارستان پرسه ميزد تا پزشکاني که با آخرين مدل ماشين وارد بيمارستان ميشوند و احياناً رنگ اتومبيلشان تاب آفتاب تابستان را ندارد از نعمت سايه اندک محيط بيمارستان بي بهره نگردند! پس با دريافت يک پانصدی ناقابل سايه ها را به اقايان و خانمها مي فروخت و از ورود آن دسته از پزشکان و کارکناني که اهل پرداخت اين مبالغ نبودند با قاطعیت جلوگيری ميکرد. من در اين انديشه بودم که اين نگهبان بي نوا چطور به اين روش درآمد روي آورده است؟!!

۱۳۸۳ دی ۲۱, دوشنبه

انسان نخستين ، پرستاران و معضل حقوق

شايد چهار سال باشد جمعيت خادمی که خود نیز در معرض مخاطرات زيادی هستند مدام اعلام می کنند که حقوقشان هم شان کار و حرفه آنها نیست اما اقدام موثری صورت نمی گیرد . اينکه توجهی به خواسته ی بر حق اين شغل شریف نشود عواقب سياسی و اجتماعي کلانی دارد که از همه آنها گذشته و فقط به چند مورد کوتاه اشاره مي کنم.
1- يکی از معضلات اساسي که بخش بهداشت و درمان کشور با آن مواجه است ، پديده ناميمون " زير ميزی " است. زير ميزی يعنی بر قراري رابطه پولي بيمار و پزشک سوای چرخه قانوني و متداول تعريف شده آن.در حال حاضر تعدادی از پزشکان متخصص مبالغ قابل توجهي از بيماران خود دريافت مي کنند اين در حالي است که نه مالياتي مي پردازند و نه جايي درج مي گردد. در تهران کلانترين دريافتها و در شهر های دیگر به فراخور برخورد اجتماع ، مواجب غير قانوني دريافت مي شود. بعضي از پزشکان متشرع هم که به قول معروف سرشان در کتاب و قرآن است برای پاک کردن اين رزق ، جامه تشرع به آن پوشانده و از علماي اعلام قم مجوز شرعي در يافت داشته اند. در ريشه يابي اين بدعت نا صواب در پيکره پزشکی مملکت محمدی ، به زماني ميرسيم که پزشکان احساس کردند دريافت حقوقشان در مقابل وقتي که مي گذارند و اعمالي که انجام مي دهند و خطری که به جان مي خرند ناچِيز است.پس اول اعتراض کردند و تومار نگاشتند و سخن ها گفتند و مقالات نوشتند اما آنچه به جايي نرسيد فرياد بود.از طرفی به دليل اشکالات فرهنگي جامعه ايرانی ، ملت به پزشک به عنوان يک فرد متمول مي نگریستند و بي نوا پزشک هيچ جا روی چانه زنی و.. نداشت و چه بسا اوقاتی هم مجبور بود انعام شاگرد فروشندگان محترم را هم بدهد. اين نارسايي تا آنجا پيش رفت که دريافتی یک پزشک متخصص ( مثلا متخصص اطفال ) از يک کارمند با رسته خدمه کمتر شد. موسم عيد هم که مي رسيد اين آقاي دکتر بود که به يک رسم ديرين مي بايست به آقا يا خانم خدمه عيدی مي داد. بله عزيزان من اين شد که " پزشک زير ميز گير نخستين " به فکر گرفتن زير ميزی افتاد و بلايي بر پیکره بهداشت و درمان مملکت نازل شد که آینده بوی تعفنش مشام خلايق را خواهد آزرد و معجزه اي جز تسونامی آنرا حل نخواهد کرد. ناگفته نماند که از این کشف فقط تخصص هايي بهره مند شدند که به نوعي با اعمال جراحی ارتباط داشتند. ( خدا قسمت هيچ يک از شما نکند ).
2- خوشبختانه تا مدتي قبل تر، که جامعه پرستاری هم فکر مي کرد گوش شنوايي وجود دارد، اعتراضات خود را به همان روش پزشک نخستين به پرده گوش مسئولين رسانید و چون دستهايش خالي ماند به فکر بکری فرو رفت که آن فکر بکر به مراتب از فکر بکر پزشک نخستین هولناکتر است که در شماره بعد به آن خواهم پرداخت.

۱۳۸۳ دی ۱۷, پنجشنبه

به اندازه مادر

این بار هم قلم سياسي فرهنگيم علي رغم اتفاقات ريز و درشتی که دور و برمان مي افتد کند و نارسا شده است.لذا براي انکه طبع لطيف دوستان را اندکي تحريک کرده و به خود هم اندرز دهم که همه چيز در دنيای سياست و ... تقسيم نشده است به ذکر خاطره اي که چند روز قبل برايم افتاد مي پردازم.
تقريباً دم دمای ظهر بود که رفتم مهد و علي پسرکم رو صدا زدم که برسونمش خونه ! از موضوعي که برام اتفاق افتاده بود هي همچين یه نموره تو لب بودم . علي تا اومد سوار ماشین شد ، سلامي کرد و تندي فهميد که بابايش حال جوري نداره ! پس ساکت نشست و هيچي نگفت. من تا احساس کردم علي غمگين شده برای آنکه روی اين کوچولوی معصوم اثربدی نذارم ازش پرسيدم:
بابائي رو دوست داری؟
گفت: آره
مثل آدماي عهد بوق ادامه دادم:
بابائي رو چقدر دوست داری؟
کمی ساکت شدو بعد اينجوری جواب داد:
به اندازه مامان
خندیدم و در حالي که انگار همه چيز و از یاد برده باشم بهش گفتم راست میگی؟
گفت: آره
گفتم اگه منو به اندازه مامان بخوای که کلاهم رو ميندازم هوا! چون من ميدونم تو چقده مامان رو مي خوای!
این رو که گفتم در خونه بودیم. در نیمه باز بود و مامان منتظر علي بود.
خدا ما پدرارو ارشاد کناد!
آمين

۱۳۸۳ دی ۱۲, شنبه

شاهکار وبلاگ نويسان ايراني يا پروژه ي Persian Golf

در هفته های گذشته مسئولین نظام ، در مصاحبه های مطبوعاتی و تلويزيونی و غيره خود همواره بر اين موضوع تکيه کردند که نشنال جئوگرافی بابت عملکرد خود مبني بر تغيير خليج فارس به خليج عربي عذرخواهي کرده است واين عذرخواهي کافي نيست و ...:
1- از مسئولين نظام مقدس جمهوری اسلامي تشکر مي کنيم اما بهتر نبود به رسم جوانمردي هم که شده بود حداقل از کساني که پشت حريف تحريف کننده را بر زمين زدند نامي برده مي شد.
2- به خدا از مسئولين نظام تشکر مي کنيم اما واقعا فکر مي کنند ديپلماسي آنها، نشنال جئوگرافي را به خوردم نخوردم انداخت؟ ( ای ول بابا )
3- به جون هر کي شما قبول نداريد قسم از مسئولين نظام اسلامي ممنونيم اما آيا تريبون اخبار فقط مربوط به تواب سازي وبلاگ نويسان است ؟ نمي شه يه جايي هم که تصادفا به نفع شما هم شده از آنها نام مي برديد؟
4- البته شما خيلي زحمت کشيديد خصوصا پس از عقب نشيني نشنال جئوگرافي !اما به حضرت عباس قسم اگر حمل بر تشويش اذهان عمومي نفرماييد زحمت اصلي را بخش عظيمي از وبلاگ نويسان ايراني سراسر جهان کشيدند نه ....
5- شاهکارهای قبلي وبلاگنويسان که هيچ اما اگر اين رضا زاده عزيز از طريق اينترنت رای آورد و اول شد با شاهکار پروژه عظيم خليج فارس جمع کنيد و آنگاه نتيجه گيری کنيد که اگر مطبوعات محدود شده اند و فضا را برای ابراز عقيده آزاد کمي تنگ کرده ايد اما راه سوم به شدت در حال توسعه است.
6- وبلاگ نويسان گرامي ! اگر احيانا فضا باريک تر شد به خاطر اين نوشته پيش پا افتاده نيست بلکه قبول کنيد حساب و رياضيات مسئولين همچين بدک هم نيست!!
7- به کاندیداهای رياست جمهوري آينده هم توصيه مي شود به جاي ديدارهاي مکرر با اين و آن به تکنولوژي نوين ارتباطات توجه فرمايند. اصلا شايد وبلاگيون مبارز هم کانديدايشان را معرفي کردند! نگوييد نگفتيم !
به قول رضا مارمولک معَین ( همان مويد ) باشيد.

۱۳۸۳ دی ۷, دوشنبه

مويه ای برای کودکان يتيم بم

از طرف دانشگاه علوم پزشکی اصفهان سه روز و سه شب در فرودگاه شهيد بهشتي اصفهان برای امداد به مجروحان بم مستقر بوديم. برايم خاطره ای دردناک اتفاق افتاد که سعي مي کنم به اختصار آنرا بازگو کنم. مي دانم که شما دوستان نازنين هم پس از مطالعه آنچه مي نويسم سخت متالم خواهيد شد ولي گاهي همدردی با دردمندان آدمي را لازم مي آيد!
هواپيماهاي حامل مجروحان يکايک ميرسیدند و با هر بار فرودشان موجی از درد و غم و غصه را درون دلهای امدادگران انتشار ميدادند.اکثر مجروحان با لباس معمولي خانگی و چهره ای مملو از خاک و خستگی و افسردگی جلوه مينمودند. قيامتی بود از انسانهای دهشت زده که سنين مختلف را پوشش مي داد.از صدای ناله کودکی کم سن و سال بود تا پیرزنان و مردان غرقه در خون.بسياری از آنها نمي دانستند کجا آمده اند و کثيری هم به هوش نبودند تا بدانند کجايند.آنها که جلوی ارابه هوايي سوار بودند از عقب نشينان بی خبر بودند و آنان که در منتها اليه هواپيما نشته بودند از جلو نشینان هيچ اطلاعي نداشتند.گويا ساعت مچي همه زلزله زدگان حول و حوش ساعت 5/5 بامداد متوقف شده بود. از چشمان بسياری ميشد فهميد که دلواپس عزيزانشان هستند.
من به عنوان يک پزشک هماهنگ کننده هميشه از درب جلو هواپيما وارد ميشدم تا مجروحاني که از ناحيه ستون فقرات آسيب ديده اند را شناسايي و به امدادگران معرفي نمايم تا مواظب حرکات انتقالي خود باشند . در يکی از اين موارد به کودکي 6 تا 7 ساله برخورد کردم که .........
دوستان من ! سعي کنيد آنچه مي گويم را تصور نماييد تا به عمق حادثه پي ببريد.
کودکی کم سن و سال بر بالين مردي میانسال نشسته بود و به حالت بهت زده اي مرا مي نگريست! انگار بار اولش بود سوار هواپيما شده بود.جلو رفتم و چون خودم هم عزيز دردانه دارم که با تمام وجود دوستش ميدارم کنارش نشستم و همانطور که دستانش را آرام در دستانم مي فشردم گفتم: عمو جان چطوري عزيزم چيزی ميخواهي عمو بهت بده؟
و او که اندکي هراسيده بود و با من احساس غريبي می کرد همانطور که چون هر کودکی دستانش را جمع و جور مي کرد با صداي غريب گفت: بابام اينه ! وانگشت کوچکش را نشانه مردی برد که به حالت چمباتمه در خواب بود.
ادامه داد: تو راه هي آب مي خواست ميشه آب بدی؟
در چهره اش غم بزرگي در حال فوران بود. من آرام دستم را به دستهای مرد نزديک کردم تا ببینم حالش چگونه است و اگر زخم بزرگ خونريزی دهنده ای ندارد آب بريش بياورم. اما زير دستان من هيچ نبضي نمي زد!انگار آن بابای تشنه سالها بود از دنیا رخت بر بسته بود . نمي توانستم سرم را بالا بياورم . اشک امانم نمي داد! زیر زيرکي و به گونه اي که آن کودک بي نوا نفهمد بي بابا شده است با صدايي لرزان گفتم عموجان خودت تشنه نيستی؟ !
و وقتي اندکي سرم را بالا آوردم ديدم که مسافران زخمي هم مدتي است مي خواهند جواب اين بي نوا را بدهند و نتوانسته اند. گوشه چشم همه آنها هم جاي اشکهاي خشک شده پيدا بود.آنجا آرزو کردم ميمردم و آن لحظه را نميديدم.ديگر دستانم آنقدر سرد شده بود که ياراي گرفتن دستان کوچک طفل يتيم را نداشت.

۱۳۸۳ دی ۳, پنجشنبه

عجب خوش الحان است اِين خداوند آواز ايران

در خيابان ولي عصر ، عصر هنگام مشغول قدم زدن بودم و براي خودم آرام مي خواندم! لبخند و گاه نگاه خيره بعضي ها ، متوجهم مي ساخت که در ولوم صدايم دقت دروني نکرده ام ، پس به خود مي آمدم و انگار که نواری از نو آغاز گردد با ولوم پايين شروع مي کردم ! از دور صدايي به گوشم رسيد که چون سروش آسماني بود و درونم را برون ساخت! آوازي دلنشين و ملکوتي به همراهي ساز تار :

حق به دست دل من بود که در معبد عشق/ سر به غير تو نياورد فرود ..... اي ساقي ای ساقي

در اينجا صداي دل انگيز کمانچه هم تارهای وجود را با تار موسيقي در هم مي آويخت و صداي حزن آلود ادامه ميداد:

در فرو بند ، که چون سايه دراين خلوت غم، با کسم نيست سر گفت و شنود.......اي ساقي اي ساقي

پاهايم سست شده بود و يارای ره پيمودن نداشت .
صدا صدای خدای آواز ايران ، استاد شجریان بود که به مناسبت فاجعه بم مي خواند و چه غم گنانه ! تصاوير هم اشکريزان تماشاچیان را به نظاره گذارده بود.
وی.سي.دی همنوا با بم که هزينه اش هم صرف امور فرهنگي در بم مي شود از آن شاهکارهايي است که ساليان سال باقي خواهد ماند و دلهای بسياری را مسحور نواي شجريانها و ندای ساز عليزاده و کلهر خواهد کرد. اکنون هم جایتان خالي اينجا تا در کناری به مخطبي تکيه دهيد و همنوائي پدر و پسر را به نظاره نشينيد.

۱۳۸۳ آذر ۲۸, شنبه

سرفه ای مليحانه

اين آقای احمدی نژاد شهردار تهران هم دست هرچی رييس است از پشت بسته است ! نه تنها تو جلسه ائتلاف نيامده بلکه واسشون پيام هم داده است! اين یعني دو بار يقه صاف کردن و سه بار سرفه مليحانه برای رقبای همفکر و البته خط و نشان حاکي از پشتوانه خاص برای جناح مقابل!
دلتان زياد خوش نشود خبری نيست که نيست!
در دل من همه...
گرد بام و بر من بي ثمر ميگردی!

۱۳۸۳ آذر ۲۷, جمعه

انتخابات امنيتي

چند شب پيش مفسر سياسي صدا و سيما در خصوص انتخابات عراق ميگفت: هر جا ديده شود که حين انتخابات فضا توسط حاکمان امنيتي شود بايد به اين نکته توجه کرد که مي خواهند در انتخابات تقلب کنند! و با اين استنباط فاش مي کرد که قرار است در انتخابات عراق تقلب صورت پذیرد!
نمي دانم اين تفسير شامل خودمان هم ميشود؟!

۱۳۸۳ آذر ۲۴, سه‌شنبه

تبديل موافق به مخالف

ديدار آقای رييس جمهور ( خاتمي دوستت داريم سابق ) با جوانان دانشجو مملو از برداشتهای متفاوتي است که خود برگ درس آموزی برای تاريخ ايرانيان و اهل تحقيق خواهد بود. سايت ها و وبلاگهای زيادی در این خصوص مطلب نوشتند اما بنده به نوبه خود به مطلبي دست يافتم که کمتر در موردش مطلب ديده یا خواندم لذا بر آن شدم تا حالا که زماني از ديدار مي گذرد و آبها از آسياب ريخته به آن اشارت نمايم :
آقای خاتمي در ابتدای دوران رياستش فرمولي مطرح کرد که اگر به وقوع مي پيوست تحول عميقي در نظام اسلامي حاصل ميگرديد که با بسياري از آموزه های دين حکومتي مغايرت داشت هر چند با اصالت دين اسلام نه تنها در تعارض نبود بلکه عين پیام پیامبر بود. اين فرمول به قرار زير است:

معاند ---> مخالف ---> موافق

آنچه از فرمول فوق مي توان نتيجه گرفت به قرار زير است:

1- تبدِل معاندان و دشمنان قسم خورده به مخالفين نقاد و اهل مذاکره!
2- تبديل مخالفان نقاد به موافقان و همراهان نظام
3- ایجاد جو اعتماد و امنيت برای همه ( ايران برای همه ايرانيان )
4- زمين گذاشتن سلاح و نیزه و بدست گرفتن قلم و کتاب ونقد و...

حاصل جمع چهار گزينه ی فوق عبارت جنجال برانگيز تسامح و تساهل بود که رگ غيرت ديني بسياري از متعصبان حکومتي و حوزوی و ... را جنبانيد ، بسياری چون عطاالله مهاجراني را از قطار نظام پياده ساخت و بعضي را هم روانه زندان کرد. قبيله ای آنرا بي شعورانه شعار انتخاباتي خود ساختند و گروهي هم اين کلام پر معنا را بهانه مبارزه بر عليه اصلاحات و خونين کردن عرصه مبارزه نمودند. اما غافل تر از همه در اين ميان آقاي خاتمي و من و شما که روي یک موضوع مهم توجهي نشان نداديم و آن ادامه فرمول بود:

معاند ---> مخالف ---> موافق ---> ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گويا همه ي تلاشها معطوف به سمت راست فرمول بود! هيچ اثری از مواظبت ها و هشدار ها نيست ! همه ی برنامه ها دنبال تبديل دو عنصر اول فرمول است اما دريغ از اين هشدار بزرگ که کميته ای هم مواظبت کنند فرمول معکوس و وارونه نشود !

معاند ---> مخالف ---> موافق ---> مخالف ---> معاند

در جلسه حضور آقای خاتمي در دانشگاه متاسفانه فرمول پيشنهادی دوران انتخابات ايشان به شکل زير درآمده بود:

موافق ---> موافق سرخورده ، مايوس و عصباني

تاسف بارتر از همه آنکه چيدمان جلسه که اظهر من شمس نيروهای مخالف اصلاحات را نشان ميداد به صورت کاملا کاريکاتوری و مسخره به فرمول زير اشارت داشت:

مخالفان سرسخت باطني و عقيدتي دیروز ---> موافقان دلسوز و همراه امروز

جالبتر از همه آنکه محافظان و مسئولان امنيتي جلسه اجازه نداده بودند موافقان رنج کشیده دیروز وارد جلسه شوند. این شد که صدا و سيماي عزیز حکومت هم درست زد توی هدف! به ايرانيان و خارجيان القا کرد که خاتمی وارد قافله ی انحصارگرایان شده است. به نظر من حاصل دوران حکومت خاتمي داراي برايند منفي نيست و با گذر زمان تاريخ اينرا اثبات خواهد کرد . آقای خاتمي هر چند برای اولين بار عصباني شد اما در اوج مشی فرهنگي خود جمله در خور تاملي به زبان آورد که به زودي انرا تجربه خواهيم کرد:

من شعار دادم !انشالله دولت های پس از من عمل خواهند کرد!

و اين فرمول آخر آينده را براي ما ايرانيان به خصوص جوانها معني دارتر خواهد کرد.

۱۳۸۳ آذر ۲۰, جمعه

SMS و پاسخگوئي مقامات

از زماني كه خدمات مخابراتي SMS در اختيار ايرانيان قرار گرفته است شاهد اتفاقات جالب بوده ايم. دوستان و رفقا اين تكنولوژي ارتباطي را براي اهداف زير به كار مي برند:
1- وعده و قرار هاي يوميه از نوع مثبت و منفي در تمام شبانه روز
2- ارسال متنهاي تبليغاتي دولتي و خصوصي
3- مرتفع كردن خستگي روزانه و شبانه با ارسال انواع جكهاي روز كه بخش عظيمي از آن در بردارنده … مي باشد!
4- ارسال پيام هاي تبريك و تسليت.
5- يادآوري اقدامات روزمره اي كه امكان فراموشي آن زياد است.
6- …
همانطور كه ملاحظه مي كنيد كاربرد SMS در ايران ما زياد است اما من امروز كاربرد جديدي را كشف كردم كه دلم نيامد آنرا براي دوست داران اين صنعت نو بازگو نكنم. واما بعد :
من دوست عزيزي دارم كه مدير يكي از دواير دولتي شهر است . دو هفته قبل براي يكي از همكارانم مشكلي پيش آمده بود كه گره آن مي توانست با گفتار تواناي اين دوست باز شود . پس با او تماسي گرفتم و معضل را در ميان نهادم و او قول داد اقدام نموده و سپس مرا خبر كند. چند روزي بگذشت و خبري نشد. پس برايش پيغام گذاشتم كه موضوع را از ياد نبرد ! باز خبري نشد ! پيغام مجدد فرستادم كه ما منتظريم ! خبري نشد. به نزديكي از رفقايش موضوع را سپردم كه پيگير باشد و هر چه شما را اخباري رسيد مرا هم! القصه امروز ديگر صبر را جايز ندانسته و به صنعت SMS كه مي شود با آن بي پرده ترين جكها را براي اين و آن ارسال نمود روي آوردم. برايش اينگونه نوشتم . ( تكس كردم  ) :
2hafteh gozasht va rooyeh ma hesabi bi pasokh mand. Mamnoon Bradar ! felani
و اين پيام ساعت 13:32 ارسال گشت .
ساعت 13:34 زنگ مبايل به صدا در آمد! آن سوي خط دوست مدير ما بود با خنده اي تلخ و گويا و زباني توجيه گر كه چرا پاسخش مطول شده است. من هم به او پاسخي دادم كه در حالي كه هر دو مي خنديديم خداحافظي كرديم! گفتم خدا پدر و مادر خارجي ها را بيامرزد كه SMS را خلق كردند وگرنه شما مديران را چه كسي پاسخگو مي كرد. كاش من شماره مبايل مقام محترم رهبري و رياست محترم جمهور و رياست محترم قضا و… را داشتم!
راستي اگر شما شماره مبايل آقايان بالا را داشتيد چه پيامي برايشان به صورت SMS مي گذاشتيد؟؟؟