۱۳۸۳ اسفند ۱۲, چهارشنبه

وقتـي شعارها ته مي كشد!

فضاي انتخابات رياست جمهوري تدريجاً در حال گرم شدن است.هر چند سرماي اين روزگاران بي تاثير بر اين فضا نبوده است اما به چند علت مختصر و نا قابل زير انگارعلاوه بر سرماي زمستان ايران، موارد ديگر هم دخل و تصرف داشته است:
1- عدم حضور نشاط انگيز دانشجويان.
2- ته كشيدن شعارهاي مغز دار و جديد.
3- خاكستر سنگين تهديدها، تنبيه ها و حصر و ...
4- كاهش معني دار اطمينان مردم به احزاب و گروههاي معرفي كننده كانديداها.
5- شفاف عمل نكردن كانديداها
6- قرابت شعارهاي جذاب هفتاد و ششي بين تمام كانديدا ها. ( لازم به ذكر است ، اين جناح محافظه كار است كه قاطي كرده است.)
7- ترس اصلاح طلبان از رد شدن توسط شوراي معزز نگهبان و عدم ريسك پذيري روي كانديداهايي كه به هر نحوي بيم رد شدنشان مي رود.
8- شوخي تلقي شدن انتخاب و انتخابات، گويا نتيجه از همين الان معلوم باشد.
9- روشهاي سنتي معرفي كانديدا ها و سر رفتن حوصله مردم.
10- عدم وجود بهانه دلپذير براي تحريك عواطف ملت.مثلا سيد بودن و ...
11- وجود آقاي خاتمي به عنوان رياست جمهور فعلي ( با عرض صميمانه ترين پوزشها از ايشان)
12- عاقل شدن تدريجي محافظه كاران و عدم فحاشي و ناسزا گوئي به كانديداي خاص.
13- عدم معرفي كانديداي خاص بعنوان نمود شيطان و ضد دين علي رغم داشتن لباس دين.
14- اخبار بيست و سي تلويزيون با در نظر داشتن اينكه شب دراز است.
15- عدم حضور آقاي لاريجاني در صدا و سيما
16- كاهش سخنراني هاي آقايان مصباح يزدي،خزعلي، محمد يزدي ،حسني و...( جداً ياد همه شان به خير ، عجب دوراني بود آنروزها كه دور ،دور اينها بود نه آقاي پناهيان و رحيم پور ازغدي و....
17- روشن نبودن تكليف حضور آقاي دكتر احمدي نژاد در خطير ترين انتخابات رياست جمهوري!
18- عمل كردن معقولانه سرويسهاي امنيتي و اطلاعاتي كشور
19- كاهش شديد ضرب المثل هايي نظير خاتمي بنويسيد ،ناطق بخوانيد.
20- فقدان روزنامه سلام
21- ملموس و عادي شدن حضور چفيه
22- بالا رفتن سطح توقع ملت
23- عدم ورود ملموس نيروهاي نظامي و انتظامي در سياست تا اين لحظه.باز هم شب ...
24- بلا تكليفي آقاي هاشمي رفسنجاني.
25- وجود كشورهاي عراق و افغانستان در همسايگي ايران اسلامي
26-تجربه ی نوين مکلا شدن يکي از سران قوا به جاي معمم بودن
27-بقای تفسير » مرد « کردن از عبارت » رجل سياسي» به عنوان يکي از شرايط رييس جمهوري
28- و قس علي هذا

۱۳۸۳ اسفند ۳, دوشنبه

اگر در آينه وسط شكل زوم كنـيد مرا خواهيد يافت!
Posted by Hello





راستي اگر تماشاچيان نبـودند ؛ ...... Posted by Hello






بسياري از زنان ابيانه ساكن روستا نيستند ولي جالب است كه هم آنها و هم همسرانشان در طول اقامت در روستا به هيات لباس سنتي ظاهر مي شوند. Posted by Hello






و اما وقتي مراسم تمام ميشود.... Posted by Hello






كودكان هم به سبك بزرگترهاي روستا اما در قامتي متناسب با سنشان عزاداري ميكنند. Posted by Hello






انديشه كودكانه!هم دوربينشو هم دوربيني شو نگاه! Posted by Hello




امسال عاشورا ابیانه جای دوستان خالی Posted by Hello

۱۳۸۳ بهمن ۲۹, پنجشنبه


گل افشان خون


بلندا سرما كه گر غرق خونش
ببيني ، نبيني تو هرگز زبونش
سرافراز باد آن درخت همايون
كزين سرنگوني نشد سرنگونش
تناور درختي كه هر چه ش ببري
فزون تر بود شاخ و برگ فزونش

پي آسمان زد همانا تبرزن
كه بر سر فرو ريخت سقف و ستونش
زمين واژگون شد از آن تا نبيند
در آيينه ي آسمان واژگونش
بلي گوي عهدش بلا آزمايد
زهي مرد و آن عهد و آن آزمونش
ز چندي و چوني برون رفت و آخر
دريغا ندانست كس چند و چونش
خوشا عشق فرزانه ي ما كه ايدون
ز مجنون سبق برده صيت جنونش
از آن خون كه در چاه شب خورد بنگر
سحرگاه لبخند خورشيد گونش
خم زلفش آن لعل مي نمايد
نگر تا نپيچي سر از رهنمونش
بهارا تو از خون او آب خوردي
بيا تا ببيني گل افشان خونش
سماعي است در بزم او قديسان را
دلا گوش كن نغمه ي ارغنونش
به مانند درياست آن بي كرانه
تو موجش نديدي و ديدي سكونش
نهنگي ببايد كه با وي بر آيد
كجا سايه از عهده آيد برونش

۱۳۸۳ بهمن ۲۳, جمعه

1، 2 ، 3 ، ولايت
دوستي نقل مي کرد :
« امروز حاج آقا پناهيان مشغول سخنراني درصدا و سيما بود و مضمون سخنانش در مورد ولایت پذيری امت بود.ايشان ضمن آنکه لحن گفتارش را با حالتی خاص ادامه مي داد، اندر اثبات نظريه ی خويش به مثال عجيبي رو آورد که اگر فقط يکبار قبل از پخش ، باز بيني شده بود شايد در ارسال آن به منازل ملت ، کمي تامل مي شد : حاج آقا مثال گهر بار خود را در تاييد ذوب في الولايت اينچنين ادامه داد : روزي امير المومنين فرزند خود ابوالفضل را در بغل داشت (نقل به مضمون) و برای آنکه اعداد را به عباس بياموزد از او خواست تا بگويد ، يک ، و عباس تکرار کرد : يک ، امام ادامه داد بگو دو ، عباس جواب داد : يک .علي (ع) از ابوالفضل خواست تا بگويد سه ، و عباس مجدداً گفت : يک . امام متعجب از عباس خواستند بگويد چرا دو و سه را تکرار نمي کند ! و ابوالفضل در جواب امام دليل چنين آورد که : آقا جان! فقط يک، آنهم فقط حسين ! ..... و حاج آقا در حالي که دوباره به لحن قبل باز مي گشت ميگفت ببينيد ابوالفضل چقدر ولايت محور است! حاضر نيست ....................................»
________________________________________________
البته سواد ديني بنده درحد آقای پناهيان نيست! چرا که ايشان عالمي جليل القدر است و من طبيبي معمولي که دانسته هایم تنها هزينه سفر خويش را فراهم مي آورد.با اين حال در اين گفتار آن چنان عدم توازن و نقض غرض ديدم که حيفم آمد به آن اشاره نکنم. شايد از اين منظر کسي و از جمله گوينده محترم اين بيانات ، با مشاهده مجدد ، تاملي فرموده و فتح باب نمايند. با اين حال هدفم تخريب و تشويش نيست بلکه اميد آنست که اگر آقايان بپذيرند، دين را کاملاً نفهميده اند و با گفتاری از اين دست نسل جوان را روز به روز از مقوله دين دورتر و دلزده تر مي کنند.
و اما آن نقض غرض فاحش اين است: چطور عباس، اطاعت از ولي زمان خود - علي (ع) - را به دليل علاقه وافرش به حسين به ديده اغماض نگريسته و در حالي که امام از او مي خواهد عدد 2 و 3 را بگويد ، سرپيچي کرده وعدد 1 را تکرار مي کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!! با آموزه هاي ديني اندکي که دارم نيک مي دانم که در يک زمان دو امام و ولي وجود نداشته است.! پس به احتمال زياد اين داستان بي اعتبار بوده يا جايي دچار تحريف شده است ليکن هدف اصلي نگارنده صرفاً نقد گفتار شيوخ منبری نيست بلکه اشاره به معضل بزرگي است که هوش و حواس فوق العاده خوانندگان اينترنتي به من اين اجازه را مي دهد که از اطاله گفتار پرهيز کرده و به همين کوتاه بسنده نمايم.
_______________________________________________
پيش بيني وضعيت منابر در دو ماه آينده:
از آنجا که اکنون پس از 26 سال ، مناديان دين در کشور نتوانسته اند وضعيت اسف انگيز منابر وعظ و خطابه را سامان بخشند انتظار مي رود، در دو ماه آينده شاهد خزعبلات و به قول مرحوم مطهری زهرماري هايي از اين دست باشيم. خداوند به همه ي ما صبر دهد!

۱۳۸۳ بهمن ۱۷, شنبه

من تازه به محله ی بی خيال تو آمده ام
همسايه!
من تازه به محله ی بي خيال تو آمده ام
خانه های پشت سرم، سر به راه نبودند
حالا که خوب نگاه مي کنم ،
هر جای راه و خانه های پشت سرم
یک تکه خاطره به جایی چسبیده است.
از همان اول راه هم انگار قرار نبود
هيچ خانه ای به کفش هايم عادت کند
مسافرخانه های دنيا حتا
نام مرا از ياد برده اند.
حالا فکر مي کنم، يک جای اين همه فکر کردن اشتباه آمده ام:
به خدا تابلوهای کنار جاده و کوچه ها دروغ مي گويند.
مگر اين تابلو ها مي دانند، کوه برای چه هي به هراس ما مي ريزد؟
کوه دارد براي خودش ميريزد.
آب دارد براي خودش مي رود.
سوسک ها برای خودشان به ناگهان هراس آشپزخانه مي آيند،
مي روند و در هول ناگهان ما گم مي شوند.
گاوها برای خودشان از بي خيالي جاده رد مي شوند.
وحتا زلزله هم برای خودش ، مي آيد و گاه
رودبار ميسازد .
همسايه !
حالا در اين ايوان رو به تازه تماشای ماه
دارم عشق ميکنم .
هی حافظ از من فال مي گيرد و من
چراغ و چارراه نشانش مي دهم .
ورق مي زند:
چتر و هي حرف هاي با خودم
تفنگ و تابلو های یر کوچه های شهيد
چای شهرزاد و
قصه هايي که حالا تمام مي شوند .
هي من از حافظ فال مي گيرم:
رواق منظر چشم من آشيانه توست
کرم نما و فرود آ ، که خانه خانه ي توست .
همسايه!
مي دانم آخر اين همه چسبيدن خاطره به يک جاي دنيا
آخر اين همه خانگي کردن ها
يک روز خانه اي مي خرم که گاه
مثل خانه نيما ابری
گاه مثل خانه ی ماهي دريا
گاه مثل خانه ي پدرم خالی ،
خالي ، خالي .
--------------------------------------------------------------------------------
شايد يه هفته ای ننوشتم اما اين کتاب شعر همسايه ها ، نوشته هيوا مسيح را خواندم و بعدش هم قطعه ای زيبا از آن را براي ... نوشتم!
يا حق

۱۳۸۳ بهمن ۱۰, شنبه

آمريکا ، ما و دنيا
روی سخن امروز من با مسئولين مملکت نيست ، چرا که اين عزيزان خدمتگذار، گوششان نگمانم که خريدار سخنان من وامثال من باشد. بي شک آنان اقتدار را تصميم گيری مخروطي ، يعني تصميم گيری از بالا به پايين ميدانند و يلا قبايي چون بنده را نه سزاوار نصيحت حاکمان! با کسب اجازه از محضر دوستان عالي مقام به خودم جرات مي دهم و به سبک بعضي وب نگاران گرامي از کليه کساني که وقت خودشان را با خواندن اين مطالب مي گيرند تقاضا مندم با دقت به خورده نوشته های اين کوچکترين توجه فرموده و به هر سبک که مي توانند در اين وانفسای حراج توپ و تانگ و تفنگ مددکارما باشند .
1- من ، چون بسياري از هموطنانم، در طول 8 سال جنگ ايران و عراق، مدتي از عمر خود را در جبهه هاي جنوب و غرب کشور گذرانيدم. - بهترين دوران عمر -و درست به همين علت از نزديک با جنگ و خون و گلوله و ترکش و تکه تکه شدن بدنهای جوانان اين مرز و بوم آشنا هستم. خود نيزجوانکی بودم که بارها و بارها جان دادم و زنده شدم ! و البته جايتان نخالي که از تير و ترکش برادران عراقي هنوز نيز بهره مندم. در کنارم هم فقرا بودند هم اغنيا ! هم فوق تحصيلات دانشگاهي بود هم بي سواد! گلوله هاي سرخ فام دشمن تا دندان مسلح که مي آمد فرقي نمي گذاشت که مقابلش استاد دانشگاه است يا کارگر معمول بي سواد!جوان تازه داماد است يا پيرمرد هشتاد ساله با هفت سر عائله! بعضي از جوانهاي سوپر باسواد هم همزمان با بورس خارج کشور بعضي آقازاده ها لباس رزم پوشيده و تن نازنين را به خاک گرم جنوب ميساييدند. امروز که به آن تواريخ نيک مي نگرم از جنگ وخون وخمپاره به شدت به خود مي لرزم. در جنگ سه سرمايه عمده به تاراج ميرود خواه بر حق باشي خواه ناحق و آن عبارت است از :
منابع انساني
منابع فيزيکی
منابع مالي
اگر جايگزيني سرمايه هاي فيزيکي و مالي با گذر زمان قابل قبولي ميسر باشد اما سرمايه انسانی به راحتي قابل جايگزيني نيست. به همين خاطر با تمام وجود از همه عالميان مي خواهم به هر طريق ممکن از شعله ور شدن جنگي بي نتيجه که حاصلي جز انهدام انرژي اين ملت مظلوم ندارد پيشگيري نمايند. به خدا که براي ملت ما کافي است.
2- شايد حال که مطلع شديد جبهه رفته ام به دليل عملکرد نادرست بعضي از به اصطلاح بسيجيان امروزي سخنانم را گوش کمتر سپاريد اما بدانيد همرزمان گمنام و عزلت گزين من، از اينکه جلو خونخواري چون صدام ايستاده اند لحظه اي پشيمان نيستند و مي دانند صدام و آنها که مسلح بي چون چرايش کرده بودند به هر طريق ممکن پاي ما را به جنگ مي کشاندند، همانگونه که امروز جهان با توپ و تانگ را بيشتر پسندند. و اصولا اين مشی و خوي مستکبران عالم است ، چه غربي باشند و چه از نوع شرقي. دوستان و هموطنان عزیزم! ما همه اگر در بسياري موارد با هم اختلاف داشته باشيم اما به دليل مشي انساني، اکثريتمان با جنگ و خونريزی مخالفيم ، بياييد براي اولين با در جلوگيری از آتش گرفتن خانه آبا و اجدادی به هر طريق ممکن دست به کار شويم.
3- چرا هنر مندان ما اغلب پس از حادثه مرهم گذار آسيب ديدگان مي شوند؟ یک بار هم پيش از حادثه دست به کار شويد! استادان صدا و موسيقي! روي سخنم با شماست که هر کار کنند در دل ملت ماندگاريد و صد البته خواهيد بود ، در غم بم آنچنان زيبا وارد شديد که هر ايراني و غير ايراني را به شور آورديد. عاجزانه مي خواهمتان تا براي پيشگيری از يک هجوم خانمان برانداز ديگر بخوانيد و بنوازيد.
4- متفکران ، نويسندگان ، نقادان ،داخليان و دور از وطنان من از ايران و از طرف فرزندان اين مرز و بوم ياريتان را مي طلبم.
5- و آهاي آنها که مي توانيد با دولت آمريکا سر سخن باز کنيد : از شما هم مي خواهم بوش تند رو و وزير تند رو ترش را از يورش نافرجام تر و به مراتب خونين تر از عراق زنهار دهيد که سر انجام حمله به کشور عزيز ما ايران سالها نابودي منابع مردم بي نواي منطقه است. مگر نه اين است که متوليان بدبختي مردم عراق اکنون در خانه امن ( به اصطلاح زندان) مي خورند و مي آشامند. کاش کسي به من مي گفت از آن همه کسان که قبل از فتح عراق جلو خبر نگاران ظاهر مي شدند و مردم عراق را به مقاومت تا آخرين نفس فرا مي خواندند و ژست انسانهاي مصلح را ميگرفتند کدام يک زخم انگشتي درد جنگ کشيدند؟؟؟!!!
6- و اما آخرين کلام را با خروج از لفظ معمول قلم و با کمي توسل به متون نافذ جلال آل احمد خواهم نگاشت:
کاش کسي پيدا مي شد و به اعجوبه هاي منادي دموکراسي آمريکايي مي گفت: آخه کدوم مست لايعقل و حمار طويله است که بعد از اين همه جنگ و خونریزی نفهمد ، در جنگ ، اين کودکان و زنان و مردم اند که نابود مي شوند و خونشان بر زمين سرد و گرم مي ريزد نه آنها که...................................................................................................؟؟؟؟؟؟!!!!!
صدام زنده است ! گور پدر مردم عراق.
بن لادن زنده است ! گور مادر افغان ها!
پینوشه زنده است !
ميلو شویچ زنده است!
و سر مردم بي نوا را گرم کرده اند به محاکمه آنها ! راستی گریه تان نمي گيرد؟

۱۳۸۳ بهمن ۵, دوشنبه

يکی از الطاف خداوند کريم در حق من آن بوده که دوستان خوبی را نصیبم کرده است. بخش قابل توجهي از آنها هيچ سنخيتي با رشته علمي من ندارند اما حاضرم اگر مرا به جرگه خودشان بپذیرند حق عضویت دهم. گروهی از این دوستان مهندسين عزيز هستند که تاريخ نشان مي دهد همواره مرد زمان خود بوده اند. يکی از اين دوستان آقا مسعود بود که وصف تولد و فيلترینگ وبلگش در پست گذشته رفت. اميد ميرود به زودی با بازسازی مجدد وبلاگش، حرفهاي خودشو دوباره بازگو کند. قطعا در فيلترينگ وبلاگ مسعود نيت عزيزان خير بوده است.( محض احتياط) و اما دوست مهندس ديگرم که هم با سواده هم باصفا ، آقا امين است. اين عزيز دل برادر ما را لايق دانسته مطلبي فرستادند که با کمی دستبرد ( بازم محض احتياط) براي ساير رفقا به رشته تحرير مي آورم. اين شما و اين مطلب روز آقا امين عزيز!
جايزه نوبل اقتصاد را به اينان بدهيد!

برنامه بعد از خبر شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي طي دو شب متوالي به بحث و بررسي بخشي از برنامه چهارم توسعه كشور - كه در مجلس هفتم مورد تجديد نظر قرار گرفت و تغييرات عمده‌اي در آن داده شد – پرداخت. اين برنامه با عنوان " طرح تثبيت قيمتها " با حضور وزير اقتصاد كشور يعني آقاي دكتر حسيني و رييس كميسيون برنامه و بودجه مجلس يعني آقاي دكتر سبحاني بود. بنده در اينجا نه قصد تحليل برنامه چهارم و تبصره مورد منازعه را دارم و نه وقت آن را، فقط مي‌خواهم به يك نكته اشاره كنم كه به اندازه كافي گوياست و خواننده خود حديث مفصل خواهد خواند از اين مجمل.
رييس كميسيون برنامه و بودجه مجلس و داراي دكتراي اقتصاد ادعا مي‌كند مي‌خواهد از منظر بنگاه بحث كند، بنگاهي كه مي‌تواند وزارت نيرو يا نفت يا مخابرات باشد كه انحصاري هم هستند .وي مي‌گويد تثبيت قيمتها باعث مي‌شود تقاضا زياد شود، اين تقاضاي اضافي فروش بيشتري را در پي خواهد داشت و در نتيجه درآمد بيشتري عايد آنها خواهد كرد و اين درآمد بيشتر مي‌تواند به سرمايه گذاري جهت توسعه آن بنگاهها و اشتغال بيشتر منجر شود يعني از طرح تثبيت قيمتها اين بنگاهها مي‌توانند به سرمايه گذاري بيشتر و حتي حل مشكل اشتغال برسند.
فقط يك جمله عرض مي‌كنم و تمام! بايد به چه كسي و به كجا پناه برد كه وي اولين درس كلاس اقتصاد را نمي‌داند و نمي‌داند كه براي بنگاه آنچه مهم است سود است نه درآمد، و سود تفاضل درآمد و هزينه است. بنگاهي كه انحصاري است مانند تمام بنگاههاي ديگر كه انحصاري هم نيستند درآمد خود را حداكثر نمي‌كنند بلكه سود حداكثر را مي‌جويند. درآمد بيشتري كه با صرف هزينه هنگفت حاصل شود چگونه مي‌تواند به سرمايه گذاري جهت توسعه منجر شود؟! اين سود بيشتر است كه مي‌تواند باعث شود بنگاهي اقدام به فرمايشات ايشان كند نه صرف درآمد و تاسف مي‌خورم كه در طول دو ساعت بحث گرچه وزير اقتصاد تعريض‌هايي صحيح نسبت به سخنان وي داشت ولي از ذكر اين نكته ساده و مهم غافل بود يعني وي هم درسش را خوب نخوانده بود. تا ديروز فكر مي‌كردم فقط...... است كه با رانت و از جيب مردم دكتراي اقتصاد گرفته در حاليكه از گرفتن يك انتگرال كه چه عرض كنم از ضرب 201 در 201 هم عاجز است و غاصب كرسي اقتصاد دانشگاه شده. امروز تاسف مي‌خورم كه رييس كميسيون برنامه و بودجه مجلس و نماينده چند دوره آن و وزير دولت در وزارتخانه اقتصاد چنين از نعمت سواد يا دقت در بحث محرومند.
عاجزانه از جناب نوبل خواستارم با تشكيل كميته " گوهر ياب " اين فضلا و گوهرهاي ارزشمندي را كه بر سر ما حكومت مي‌كنند بيابند و با تقديم جايزه نوبل اقتصادشان به ايشان اعتباري براي اين جايزه بيافرينند!

۱۳۸۳ بهمن ۴, یکشنبه

خوب امروز حضرت اورکات در اصفهان و وبلاگ آقای برجيان فیلتر شد! چرا؟ معلوم نیست. اين فيلترينگ باعث شد يکي از لينکهای حقير هم بلا اسکرین شود .درست حدس زدید ! وبلاگ پيام ايرانيان را مي گويم. بنده چون دیدم آخرین مطلب وبلگش جالب است و با ايام الله دهه فجر هم سازگاری دارد بي کم و کاست ، کپي پيست مي کنم: اميد است با اينکار بلايي هم سر وبلاگ ما بيايد دست از نوشتن برداريم بپردازيم به کاسبي ! تا هم اينها را خوش آيد هم اندروني را !

از بهمن 57 تا بهمن 83 ... میلاد مسعود در دو اپیزرود
آنچه در پي آمده است اظهار لطف دوست گرانقدرم محمد واعظي است، يادداشت زيبايش را بي کم و کاست در اين صفحه مي‌گذارم
مکان : بیمارستان عیسی بن مریم اصفهانزمان : 4 بهمن 1357ساعتش را نگاه می کند ؛ شب از نیمه گذشته است ؛ تحمل راهروهای بیمارستان و بوی الکل و خون را ندارد , توی حیاط بیمارستان مضطرب قدم می زند ، سیگاری می گیراند و دودش را در هوا پخش می کند ، به چند ساعت قبل فکر می کند که با چه زحمتی خود را از سر کار به بیمارستان رسانده بود ، توی شهر حکومت نظامی است و این روزها نابسامانی اوضاع بیشتر شده است ؛ دایی می گفت: " نمی دانی با چه مصیبتی به بیمارستان رساندیمش ، از کوچه پس کوچه ها و دور از چشم پاسبان ها و بعد از چند بار توقف و سوال و جواب و متقاعد کردن نگهبانان و سربازان " ...دل توی دلش نیست ، از یک طرف نگران است و از سوی دیگر خوشحال ، قرار است پدر شود ...ساعتش را نگاه می کند ، عقربه های ساعت 1.30 بامداد را نشان می دهند ، سیگاری دیگر روشن می کند و سراسیمه به این سو و آن سو می رود ، یکی از دور با عجله به سمتش می آید و با شادی طلب مژدگانی می کند ... پدر شده است ..." مسعود " به دنیا آمده است ... از شادی توی پوستش نمی گنجد ؛ می خواهد همه شهر را شیرینی بدهد ؛ برود کنار زاینده رود و پای بکوبد و شادی کند ... آخر " مسعود" به دنیا آمده است .مکان : ...زمان : بامداد 4 بهمن 1383مسعود امروز27 ساله می شود ؛ این جمله برای آنهایی که مسعود را برای اولین بار از نزدیک می بینند بیشتر به یک شوخی شبیه است ؛ چون ظاهر جدی مسعود چیزی حدود 35 سال را نشان می دهد و اندیشه و تفکرش اصلا در دایره محدود اعداد و ارقام نمی گنجد . وقتی مسعود و دغدغه هایش را با جوانان هم نسلی اش مقایسه می کنم ، در بیشتر مواقع آنچه نصیبم می شود فقط افسوس است و بس ، افسوس از این جهت که اگر همه جوانان ما به اندازه مسعود رشد و تعالی فکری داشتند ، وضعیت کنونی ما مطمئناً بهتر از وضع فعلی بود .از آن هنگام که مسعود را شناخته ام ، نوع نگاهم نسبت به مسائل اطرافم تغییر محسوسی کرده است و سعی می کنم همیشه منطق را در کارها و تصمیم گیری هایم دخالت دهم و احساس را پشتوانه قرار دهم ، رابطه من و مسعود بسیار فراتر از یک دوستی معمولی است ، بی اغراق و بدون تعارف بگویم : " مسعود از برادر هم به من نزدیکتر است " ، مسعود در همه حالات همراه و همپای من بوده است ، در گریه ها و خنده ها ... در خوشی ها و ناخوشی ها ...آن وقت هایی که یک گوش شنوا می خواستم تا برایش درددل کنم و خودم را خالی کنم ، مسعود را همیشه در کنار خود دیده ام .یک تله پاتی عجیب بین من و مسعود وجود دارد که ما را به هم بسیار نزدیک می کند ، بسیار اتفاق افتاده است که در مورد یک موضوع خاص یک نظر و عقیده مشترک داشته باشیم ، حرفی که می خواهیم بزنیم ؛ یکسان بوده باشد ، در یک زمان دلتنگ هم شویم و در یک زمان به غار تنهایی خودمان پناه ببریم .مسعود بر خلاف ظاهر جدی اش ، شخصیتی بسیار شوخ و بذله گو دارد و در این جنبه اصالت اصفهانی اش را کاملا حفظ نموده است ، مسعود برای همه حرف های آدم یک تکه آماده دارد و از این روست که من با همه سوابق بی شمار شرارت هایم پیش مسعود و فقط مسعود دست هایم را به علامت تسلیم بالا می برم .امروز روز میلاد مسعود است ،مسعود عزیزم ، برادر خوب و مهربانم ؛ برای روز میلادت سبد سبد گل های مریم و یاس را پیشکش می کنم و ساده می گویم : " تولدت مبارک " ...

۱۳۸۳ بهمن ۲, جمعه

چند دعا به سبک آيت الله خزعلی!

اولين دعای اين مجموعه، دعای چند روز قبل آقای خزعلي برای ريس جمهور آینده مملکت است اما مابقي را به سبک ايشان دست به آسمان بلند کرده ايم باشد تا مستجاب گردد.

خداوندا ، یک فرد ولايت مدار دارای سابقه خارجی را رييس جمهور فرما!
بارپروردگارا! فردی را رييس جمهور اين ديار فرما که در شغل شریفش با کودکان بسيار سروکار داشته باشد!
الهی ! رييس جمهور آينده را طبيبي روحاني گرا و اهل ائتلاف مقرر فرما !
بار خدايا ! فردی اهل ولايت همراه با شهردار زحمت کش تهران و کمک کار نمايندگان متعهد مجلس را رييس دولت آینده کشور اسلاميمان قرار بده!
خداوندا ! رييس جمهور آينده را از برادراني مقرر فرما که در دولتهای قبل صاحب محاسن فراوان باشد.
بار الها ! صلاح ما را تو مي داني وبس ! لذا از تو مي خواهيم تا از تکرار عذابي چون 2 خرداد 76 برای اين ملت شريف جلوگيری فرمايي!
پروردگارا ! به ما روحانيون صبر کثير عنايت فرما تا میدان را به نسل خوب و خودی انقلاب بسپاريم و در همان شوراي تشخيص مصلحت به خدمات بي شائبه خويش بپردازيم.
معبودا!
صدا و سيما تا بحال خدمات فراواني به ما کرده است ! به کساني که سابقه 8 سال و چند روزی در اين رسانه دارند توان ادامه اين الطاف را در پست وزارت یا معاون اول دولت آینده عنايت فرما.
خداوندا! گوش مردم يزد را شنوا فرما که حجت تمام است!
الهی ! من اصلا نمي گويم چه کسي را براي ما رييس جمهور کن ! چرا که صلاح ما دست توست اما اگر اين فرد از مشاوران امين ولايت در امور برون مرزی باشد و دين شناس و طبيب ابدان و اديان باشد آينده را براي متدينين نوراني خواهد کرد.پس صلاح ما را او مقرر فرما!
خداوندا ! اکنون پس از بیست و چند سال قرار است با دست خودمان پست رييس جمهور آینده را به يک غير روحاني بدهیم ! پس اگر او در ظاهر مکلاست اما در باطن او را معمم بفرما.
جهت سلامتی خودتان و آقاي ولايتی صلوات!

۱۳۸۳ دی ۲۶, شنبه

و اما دنباله داستان ! و ...
فکر بکری که بيم آن ميرود بر دمل چرکين رابطه مالي پزشک -بيمار انباشته گشته و بروز زخم بستر درمان مملکت را به همراه داشته باشد به اين قرار است.
ارتباط مالي پرستار - بيمار.
با عنايت به آنچه در شماره قبل وصف آن رفت ارتباط مالي پزشک بيمار باعث گرديده تا مطب پزشکان این نگرشي به بنگاهای معاملاتی تبديل شود. نشستن فقط 15 دقيقه در يکي از اين مطب ها به شما نشان خواهد داد که رفت و شد های مکرر بيمار و همراهان به اتفاق آقا يا خانم منشي به بارگاه پزشک علتي ندارد مگر چانه زني هاي همراهان برای کاهش قيمت پيشنهادی آقا ِيا خانم دکتر!!! حال تصورش را بکنيد که پرستاران هم به اين سيکل معيوب وارد شوند. آنوقت خبری که چند روز پيش خواندید باورتان مي شود. آمبولانس ها به نفع پزشکانی خاص و يا به نفع کلينک هاي خاص بیماران را ميدزدند.
وقتي گوشهاي مديران مالي کشور ناشنوا مي شود دمل هاي چرکي سر باز مي کند و بوي تعفن آن مشام خلاِق را مي آزارد. پرستاران تا امروز بسيار حوصله کرده اند ولي معلوم نيست اين آتش زير خاکستر کي و چگونه فوران نمايد. اميدوارم تا دير نشده فکری براي معضل حقوق اندک سفيد پوشان صورت گيرد.بسياری از اين عزيزان تن به روش های ناسالم نداده اند اما فقر اسب سرکشي است که به هر کس سواری نمي دهد!!
داستان آن نگهبان بيمارستاني که سايه مي فروخت را براي بعضي گفته ام ولي بد نيست به عنوان پند ياد آور شوم. نگهبان زرنگي که ميديد دانشمندان بيمارستانش به هر طريق ممکن از بيماران بي نوا پول ميگيرند به فکر چاره افتاد تا از اين زر کيسه ای هم براي خويش دوزد. پس هر روز صبح اول وقت در بيمارستان پرسه ميزد تا پزشکاني که با آخرين مدل ماشين وارد بيمارستان ميشوند و احياناً رنگ اتومبيلشان تاب آفتاب تابستان را ندارد از نعمت سايه اندک محيط بيمارستان بي بهره نگردند! پس با دريافت يک پانصدی ناقابل سايه ها را به اقايان و خانمها مي فروخت و از ورود آن دسته از پزشکان و کارکناني که اهل پرداخت اين مبالغ نبودند با قاطعیت جلوگيری ميکرد. من در اين انديشه بودم که اين نگهبان بي نوا چطور به اين روش درآمد روي آورده است؟!!

۱۳۸۳ دی ۲۱, دوشنبه

انسان نخستين ، پرستاران و معضل حقوق

شايد چهار سال باشد جمعيت خادمی که خود نیز در معرض مخاطرات زيادی هستند مدام اعلام می کنند که حقوقشان هم شان کار و حرفه آنها نیست اما اقدام موثری صورت نمی گیرد . اينکه توجهی به خواسته ی بر حق اين شغل شریف نشود عواقب سياسی و اجتماعي کلانی دارد که از همه آنها گذشته و فقط به چند مورد کوتاه اشاره مي کنم.
1- يکی از معضلات اساسي که بخش بهداشت و درمان کشور با آن مواجه است ، پديده ناميمون " زير ميزی " است. زير ميزی يعنی بر قراري رابطه پولي بيمار و پزشک سوای چرخه قانوني و متداول تعريف شده آن.در حال حاضر تعدادی از پزشکان متخصص مبالغ قابل توجهي از بيماران خود دريافت مي کنند اين در حالي است که نه مالياتي مي پردازند و نه جايي درج مي گردد. در تهران کلانترين دريافتها و در شهر های دیگر به فراخور برخورد اجتماع ، مواجب غير قانوني دريافت مي شود. بعضي از پزشکان متشرع هم که به قول معروف سرشان در کتاب و قرآن است برای پاک کردن اين رزق ، جامه تشرع به آن پوشانده و از علماي اعلام قم مجوز شرعي در يافت داشته اند. در ريشه يابي اين بدعت نا صواب در پيکره پزشکی مملکت محمدی ، به زماني ميرسيم که پزشکان احساس کردند دريافت حقوقشان در مقابل وقتي که مي گذارند و اعمالي که انجام مي دهند و خطری که به جان مي خرند ناچِيز است.پس اول اعتراض کردند و تومار نگاشتند و سخن ها گفتند و مقالات نوشتند اما آنچه به جايي نرسيد فرياد بود.از طرفی به دليل اشکالات فرهنگي جامعه ايرانی ، ملت به پزشک به عنوان يک فرد متمول مي نگریستند و بي نوا پزشک هيچ جا روی چانه زنی و.. نداشت و چه بسا اوقاتی هم مجبور بود انعام شاگرد فروشندگان محترم را هم بدهد. اين نارسايي تا آنجا پيش رفت که دريافتی یک پزشک متخصص ( مثلا متخصص اطفال ) از يک کارمند با رسته خدمه کمتر شد. موسم عيد هم که مي رسيد اين آقاي دکتر بود که به يک رسم ديرين مي بايست به آقا يا خانم خدمه عيدی مي داد. بله عزيزان من اين شد که " پزشک زير ميز گير نخستين " به فکر گرفتن زير ميزی افتاد و بلايي بر پیکره بهداشت و درمان مملکت نازل شد که آینده بوی تعفنش مشام خلايق را خواهد آزرد و معجزه اي جز تسونامی آنرا حل نخواهد کرد. ناگفته نماند که از این کشف فقط تخصص هايي بهره مند شدند که به نوعي با اعمال جراحی ارتباط داشتند. ( خدا قسمت هيچ يک از شما نکند ).
2- خوشبختانه تا مدتي قبل تر، که جامعه پرستاری هم فکر مي کرد گوش شنوايي وجود دارد، اعتراضات خود را به همان روش پزشک نخستين به پرده گوش مسئولين رسانید و چون دستهايش خالي ماند به فکر بکری فرو رفت که آن فکر بکر به مراتب از فکر بکر پزشک نخستین هولناکتر است که در شماره بعد به آن خواهم پرداخت.

۱۳۸۳ دی ۱۷, پنجشنبه

به اندازه مادر

این بار هم قلم سياسي فرهنگيم علي رغم اتفاقات ريز و درشتی که دور و برمان مي افتد کند و نارسا شده است.لذا براي انکه طبع لطيف دوستان را اندکي تحريک کرده و به خود هم اندرز دهم که همه چيز در دنيای سياست و ... تقسيم نشده است به ذکر خاطره اي که چند روز قبل برايم افتاد مي پردازم.
تقريباً دم دمای ظهر بود که رفتم مهد و علي پسرکم رو صدا زدم که برسونمش خونه ! از موضوعي که برام اتفاق افتاده بود هي همچين یه نموره تو لب بودم . علي تا اومد سوار ماشین شد ، سلامي کرد و تندي فهميد که بابايش حال جوري نداره ! پس ساکت نشست و هيچي نگفت. من تا احساس کردم علي غمگين شده برای آنکه روی اين کوچولوی معصوم اثربدی نذارم ازش پرسيدم:
بابائي رو دوست داری؟
گفت: آره
مثل آدماي عهد بوق ادامه دادم:
بابائي رو چقدر دوست داری؟
کمی ساکت شدو بعد اينجوری جواب داد:
به اندازه مامان
خندیدم و در حالي که انگار همه چيز و از یاد برده باشم بهش گفتم راست میگی؟
گفت: آره
گفتم اگه منو به اندازه مامان بخوای که کلاهم رو ميندازم هوا! چون من ميدونم تو چقده مامان رو مي خوای!
این رو که گفتم در خونه بودیم. در نیمه باز بود و مامان منتظر علي بود.
خدا ما پدرارو ارشاد کناد!
آمين

۱۳۸۳ دی ۱۲, شنبه

شاهکار وبلاگ نويسان ايراني يا پروژه ي Persian Golf

در هفته های گذشته مسئولین نظام ، در مصاحبه های مطبوعاتی و تلويزيونی و غيره خود همواره بر اين موضوع تکيه کردند که نشنال جئوگرافی بابت عملکرد خود مبني بر تغيير خليج فارس به خليج عربي عذرخواهي کرده است واين عذرخواهي کافي نيست و ...:
1- از مسئولين نظام مقدس جمهوری اسلامي تشکر مي کنيم اما بهتر نبود به رسم جوانمردي هم که شده بود حداقل از کساني که پشت حريف تحريف کننده را بر زمين زدند نامي برده مي شد.
2- به خدا از مسئولين نظام تشکر مي کنيم اما واقعا فکر مي کنند ديپلماسي آنها، نشنال جئوگرافي را به خوردم نخوردم انداخت؟ ( ای ول بابا )
3- به جون هر کي شما قبول نداريد قسم از مسئولين نظام اسلامي ممنونيم اما آيا تريبون اخبار فقط مربوط به تواب سازي وبلاگ نويسان است ؟ نمي شه يه جايي هم که تصادفا به نفع شما هم شده از آنها نام مي برديد؟
4- البته شما خيلي زحمت کشيديد خصوصا پس از عقب نشيني نشنال جئوگرافي !اما به حضرت عباس قسم اگر حمل بر تشويش اذهان عمومي نفرماييد زحمت اصلي را بخش عظيمي از وبلاگ نويسان ايراني سراسر جهان کشيدند نه ....
5- شاهکارهای قبلي وبلاگنويسان که هيچ اما اگر اين رضا زاده عزيز از طريق اينترنت رای آورد و اول شد با شاهکار پروژه عظيم خليج فارس جمع کنيد و آنگاه نتيجه گيری کنيد که اگر مطبوعات محدود شده اند و فضا را برای ابراز عقيده آزاد کمي تنگ کرده ايد اما راه سوم به شدت در حال توسعه است.
6- وبلاگ نويسان گرامي ! اگر احيانا فضا باريک تر شد به خاطر اين نوشته پيش پا افتاده نيست بلکه قبول کنيد حساب و رياضيات مسئولين همچين بدک هم نيست!!
7- به کاندیداهای رياست جمهوري آينده هم توصيه مي شود به جاي ديدارهاي مکرر با اين و آن به تکنولوژي نوين ارتباطات توجه فرمايند. اصلا شايد وبلاگيون مبارز هم کانديدايشان را معرفي کردند! نگوييد نگفتيم !
به قول رضا مارمولک معَین ( همان مويد ) باشيد.

۱۳۸۳ دی ۷, دوشنبه

مويه ای برای کودکان يتيم بم

از طرف دانشگاه علوم پزشکی اصفهان سه روز و سه شب در فرودگاه شهيد بهشتي اصفهان برای امداد به مجروحان بم مستقر بوديم. برايم خاطره ای دردناک اتفاق افتاد که سعي مي کنم به اختصار آنرا بازگو کنم. مي دانم که شما دوستان نازنين هم پس از مطالعه آنچه مي نويسم سخت متالم خواهيد شد ولي گاهي همدردی با دردمندان آدمي را لازم مي آيد!
هواپيماهاي حامل مجروحان يکايک ميرسیدند و با هر بار فرودشان موجی از درد و غم و غصه را درون دلهای امدادگران انتشار ميدادند.اکثر مجروحان با لباس معمولي خانگی و چهره ای مملو از خاک و خستگی و افسردگی جلوه مينمودند. قيامتی بود از انسانهای دهشت زده که سنين مختلف را پوشش مي داد.از صدای ناله کودکی کم سن و سال بود تا پیرزنان و مردان غرقه در خون.بسياری از آنها نمي دانستند کجا آمده اند و کثيری هم به هوش نبودند تا بدانند کجايند.آنها که جلوی ارابه هوايي سوار بودند از عقب نشينان بی خبر بودند و آنان که در منتها اليه هواپيما نشته بودند از جلو نشینان هيچ اطلاعي نداشتند.گويا ساعت مچي همه زلزله زدگان حول و حوش ساعت 5/5 بامداد متوقف شده بود. از چشمان بسياری ميشد فهميد که دلواپس عزيزانشان هستند.
من به عنوان يک پزشک هماهنگ کننده هميشه از درب جلو هواپيما وارد ميشدم تا مجروحاني که از ناحيه ستون فقرات آسيب ديده اند را شناسايي و به امدادگران معرفي نمايم تا مواظب حرکات انتقالي خود باشند . در يکی از اين موارد به کودکي 6 تا 7 ساله برخورد کردم که .........
دوستان من ! سعي کنيد آنچه مي گويم را تصور نماييد تا به عمق حادثه پي ببريد.
کودکی کم سن و سال بر بالين مردي میانسال نشسته بود و به حالت بهت زده اي مرا مي نگريست! انگار بار اولش بود سوار هواپيما شده بود.جلو رفتم و چون خودم هم عزيز دردانه دارم که با تمام وجود دوستش ميدارم کنارش نشستم و همانطور که دستانش را آرام در دستانم مي فشردم گفتم: عمو جان چطوري عزيزم چيزی ميخواهي عمو بهت بده؟
و او که اندکي هراسيده بود و با من احساس غريبي می کرد همانطور که چون هر کودکی دستانش را جمع و جور مي کرد با صداي غريب گفت: بابام اينه ! وانگشت کوچکش را نشانه مردی برد که به حالت چمباتمه در خواب بود.
ادامه داد: تو راه هي آب مي خواست ميشه آب بدی؟
در چهره اش غم بزرگي در حال فوران بود. من آرام دستم را به دستهای مرد نزديک کردم تا ببینم حالش چگونه است و اگر زخم بزرگ خونريزی دهنده ای ندارد آب بريش بياورم. اما زير دستان من هيچ نبضي نمي زد!انگار آن بابای تشنه سالها بود از دنیا رخت بر بسته بود . نمي توانستم سرم را بالا بياورم . اشک امانم نمي داد! زیر زيرکي و به گونه اي که آن کودک بي نوا نفهمد بي بابا شده است با صدايي لرزان گفتم عموجان خودت تشنه نيستی؟ !
و وقتي اندکي سرم را بالا آوردم ديدم که مسافران زخمي هم مدتي است مي خواهند جواب اين بي نوا را بدهند و نتوانسته اند. گوشه چشم همه آنها هم جاي اشکهاي خشک شده پيدا بود.آنجا آرزو کردم ميمردم و آن لحظه را نميديدم.ديگر دستانم آنقدر سرد شده بود که ياراي گرفتن دستان کوچک طفل يتيم را نداشت.

۱۳۸۳ دی ۳, پنجشنبه

عجب خوش الحان است اِين خداوند آواز ايران

در خيابان ولي عصر ، عصر هنگام مشغول قدم زدن بودم و براي خودم آرام مي خواندم! لبخند و گاه نگاه خيره بعضي ها ، متوجهم مي ساخت که در ولوم صدايم دقت دروني نکرده ام ، پس به خود مي آمدم و انگار که نواری از نو آغاز گردد با ولوم پايين شروع مي کردم ! از دور صدايي به گوشم رسيد که چون سروش آسماني بود و درونم را برون ساخت! آوازي دلنشين و ملکوتي به همراهي ساز تار :

حق به دست دل من بود که در معبد عشق/ سر به غير تو نياورد فرود ..... اي ساقي ای ساقي

در اينجا صداي دل انگيز کمانچه هم تارهای وجود را با تار موسيقي در هم مي آويخت و صداي حزن آلود ادامه ميداد:

در فرو بند ، که چون سايه دراين خلوت غم، با کسم نيست سر گفت و شنود.......اي ساقي اي ساقي

پاهايم سست شده بود و يارای ره پيمودن نداشت .
صدا صدای خدای آواز ايران ، استاد شجریان بود که به مناسبت فاجعه بم مي خواند و چه غم گنانه ! تصاوير هم اشکريزان تماشاچیان را به نظاره گذارده بود.
وی.سي.دی همنوا با بم که هزينه اش هم صرف امور فرهنگي در بم مي شود از آن شاهکارهايي است که ساليان سال باقي خواهد ماند و دلهای بسياری را مسحور نواي شجريانها و ندای ساز عليزاده و کلهر خواهد کرد. اکنون هم جایتان خالي اينجا تا در کناری به مخطبي تکيه دهيد و همنوائي پدر و پسر را به نظاره نشينيد.

۱۳۸۳ آذر ۲۸, شنبه

سرفه ای مليحانه

اين آقای احمدی نژاد شهردار تهران هم دست هرچی رييس است از پشت بسته است ! نه تنها تو جلسه ائتلاف نيامده بلکه واسشون پيام هم داده است! اين یعني دو بار يقه صاف کردن و سه بار سرفه مليحانه برای رقبای همفکر و البته خط و نشان حاکي از پشتوانه خاص برای جناح مقابل!
دلتان زياد خوش نشود خبری نيست که نيست!
در دل من همه...
گرد بام و بر من بي ثمر ميگردی!

۱۳۸۳ آذر ۲۷, جمعه

انتخابات امنيتي

چند شب پيش مفسر سياسي صدا و سيما در خصوص انتخابات عراق ميگفت: هر جا ديده شود که حين انتخابات فضا توسط حاکمان امنيتي شود بايد به اين نکته توجه کرد که مي خواهند در انتخابات تقلب کنند! و با اين استنباط فاش مي کرد که قرار است در انتخابات عراق تقلب صورت پذیرد!
نمي دانم اين تفسير شامل خودمان هم ميشود؟!

۱۳۸۳ آذر ۲۴, سه‌شنبه

تبديل موافق به مخالف

ديدار آقای رييس جمهور ( خاتمي دوستت داريم سابق ) با جوانان دانشجو مملو از برداشتهای متفاوتي است که خود برگ درس آموزی برای تاريخ ايرانيان و اهل تحقيق خواهد بود. سايت ها و وبلاگهای زيادی در این خصوص مطلب نوشتند اما بنده به نوبه خود به مطلبي دست يافتم که کمتر در موردش مطلب ديده یا خواندم لذا بر آن شدم تا حالا که زماني از ديدار مي گذرد و آبها از آسياب ريخته به آن اشارت نمايم :
آقای خاتمي در ابتدای دوران رياستش فرمولي مطرح کرد که اگر به وقوع مي پيوست تحول عميقي در نظام اسلامي حاصل ميگرديد که با بسياري از آموزه های دين حکومتي مغايرت داشت هر چند با اصالت دين اسلام نه تنها در تعارض نبود بلکه عين پیام پیامبر بود. اين فرمول به قرار زير است:

معاند ---> مخالف ---> موافق

آنچه از فرمول فوق مي توان نتيجه گرفت به قرار زير است:

1- تبدِل معاندان و دشمنان قسم خورده به مخالفين نقاد و اهل مذاکره!
2- تبديل مخالفان نقاد به موافقان و همراهان نظام
3- ایجاد جو اعتماد و امنيت برای همه ( ايران برای همه ايرانيان )
4- زمين گذاشتن سلاح و نیزه و بدست گرفتن قلم و کتاب ونقد و...

حاصل جمع چهار گزينه ی فوق عبارت جنجال برانگيز تسامح و تساهل بود که رگ غيرت ديني بسياري از متعصبان حکومتي و حوزوی و ... را جنبانيد ، بسياری چون عطاالله مهاجراني را از قطار نظام پياده ساخت و بعضي را هم روانه زندان کرد. قبيله ای آنرا بي شعورانه شعار انتخاباتي خود ساختند و گروهي هم اين کلام پر معنا را بهانه مبارزه بر عليه اصلاحات و خونين کردن عرصه مبارزه نمودند. اما غافل تر از همه در اين ميان آقاي خاتمي و من و شما که روي یک موضوع مهم توجهي نشان نداديم و آن ادامه فرمول بود:

معاند ---> مخالف ---> موافق ---> ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گويا همه ي تلاشها معطوف به سمت راست فرمول بود! هيچ اثری از مواظبت ها و هشدار ها نيست ! همه ی برنامه ها دنبال تبديل دو عنصر اول فرمول است اما دريغ از اين هشدار بزرگ که کميته ای هم مواظبت کنند فرمول معکوس و وارونه نشود !

معاند ---> مخالف ---> موافق ---> مخالف ---> معاند

در جلسه حضور آقای خاتمي در دانشگاه متاسفانه فرمول پيشنهادی دوران انتخابات ايشان به شکل زير درآمده بود:

موافق ---> موافق سرخورده ، مايوس و عصباني

تاسف بارتر از همه آنکه چيدمان جلسه که اظهر من شمس نيروهای مخالف اصلاحات را نشان ميداد به صورت کاملا کاريکاتوری و مسخره به فرمول زير اشارت داشت:

مخالفان سرسخت باطني و عقيدتي دیروز ---> موافقان دلسوز و همراه امروز

جالبتر از همه آنکه محافظان و مسئولان امنيتي جلسه اجازه نداده بودند موافقان رنج کشیده دیروز وارد جلسه شوند. این شد که صدا و سيماي عزیز حکومت هم درست زد توی هدف! به ايرانيان و خارجيان القا کرد که خاتمی وارد قافله ی انحصارگرایان شده است. به نظر من حاصل دوران حکومت خاتمي داراي برايند منفي نيست و با گذر زمان تاريخ اينرا اثبات خواهد کرد . آقای خاتمي هر چند برای اولين بار عصباني شد اما در اوج مشی فرهنگي خود جمله در خور تاملي به زبان آورد که به زودي انرا تجربه خواهيم کرد:

من شعار دادم !انشالله دولت های پس از من عمل خواهند کرد!

و اين فرمول آخر آينده را براي ما ايرانيان به خصوص جوانها معني دارتر خواهد کرد.

۱۳۸۳ آذر ۲۰, جمعه

SMS و پاسخگوئي مقامات

از زماني كه خدمات مخابراتي SMS در اختيار ايرانيان قرار گرفته است شاهد اتفاقات جالب بوده ايم. دوستان و رفقا اين تكنولوژي ارتباطي را براي اهداف زير به كار مي برند:
1- وعده و قرار هاي يوميه از نوع مثبت و منفي در تمام شبانه روز
2- ارسال متنهاي تبليغاتي دولتي و خصوصي
3- مرتفع كردن خستگي روزانه و شبانه با ارسال انواع جكهاي روز كه بخش عظيمي از آن در بردارنده … مي باشد!
4- ارسال پيام هاي تبريك و تسليت.
5- يادآوري اقدامات روزمره اي كه امكان فراموشي آن زياد است.
6- …
همانطور كه ملاحظه مي كنيد كاربرد SMS در ايران ما زياد است اما من امروز كاربرد جديدي را كشف كردم كه دلم نيامد آنرا براي دوست داران اين صنعت نو بازگو نكنم. واما بعد :
من دوست عزيزي دارم كه مدير يكي از دواير دولتي شهر است . دو هفته قبل براي يكي از همكارانم مشكلي پيش آمده بود كه گره آن مي توانست با گفتار تواناي اين دوست باز شود . پس با او تماسي گرفتم و معضل را در ميان نهادم و او قول داد اقدام نموده و سپس مرا خبر كند. چند روزي بگذشت و خبري نشد. پس برايش پيغام گذاشتم كه موضوع را از ياد نبرد ! باز خبري نشد ! پيغام مجدد فرستادم كه ما منتظريم ! خبري نشد. به نزديكي از رفقايش موضوع را سپردم كه پيگير باشد و هر چه شما را اخباري رسيد مرا هم! القصه امروز ديگر صبر را جايز ندانسته و به صنعت SMS كه مي شود با آن بي پرده ترين جكها را براي اين و آن ارسال نمود روي آوردم. برايش اينگونه نوشتم . ( تكس كردم  ) :
2hafteh gozasht va rooyeh ma hesabi bi pasokh mand. Mamnoon Bradar ! felani
و اين پيام ساعت 13:32 ارسال گشت .
ساعت 13:34 زنگ مبايل به صدا در آمد! آن سوي خط دوست مدير ما بود با خنده اي تلخ و گويا و زباني توجيه گر كه چرا پاسخش مطول شده است. من هم به او پاسخي دادم كه در حالي كه هر دو مي خنديديم خداحافظي كرديم! گفتم خدا پدر و مادر خارجي ها را بيامرزد كه SMS را خلق كردند وگرنه شما مديران را چه كسي پاسخگو مي كرد. كاش من شماره مبايل مقام محترم رهبري و رياست محترم جمهور و رياست محترم قضا و… را داشتم!
راستي اگر شما شماره مبايل آقايان بالا را داشتيد چه پيامي برايشان به صورت SMS مي گذاشتيد؟؟؟

۱۳۸۳ آذر ۱۰, سه‌شنبه

چه زود مجلس هفتم ، ششم شد!

اندر ايرادات مجلس ششم هميشه دو اشکال پر رنگ تر نموده اند :

1- کوتاه آمدن بر سر قانون مطبوعات و گوش سپردن به اندرز کتیي مقام رهبری
2- کوتاه آمدن بر سر حذف عليرضا رجايي و ورود آقايان حداد عادل و محتشمي به مجلس.

اين دو ايراد گويا محک بزرگي بوده است که آيا مجلسيان اصلاح طلب بر سر شعارهايشان خواهند ايستاد يا نه؟! و اگر مي ايستند تا کجا اين ايستادگي دوام خواهد آورد. هر چند مجلس ششم منشا تحولات خوبي نسبت به دوران من قبل خود بود اما چون اين عقب نشيني درست در ابتداي کار مجلس رخ داد تحليل گران را به تامل جدی در دودمان مجلس ششم واداشت و نهايتا علي رغم تلاش هاي گسترده مجلس اصلاحات ، کم توفيقي ها قابل پيش بيني بود.
اکنون در ابتداي سال اول مجلس هفتم هستيم و به نظر مي رسد تاريخ کمي تا قسمتي در حال تکرار است. امشب با نهايي شدن موضوع هسته ای کشورمان توسط آژانس انرژی هسته ای و دول اروپايي بي محابا ياد فوريت قاطع المصوبه عدم تعليق غني سازی مجلس کنوني افتادم. هنوز تجمع های پيا پی در حمايت از اين اقدام شجاعانه اکثريت مجلس ادامه دارد حاليکه مصوبات جهاني و دولتي و پشت پرده اي و مذاکره ای حاکي از اتفاقات ديگری است! راستي چه زود مجلس هفتم ، ششم شد. خدا مي داند فرداها ، توجيه اين عقب نشينی آشکار چه هزينه هايي برما تحميل نمايد.

۱۳۸۳ آذر ۸, یکشنبه

از وبلاگ کورش علياني ، شايد به مناسبت هفته بسيج
من به محمد ابراهيم همت می‌گويم بسيجی. كه تمام زندگيش را، روز به روز و نه يك‌باره گذاشت پای اين
كه زباله‌ای مثل صدام حسين نتواند بيايد در سعدآباد بنشيند نم‌نم عرق بخورد و ام كلثوم گوش كند و رقص عربی دخترهای ايرانی را تماشا كند.

من به محمد بروجردی می‌گويم بسيجی. كه درست آن وقت كه در كردستان هر كس اول اسلحه می‌كشيد و با تمام كينه می‌زد و بعد نگاه می‌كرد ببيند كه را زده است، آن قدر ايستاد و به مردم خدمت كرد كه شد مسيح كردستان.

من به امير رفيعی می‌گويم بسيجی. كه وقتی همه از خرمشهر رفتند گفت من می‌مانم و تا گلوله داشته باشم زمين‌گيرشان می‌كنم. با دو پايی كه از شدت زخم گلوله و تركش مثل دو زائده ازش آويزان مانده بودند ماند و تا گلوله داشت نگذاشت عراقی‌ها جلو بيايند.

من به رضا دشتی می‌گويم بسيجی. كه وقتی از شناسايی خرمشهر در اشغال برمی‌گشت دوستانش به اشتباه زدندش و آن يك ساعتی را كه زنده بود يك آخ نگفت مبادا رفقاش ازش خجالت بكشند.

من به حسن باقری می‌گويم بسيجی كه با آن صورت بچه‌وارش كه هنوز موهايش پانصدتا نشده بود، بارها اشك ژنرال ماهرعبدالرشيد را درآورد و استراتژی «زيرپيراهن سفيد بر سر دست» را به تمام لشكرهای عراقی و حتا نيروهای ويژه‌ی عراق آموخت.

من به برادران باكری می‌گويم بسيجی. كه با اين كه می‌دانستند حتا جنازه‌شان هم برنخواهد گشت رفتند و جايی كه هيچ كس جراتش را نداشت جنگيدند تا مجنون به دست ديوانه‌های بعثی نيفتد.

من به بيژن گرد می‌گويم بسيجی. كه وقتی يانكی‌های قلدر مثل قداره‌بندها با منطق «ما ناو داريم پس هستيم» ريختند توی خليجی كه ما حالا بوق فارس بودنش را می‌زنيم، با چهار تا قايق زه‌واردررفته و چهار قبضه آرپی‌جی و دو مثقال ايمان چون‌آن به ستوه آوردشان كه هر اسير ايرانی‌ای را می‌گرفتند، می‌بردندش توی حمام، لختش می‌كردند و تا جان داشت و جان داشتند با پوتين و قنداق تفنگ و حتا قيچی می‌زدندش كه فقط به اين سوال جواب بدهد «بيژن گرد كجا است؟»

اين‌ها برای من الگوهای بسيجی اند. که اگر بگردی حتا يک عکسشان را هم روی شبکه پيدا نمی‌کنی. اما اين روزها دش‌منان بسيج و دوستان بعد از جنگ بسيج يك الگوی ديگر از بسيج نشانمان می‌دهند. مرد جوان كوتاه قد چاق. كه گردن ندارد و ميان كتف و پس كله‌اش لايه لايه گوشت روی هم ورم كرده. آی‌كيو حدود بيست. دست چپش را روی دو چشمش می‌گذارد و داد می‌زند «سحزخيز مدينه كی می‌آيی؟» و بعد با كف دست می‌كوبد به پيشانيش و می‌گويد «هَع. هَعهَعهَع.» يعنی «من دارم گريه می‌كنم» اما دريغ از يك قطره اشك. روی ديوارها با خط زشت و غلط املايی شعارهای به قول خودش ارزشی می‌نويسد. عاشق اسلحه و دست‌بند و چوب و بی‌سيم و گاز اشك‌آور نيست، بل‌كه می‌پرستدشان. همه‌ی مردم را دش‌من می‌بيند. در عين حال به همه می‌گويد «حاضی» منظورش هم «حاجی» است. هفته‌ی بسيج كه می‌رسد می‌دهد يك پارچه‌ی بزرگ بنويسند «هفته بسيج بر دلاورمردان بسيجی مباركباد.» و می‌زند بالای پای‌گاه بسيج محله‌شان و تا سه ماه بعد هم برش نمی‌دارد. اگر در مورد مسائل ارزشی غيرتی شود ديگر شمر هم جلودارش نيست و تا دست كم يك شكم سير فحش ناموس ندهد آرام نمی‌شود. من به اين موجود نمی‌گويم بسيجی. حتا اگر در تيراژ يك ميليارد و نيم تكثيرش كنند و در همه‌ی پای‌گاه‌های بسيج بچپانندش. من دست بالا به اين می‌گويم دزد و معتقد ام بايد بزنند پس كله‌اش و هر چه را دزديده ازش پس بگيرند. يكيش هم هم‌اين نام بسيجی است.

همت و هر كه مانند همت و دوستانش است، چه رفته باشد و چه مانده باشد، نيازی به تبريك من ندارد. زندگی اين‌ها برای من سراسر بركت است. خنده‌دار است بگويم مباركشان باشد. اين موجود دوم هم هيچ نسبتی با بسيج و بسيجی ندارد كه من بخواهم به او تبريك بگويم. اما به مردم شايد بتوان تبريك گفت. های مردم! با احتياط و با در نظر گرفتن اين‌ها كه گفتم عرض می‌كنم؛ هفته‌ی بسيج مباركتان باشد.

۱۳۸۳ آذر ۴, چهارشنبه


com Posted by Hello

شرم الشيخ ، شرم الپاول ، شرم الخرازی

اصولا اينکه بالاخره پس از 26 سال يک مقام رسمي آمريکا بي شرمانه ( بخوانيد بدون خجالت ) با همتاي ايراني خود چت ( گپ ) زنده ميکند چيز مهمي نيست. ولي سکه اين ارتباط ، ولو بي شرمانه، به نام دولت اصلاحات زده شد. گويا مي توان حدس زد آقاي خاتمي به خرازي گفته باشد : « کمال جان خودت بهتر مي دوني تو اين دولت چيزی که به ما نچسبونده باشند نيست ، حالا که دولتمون مستعجل است بيا بي خيال اخم و تخم بزرگان . اگه فرصتي دست داد مثل من تو سازمان ملل بچه بازي در نياريا ! اگه دستي دراز شد به پاس دينمان هم که شده بي پاسخ رها نکن !! » هميشه برايم اين سوال مطرح بوده که در چنين مواقعي ( دست دادن دو طرف قهر ) چه بر کف دست عرق کرده طرفين مي افتد ؟ و پس از آنکه طرفين دست دادنشان خاتمه يافت حس غريب ملامسه اخيرشان تا کي و چگونه خواهد بود؟! منم گير دادم ها ...................................... در هر حال مهم نيست.

۱۳۸۳ آبان ۳۰, شنبه

الکامپ 2004


elecomp Posted by Hello

نمايشگاه الکامپ امسال جالب بود . برای من اين صحنه که از آن يک عکس هم گرفتم جالبتر بود چرا که نشان ميداد ما مردم ايران چطور از خدمات مجاني بهره مي جوييم ! در اين مکان اينترنت مجاني بود! جايتان خالي !
تويي که از همه دوست داشتنی تری

سلام
اعتراف مي کنم که گاهي زيباييهای معمول و گذرا مرا از سر گذاردن بر دامان پر مهرت غافل ميکند .
اعتراف مي کنم که شيريني بعضي نباتات بي خاصيت ، مرا از چشيدن نبات محبتت دور مي سازد .
آه که چه مهجور و لايعقل مي شوم من تا به خود متکي مي شوم.
بوي غريب همه را با بوي معطر و دلنواز تو معاوضه آرماني شعف آور و انرژی ساز.!
مي خواهم بگويم دوستت دارم اما از آنجايي که مي ترسم اين کلام را خالص و بي ريا نگويم وجودم به تلاطم مي افتد.
کاش موسي نبود و من شبان ساده دل بودم !
آنوقت هر چه دلم مي خواست و در حد درک من بود به تويي که از همه دوست داشتني تری ميگفتم.

۱۳۸۳ آبان ۲۷, چهارشنبه

اصلاحات مشکل نيست فقط بايد از خودمان آغازش کنيم

1- لطفا اول مقاله آقای ابطحی را سريع مرور کنيد.


چندي پيش روزنامه راستگراي يالثارات به من لقب بامشاد کابينه را داده بود. دستگاه قضايي هم مرتب به اين روزنامه و آن روزنامه گير مي داد که به دليل اهانت به مسئولان کشور چنين و چنان شوند. آن موقع من هنوز معاون رئيس جمهور بودم، اول فکر کردم که بنويسيم از ايدز که بهتره ولي منصرف شدم و نامه اي به مقامات قضايي نوشتم که اگر اين تعبير اهانت نيست پس چه اهانت است؟ چند روز بعد خوشبختانه نامه اي آمد که سيستم قضايي دنبال ماجراست و به عنوان مدعي دعوت کرده بود. که البته کار در حال پي گيري است. کپي نامه را هم براي وزارت ارشاد داده بودم. معاون مطبوعات وزارت ارشاد تماس گرفت که نامه را در هيأت نظارت بر مطبوعات خوانده اند و همگي به اتفاق آن را مصداق توهين دانسته اند. سردبير احضار شده و گفته که اين مشي روزنامه ماست. بعد از آن شکايت از سوي هيأت نظارت هم به دادگاه رفته است. همين جا از هيأت نظارت تشکر مي کنم. خبر شکايت هم در خبرگزاري ايسنا آمده بود. تا اينجا روال کار عادي بود. اما بعد از اين ماجرا چند شب پيش يکي به من زنگ زد که تلويزيون مفصل شما را در اخبار نشان داده است. تعجب کردم. وقتي معاون رئيس جمهور بودم از من خبري نبود. آن عزيز ادامه داد که زير عکس شما نوشته: بامشاد دردسر ساز شد. باورم نمي شد. تلويزيون؟ در اخبار؟ حالا که ما کاره اي هم نيستيم دست از سر ما بر نمي دارند ولي معلوم شد واقعيت دارد. فقط عيب من چاقي است؟ خدا کند. البته چندي پيش که عليه کيهان که به من تهمت زده بود و گفته بود من 3 ميليارد تراکم خريده ام هم شکايت کردم. دادگاه کيهان را مجرم شناخت. از آنها هم تشکر مي کنم. من خيلي به دفاع از خودم عادت ندارم ولي اين را نوشتم که بگويم امروز به دلائل سياسي شايد اهانت و تهمت به رئيس جمهور و اطرافيانش مجاز است ولي وقتي اين راه باز شد اين شتر مي تواند در خانه همه بخوابد.
******
ديشب مراسم افطاري آقاي خاتمي به اعضاي کابينه اش بود که هر سال آنها را با خانواده هاشان يک شب دعوت مي کند. مقامات سابق کابينه را هم دعوت کرده بودند. آقاي کابينه هم ماجراي بامشاد را شنيده بود. بعد از آنکه افطاري تمام شد به ايشان گفتم حالا که ما بامشاد شديم، اجازه مي دهيد اينجا يک دهن بي وفا را بخوانيم! خنده اي بر لبان خسته آقاي خاتمي ديدم. خوشحال شدم.
******
حالا در اين وسط به هنرمند عزيز آقاي رضا شفيعي جم که نقش بامشاد را بازي مي کردند خداي نکرده جسارتي نکرده باشم. ايشان از خوبان هنرمندان کشور هستند. من که هميشه از نقشهاي ايشان خوشم مي آمد و مي آيد
.
2- بالاخره دوستان راستگرای ما قائل به خدا و آخرتند و بيش از ما از عاقبت و عقوبت سخره کردن یک انسان واقفند.اما برخورد آقای ابطحي که اتفاقا خود نيز روحاني است جالب تر است. معلوم است دين ايشان با دين خونخواهان امام حسين( يالثارات) متفاوت است
3- اگر قرار است اصلاحات در ايران پا نگيرد بدانيد و آگاه باشيد که مسبب اصلي آن خود اصلاح طلبان خواهند بود . آقاي ابطحي که به اين زيبايي پاسخ مدعيان مسلمان را داده است معين ميکند که خود در درجه اول خويشتن را اصلاح کرده است. به نظر من ابطحي با اين برخورد متين مدافع واقعي اصلاحات است و خونخواهان امام حسين ( يالثارات ) بيشترين ضربه را بر پيکره دينشان زده اند.
4- اما خدا رحمت کند کيومرث صابری ( گل آقا ) را ! هيچگاه حاضر نشد در طنز محطاط خويش آسيبي به روحانيت وارد آورد... الان نيست تا ببيند مدافعاني که نمي توان در پيشگاهشان نام روحانيت را بي وضو آورد چگونه خود براي چندمين بار روحانيت را مسخره و با القاب فکاهي خطاب ميکنند. شايد جکهای منکثری که بين عوام براي اکثر روحانيون جاری و ساری است باعث شده يالثاراتي ها هم ميدان را مناسب خواباندن اين شتردرب خيمه و خرگاه مطبوعه خويش بدانند !!!
5- اين نيز بگذرد اخوي !!!
6- مرحوم ابوي هميشه اندرزم ميداد که مواظب باشم که در کشاکش دهر زمستان مي رود وروسياهیش ماندگار پيشاني حضرت زغال.

۱۳۸۳ آبان ۲۵, دوشنبه

معضلات رييس جمهور ( بخش اخر)

برنامه‌ها و تصميماتي كه 25 سال گذشته در حوزه امور اجتماعي از طرف قوه مجريه به مرحله اجرا درآمده است تا چه اندازه از جامع نگري لازم و كافي برخوردار بوده و توانسته باري از مشكلات اجتماعي كشور كم كند؟ و آيا اساسا برنامه هاي اجرا شده و تصميمات اتخاذ شده در حوزه اجتماعي از تاثير كارآيي لازم برخوردار بوده يا خير؟

اگر حوزه‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي را كنار بگذاريم و صرفا تصميمات 25 سال گذشته در حوزه اجتماعي را بررسي كنيم در خواهيم يافت كه قوه مجريه متولي سامان بخشي به موارد زير بوده است:
1) بيكاري
2) اعتياد
3) سوادآموزي
4) رفاه اجتماعي اعم از بهداشت و درمان و آموزش و پرورش و مسكن و .....
5) همراهي اقشار مردمي براي حل معضلات اجتماع (رشد NGO ها و شوراها)
6) اعتماد سازي بين مردم و دولت
7) عدالت اجتماعي
8) حقوق شهروندي (از جمله زنان و كودكان)
9) ...................

براساس يك تحقيق كه در سال 71 صورت گرفته است. پايگاه مردمي و مشروعيت نظام در سال 65 بسيار زياد بوده است و در سال 1371 گرچه كاهش يافته است اما هنوز به اندازه كافي وجود داشته است و البته بسيار بيشتر از زمان قبل از انقلاب بوده است. مثلا اعتماد به مسئولين در سال 1356 ، 5/18% و در سال 1365 ، 1/81% و در سال 1371، 37% بوده است يعني يك سير صعودي نزولي. در همين تحقيق پارامتر آشنايي مسئولين با درد مردم در سال 56 8/9% در سال 1365 ، 3/77% و در سال 1371، 8/41% بوده است. باز هم يك سير نزولي. [1]
اكنون اگر شرايط يك نظرسنجي منسجم و آزاد فراهم شود بهتر ميتوان به سئوال پاسخ داد كه اگر دولت آينده از نيازهاي اجتماعي چشم پوشي نمايد چه فرجامي در انتظار نظام است.

آنچه تاكنون درچهار دوره انتخابات رياست جمهوري گذشته شاهد آن بوديم تاكيد و پافشاري بر توسعه اقتصادي وسپس توسعه سياسي بوده آيا در حال حاضر وقت آن نرسيده است كه دولت در برنامه هاي توسعه اي خود ابعاد اجتماعي پيش تر از گذشته مدنظر قرار دهد در اين صورت كانديداي رياست جمهوري بايد به نوعي برتري در توسعه اجتماعي قايل باشد و يا اينكه به صورت متعادل و متوازن ضمن توجه به ديگر ابعاد توسعه نسبت به موضوع توسعه اجتماعي نيز حساس باشد.

بنده معتقدم در طول 4 دوره رياست جمهوري گذشته اگر چه هر يك از آنها نسبت به يكي از حوزه‌هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي توجه بيشتري نشان داده‌اند اما هيچيك نتوانسته‌اند حتي همان حوزه مورد نظرشان را سامان بخشند چه رسد به پرداختن به حوزه اجتماعي. اين عدم توفيق در اهداف هم دلايل عديده‌اي دارد كه فعلا از ذكر آنها به دليل اختصار مي‌گذريم. يك نكته مهم در اين چهار دوره مشترك است كه هم مثبت است و هم منفي. نكته مشترك با مفهوم منفي در طول هر چهار دوره رياست جمهوري ايران ناكامي در رسيدن به شعارهاي منتخب رياست جمهوري بوده است و نكته مشترك با نگرش مثبت آنست كه بستر مناسبي را براي كساني فراهم ساخت كه فرهنگ اجتماع ايراني را بهتر بشناسند و دنبال تدوين متدولوژي جامعه ايراني بگردند. اين نكات مثبت و منفي , خاص ايران هم نيست. در اكثر نقاط دنيا چنين تجربياتي بوده و هست. شعارهاي انتخاباتي چيز ديگري مي‌گويند و عملكرد راه ديگري مي‌پيمايد. به رئيس جمهور آمريكابه عنوان يك كشور توسعه يافته نگاه كنيد. تاملي كوتاه در نظرسنجيهاي اين روزهاي ايالات متحده هم جلو بودن جامعه از حاكمان را نشان مي‌دهد. جوامعي در اهداف خود توفيق حاصل كرده‌اند كه اجتماع و حاكمان همپاي هم رشد و توسعه يابند. با اين نگرش، يعني همپايه‌گي دولت و مردم، روشن است كه تقدم و تاخر حوزه‌هاي مختلف توسعه صرفا بستر هر يك از شاخه‌هاي توسعه را فقط ملموس‌تر ميكند. ملموس شدن هر يك از جنبه‌هاي فرهنگي، اقتصادي ـ اجتماعي و سياسي دليل بر بالندگي و توسعه يافتگي آن جبهه نخواهد بود. به نظر من هر يك از رياست جمهوريهاي چهار دوره گذشته موفق شدند يكي از حوزه‌هاي چهار گانه گذشته را زير ذره‌بين بگذارند و اين به خودي خود منفي نيست بلكه راه همواري است براي رئيس جمهور آينده به اين شرط كه اهل تحقيق و روزآمد باشد.
[1] - فرامرز رفيع پور ـ توسعه و تضاد صفحات 447 تا 463

۱۳۸۳ آبان ۲۳, شنبه

معضلات رييس جمهور آينده 2

2ـ مهمترين مسايلي كه در حوزه اجتماعي كانديدهاي رياست جمهوري بايد به آن توجه كنند و رسيدگي به آن را در محور برنامه هاي خود قرار دهند كدامند؟
در روانشناسي اجتماعي مثلي داريم كه بدترين سوال كنندگان كساني هستند كه پاسخ آن را دانسته و خود را به جهالت زنند،‌ انگار كه نمي‌دانند. آنچه جامعه را به صورت واكنشي (Reactional) در مقابل تصميمات قانونگذاران و دولتمردان قرار مي‌دهد آنست كه مسئولين خود را در مقابل خواست عمومي به جهالت بزنند. قطعا بايد قبول كنيم كه اكثريت مسئولين امروزي ما ميدانند كه مردم چه مي‌خواهند اما در مناظرات و مباحثات خويش به گونه‌اي از نيازهاي اجتماعي سخن به ميان مي‌آورند كه انگار در جامعه ايراني زندگي نمي‌كنند. شما خود قضاوت كنيد اگر قرار باشد همين امروز يكي از مسئولين مختار شود كه در يكي از دو موضوع مبارزه با فساد اجتماعي يا مبارزه با بيكاري سخن بگويد تمام هنرش را در موضوع اول صرف ميكند در حالي كه بيكاري اولويت اول است.
ما در اينجا كاري به استثنائات نداريم. با علوم روز ثابت شده است كه اگر فردي شغل مرتبط با تخصص خود داشته باشد كه ضمن كسب درآمد متناسب خلاقيتهاي خود را بروز دهد اگر اجتماع كاملا باز هم باشد كمتر به سوي مفاسد اجتماعي خواهد رفت به عبارتي هر فرد تمايل خواهد داشت حداكثر انرژي خود را در ارائه نسخه جديدتر (Version) فعاليت خود خرج نمايد نه حركتهاي بيهوده‌اي كه او را در رسيدن به نقطه معمول هم باز دارد.
3ـ در صورت غفلت رياست جمهوري نسبت به مباحث و مشكلات اجتماعي كشور در حوزه اجتماعي با چه چالشهايي روبرو خواهيم بود؟
ترجمه و تفسير غفلت دقيقا مطلبي است كه در سوال قبل به آن پرداختيم يعني علم به موضوعي داشتن و بكار بستن آن در عمل. دانستن و خود را به ناداني زدن مصداق غفلت است. غفلت در امور اجتماعي چه تعمدي باشد و چه مصلحت جويانه، آتش زير خاكستر است. الان حدود 26 سال از انقلاب 57 مي‌گذرد. با استقرار نظام جمهوري اسلامي از سال 57 تا چند سالي خصوصا در دوران جنگ يك نظام ارزشي جديد به صورت كاملا تدريجي در جامعه شكل گرفت كه درك اين تغيير ژرف را فقط كساني بهتر استفهام ميكردند كه خارج از جامعه ايراني بودند. مردم ما وقتي فهميدند كه در طول سالهاي 57 تا 67 تغييرات ارزشي كلان كرده‌اند كه وارد دوران رياست جمهوري آقاي رفسنجاني شدند. به يكباره نظام ارزشي 10 ساله اول دچار تحول شده اگر ريش و اوركت و چادر و عطر و انگشتر عقيق و اماكن مفروش به جاي مبلمان و فقر و جزو طبقات پايين اجتماع بودن در دهه اول‌ ارزشي مصوب ميشد اما در اين دوران اندك اندك جاي خود را به انكارت ريش و لباس فاخر و مبلمان و ... داد. نقل است كه اوايل انقلاب ثروتمندان جرات نمي‌كردند با ماشينهاي گرانقيمت خود در جامعه ظاهر شوند اما اين نظام ارزشي در دهه دوم دچار يك افت فزاينده گرديد. ظواهر اجتماعي كه سهل است، حتي عكسها و تصاوير هم متحول شدند، تبليغات دگرگون شد و .... در يك كلام خواست اجتماعي تغيير كرد و چون عده‌اي مجبور بودند در مقابل خواست اجتماعي واكنش منفي سازنده نشان دهند، اجتماع را وارد يك چالش تخريب‌گر كردند. دولت آقاي هاشمي از يك سو فضا را با نگرشهاي اقتصادي تعديل براي يك فرهنگ باز آماده مي‌كرد و از سوي ديگر مي‌بايست پاسخگوي دوستان و منتقدان خود مي‌بود كه قائل بودند ارزشها را در حال نابودي و به سوي يك جامعه غربزده در حركت. با اصطلاح مي‌بايست جلو مظاهر به اصطلاح غربزده را مي‌گرفت و اين باعث شد تا به جاي پرداختن به معضلات اجتماعي يك نوع تضاد جدي درگيرد و همين امر باعث شد تا روز به روز بين قشرهاي منسجم اول انقلاب فاصله بيافتد. به قول يكي از مسئولين نظام قطار انقلاب شروع به پياده كردن گروه گروه از سواران خود كرد. اول از كساني شروع شد كه حرفهاي نو مي‌زدند بعد آنها كه ظاهرشان به غربيها مي‌خورد، سپس گروه سوم و بالاخره آنقدر جلو آمدند كه نوبت ياران نزديك هم فرا رسيد. صدا و سيما حتي اقدام به حذف ناشيانه تصاوير نزديكترين انقلابيون زد و تا آنجا پيش رفت كه دستهاي حذف بر قباي خودآقاي هاشمي هم كشيده شد و توجه زياددولت به اقليت و عدم پرداختن به خواست اكثريت اجتماع باعث شد كه مردم به صورت واكنشي آماده يك واكنش گسترده شوند. هرچه در صف انقلابيون برسر نوع نگرش حاكمان به مقررات سياسي ـ فرهنگي و اجتماعي افتراق به وجود مي آمد يك گروه جديد حذف مي‌شدند و برعكس صف مخالفان اين نوع نگرش انقباضي شلوغ‌تر مي‌شد. از همين جا پاسخ سوال را كامل مي‌كنيم كه دولت آينده اگر بخواهد به نگرش سالهاي دهه 70 باز گردد در اصل باعث خواهد شد يك انسجام شبه پنجاه و هفتي در صف مخالفان حكومت ايجاد شود. از يك سو رغبت به حل مشكلات اقتصادي ـ فرهنگي و اجتماعي به حداقل خواهد رسيد پس معضلات بيكاري و فقر وفساد افزايش خواهد يافت و از سوي ديگر يك عكس العمل درونگرا در اقشار مختلف حاصل خواهد شد. جمع جبري اين دو برآيند چيزي نخواهد بود جز قطع اميد از مردم، تكيه بر زور و پيوستن به يك قدرت خارجي.

۱۳۸۳ آبان ۱۸, دوشنبه

معضلات رييس جمهور آينده (1)

1- كانديداي رياست جمهوري در حوزه اجتماعي چه اولويتهايي را بايد در برنامه هاي خود مد نظر قرار دهد تا شاهد رفع مشكلات وپيچيدگيهايي كه بعضا سالها در زمينه مسايل اجتماعي با آن مواجه بوده ايم، نباشيم؟

در پاسخ ابتدا اجازه دهيد سوال را اندكي گسترش دهيم. بي شك جامعه ما سالهاست كه با معضلات اجتماعي روبروست كه هر روز بر عمق آن افزوده شده است. در بعضي موارد دچار پستي و در برخي ديگر كه بسيار اندك هستند پيشرفت حاصل كرده‌ايم. براي مثال انسجام اجتماعي Solidarity يكي از شاخصهاي يك جامعه پوياست. انسجام اجتماعي يعني براي حل معضلات يك جامعه مردم آن اجتماع ضمن حفظ اختلافات متوازن خويش، با هم به راحتي كنار آمده و مبادرت به گشايش مشكلات نمايند. انسجام اجتماعي برخلاف راي و نظر بعضي گروهها به معناي يك شعاري و يك مرامي جامعه نيست كه چنين اجتماعي در هيچيك از ادوار تاريخ تاكنون نبوده و به دلايل عقلي پديدار هم نخواهد شد.
در ابتداي انقلاب و در اوج به ثمر نشستن تلاشهاي انقلابيون چندين عامل مهم باعث انسجام اجتماعي يا اصطلاحا Solidarity آنروز گرديده عوامل نظير:
1) هدف مشترك ضد استبدادي در اكثريت مردم كه به نحو بارز در روحيه ضد شاهنشاهي نمايان مي‌شد.(دشمن مشترك)
2) مقبوليت بالاي رهبري جنبش
3) همراهي اقشار مختلف به صورت حداكثري و نه حداقلي به گونه‌اي كه در اكثر قشرهاي اجتماعي حمايت از انقلابيون كاملا هويدا و برجسته بود.
4) تنگ شدن حلقه آزاديهاي سياسي و فرهنگي در حالي كه در بخشي از آزاديهاي ديگر هيچ حد و حصري وجود نداشت (بروز تضاد)
5) مشاركت داوطلبانه لايه‌هاي مختلف اجتماع عليرغم تبليغات گسترده رسانه‌اي مبني بر عدم مشاركت مردمي
6) اميد به يك ايدئولوژي پر از انرژي و ارزشي عليرغم آنكه هنوز امتحان خود را نداده بود.
7) امنيتي و پليسي شدن فضاي كلي جامعه آنروز ايران

همه دلايل فوق به انحاء مختلف توانست گروههاي مختلف اجتماع ايراني را كنار هم جمع كرده و با يك انسجام خلل ناپذير در سرنگوني رژيم شاهنشاهي هم قسم كرده و تا جايگزين كردن نظام جمهوري اسلامي كنار هم قرار دهد. نگاهي گذرا به تصاوير و مستندات تاريخي بحبوحه انقلاب نشانگر آن است كه همه گروهها و لايه‌هايي كه بعدها اكثرا از همديگر مجزا ومتلاشي شدند آن روز در كنار هم و منسجم بودند ضمن آنكه حتي ظاهر خود را نيز بسته به طرز تفكرشان حفظ كرده بودند. زنان با حجاب در كنار خانمهاي كاملا بدون حجاب و مردان با ظاهر كاملا مد روز در كنار چهره‌هاي نمود حزب الهي آنروز. كافي است تصاوير راهپيمائي‌هاي اوايل انقلاب را در حالي كه دستهاي تيپهاي ظاهري اجتماعي در يكديگر گره شده بود را نگاه كنيد. با كمي تامل در اين واقعه تاريخي به اين مهم مي‌رسيم كه بزرگترين چالش اجتماعي امروز مسئولين مملكت و علي‌الخصوص رئيس قوه مجريه گيست اجتماعي است انگار دولت هر كار ميكند تا همه اقشار جامعه را براي حل اشكالات عمده امروز جامعه منسجم كند نمي‌تواند. هم نوايي لباس و ظاهر و مرام و دين و .... نيست كه انسجام اجتماعي را به ارمغان مي‌آورد بلكه هدف يكسان و حركت به سوي يك آينده مقبول اكثريت است كه انسجام مي آورد بنابر اين اگر و تنها اگر دولت آينده بتواند اهداف مشترك جامعه ايراني را براي آينده درك كند و آنها را در رسيدن به اين هدف ياري رساند خواهد توانست بر بخش عظيمي از معضلات اجتماع فائق آيد. بدترين آفت چنين رويكردي هم آنست كه به جاي تشخيص اهداف، دولت خود به تعيين اهداف با مصاديق مورد نظر خود كند آن وقت گست افزونتر خواهد شد.

۱۳۸۳ آبان ۸, جمعه

Afghan Posted by Hello
چرا و چرا؟


1- ايران را دوست مي دارم و حاضرم در مقابل هر تجاوزی جان نثارش باشم اما همه ی کاستي ها و ناملايمي ها فقط به هنگام تجاوز و جنگ و خونريزی اتفاق نمي افتد ! ايران را چون جان عزيزش مي شمرم و آماده ام در برابر هر تعدی ظالمانه ای با سلاح جوانمردی ایستادگي کنم و جانم را بر سر اين ماندن بدهم اما همه ظلم ها و تعدی ها فقط با يورش و هجوم کرکسان نيست ! آری تن عزيز ايران به طرق ديگر هم آماج حملات سر سخت مي شود که بسا توانفرساتر و ناپيداتر است و زماني زخم و نيشش را در مي يابي که شايد فرصت ها زايل گرديده باشد.
2- در چند شماره قبل نوشتم که بودن افاغنه در ايران فرصت مغتنمي است برای تمام کساني که دوست تر دارند فرهنگ ايراني را در تاثير بر خلايق ديگر سنجيده و سطوح انتظار جهانيان را از ايران و ايراني تعريف نمايند. فرهيختگي يا دون مايگي مهاجر افغاني ايران نشين تابلو تمام نمايي است که بيانگر خاموش یسياری مطالب گفته و ناگفته فرهنگ ايراني است. بسياری از علماي ما را عقيده بر آن است که اگر اسلام توانست در سراسر گيتي تنين انداز گردد و در تعامل با فرهنگهای گوناگون بازی را واگذار نکند صرفا به اين دليل بود که پس از ورود اسلام به ايران ، اين دین با بالندگي و هنر و سنن ايراني عجين گشت.
3- اکنون با در نظر گرفتن مطالب فوق و هزار ناگفته ديگر خبر زير را چگونه ارزيابي ميکنيد:

" گروهي از افاغنه مقيم ايران در اعتراض به محروميت فرزندانشان از تحصيل دست به راهپيمايي زدند.!!!!! "

الف- افاغنه اي که عمري در ايران سپری کرده و فرزندان بسياری از آنها فارسي را بهتر از افغاني صحبت مي کنند با اين روشها به وطنشان باز نمي گردند.
ب‌- تقريبا از دولت آقای هاشمي رفسنجاني ترقيب ايرانيان مقيم خارج برای بازگشت به وطنشان با روشهای مختلفي آغاز شد و در کابينه لبخند آقای خاتمي به اوج خود رسيد اما ميتوان با اندکي تامل دريافت که اگر جذبي هم وجود داشته به روشهای ظاهری و تبليغي نبوده است و اصولا جذب ايرانيان مقيم خارج روند قابل قبولي نداشته است که بتوان از آن طريق موفقيتي برای دولتين هاشمي و خاتمي قلمداد نمود.
ت‌- با محروم کردن عده ای کودک و نوجوان از تحصيل نهايت عايدی که نصيب من و شما شهروند ايراني مي شود به قرار زير است :
· نيروی ارزان کاري فاقد تخصص برای ساخت برجها و... که شايد من و شما هيچگاه پايمان هم به سرايش نرسد چه رسد به بهره برداری و غيره !
· عده اي شهروند بيسواد و توسریخور که هر روز و هر شب به هزار دليل اجتماعي با ما مراوده و رفت و شد دارند و ما بر آنها و آنها بر ما تاثير مي گذارند.
· بروز کمبودها و تبعيض های کور نژادی که به نوبه خود باعث غليان احساسات فروخفته اين دسته از افراد شده و به دنبال آن آمار جرم و جنايت افزايش خواهد يافت ! و البته اگر از برج و براجنه چيزی به من و شما نرسد از اين مقوله اخير به مراتب نصيب خواهد گشت !
· مخدوش شدن چهره فرهنگي ايران نزد جهانيان. اميدوارم اين يکي را به حساب همه ايرانيان نگذارند که آنوقت مردم جهان حق دارند ما را هيچ جاي عالم راه ندهند.
4- بايد فکری کرد دوستان .

۱۳۸۳ آبان ۴, دوشنبه

T Posted by Hello

اين دوروبرها 11
تقليد به تو مي فهماند که کودکي ، تنبلي ، تن پروری و راحت طلبي
تقليد بعد ار تفکر ، تعبدی بيش نيست . و تعبد بي دليل ، شخم زدن زميني است که برای تو هيچ حاصلي ندارد.
اسارتي است با اعمال شاقه !

۱۳۸۳ مهر ۲۷, دوشنبه

باقي الي الابد

متهم : عمادالدين باقي الي الابد
دفعات اتهام: الي ماشااله شمس الواعظين
مورد اتهام: مقالات مربوط به قتلهای زنجيره ای از اتهام و دفاع از مرجعیت
قاضي : آقا يه بابايي
نوع قضاوت : غيابي و غير علني
هيات منصفه : غايب
آخرين دفاع متهم : بي دفاع
حکم: يک سال حبس و تعليق آن به مدت 5 سال
اهميت حکم : اين مقالات يک بار ديگر هم حکم گرفته است و شايد در دنيا اولين باری باشد که يک به ا صطلاح جرم دوبار حکم ميگيرد.ژان والژان هم گويا کمي شبیه به باقي بوده است. اگر شبيه نبوده است اشتباه از نگارنده است به گيرنده های خود دست نزنيد!
دليل صدور حکم : سال پاسخگويي قوا
سابقه : گنجي برای آيندگان
ضمانت اجرايي اين جملات : گرفتن حق بدون لکنت زبان*


-------------------------------------------------------
* در احوال امام علي (ع) که همين روزها بايد منتظر ذکر محسنات حکومتش در صدا و سيما باشيم آمده است : حکومت هنگامي تواند ادعاي عدالت و داد نمايد که هرکسي بتواند بدون لکنت زبان حقش را بستاند.

۱۳۸۳ مهر ۲۴, جمعه

احکام زندان رندان


mind Posted by Hello
دلم گرفته و سخت در تفکر غمگنانه ای که انگار کوهي از سنگ و آهن مذاب بر جوارحم جريان دارد! مي سوزم و انگار که بايد ساخت. پس کي مي رسد اين زمان اصلاح؟! گويا آنها که عقل درد ميگيرند کمند! آی جماعت با شمايم ! سوالي دارمتان ! بپرسم يا دهانم را مگشايم که مشتي خاک نثار گردد؟! در اين ديار بي يار اگر بر عقل کسي زخمي رسد چندان که درد امانش ببرد و توان زايل سازد بايد به کدام درمانگاهي درمانش کند اين الم را؟! اصلا درمانگهي مي يافت شود؟! - اين همه جزع کنار بگذار و لب بگشا ؟ ديشب اين دادگاه قاتل اطفال پاکدشت را مي ديدم که صدا و سيما آنرا از زوايای گوناگون نشان مي داد و چه فجيع است آنهمه دلسنگي و حيوانيت! با آنکه حکم 16 بار اعدامش صادر شد اما معلومم نشد از چه اينگونه جامه انسانيت دريده و به لباس خوناشامان درآمده؟! چرا و چرا و عجب علامت جانفرسايي است اين چرا!!! و بعد وقتي ديدم با آن همه جنايت ، آرام با لباس عادی و نه جامه ی زندان نشسته و بربر جماعت را مي نگرد درد عقلم دو چندان شد.! مي دانيد چرا؟ آخر آدمي وقتي مي نگرد چندی پيش صاحبان انديشه و قلم اين مملکت را هنگام محاکمه مجبور مي کنند لباس خفيف زندان بپوشند و حتی يکی را هم به خاطر نپوشيدن لباس زندان گوشمالي مي دهند آنچنان که عکسش به هنگام فرياد غربت سر دادن و زيرورو پوشيدن معني دار لباسهايش سو تيتر روزنامه های زيادی مي شود ، به فکر فرو مي رود و آنوقت است که درون انسان آتش مي گيرد وتندری سوزنده سلول به سلول وجود آدمي را در مي نوردد. آيا کسي هست پاسخ دهد چرا؟ آيا جرم گنجي و عبدی و باطبي و سحابي و... از اين جاني سنگِن تر بود؟ اگرکسي به جرعه پاسخي گوارا و قانع کننده ميهمانم سازد اورا بنده خواهم بود.

۱۳۸۳ مهر ۱۸, شنبه

انگشت نشد ! پس جوهر...
با وجود اين که،هوای کابل، در روز رای گيری نسبت به روزهای قبل، سردتر بود، اما شمار زيادی از مردم از ساعات اوليه بامداد و حتی قبل از آغاز رسمی انتخابات، در حوزه های اخذ رای حضور يافته بودند.مقامات می گويند که به علت استقبال مردم، بسياری از حوزه ها، با کمبود برگه رای دهی مواجه شدند.به دنبال انتشار گزارشهايی مبنی بر اينکه رنگ جوهر مخصوص رای دهی، برخلاف ادعای مسئولان، به زودی قابل پاک کردن است، رقبای انتخاباتی حامد کرزی، اين امر را از نشانه های تقلب در انتخابات دانستند و اعلام کرده اند که انتخابات را تحريم کرده اند.چهارده تن از رقبای پانزده گانه حامد کرزی، در يک گردهمايی که در منزل ستار سيرت، يک تن از نامزدها برگزار کردند، خواهان جلوگيری سازمان ملل متحد از ادامه رای گيری شدند.آنها همچنين ادعا کردند که علاوه بر پاک شدن جوهر مخصوص، تخلفهای ديگری نيز در برخی حوزه ها مشاهده شده است که شفافيت انتخابات را زير سوال می برد.اما دفتر مشترک تنظيم انتخابات افغانستان، که مرکب از اعضای افغان و نمايندگان سازمان ملل متحد است، با درخواست تعليق انتخابات مخالفت کرد و گفت که اين کار، ضربه حقوقی به رای دهندگان افغان محسوب می شود.در برخی از حوزه های رای گيری در کابل، صفهای رای دهندگان زن، تقريباً با صف مردان برابری می کرد.اين حضور، در حوزه های رای گيری دورتر از مرکز شهر کابل گسترده تر به چشم می خورد. " 1 "
ايجاد فضای دموکراتيک در کشورهايی که از اين نعمت بی بهره يا کم بهره اند هرچند اندکی سخت اما بسيار آينده ساز و نشاط آفرين است . افغانستان کشوری که در طول ساليان گذشته همواره از طوفانهای سهمگين استبداد ، مداخله ، ترور و مهاجرت گدشته و هنوز جهت حيات آزادانه تلاش مي کند ، ديروز يکی از به ياد مانده ترين روزهای خود را گذرانيد.هر چند انتظار می رفت تنشهای خونينی در حين انتخابات بوجود آيد اما با کمال تعجب چنين رخدادی نه تنها بوقوع نتپوست بلکه بنا به اخبار بيشتر خبرگذاری ها انتخابات در جوی کاملا باز و با حضور گسترده مردم به پايان رسيد. هر چند قضاوت نهايی در مورد اين انتخابات اندکی زود است اما اگر قبول کنيم که ما ايرانی ها از اين نظر با تجربه تر محسوب می شويم چند نکته کوتاه قابل توجه است:
1- شکی نيست که انتظار يک انتخابات آزاد و کاملا بی عيب در شرايط کنونی افغانستان کمی دور از واقعيت است ولی با وجود مشاوران پر مدعايی مثل آمريکا و انگليس و همراهی بعضی از دول ديگر دور از انتظار بود که در ابتدايی ترين ساعات روز صندوقها با مشکل هويدای جوهر و ورق روبرو شود به گونه که انگشت اتهام به سوی حامد کرزای منتخب دولت آمريکا رود! اين اشکال آنچنان معلوم بود که صدای دوست و رغيب کرزای يعنی « قانونی » را هم در آورد .
2- اگر اشتباه نکنم و اميدوارم چنين نباشد ! از حضور نمايندگان هر کانديدا در پای صندوق به عنوان پيشرفته ترين متد دموکراتيک برای مبارزه با تقلب خبري نبود و اين کوتاهی می تواند در روزهای آتی افغانستان را با معضلات سختی روبرو کند.
3- حامد کرزای به عنوان اولين حاکم افغانی پس از ثبات تازه اين کشور اگر نتواند موفق به گذران يک انتخابات موثر و با اقبال عمومی شود بی شک ضربه توان فرسايی به پيکره ی دموکراسي در اين کشور زده است . اگر حاميان خارجي کرزای هم اين اشتباه جوهری را به عمد کرده باشند بدانند اثرات ناميمون آن از مرز افغانستان هم خواهد گذشت و دامان ايران ، عراق و بعضي کشورهای عربي ديگر را خواهد سوزاند ، خصوصا بعضي کشورهای عربي که در حضور زنان در فرايندهای سياسي اجتماعي از افغانستان هم فرسنگها دورترند با ناموفق و شبه دار شدن انتخابات افغانستان باز هم از دموکراسي فاصله خواهند گرفت.
4- شکي نيست که هر گلي که از درخت دموکراسي در کشورهای همسايه ايران به بار نشيند بطور مستقيم بر فرايندهای سياسي اجتماعي ما نيز موثر خواهد بود. پس بر سياسيون ايرانی در هر جای دنيا لازم است با تامل بيشتر از دموکراتيک شدن فضای کشورهای دوروبر ايران حمايت نمايند و عراق اگر نگوييم مهمتر حتما بايد همتراز افغانستان هر چه زودتر به جای درگيری های داخلي پذيرای دموکراسي و مدنيت شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------
«1» نقل خبر از بي بي سي

۱۳۸۳ مهر ۱۳, دوشنبه

انگشتهای بریده و تقلب انتخابات
من هميشه روي افاغنه حساس بوده و خواهم بود به چند دلیل:
1- بيشترین آمار پناهجويانی که حاضر شده اند ايران را پناهگاه خود قرار دهند افاغنه هستند پس مي شود با تحقيق کاملا عالمانه دريافت که فبل از ايران آمدن چه فرهنگي داشته و الان در بر دارنده کدام فضايل و رذایل اخلاق اجتماعي هستند. اصولا افغاني ها در بسياری نقاط جهان پراکنده اند و با يک سرشماری بي طرفانه بخوبي ميتوان نابترين فرهنگهای دنيا را شناخت و در همين حين اشکالات عمده فرهنگ عمومی و کلي کشورمان را نیز اصلاح کرد. کافيست سری به کشور نزديکمان عربستان بزنیم آنوقت خيلی چيزها عايدمان خواهد شد. تجار افغاني با شخصيت رياض و مکه و مدينه کجا عمله های بي سواد مورد بي مهری و تنهاي کنج باغها و تفرجگاهای پولدارهاي لواسان کجا!!!
2- علي الاصول براي کساني که تقریبا دو دهه و اندي از تحولات عميق حکومتی کشورشان می گذرد یسيار جالب توجه است که بنشينند و انقلاب خود را با يک حکومت تازه مثل جمهوری اسلامی افغانستان دوره کرده و به نتايج عالمانه برسند.
3-و اکنون قرارست اولين انتخابات رياست جمهوری افغانستان در جوي نسبتا ملتهب اما به ظاهر دوستانه رقم بخورد! از همه ی مسايل امروز افغانها که بگذريم اما يک خبر براي من جالب آمد که حيفم آمد انرا مبناي اين پست نگذارم! گوينده رادیو بي بي سي مي گفت بسياری از افغانها انگشت شصت خود را در جنگ در اثر اثابت به مين از دست داده اند به همين خاطر نمي توانند تعرفه انتخاباتی خود را انگشت بزنند و اين مي تواند باعث بروز تقلب در انتخابات شود. با شنيدن اين خبر بنده به عنوان يک ايرانی بسيار خرسند شدم که در ايران عزيز لاقل ديگر از اين معضلات نداريم وگرنه .... وگرنه را ديگر شما بگوييد .!

۱۳۸۳ مهر ۹, پنجشنبه

به مناسبت امشب
با عذرخواهي از امام زمان «ع»
چه روزها که يکايک غروب شد نيامدي
چه ناله ها که در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم و دلشکسته ايم نه
براي عده اي ولي ! چه خوب شد نيامدي
...........................
....................
.............
........
...
؟

۱۳۸۳ مهر ۴, شنبه

اين دوروبرها شماره 10
به بهانه آغاز سال تحصيلي جدید


من از اول مهر ، از نخستين ساعت ورودم به کلاس
تعطيلي را آغاز مي کنم ،
بچه ها هم مي فهمند که روز اول مانند روز آخر است وقتی که مي گويم گوش کن – بخوان
وقتي به من مي گويند تعطيل شده اي
خنده ام مي گيرد
مي گويم: از اول سال تحصيلي تعطيل بوده ام.
وفتي معلم تفکر نداشته باشد
در تعطيلي بسر مي برد.

هم من از کتابها حالم بهم مي خوره
و هم بچه ها از حرفهاي من
من کتاب درسي را استفراغ مي کنم
به خاطر همين است که بچه ها حاضر نيستند حرفهاي مرا هضم کنند،
آنها گوش مي کنند و مي خنندند.

چقدر بچه هاي کلاس مهربان و صبورند
هم حاضرند زوري به کلاس بروند ،
و بدتر آنکه مجبورند به حرفهاي من گوش بدهند
و دردناکتر ،
آخر سال نمره قبولي بگيرند.

نوارهاي تکراري هر سال
درسهاي من است
من از اين کتابها بيزارم
و دانش آموزان کلاس از من
من باید درس بدهم
و آنها بايد گوش کنند
هر دو در انتظار تعطيلات روزشماري مي کنيم.

۱۳۸۳ شهریور ۳۰, دوشنبه

با شرکت ارحام صدر در نقش...
شب گدشته و امشب سيماي مرکز اصفهان در يک برنامه مفصل از محاسن امام جمعه اصفهان که دو سالي است به جاي آقاي طاهري جایگزين شده است تصاوير متعددي پخش نمود و بر همگان معين ساخت که با جايگزينی ايشان به جاي امام جمعه مستعفي و معترض سابق موجي از اميد و اتحاد در دل مومنين کاشته و راهي به مراتب امیدبخش تر از قبل فراسوي ديدگان شهروندان اصفهاني گشوده شده است! براي آنها که در ميان مردم و اجتماع زندگي مي کنند و فقط حکومتي نمي انديشند اين نمونه برداري ناشيانه از برنامه مشابه در سيمای مرکزي به هنگام اقامه نماز جمعه به اقامت آقاي خامنه ای کاملاً تصنعي و بي محتوا مينمود که صد البته چندان هم به سود نماینده ولي فقيه در اصفهان نبود. همانگونه که گفتم امشب نيز اين برنامه تکرار شد و... اما امشب اتفاق جالبتري نيز افتاد که در خور تامل و شگفتي بود. این غليان احساسات وقتي به اوج خود رسيد که يکي دو برنامه پس از ذکر محسنات امام جمعه ، برنامه ي سالگرد تاسيس شبکه استاني اصفهان آغاز شد و در لابلاي موسيقیها و مصاحبه ها و نشستها و... یک آنونس تبليغاتی شروع شد که به آغاز سريالی شبيه بود و با کمي دقت به سيمای اصلي مردي که بر پهنه ي سيماي جمهوري اسلامي ظاهر شده بود متوجه چهره آشنايي ميشدی که با دیدنش لبخند حسرت باري ناخداگاه بر لبهای هر ايراني نقش ميبندد. اول شک کردم. شکي نزديک به يقين! از تلوزیون ايران بعيد است که امشب همت به آوردن بازيگری کند که در فراموشخانه حکومتي دفن و در ياد ايراني ها ضبط شده بود.اما مجري برنامه که به نشانه احترام ايستاده بود و حضور هنرمند نامي اصفهان ارحام صدر را خبر ميداد شک تجربيم را به نشستني ميخکوبانه بدل ساخت.بق بق نگاه ميکردم و انگار داشتم شاخ در مي آوردم. اگر در خانه ماهواره داشتیم بیشتر باور داشتم که کانال ايرانيان است. من و یا نسل من کمتر موفق به ديدن تاترها و فيلمهای ارحام صدر شده است اما جلاالخالق که گوش شِطان کر آنچه از او شنيده یا ديده ایم با آنچه امشب از او مي شنويم و مي بينيم همچين یک اپسيلوني تفاوت دارد. در هر حال ارحام صدر براي ما ايراني ها ارحام صدر است با تمام خاطرات آنروزها اما سوالي که برایم امشب مطرح شد آن بود که اینبار ارحام در چه نقشي بازي کرد؟! نقش این بارش را نفهميدم اما این نقش کمیک ترين نقش این بازيگر بزرگ بود.

۱۳۸۳ شهریور ۲۸, شنبه

اين دوروبرها 9
حجاب و بي حجاب
آن حجابي را که در فرانسه به زور مي خواهند ازسر دختران بردارند در ايران بايد به زور بر سر دختران بگذارند.

۱۳۸۳ شهریور ۲۲, یکشنبه

F.s Posted by Hello
سربازهاي جمعه
نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي
تهيه كننده: مرتضي شايسته / هدايت فيلم
عنوان بندي: عباس كيارستمي، جعفر پناهي
مدير فيلمبرداري: محمود كلاري
موسيقي: پيمان يزدانيان
طراح چهره پردازي: محمدرضا قومي
صدابردار: اسحاق خانزادي
عكس: علي نيك رفتار
مشاور كارگاردان: اميرشهاب اسماعيلي
بازيگران: محمدرضا فروتن، بهرام رادان، پولاد كيميايي، پژمان بازغي، بهزاد جوانبخش، انديشه فولادوند، مريلا زارعي، بيژن امكانيان، كيانوش گرامي، سعيد پيردوست، فرزانه ارسطو، علي اصغر طبسي، داود عمادي، سعيد روحاني و سياوش شاملو
شروع فيلمبرداري: 2 آبان 1382

خلاصه داستان:
اين فيلم داستان چند سرباز است كه يك روز جمعه به همراه گروهبان خود به شهر مي آيند. اين روز تعطيل اما براي آنها حوادثي تازه در پي دارد و آنها را به نگاهي ديگر مي رساند.

يادداشت:
- «‌ سربازهاي جمعه » بيست و دومين فيلم بلند مسعود كيميايي در طي 35 سال فعاليت سينمايي است.
- كيميايي كه از سال 1367 تا سال 1378 تقريبا سالي يك فيلم ساخته بود، پس از ساخت فيلم « اعتراض » (1378) به آمريكا و كانادا سفر كرد. و چهار سال از سينما دور بود. تا اينكه « سربازان جمعه » را از ميان چند فيلمنامه اي كه نوشته بود براي ساخت برگزيد.
- پس از 9 سال - سال 1373 و با ساخت فيلم « تجارت » - بار ديگر هدايت فيلم و محمود كلاري به ياري مسعود كيميايي آمده اند. محمود كلاري پنجمين همكاري اش را با كيميايي تجربه مي كند.
- « سربازان جمعه » چهارمين همكاري پياپي محمدرضا فروتن، اولين تجربه همكاري بهزاد جوانبخش، بيژن امكانيان، بهرام رادان و مريلا زارعي با مسعود كيميايي است.
- با احتساب حضور يك دقيقه اي در فيلم « سرب »، حضور در فيلم « سربازان جمعه » ششمين همكاري پولاد كيميايي با پدر خواهد بود.
- عباس كيارستمي پس از 32 سال كه عنوان بندي فيلم « قيصر » را ساخت، بار ديگر براي فيلم ديگر از مسعود كيميايي عنوان بندي ساخته است.*
واما نقدي کوتاه
هر چند ساخت چنین فیلمی از آقاي کيميايي کمي بعيد مي نمود اما دیدن آن در سينما قدس اصفهان آن هم با چراغهاي روشن و غير تاریک خالی از فایده نخواهد بود.از ديد من اين فیلم پر از صحنه هاي ضد و نقيض است انگار کسي سازنده را مجبور کرده است با دست پاچگي لوکيشن ها را به هم بچسباند.و يا آنقدر صحنه ها توفيق زيارت قيچی را يافته اند که عملا بیننده را در کوچه پس کوچه های معنی گيج و مبهوت تنها ميگذارند. شايد یکی از مواردي که ما آن را در هيچ جاي فيلم نديديم همين عکس بالا باشد.یعنی جايي که نقره پس از ضرب و شتم بيژن امکانيان به او مي رسد.نکته مهم دیگري که در اين فيلم مشهود است و جاي تامل فراواني دارد آن است که سربازان به اتفاق گروهبان زجر کشیده و مغموم خويش مجبور ميشوند بدون مراجعه به قانون به سبک فیلمهای هندي خود به تنبيه جنايتکار بپردازند.و بلافاصله پس از یک زدوخورد قیصر وار به صف مردمي بپويوندند که مشغول رفتن يا بازگشت از نماز جمعه اند.تجویز خشونت خودسرانه ولو نااميد از قانون توسط کسانی که در حال گذران خدمت زیر پرچمند جای اندیشه ي بیشتر را ميطلبد! شاید هم کيميايي به قصد چنین مواردي را آورده است. در هر حال اگر اينگونه هم باشد با لوکيشن های قبلي سازگاري ندارد. مِگویید نه بروید ببينيد و قضاوت فرماييد.
______________________________________________________

۱۳۸۳ شهریور ۱۸, چهارشنبه

کنفرانس منطقه اي e Health

خب امروز روز دوم حضورم در کنفرانس منطقه اي سلامت الکترونیک است. تب عجيبي همه را گرفته است! ادعا مي شود قصد دولت ايران آنست كه بزودي دولت الكترونيك را مستقر سازد. اين موضوع به اين معناست كه ارتباط خدمات گيرندگان يعني مردم با دولت به صورت شبکه درآید. تنها راه فتح چنين قله اي اینترنت است.با اينکار قرار است از حجم کلان مردم در ترافيک امور اداری کاسته شود.این کنفرانس که به همت وزارت بهداشت ايران و سازمان جهاني بهداشت دایر گرديده است قرار است فرهنگ اتوماسيون اداری را برای اين وزارت به همراه داشته باشد. کارت الکترونیک سلامت یا هر عنوان ديگر که بیانگر ارتباط مردم با شبکه سلامت هم هست از دیگر پیامدهاي احتمالي خواهد بود. چند سال آينده کارتي خواهید داشت که بيانگر وضعيت بهداشتي شما خواهد بود. اينکه اين فرايند کي حاصل شود بايد منتظر ماند و ديد. چيز هايي که گفته مي شود گاهي به افسانه ميماند اما چون کشورهاي پیشرفته اجرا کرده اند اميد را در دل آدمي مي کارد. برای مخلفات کنفرانس هم جاي دوستان خاليست . من جاي شما ......

۱۳۸۳ شهریور ۱۶, دوشنبه

پوتین چه کسي را نجات داد؟؟؟؟

۱۳۸۳ شهریور ۱۴, شنبه

اين دوروبرها شماره 8
از مهدي اخوان ثالث
کتيبه

فتاده تخته سنگ آن سوی تر ، انگار کوهي بود.
و ما اين سو نشسته ، خسته انبوهي .
زن و مرد و جوان و پير ،
همه با يکديگر پيوسته، ليک از پاي،
و با زنجير.
اگر دل مي کشيدت سوي دلخواهي
به سويش مي توانستي خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجير.

*** ***

ندانستم
ندايي بود در روياي خوف و خستگيهامان ،
و يا آوائي از جايي، کجا؟ هرگز نپرسيديم.
چنین مي گفت:
-« فتاده تخته سنگ آن سوي، وز پيشينيان پيري
بر او رازي نوشته است، هر کس طاق هرکس جفت...»
چنین مي گفت
[ چندين بار
صدا ، و آنگاه چون موجي که بگريزد ز خود در خامشي
[ مي خفت.

و ما چيزی نمي گفتیم.
و ما تا مدتي چيزی نمي گفتیم.
پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي
گروهي شک و پرسش ايستاده بود.
و ديگر سيل و خيل خستگي بود و فراموشي.
و حتي در نگه مان نيز خاموشي.
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.

*** ***

شبي که لعنت از مهتاب می بارید،
و پاهامان ورم مي کرد و مي خاريد،
يکي از ما که زنجيرش کمي سنگينتر از ما بود، لعنت کرد
] گوشش را ونالان گفت: « باید رفت«
و ما با خستگي گفتيم: « لعنت بيش بادا گوشمان را
چشممان را نيز، باید رفت»
و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي که تخته سنگ آنجا بود.
يکي از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت،آنگه خواند:
-« کسی راز مرا داند
که از اين رو به آن رويم بگرداند.»
و ما با لذتي بیگانه اين راز غبار آلود را مثل دعايي زیر لب
تکرار مي کردیم.
و شب شط جليلي بود پر مهتاب.
*** ***
هلا، يک... دو ...سه... ديگر بار
هلا يک، دو،سه، ديگر بار.
عرقريزان، عزا،دشنام - گاهي گریه هم کرديم.
هلا یک، دو، سه ، زينسان شيرین بود پيروزی.
و ما با اشناتر لذتي، هم خسته هم خوشحال،
ز شوق و شور مالامال.
*** ***
يکي از ما که زنجيرش سبکتر بود،
به جهد ما درودي گفت و بالا رفت.
خط پوشیده از خاک و گل بسترد وبا خود خواند
)و ما بيتاب(
لبش را با زبان تر کرد ( ما نيز آنچنان کرديم)
و ساکت ماند.
نگاهي کرد سوي ما و ساکت ماند.
دوباره خواند، خیره ماند، پنداری زبانش مرد.
نگاهش را ربوده ناپيدای دوري، ما خروشيدیم:
» بخوان !« او همچنان خاموش.
- « براي ما بخوان !» خيره به ما ساکت نگا ميکرد.
پس از لختي
در اثنايي که زنجیرش صدا ميکرد،
فرود آمد. گرفتيمش که پنداري که مي افتاد.
نشانديمش.
به دست ما و دست خويش لعنت کرد.
-» چه خواندي هان؟ «
مکيد آب دهانش را و گفت آرام:
-» نوشته بود
همان،
کسی راز مرا داند،
که از این رو به آن رويم بگرداند.«
*** ***
نشستيم
و
به مهتاب و شب روشن نگه کرديم.
و شب شط عليلي بود.
تهران خرداد 1340

۱۳۸۳ شهریور ۱۱, چهارشنبه

الف )ایدز در دانشگاههای اصفهان

زیاد تعجب نکنید ! امام جمعه اصفهان و نماینده ولی فقیه در این شهر اخیرا در خطبه های خود گفته است: ما خبر داریم که در همین دانشگاههای خودمان دختر خانمی با یک سوزن آلوده 100 نفر را آلوده به ایدز کرده است! ( نقل به مضمون )
1- در حالیکه آمار کل مبتلایان به ایدز در اصفهان قابل مقایسه با این ابتلای ناگهانی نیست ! مسئولین بهداشت کشور باید سریعا موضوع را بررسی و نسبت به این موضوع اعلام موضع کنند.
2- بالطبع مسئولین سازمان جهانی بهداشت در منطقه آسیا هم نباید از این موضوع شانه خالی کنند. لذا من از هرکه این وبلاگ را می خواند متواضعانه می خواهم صدای وابهداشتای ما اصفهانی ها را به گوش آنها که باید برساند ، هرچند متاسفانه وبلاگ هم اگر سورس تهرانی نداشته باشد مفبول نخواهد بود.
3- آنچه از شنیده ها بر می آید مسئولین استانداری اصفهان دست به کار شده و مشغول بررسی موضوع اند. اما مشکل آنجاست که شاید موضوع فدای مصلحت شود و بررسی ها راه به جایی نبرد. گویا مسئولین استان از امام جمعه خواسته اند مستندات این سخن خود را بیان یا ارسال کند و ایشان در پاسخ هنوز مستندی ارائه نکرده است.
4- این سخن یا درست است یا همینطوری و برخواسته از احساسی ضد دانشگاهی است. در هر حال بسیاری از خانواده ها و مردم مشوش شده و نگران سلامتی خود و دلبندانشان هستند. استان اصفهان همواره در طول چند سال اخیر مواجه با معضلات اجتماعی بوده و مسوولان محلی هر چند تلاش گسترده ای در به سامان کردن آنها داشته اند اما کمتر توفیقی حاصل کرده اند. نگاهی به مشکلات کارگری ، برخورد حساب نشده قرض الحسنه ها و نابودی میلیاردها ریال اموال مردم بی نوا و حالا نشانه روی قلب سلامت مردم.
5- وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در این راستا میتوانند نقش امیدوارکننده ای داشته باشند. اگر موضوع حقیقت دارد باید معلوم شود سرنوشت مبتلایان به کجا انجامیده است و چه تمهیداتی برای عدم آلودگی دیگران در شرف وقوع است. و اما اگر این خبر ناپخته و بی بنیان است نیز بر مسوولین استان است که موضوع را تا نرسیدن به فرجام و عدم شکایت از مصداق بارز تشویش اذهان عمومی دنبال نکنند!!! چرا که همه میتوانند سخن بگویند ولی بعضی بیشتر می توانند.
6- و اما اگر سخن بر خواسته از یک نگرش ضد دانشگاهی است ! یعنی نگرشی که دانشگاهها را تهی از معنویت و مملو از عیش و فحشا میداند ! این دیگر بر عهده مقام محترم رهبری است که به نماینده خود گوشزد نمایند دیگر از این سخنان بر منابر وعظ و خطابه نفرمایند ! قطعا آقای امام جمعه اصفهان هم چون امام جمعه ارومیه نگران اسلام و مردم هستند اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

ب) سینماهای روشن اصفهان برای اولین بار در دنیا

دوستی که شب گذشته برای تماشای فیلم بوتیک در سینما قدس اصفهان عازم شده بود نقل میکرد که چون همیشه در آغاز فیلم منتظر خاموشی چراغهای اضافی شدیم که مانع وضوح پرده سینما میشود. کمی صبر کردیم و چون اتفاقی مبنی بر خاموشی این چراغها نشد به متصدی مربوطه رجوع کردیم ! وی ضمن قبول اعتراض ما فرمودند: اداره اماکن نیروی انتظامی از ما خواسته است از این پس چراغهای سینما حین اجرای فیلم روشن باشد. وی علت این کار را بیان نکرد اما شاید این موضوع هم بی ارتباط با معضل بند الف نباشد و ممکن است نوعی پیشگیری از منکرات احتمالی باشد. علی ایحال با این اقدام ما اولین کشوری خواهیم بود که در نور روشن به پرده سینما خیره خواهیم شد.